انقلاب دوم و حکایت انقلابیانش

تهران - ایرنا - چهل سال پیش در چنین روزی، یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ سیاسی ایران یا به تعبیر امام، انقلاب دوم که از اولین انقلاب هم بزرگتر بود، اتفاق افتاد. در این مقاله مروری داریم بر روند شکل‌گیری و تسخیر سفارت آمریکا و البته تاثیر متقابل دانشجویان پیرو خط امام و تسخیر سفارت بر یکدیگر.

انقلاب به ثمر رسیده بود و هر لحظه زمزمه‌های توطئه به گوش می‌رسید. دانشگاه‌ها میدان جنگی بود برای جوانان انقلابی، از هر تیپ و مرام و منش. هر دسته ای برای خود گروه و انجمنی به راه انداخته بود و با کمک گرفتن از انواع برچسب‌ها مانند ضد انقلاب، مرتجع، التقاطی و... تمام همّ خود را مصروف حذف رقیب می‌نمود. در این اثنا جمعی از جوانان مسلمان متمایل به حزب جمهوری اسلامی که «انجمن‌های اسلامی دانشجویان» را به دست گرفته بودند به همراه دوستانشان در «سازمان‌های دانشجویان مسلمان» در جهت رفع نگرانی‌های دانشجویان پرشور آن روزگار از فروکاستن تب انقلابی مردم، به علت تلاش دولت موقت در راستای قانونمند کردن امور (که آن روزها از دید آنان عملی غیر انقلابی دیده می‌شد) و همچنین توهم خطیر تکرار ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دور یکدیگر جمع شدند و به فکر «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» افتادند. جمعی که هسته اولیه شورایی را تشکیل دادند که بعدها با نام «دفتر تحکیم وحدت» شناخته شد.

«آمریکا تصمیم گرفته شاه را بپذیرد... آیا سند دیگری برای اثبات موضع آنها در مقابل مردم ایران لازم است؟». جمله‌ای که بین کادرهای مرکزی انجمن‌های عضو دفتر تحکیم وحدت در روزهای پیش از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ مکررا رد و بدل شد. اصل ماجرا از جلسه پنج نفره شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آبان ۵۸ در ساختمانی مقابل دانشگاه تهران آغاز شد. آن جایی که ابراهیم اصغرزاده (از دانشگاه شریف) می‌ایستد و از تصمیم آمریکا در مورد شاه و از خروج اسناد محرمانه و جاسوسی سفارت از پاویون فرودگاه مهرآباد خبر می‌دهد و با جملاتی محکم، خطر توطئه آمریکا را برای انقلاب نوپای اسلامی جدی می‌نامد. همانجا پیشنهادی مطرح می‌کند: «پیشنهادی دارم، در اعتراض، سفارت آمریکا را تسخیر و دیپلمات‌های آمریکایی را برای مدت کوتاهی گروگان بگیریم».

محسن میردامادی (از دانشگاه پلی تکنیک) در ارائه پیشنهاد با ابراهیم هم صداست و از میان سه نفر دیگر فقط یک نفر به حمایت آنان برمی‌خیزد: حبیب الله بیطرف (از دانشگاه تهران). محمدعلی سیدنژاد (از دانشگاه تربیت معلم) و محمود احمدی نژاد (از دانشگاه علم و صنعت) مخالف این پیشنهاد هستند. حتی احمدی نژاد پیشنهادی در مقابل ایده اصغرزاده دارد: «خطر آمریکا را قبول دارم. اما چه کسی گفته است که خطر آمریکا از خطر شوروی جدی‌تر است؟ چه کسی گفته است که مبارزه با سرمایه‌داری و امپریالیسم از مبارزه با کمونیسم مهم‌تر است؟ اگر هم بنا بر تسخیر باشد، تسخیر سفارت شوروی بر تسخیر سفارت آمریکا ارجح است، ما مخالفیم».

این طرح در شورای اولیه تصویب نمی‌شود و به همین دلیل سه موافق برای عملی کردن ایده خود با اضافه کردن دو نفر: رحیم باطنی (از دانشگاه ملی) و رضا سیف اللهی (از دانشگاه شریف) دست به تشکیل جمعی به نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» زدند. تلاش‌ها برای عملی کردن پیشنهاد و مبارزه با سیاست‌های آمریکا در قبال انقلاب و کشور شروع شد. در آغاز تشکیل شورایی به نام «شورای بازو» شامل ۱۵ نفر از دانشجویان دانشگاه‌های تهران در دستور کار قرار گرفت، افرادی مثل سید محمد هاشمی، عباس عبدی، محسن امین‌زاده، محمد نعیمی‌پور، محمدرضا خاتمی و... عضو این شورا بودند. مسئله مهمی که از ابتدا ذهن دانشجویان را مشغول خود کرده بود، موضع رهبر انقلاب، امام خمینی (ره)، نسبت به این عملیات بود. حل این مشکل با کمک روحانی ۳۸ ساله ای، که وی را «آیت الله» می‌دانستند، به نام سید محمد موسوی خوئینی‌ها میسر می‌شد. پیشنهاد دانشجویان به موسوی خوئینی‌ها، مبنی بر مطرح کردن عملیات پیش از انجام آن در محضر امام، با مخالفت وی روبه رو شد. استدلال او این بود که «در صورت اعلام موضع امام (به عنوان رهبر یک حکومت مطیع قوانین بین الملل) پیش از اشغال هزینه‌های قانونی فعالیت دانشجویان پیرو او به دامان ایشان نوشته می‌شد». البته خوئینی‌ها به دانشجویان اطمینان می‌دهد که امام با این مسئله «موافق» است و قرار بر این می‌شود که در اولین ساعات اشغال سفارت آمریکا «آیت الله» با امام تماس بگیرد و پس از کسب تکلیف، دانشجویان مطابق دستور امام عمل کنند. و اینچنین موسوی خوئینی ها تنها فرد غیردانشجویی نام می‌گیرد که از عملیات مهم دانشجویان پیش از وقوع خبر داشت.

یک سوءتفاهم سبب ایجاد هیجان و شور و نشاط فراوانی در بین دانشجویان می‌گردد. امام در سخنرانی چند روز پیش از روز ۱۳ آبان موعود می‌گوید: «بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده تا آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند». دانشجویان با شنیدن این جملات، به خیال خود چراغ سبز را از امام دریافت کرده و اندک شبهه نیز برای انجام عملیات از بین می رود. نتیجتا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ «سفارت آمریکا» ملقب به «لانه جاسوسی» تسخیر شد. اما «تنها پس از اشغال سفارت بود که ما (دانشجویان) متوجه شدیم آقای خوئینی‌ها نتوانسته اند به امام اطلاع دهند» و تمام گمانه‌ها مبنی بر صحبت آیت الله با امام و ایراد چنین جملاتی از سوی امام، به کلی اشتباه بوده است.

در ساعات اولیه اشغال، ضمن پی بردن به این سو، برداشت، موضع گیری رسمی مهندس بازرگان (نخست وزیر دولت موقت که مورد حمایت مستقیم امام بود) علیه اقدام دانشجویان و تماس‌هایی از جانب برخی شخصیت‌ها از جمله آیت الله مهدوی کنی که گفته بود: «آنجا (سفارت آمریکا) غصبی است و نماز ندارد» دانشجویان را سرافکنده و سرخورده منتظر اعلام موضع امام نگاه می دارد. موسوی خوئینی‌ها اینگونه ماجرا را شرح می‌دهد: «پس از ورود به داخل لانه جاسوسی و آشنایی مختصری از محیط و جریان پیشرفت کار، با دفتر حضرت امام در قم تماس گرفتم و پس از توضیح مختصر اصل طرح و مراحل انجام شده برای حاج احمد آقا، از ایشان خواستم به اطلاع حضرت امام برسانند و به ایشان از قول من عرض کنند که نسبت به برادران و خواهرانی که دست به این کار زده‌اند، مطمئن باشند که نیروهای مسلمان، تابع رهبری و مقلد حضرت امام هستند. ولکن اگر نسبت به اصل کار، نظر مخالفی دارند، ما منتظر جواب هستیم». موضع امام آن چیزی است که دانشجویان منتظر آن بودند. «پس از چند دقیقه حاج احمد آقا از قم تلفنی اطلاع دادند که حضرت امام فرمودند؛ خوب جایی را گرفته اید، محکم نگه دارید». این جمله حیاتی حضرت امام علاوه بر حمایت‌های هیجان زده، مشروط یا با نوعی نارضایتی پنهان احزاب سیاسی، به ویژه گروه های چپ و چپ اسلامی و حتی نهضت آزادی و راهپیمایی‌های حمایت آمیز مردم، باعث شد تا بر خلاف اقدام مشابه چریک‌های فدایی خلق در اسفندماه ۱۳۵۷، اقدام دانشجویان پیرو خط امام» در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا با موفقیت همراه باشد.

عملیات بنا بود علاوه بر رساندن حرف ملت ایران به گوش جهانیان و گرفتن امتیازاتی از دولت آمریکا، فقط ۴۸ ساعت به طول بینجامد، اما با این هیجان آغاز شد و ۴۴۴ روز حدود ۴۰۰ دانشجو را به خود مشغول ساخت و مساله گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی، هیاهو و بحران‌های فراوانی را در سطح جهان ایجاد کرد.

بنابراین تسخیر سفارت آمریکا پایان ماجرا نبود. بلکه آغازی بود بر حوادث و وقایعی که تاثیری فراوان بر سرنوشت جهان و خصوصا ایران گذاشت. دولت موقت در اولین روز پس از تسخیر استعفا داد و اینچنین دومین پیروزی و به زعم برخی؛ یکی از مهمترین اهداف دانشجویان پیرو خط امام محقق شد. دولت جیمی کارتر رئیس جمهور دموکرات آمریکا به عنوان مسئول جان دیپلمات‌های آمریکایی، تحت فشار سنگین افکار عمومی آمریکا قرار گرفت. و از همه جنجال برانگیزتر؛ دانشجویان دست به انتشار اسناد موجود در لانه جاسوسی زدند.

اسناد منتشر شده سبب ساز موج زیادی از انتقادهای رنگارنگ، از سوی اردوگاه‌های مختلف به سوی دانشجویان شد. دانشجویان در میان خود قرار گذاشته بودند که «در هر یک از برنامه های تلویزیونی هفتگی دو دانشجوی مختلف افشای اسناد را بر عهده گیرند». اما به سرعت سیر برنامه های هفتگی دانشجویان این ظن را به وجود آورد که در نحوه انتشار اسناد، اهداف سیاسی جهت تخریب نیروهای رقیب نهفته است و تمامی اسناد موجود در لانه جاسوسی منتشر نمی‌شود. اعتراضات و اظهار نظرات متفاوت در سطح جامعه شنیده می‌شد. حضرت امام در پاسخ به دانشجویان هوادار خود رعایت هر گونه مصلحتی را جایز ندانسته و حتی درخواست نموده بودند «اگر سندی درباره من پیدا کردید، منتشر کنید ... اسناد را به اطلاع عموم برسانید اما بدون آنکه شخصیت کسی را لجن مال کنید». یکی از برنامه‌های افشای اسناد جنجالی تر از سایرین شد. برنامه ای که در آن دو دانشجویی که از قضا عضو شورای مرکزی تسخیر لانه جاسوسی بودند، اما به گفته معصومه ابتکار «از تجربه برادران دیگر برخوردار نبودند» عنان از کف بریدند و برنامه افشای اسناد را تبدیل به جلسه «سرزنش، تقبیح و حتی محکوم کردن» اعضای دولت موقت که نام آنها در سندهایی آمده بود، کردند. برنامه توسط رحیم باطنی و ابراهیم اصغرزاده اجرا شده بود. مهدی بازرگان، یدالله سحابی و احمد صدر حاج سید جوادی در نامه ای به علی قدوسی (دادستان کل دادگاه‌های انقلاب) علیه دو دانشجویی که «ادعای وابستگی به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام می کردند و نام خود را نگفتند» اعلام جرم کرده و محاکمه و تعقیب آنها را خواستار شدند. در نتیجه شورای مرکزی جنبش دانشجویان پیرو خط امام بیانیه ای خطاب به ملت صادر کرده و اعلام کردند؛ «ما از ملت عذرخواهی کرده و تا زمانی که ما را نبخشند و از ما نخواهند برنامه افشاگری نخواهیم داشت».

البته برنامه‌های افشاگری ادامه یافت و دادخواست علیه دو دانشجو هم بدون پیگیری مشخصی، به فراموشی سپرده شد. اما آنچه که در دستور کار دستگاه قضایی قرار گرفت، اسنادی بود که دانشجویان در برنامه خود افشا کرده بودند. مشهورترین این دادگاه ها مربوط شد به «عباس امیرانتظام» سخنگوی دولت که در مقطعی از طرف دولت ماموریت ارتباط با سفارت آمریکا را داشت و در دادگاه‌هایی پر ماجرا، حکم حبس ابد دریافت کرد.

علی رغم تکذیب‌هایی که دانشجویان در سال‌های ابتدایی داشتند، حدود سه دهه بعد انتشار مصلحت اندیشانه اسناد سفارت آمریکا بر همگان محرز شد. نقل قولی که که در آغاز این مقاله از شهید بهشتی درج گردید، متعلق به سندی مهم است که روایتگر «دیداری محرمانه» و مذاکره «شهید بهشتی با سفارت آمریکا»، آن هم یک هفته قبل از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان است. این سند در میانه دهه هشتاد از سوی موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی منتشر شد. اهمیت این سند از این جهت است که طبق ادعای مکتوب مقامات آمریکایی در این دیدار مرحوم بهشتی نه به نمایندگی از طرف دولت موقت (به عنوان نهاد اجرایی) و نه به نمایندگی از شورای انقلاب (به عنوان نهاد قانونگذار) و حتی به نمایندگی از مجلس خبرگان قانون اساسی، بلکه با عنوان شخصیت حقیقی خود یعنی «نایب رئیس مجلس خبرگان و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، یک گروه سیاسی که با (امام) خمینی پیوستگی نزدیکی دارد» به مذاکره با دیپلمات‌ها آمریکایی پرداخته اند. شهید بهشتی که بنا بر اعتقاد دیپلمات آمریکایی «شخصیت مؤثر و گیرایی» داشته، در این ملاقات، حامل پیام مهم و قابل تاملی از طرف امام خمینی (در ۷ آبان ۱۳۵۸) به طرف های آمریکایی می‌باشد: «رهبری انقلاب تصمیم گرفته است که با آمریکا و غرب به صورت دوستانه و مثبت برخورد کند.» به هر روی سرنوشتی که انتشار این سند داشت؛ مبین حقایقی از نوع نگاه و نگرش دانشجویان تسخیر کننده سفارت آمریکا در سال ۵۸ است که تاکنون پیش از انتشار آن مبهم باقی مانده بودند.

تسخیر سفارت آمریکا برخلاف گمانه‌های پیش از آن، طولانی شده بود. همین گذر زمان و از دست دادن فرصت‌ها، مسبب ایجاد نگرانی در بین دانشجویان داخل سفارت و همچنین انتقاد سیاسیون خارج از سفارت می گردید. پیشنهادهای میانجیگری فراوانی که سوی نهادها یا اشخاص به دست دانشجویان و مسئولان دولت‌های وقت ایران (دولت شورای انقلاب به مسئولیت مهدوی کنی و سپس دولت بنی صدر به نخست وزیری رجایی) می رسید، خصوصا «طرح والدهایم» که در شورای انقلاب به اتفاق آرا تصویب شده بود و مورد موافقت رهبری هم بود، هیچ کدام به نتیجه ای نرسیدند، چرا که «آن روزها مذاکره کلمه مذمومی بود. در طول انقلاب سازشکاران (مذاکره کنندگان) را کسانی معرفی می‌کردند که ملت خویش را تضعیف می‌کنند. از همان ابتدا همه دانشجویان (پیرو خط امام) بر این نظر اتفاق نظر داشتیم که نباید بر سر اصول خود سازش کنیم.»

این ماجرا سرانجام با واگذاری اختیار گروگان‌ها از سوی امام به مجلس شورای اسلامی پایان یافت. در کمیسیون ویژه مجلس چهار شرط را برای انجام مذاکرات تصویب کردند (البته این شروط هیچ‌گاه در مجلس به قانون لازم الاجرا تبدیل نشدند) و سایر اقدامات را به دولت محول نمودند. شهید رجایی به عنوان نخست وزیر ایران، گروه مخصوصی به ریاست بهزاد نبوی سخنگوی دولت و وزیر مشاور در امور اجرایی تشکیل داد که با گروهی آمریکایی به مسئولیت وارن کریستوفر که بعدها وزیر خارجه آمریکا شد، وارد مذاکره ای با وساطت دولت الجزایر شد. با وجود این که دولت ایران نقش خود را در این مذاکرات «میانجیگری میان آمریکا و دانشجویان» اعلام می‌کرد، اما دانشجویان سفارت معتقدند «هیچ‌گاه در این فرآیند دخالت نداشتیم و هیچ کس با ما مشورت نکرد یا ما را در جریان نگذاشت». این مذاکرات در نهایت به «بیانیه الجزایر» ختم شد.

سابقه تلخ دخالت‌های آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و دوران ۲۵ سال استبداد پهلوی دوم، آن چنان پیش فرض منفی را در ذهن ایرانیان شکل داده بود که روابط ایران و آمریکا از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تاکنون تحت تاثیر این سوابق تلخ، امکان ترمیم پیدا نکرده و در دوران موسوم به «نه جنگ، نه صلح» سپری می شود.  بسیاری از دانشجویان درگیر در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا طی دهه های بعد انقلاب جزو چهره‌های موثر سیاسی نظام جمهوری اسلامی شدند. از ریاست جمهوری، تا وزارت و وکالت مردم در مجلس شورای اسلامی، از فرماندهی سپاه پاسداران تا فرماندهی نیرو انتظامی، از خدمت در مناصب دیپلماتیک تا فعالیت در رده‌های ارشد نهادهای امنیتی، همگی مناصبی است که در طی ۴۰ سال پس از تسخیر سفارت آمریکا، توسط آن ۴۰۰ دانشجوی حاضر در سفارتخانه تجربه شده است.

البته آن ها همگی بر یک مسیر و اعتقاد هم باقی نماندند. حتی در این سال‌ها شاهد تغییرهای جدی در باورها و اعتقادات برخی از آنان بوده ایم. محمود احمدی نژادی که «در تمامی روزهای تسخیر لانه جاسوسی حتی پایش را داخل سفارت نگذاشت»، در تضاد با اعتقادات جوانی، طی دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش، خطر امپریالیسم آمریکا را مهمتر از خطر کمونیسم اعلام کرده و در ائتلافی چشمگیر میان یک دولت اسلامی با دولت‌های کمونیست جهان، از کوبا تا ونزوئلا و بولیوی، تلاش کرد تا خود را در نظر مردم جهان سوم به عنوان نماد مبارزه با آمریکا نشان دهد. از سوی دیگر بسیاری از دانشجویان شرکت کننده در ماجرای تسخیر امروز نه تنها دیگر گفت و گو و مذاکره را معنای سازشکاری نمی‌دانند، که خود را از حامیان مذاکره و گفت و گو می‌دانند. یکی از نمادین‌ترین رفتارهایی که نشان از تحول در نگاه دانشجویان پیرو خط امام داشت، دیدار عباس عبدی با یکی از گروگان‌های آمریکایی در سال‌های آغازین دهه هشتاد، حدودا بیست سال پس از تسخیر سفارت بود. این تغییر رویکرد همچنان گسترش یافت تا جایی که ابراهیم اصغرزاده، طراح اصلی و هدایتگر ماجرای سفارت در سال ۱۳۹۳ به صورت رسمی از مردم به خاطر این اقدام عذرخواهی کرد.

به هر حال پس از ۴۰ سال از تسخیر سفارت آمریکا خیلی از مسائل تغییر کرده است. سرنوشت دانشجویانی که برای اولین بار ایده تسخیر سفارت از میان جمع آنها جوشید، نیز امروز متفاوت است.  محمود احمدی نژاد در قامت یک رئیس جمهور اصولگرا به قدرت رسید، اما در نهایت با اتهام انحراف از اصول از سوی همفکران اصولگرایش طرد شد. محسن میردامادی با رای  مردم به مجلس راه یافت و در مقام دبیر کل یکی از بزرگترین احزاب اصلاح طلب وقت ایران، حزب مشارکت ایران اسلامی، به یکی از چهره‌های مطرح جریان اصلاحات مبدل شده بود،  امروز فعالیت رسمی در عرصه سیاست کشور ندارد. حبیب الله بیطرف در دولت اصلاحات به وزارت نیرو رسید. وزارتی که وقتی در دولت دوازدهم برای تصدی مجدد بر کرسی وزارت معرفی شد با واکنش منفی فعالین محیط زیست مواجه شد و مجلس به او رای اعتماد نداد. ابراهیم اصغرزاده نیز به عنوان نیرویی اصلاح طلب، هر چند با دوستانش در جبهه مشارکت اختلاف سلیقه‌های جدی داشت، ولی او هم امروز حضوری در عرصه رسمی سیاسی ندارد. در میان پنج عضو هسته اولیه دفتر تحکیم وحدت، اما محمدعلی سیدنژاد در سال های بعد حضور پررنگی در سیاست نداشت. او که برخلاف احمدی نژاد، پس از تسخیر سفارت به کمک دوستانش در سفارت شتافت، بعد از مدتی از آنها جدا شد و بیشتر به فعالیت‌های فرهنگی پرداخت. رحیم باطنی هم به مانند سیدنژاد در سیاست چهره‌ای کمتر مطرح از خود نشان داد و مدتی معاون جهاد دانشگاهی بود و بعد به وزارت نیرو رفت. اما آخرین دانشجویی که در پیش از وقوع اقدام به تسخیر از آن اطلاع داشت رضا سیف الهی بود. او که در ابتدای دهه هفتاد با حکم رهبری عنوان اولین فرمانده نیروی انتظامی را یافت، بعدها به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تا سال گذشته در مقام معاونت دبیر شورای عالی امنیت ملی، در سطوح عالی سیاسی و امنیتی کشور مسئولیت و فعالیت داشت.

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 9 =