۱۹ مهر ۱۳۹۸،‏ ۱۱:۱۰
کد خبرنگار: 3035
کد خبر: 83508131
۰ نفر

برچسب‌ها

ارتباط دانشگاه با فرهنگ و هنر

تهران- ایرنا- در حالیکه تندیس و زندگینامه دانشمندان برجسته ایرانی چون ابوعلی سینا، عمر خیام، ابوریحان بیرونی و زکریای رازی زینت بخش مکان های علمی در خارج از کشور است، توجه کمتری به این قبیل نمادهای فرهنگی در ویژگی های بصری دانشگاه های کشور شده است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، شناخت فرهنگ یک جامعه تا حد زیادی منوط به درک رابطه­ هنر با فرهنگ یک جامعه و کارکردهای آموزشی و پرورشی هنر است و به همین ترتیب تلاقی فرهنگ و هنر با یکدیگر و توجه به آن در مهم ­ترین نهاد آموزشی کشور، یعنی دانشگاه حضور آن را در این نهاد مهم معنادار می­ کند. ایران به عنوان یکی از مراکز بزرگ آموزش عالی در جهان شناخته می شود که علاوه بر شمار قابل توجه مقالات علمی و پژوهشی، تعداد مکانها و ساختمان های دانشگاهی در آن قابل ملاحظه است. به گزارش موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی، هم کنون دو  هزار ۵۶۹ دانشگاه در سراسر کشور اعم از دولتی، آزاد، غیر انتفاعی، پیام نور، علمی کاربردی و فنی و حرفه ای در کشور فعالیت دارند که قدر مسلم هر یک تعداد زیادی ساختمان را به خود اختصاص داده اند که از این حیث می توان به جرات مدعی شد، به لحاظ المان های ظاهری قرابت چندانی با نهاد علم و فرهنگ جامعه ایران ندارد. به جز چند دانشگاه قدیمی مانند دانشگاه تهران،شیراز، ساختمان قدیمی دانشگاه خوارزمی و دانشگاه مازندران و ... که حاوی مضامینی از فرهنگ علمی ایرانی-اسلامی است، امروزه کمتر دانشگاهی را می توان در سطح کشور سراغ داشت که بتواند بازنمای فرهنگ جامعه و تداعی کننده یک نهاد علمی باشد. این در حالی است که نمادهای فرهنگی و علمی ایرانی از دوران پس از اسلام به لحاظ اثرگذاری بر علم تاکنون بر کسی پوشیده نیست. از این دریچه هنر از زوایای مختلفی قابل توجه است که نگاهی بر آن خالی از لطف نیست.

هنر، رسانه ای نیرومند برای دانشگاه

هنر که تجلی احساسات و عواطف بشری و آکنده از ارزش ­ها و باورهاست، نوعی رسانه­ نیرومند و اثرگذار محسوب می ­شود که با توجه به ذات خود، یعنی ارتباط با جامعه، کمتر کسی صرفاً آن را برای خودش خلق می کند. درواقع هنرمند از طریق هنرش با دیگر انسان­ ها که متعلق به گروه­ های اجتماعی مختلف هستند ارتباط برقرار می­ کند و از آنجا که مبنای ارتباطات انسانی، انتقال و معاوضه­ معانی است، لذا هر معنایی، در بافت و زمینه­ فرهنگی معین شکل می­ گیرد. بنابراین، هنر بخش ویژه ­ای از فرهنگ است که می­ تواند با تغذیه کردن از عصاره­ و جوهره­ یک فرهنگ، آن را بازتولید کرده و پیام ­های فرهنگی را از گروهی به گروهی و از نسلی به نسل دیگر منتقل نماید و حتی در اشاعه­ فرهنگی یعنی اثرگذاری یک فرهنگ، بر سایر فرهنگها، رسالتی مهم را ایفا نماید. فرهنگ به گفته تیلور، مجموعه­ ای پیچیده­ شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه، از جامعه­ خود فرا می­ گیرد؛ که بنا به این تعریف، می­ توان گفت که هنر، یکی از اجزاء تشکیل­ دهنده­ آن است. از آن جا که هنر هم به تعالی انسان و به تبع آن تعالی جامعه کمک کرده و هم با انتقال معانیِ موجود در دل فرهنگی که فرد در آن متولد شده، به افراد هویت می­ بخشد بسیار مهم جلوه می کند به همین دلیل، در کشورهای مختلف به هنر به مثابه عنصری تعالی بخش نگریسته می­ شود که سیاستگذاران می­ بایست در راستای ترویج و همه گیری آن بکوشند که از این نظر ارکان اصلی توسعه و ترویج هنر در جوامع از طریق نظام آموزشی و به خصوص دانشگاه میسر است.

توسعه فرهنگی بر مبنای فرهنگ بومی

این نکته را نباید از نظر دور داشت که با توجه به واقعیت­ هایی همچون جهانی شدن و تهاجم فرهنگی غرب و پدید آمدن آنچه اهالی علوم اجتماعی «فرهنگ توده ­ای» می­ نامند، مردم در کشورهای در حال توسعه با خطر دور شدن از مبانی فرهنگِ خودی و در غلتیدن به مصرف کالاهای فرهنگی و هنریِ کم عمق و سطحی که صرفاً خاصیت سرگرم­ کنندگی دارند و عمدتاً از عناصر معنایی عمیق و تعالی بخش تهی هستند، مواجه شده ­اند. به بیان دیگر، با پیدایش و فراگیر شدن یک فرهنگ توده­ ای در سطح جهانی، هر روز زندگی عده­ بیشتری از مردم با ارزش­ ها و باورها و معانی سطحی گره می­ خورد که رشته­ های اتصال با بن­ مایه­ های اصیل و عمیق تمدنی و دینی بیشتر در آن گسسته می­ شود. این موضوع زمانی بیشتر مخاطره ­آمیز است که آن را با بحث از «توسعه­ فرهنگی» بیامیزیم. توسعه­ فرهنگی که چندی پس از جنگ جهانی دوم و با «چرخش فرهنگی» مطرح گردید، اساس و پایه­ هرگونه توسعه­ را فرهنگ بومی می­ داند و بر این باور است که توسعه­ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بدون توجه به فرهنگ و هنر یک مرز و بوم امکان پذیر نیست.

با توجه به این موضوع می توان گفت که هنر به عنوان نماد اصلی فرهنگ و زبان بی کلام ارتباط میان انسانها و در جایگاه نظام آموزشی کشور از جایگاه منحصر به فردی برخوردار بوده و باید موقعیت آن در نظام آموزش عالی بهبود پیدا کند.

هنر و افزایش سرمایه­ فرهنگی بومی

یکی از مهم ­ترین کارکردهای آموزشی هنر، بالا بردن سرمایه­ فرهنگی به ویژه در بعد توانایی­ های فرهنگی و شناخت فرهنگی است. این سرمایه­ فرهنگی می­ تواند مشتمل بر معانی و تبلورات فرهنگی بومی و فرهنگ های غیربومی نقاط مختلف جهان باشد. اما با توجه به این که هنرهای ایرانی، از هنرهای باستانی گرفته تا هنرهای ایرانی مدرن، مشحون از ارزش ­های دینی و ملی هستند و فرد در مواجهه با این هنرها و کسب امکان شناخت آنها، با این ارزش­ ها بیشتر آشنا می­ شود و به واسطه­ گره خوردن احساس با هنر، نوعی حس تعلق در وی شکل می­ گیرد، از این رو زمینه ­ساز شکل­ گیری یا تقویت هویت اسلامی-ایرانی هم محسوب می شود. نتایج تحقیقات مسجدی زاده نشان می دهد که تاکید تمامی اسناد بالادستی بر شناخت ارزش ­ها و مواریث اسلامی و ایرانی، از اهمیت فوق ­العاده­ این موضوع در کشور حکایت دارد و به واقع بهره مند شدن افراد از سرمایه­ فرهنگیِ بومی خود مهم ­ترین دستاورد آموزشی هنر در یک کشور است. در نقشه­ راه آموزش هنر یونسکو می­ بینیم که فعالیت هنری اول باید در مبانی فرهنگی بومی ریشه بدواند و سپس به مراوده با فرهنگ های دیگر ختم شود. به بیان دیگر، حتی زمانی که بحث از موسیقی تلفیقی، یا شعر نو که عناصری مقتبس از فرهنگ های دیگر دارند به میان می­ آید، می ­توان دید که هنرمند با شناخت زبان یا موسیقی خودش، شناختی که از زبان و موسیقی دیگر نقاط جهان به دست آورده را به کار می­ گیرد و آمیزه­ نوینی ارائه می­ دهد. این امر تنها درباره­ هنرمندان صادق نیست بلکه مخاطبان آنها در اینجا دانشگاهیان هم هستند. بدین معنا هر چقدر افراد میراث هنری خود را بهتر بشناسند، مجموعه­ فرهنگی خود را بهتر خواهند شناخت.

در حالی که دانشگاه های معتبر و قدیمی در کل دنیا پیوندی عمیق با جامعه خود به لحاظ ویژگی های ظاهری بر قرار کرده و در یک ارتباط متقابل فرهنگی و هنری با یکدیگر قرار دارند، دانشگاه های ایران، کمتر این مسئله را مد نظر قرار داده و توسعه دانشگاه را با ویژگیهای فرهنگی و هنری کمرنگ جلوه می دهند. دانشگاه به عنوان مرجع اصلی علم و توسعه، زمانی در جامعه اثرگذار است که بتواند با ویژگی های فرهنگی جامعه خود ارتباطی عمیق برقرار کند. چنانچه گفته شد دانشگاه های ایران به لحاظ ویژگی های بصری کمتر ارتباطی با ویژگی های فرهنگی و هنری جامعه برقرار می کنند که این موضوع ناخودآگاه دانشگاه را در سطح یک ساختمان اداری تقلیل داده و از اهمیت آن در جهت رشد و توسعه جامعه به میزان زیادی می کاهد. از این دیدگاه شایسته است تا نهاد دانشگاه نه تنها به عنوان یک نهاد علمی صرف بلکه به عنوان یک نهاد علمی-فرهنگی مورد توجه قرار بگیرد که در آن از زبان هنر به عنوان زبان ارتباطی با جامعه کانون توجهات باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =