امام علی (ع) بنیانگذار تقریب مذاهب اسلامی(۲)؛

تهران- ایرنا- اطلاق عنوان «بنیانگذار تقریب بین مذاهب» از سوی برخی برای امام علی(ع) پُربیراه نیست و بیانگر آن است ایشان به‌رغم گلایه‌ها و شایسته دانستن خود برای خلافت، با چه فداکاری و گذشتی بحث وحدت جامعه اسلامی را اولی‌تر از پیگیری و مطالبه حق خود دانست. آنچه باید نصب‌العین همه مدعیان شیعی آن حضرت در همه زمان‌ها در انتخاب بین تقریب یا تفرقه باشد.

بررسی و فهم سیره عملی اهل‌بیت در دوران حیات خود در جامعه اسلامی‌ که قدرت تحت اختیار شیعیان نبود و جامعه پیشتر به گروه‌ها و فرقه‌های متعددی تقسیم شده بود، مهمترین منبع برای شناخت رفتار و عملکرد مناسب برای پیروان بعدی آنها در زیستن در جامعه‌ای است که متنوع و نیازمند همگرایی و وحدت است. در این زمینه یکی از مهمترین مصادیق معرفتی شناخت رویکرد اهل بیت، سیره امام علی(ع) است. زیرا نقطه اختلاف فرق اسلامی بعد از مرگ پیامبر (ص) مبحث جانشینی آن حضرت بود که به اعتقاد شیعه حق و سزاوار امام علی (ع) بود. در اینجاست که مواجهه خود امام علی (ع) با این اتفاق و سلب حق، اولی‌ترین نقشه راهنمایی و روشن کننده راه مدعیان پیروی از آن امام والامقام است که پیروان مبادا روزی به اصطلاح مشهور، از پاپ کاتولیک‌تر شوند.

به همین مناسبت بخش‌هایی از کتاب امامان شیعه و وحدت اسلامی (انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب) تالیف علی آقانوری استاد شیعه‌شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب قم را بررسی می‌کنیم. در بخش دوم شناخت سیره امام علی (ع) در قبال بحث اختلاف امت اسلامی دو موضوع «مساعدت فکری و تصحیح اشتباهات حقوقی و قضایی» و «مشاوره و کارشناسی نظامی» را مرور خواهیم کرد.

مرور این مباحث نشان می‌دهد اطلاق عنوان «بنیانگذار تقریب بین مذاهب» از سوخی برخی برای امام علی (ع) پُربیراه نیست و بیانگر آن است ایشان به‌رغم گلایه‌ها و شایسته دانستن خود برای خلافت، با چه فداکاری و گذشتی بحث وحدت جامعه اسلامی را اولی‌تر از پیگیری و مطالبه حق خود دانست و خدشه وارد شدن به تحکیم جامعه نوپای اسلامی را به هیچ وجه روا نشمرد. آنچه باید نصب‌العین همه مدعیان شیعی آن حضرت در همه زمان‌ها در انتخاب بین تقریب یا تفرقه، وحدت یا واگرایی باشد.

مساعدت فکری و تصحیح اشتباهات حقوقی و قضایی

 آورده اند که در زمان خلافت ابوبکر، مردی را به اتهام شرب خمر نزد وی بردند. مرد به گناه خویش اقرار کرد و گفت: «در جایی زندگی می کنم که نوشیدن خمر و خوردن مردار را حلال می شمرند و اگر می‌دانستم حرام است نمی نوشیدم». خلیفه از عمر بن خطاب درباره حکم او پرسید، عمر گفت: «مشکلی است که جز ابوالحسن کسی آن را حل نتواند کرد. آنگاه هر سه، روانه خانه امام (ع) شدند. امام فرمود: کسی را همراهش بفرستید تا او را به مهاجران و انصار نشان دهد و معلوم شود که آیا کسی آیه تحریم شراب را برای او خوانده است یا نه؟ آنان چنین کردند و چون کسی از مهاجران و انصار به خواندن آیه تحریم شراب برای او شهادت نداد، رهایش کردند. (تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۰۸)

* زمانی که مال فراوانی از بحرین به خزانه بیت المال رسید، عمر آن را  بین مسلمین تقسیم نمود، اما مقداری از مال اضافه آمد. عمر مهاجرین و انصار را جمع کرد و نظر آنان را در این باره جویا شد. وی بعد از آنکه نظر مردم را شنید، از علی (ع) در این باره سؤال کرد که نظر تو چیست؟ امام فرمود: چرا یقین خود را به گمان تبدیل می کنی؟ سپس به واقعه ای مشابه که در عهد رسول خدا (ص) پیش آمده بود، اشاره کرد و فرمود: نظر من این است که از این مال، چیزی برداشت نشود و تمام آنها بین مسلمانان فقیر تقسیم شود. عمر گفت: به خدا سوگند، راست گفتی. (علی والخلفاء، ص ۸۳)

* ابن عباس گوید: از عمر بن خطاب در حالی که علی (ع) کلام او را می شنید، شنیدم می گفت: اگر این مال درون کعبه باشد، هر آینه خواهم گرفت و در راه خدا و خیر تقسیم خواهم کرد. سپس گفت: ای فرزند ابی طالب، نظر شما در این باره چیست؟ سوگند به خدا، اگر مرا ترغیب کنی، آن را انجام خواهم داد. علی (ع) گفت: آیا آن را در ما که صاحب آن در آخرالزمان خواهد آمد قرار می‌دهی؟ پس از آن عمر قانع شد که نبایستی در زیور کعبه تصرف کند. (علی والخلفاء، ص ۸۷)

*نقل شده است عمر بن خطاب بعد از مشاهده فحشای زن و مردی به مردم گفت: حال که رهبر شما چنین واقعه ای را مشاهده نموده است، حدّ را بر آنان جاری کند، عکس العمل شما چه خواهد بود؟ آنان گفتند: تو رهبر هستی و اختیار با توست. اما علی بن ابی طالب گفت: تو حق نداری حدّ را اجرا کنی، زیرا خدا به کمتر از چهار شاهد راضی نخواهد شد. عمر دوباره از مردم سؤال کرد و مردم همان نظر خود را تکرار کردند و علی (ع) نیز نظر خود را، اما این بار دیگر عمر تسلیم رأی علی شد.

* بعد از پیروزی مسلمین بر ایرانیان در زمان خلافت عمر، وی درباره زمین های کوفه از اصحاب نظرخواهی کرد. برخی گفتند: آن را بین خودمان تقسیم کن. سپس با علی (ع) در این باره مشورت کرد و آن حضرت فرمود: اگر آن را امروز بین مسلمین تقسیم نمایی، چیزی برای دیگران که بعدا خواهند آمد، باقی نخواهد ماند؛ ولکن آن را در دست آنان به عنوان اجاره بگذار، تا اینکه اصل زمین برای ما و بقیه حفظ شود. عمر به او گفت: خدا تو را در این نظر موفق بدارد. (تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۲، ص ۳۹)

* هنگامی که عمر مردم را جمع نمود و از آنان درباره مبدأ تاریخ سؤال کرد، علی (ع) گفت: مبدأ آن را روزی قرار بده که پیامبر هجرت نمود و سرزمین شرک را ترک کرد. عمر آن را پذیرفت و این چنین بود که هجرت، مبدأ تاریخ شد. ( موسوعه الامام علی، ج ۳، ص ۸۸)

* در عهد خلافت عثمان وقتی زنی را که در شش ماهگی زاییده بود، نزد عثمان آوردند و بنا شد او را رجم کنند. علی (ع) فرمود: من با تو به کتاب خدا احتجاج خواهم کرد. خداوند فرموده است: «و حمل و شیردادن کودک سی ماه خواهد بود.» و بعد از آن فرمود: «مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر می دهند، برای کسانی که بخواهند دوران شیردهی را کامل نمایند». پس دو سال مدت شیردهی است و شش ماه مدت بارداری. عثمان گفت: آن زن را برگردانید و رجم نکنید. (مناقب آل ابی‌طالب، ح۲، ص ۳۷۱)

این گزارش ها و گزارش های دیگر، مؤید این سخن امام باقر (ع) است که فرمود: عمر امور حکومتی را با مشورت علی (ع) به سامان می رساند و علی (ع) نیز هیچ گاه از ارائه مشورت سر باز نمی زد؛(الاختصاص، ص ۱۷۳) تا جایی که وی را به یک معنا قاضی خلفا دانسته اند.

عبدالفتاح عبد المقصود، در تحلیل کلی این سیره و به بهانه سخن عمر که گفته بود: «لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد»، می نویسد: «این خلاصه رأی مردی است که سراسر زندگی معنوی خود را مدیون دیگری (علی) می داند. وی در ادامه، درباره راهنمایی ها و ارشادهای حضرت علی (ع) به عمر، می نویسد: «...او را در بسیاری از موارد لغزش، دستگیری کرد و جای پایش را در بسیاری از امور دنیا محکم ساخت. در این بخش اندک از زمان، هرگاه راه‌های حق به روی عمر مشتبه می‌شد و جامعه با آرای مختلف روبه رو می‌گردید، علی نخستین هادی و پیشرو بود، تا زادۀ خطاب را به حقیقت روشن کند و از اشتباهش برکنار دارد. . نقش و تأثیر کلام علی (ع) در حضرت عمر، به حدی بود که حتی خلیفه دوم دستور داده بود «با حضور علی در مسجد، هیچ کس حد صدور رأی و فتوا ندارد. با این ذهن بیدار و هوش سرشار، علی (ع) پیوسته به کمک عمر می شتافت و از دستگیری وی دریغ نمی داشت و در بسیاری موارد اشتباه او را بیدار می ساخت و به جهات فقهی که جز او، هیچ یک از اصحاب رسول احاطه نداشت، او را هدایت می کرد؛ بلکه علی (ع) در هر میدانی پیشرو بود و اگر نوزایی های فکری او نبود، دیگر عقول عقیم می ماند..». (عبدالفتاح عبدالمقصود، علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)، ترجمه سیدمحمد طالقانی، ج۱)

مشاوره و کارشناسی نظامی امام علی (ع)

امام علی(ع) در هیچ یک از فتوحات عصر خلفا شخصاً شرکت نکرد و هیچ گزارش تاریخی و روایی درباره شرکت مستقیم وی در میادین جنگ آن دوره وجود ندارد. در واقع ضرورتی هم برای شرکت مستقیم آن حضرت احساس نمی‌شد. هر چند گفته شده فتوحات عصر خلفا، به نوعی ادامه دستور پیامبر (ص) به سپاه اسامه بود و آن حضرت حتی خبر این فتوحات را از قبل به مسلمانان داده بود، بعید می نماید بگوییم امام علی (ع) به آن شکل از فتوحات با هدف گسترش کمّی قلمرو اسلام، اقبال تام و تمامی داشته. با وجود این، دیدگاه نسبتاً مثبت وی درباره فتوحات را (و شاید به عنوان اقدامی انجام شده)، می توان از دو جهت گزارش کرد:

جهت نخست، گزارش های فراوان مبنی بر همکاری مشورتی آن حضرت است. هرگاه خلیفه از او در این خصوص یا در هر موردی از مسائل مهم امت اسلامی، نظری مشاورانه می خواست، آن حضرت هرگز دریغ نمی‌کرد. اگر به تمام دیدگاه های امام علی (ع) که به درخواست خلیفه درباره فتوحات اظهار شده است، با دقت نگریسته شود، این نتیجه به دست می آید که هر زمان خلیفه به نظرهای آن حضرت در این باره عمل می‌کرد، چیزی جز پیروزی نصیب سپاه اسلام نمی‌شد. نمونه‌هایی از دیدگاه های حضرت را درباره نبرد فتح نهاوند، جنگ با رومیان، فتح بیت المقدس، فتح خراسان و فتح شوش، در اخبار و گزارش های فتوحات از جمله در کتاب‌های نظیر «الفتوح» ان اعثم و «الاخبار الطوال» دینوری و «مروج الذهب» می توان یافت. درباره مصادیق این همکاری، گزارش های زیادی در منابع شیعی و سنی و نیز از زبان خود امام علی (ع) رسیده است که در اینجا به دو نمونه آن اشاره می کنیم

* ابوبکر درباره زمان لشکرکشی به روم، به مشاوره با اصحاب پرداخت و هر یک از آنان دیدگاهی خاص ارائه کردند. حضرت علی (ع) فرمود: «اگر به این کار اقدام کنی، پیروز می‌شوی» و همین گونه نیز شد. کمترین ثمره این لشکرکشی، سرکوبی و ترس و وحشت شورشیان داخلی بود. نقل شده است ابوبکر بعد از مشاوره با آن حضرت و رفع دودلی وی در مورد حمله به روم، رو به ایشان کرد و گفت: خداوند به تو خیر بدهد. (الفتوح، ترجمه محمدبن‌احمد مستوفی، ص ۵۴)

* و نیز زمانی که عمر قصد جنگ با رومیان را داشت، با امام مشورت کرد و امام نیز شخص خلیفه را از رفتن منع کرد و فرمود: «هر گاه خود به سوی این دشمن روی و با آنان رو به رو شوی و رنجی یابی، مسلمانان تا دورترین شهرهای خود، دیگر پناهگاهی ندارند و پس از تو کسی نیست تا بدو روی آرند. مردی دلیر را به سوی آنان روانه گردان و جنگ آزمودگان و خیرخواهان مسلمانان را با او برانگیزان. اگر خدا پیروزی داد، چنان است که تو دوست داری و اگر کاری دیگر پیش آمد، باری تو -جای خویش داری و- پناه مردمان خواهی بود و مرجع مسلمانان». (نهج البلاغه، خطبه ۱۳۴)

جهت دیگر، شرکت اصحاب ویژه آن حضرت در فتوحات است که قطعا بدون مشورت وی صورت نمی گرفت. به عنوان نمونه، گزارش شده مالک اشتر در جنگ قادسیه شرکت کرد و بنابر گزارش ابن اعثم و دینوری، منطقه نصیبین به دست وی فتح شد. حذیفه نیز در جنگ نهاوند، فرماندهی سپاه را به عهده داشت و عمار یاسر در فتح مصر، فرمانده سواره نظام بود. با عنایت به گزارش هایی از این قبیل صاحب جواهر الکلام از فقیهان مشهور شیعی نیز معتقد است فتوحات زمان عمر به ظاهر با تأیید علی (ع) همراه بوده است، زیرا عمر با اصحاب ویژه علی (ع) مشاوره می‌کرد و از توجه به رأی امام نمی گذشت.

* علامه امینی (رحمه الله) در الغدیر و دیگران، موارد بسیاری را برشمرده اند که علی (ع) به یاری خلفا می شتافت و آنها را از فرو افتادن، نگاه می‌داشت و راهکارها را به آنان نشان می‌داد. عمر نقش بی مانند علی (ع) را در بر سر پا ماندن خود، این چنین یاد کرده است: «اگر علی نبود، عمر هلاک، گمراه و مفتضح می‌شد؛ خدا مرا در سرزمینی که او در آن نیست، تنها مگذارد؛ به خدا پناه می برم از معضلی که علی در کنارم نباشد و به دادم نرسد؛ زنان از به دنیا آوردن فرزندی چون او عاجزند؛ خدا مرا پس از او زنده مگذارد! (الغدیر، ج ۶، ص ۳۲۷ / شب‌های پیشاور، ص ۴۰۹)

عمر برخی از این جملات را بارها و بارها گفته است. نویسنده ای می نویسد: «امیر المؤمنین (ع) در طول ۲۵ سال حاکمیت ابوبکر و عمر و عثمان، چون مشاوری صادق، تمام مصلحت‌ها و مسائل را به آنها گوشزد می کرد و صادقانه نکات مورد نیاز را به آنها تذکر می داد...».( از ظهور اسلام تا سقوط بغداد، ص ۱۴۴)

* همچنین بنابر گزارش برخی مورخان (تاریخ طبری، ج۳، ص ۳۲۳/ کامل ابن‌اثیر، ج۲، ص ۲۴۸)، حسنین (علیهما السلام) در فتح طبرستان ایران که در سال ۳۰ هجری در زمان عثمان روی داد، حضور داشتند. برخی از دانشمندان، جنگ‌های بیشتری را نام می برند که امام حسین (ع) در آن شرکت کردند.

* امیرالمؤمنین (ع) بارها به هنگام نبود عمر در مدینه که به بازدید جبهه های جنگ می رفت و یک بار نیز برای امضای عهدنامه با مردم بیت المقدس به آن سرزمین رفت، جانشینی او را در مدینه پذیرفت. (تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص ۱۰۶)

درباره فرماندهی جنگ‌ها توسط علی (ع) در دوران خلفا، چیزی گزارش نشده است؛ هر چند به دلیل سرباز زدن او از پذیرش فرماندهی جنگ قادسیه که به حضرتش پیشنهاد شده بود، می توان گمان برد خود او زیر بار نمی‌رفت؛ همچنان که حکومت بر شامات (فلسطین، بیت المقدس و..) را که از سوی عمر عرضه شد، رد کرد. این گزینه نیز پذیرفتنی است که خلفا از روی کار آمدن آن حضرت، هر چند در برخی و بخشی امور، دلخوش نبودند؛ زیرا می‌ترسیدند در خارج از مرکز، به محوری تبدیل شود و فراروی خلیفه بایستد. این یک سیاست رسمی و جدی از سوی عمر بود که نه تنها درباره علی (ع)، که در برابر چهره های برجسته دیگر نیز استفاده می‌شد. (تاریخ خلفا، ص ۷۱) ابوبکر و عثمان هم، سراسر تابع عمر بودند.

* سلمان فارسی فرمانداری مدائن را و عمار بن یاسر - رحمة الله علیهما - فرمانداری کوفه را، هر دو از سوی عمر پذیرفتند. (همان، ص ۷۰)

* عمار در چند جنگ مربوط به عهد خلفا، از جمله در جنگ یمامه، به فرماندهی خالد بن ولید شرکت کرد؛ هم چنان که مقداد بن الأسود، دیگر صحابی نیک رسول خدا (ص)، در فتح مکه که در زمان رسول اکرم (ص) به وقوع پیوست، یکی از پرچمداران گروهی بود که خالد بن ولید فرماندهی آنان را به عهده داشت. (فروغ ابدیت، ص ۷۲۱)

* حجر بن عدی بن حارث، صحابی ارجمند رسول خدا(ص) و از بزرگان و اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن (علیهم السلام)، هم در سپاهی که شام را گشود، و هم در سپاهی که قادسیه را، و هر دو در زمان عمر روی داد، یکی از جنگجویان و از برجسته ترین سربازان سپاه اسلام بود.

همچنین عدی بن حاتم طایی که از خوبان اصحاب پیامبر اکرم (ص) و از یاران پا بر جای امیرالمؤمنین(ع) نیز بود، در جنگهای نخیله، قادسیه، جلولاء، نهاوند و شوشتر، حضور و سمت فرماندهی را به عهده داشت.(همان، ص ۴۸۵)

*عبدالله بن خلیفه طایی نیز که از بزرگان یاران امام علی (ع) است در جنگ‌های عُذَیب، جلولاء، نهاوند و شوشتر از جنگجویان بنام بود .(همان، ص ۴۹۳)

*صعصعة بن صوحان نیز که از یاران نامدار حضرت علی (ع) است، روزی در روزگار خلافت عمر، وی را که در مشکلی سخت گرفتار آمده بود، یاری رساند و گره از کار او باز کرد. (همان، ص ۴۸۹ و نیز محمدرضا طباطبایی، مقاله نقدی بر نقد، مجله هفت آسمان (فصلنامه تخصصی ادیان و مذاهب، شماره ۱۲ و ۱۳)

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =