درباره کنگره هزاره فردوسی | نماد همبستگی ملی و هویت سازی

تهران- ایرنا- کنگره هزاره فردوسی نخستین و مهمترین اجتماع بزرگ علمی و فرهنگی در ایران بود که کانون توجه روشنفکران، نخبگان سیاسی و ادیبان به فردوسی و شاهنامه قرار گرفت. بررسی خاطرات و یادداشت‌های بازمانده از ادبا و فضلای معاصر نه تنها نمایانگر پیوندی عمیق میان ملت و شاهنامه است بلکه دلبستگیِ به این متون ادبی را نیز به ذهن متبادر می سازد.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا، در دوران گذشته رجوع به تمدن، فرهنگ و باستان‌گرایی تنها نقطه کانون اندیشه ایرانی‌گری بود که نخبگان سیاسی به آن اهتمام ویژه داشتند و آن را تنها راه برقراری پیوند میان ملت و تقویت غرور ملی می دانستند. در این میان پرداختن به آثار فرهنگی و فرهیخته بجای مانده از ایرانیان همچون شاهنامه فردوسی به عنوان متنی که بن مایه های بسیار مناسبی برای تبلیغ ارزش‌های رایج بود، نقش برجسته‌یی را در شکل‌دهی به مفهوم ملیت ایفا کرد. بررسی خاطرات و یادداشت‌های بازمانده از مشاوران فرهنگی و سیاسی دوره مدرنیته ایران نه تنها نمایانگر پیوندی عمیق میان ملت و شاهنامه است که مبین دلبستگیِ به این متون ادبی نیز هست. این دلبستگی را می‌توان از عوامل اصلیِ بهره‌گیری از شاهنامه، در پیکره‌بندی ناسیونالیسم ایرانی در این دوره تاریخی دانست.

توجه به فردوسی و شاهنامه بزرگترین رویداد فرهنگی در آن برهه از زمان بود. اندیشه‌یی که نخستین بار ملک‌الشعرا بهار در ذهن شخص نخست مملکت ایجاد کرده بود. چندی پس از اینکه قوام‌السلطنه در ۱۲۹۶ خورشیدی در محل یکی از مقابر ویران‌شدۀ نادری، آرامگاه تازه‌ای برای نادرشاه ساخت، ملک‌الشعرای بهار این اتفاق را به فال نیک گرفت و پیشنهاد بنای آرامگاه فردوسی را به رضاخانِ پهلوی داد اما به‌ سرعت آماج طعنه و انتقاد برخی اصحاب جراید قرار گرفت. برخی معتقدند که او در انجام این کار جز قدردانی از فردوسی، اهداف دیگری را نیز در نظر داشته است. روزنامۀ تایمز  در ۱۱ مهر ۱۳۱۳ خورشیدی در این‌باره نوشت: پشت سر توجهات و زحمات حکومت شاهنشاهی ایران در برگزاری مراسم هزاره فردوسی غیر از تقدیر و حق‌شناسی از یک شاعر بزرگ، موضوع دیگری نیز نهفته است. شعور باطنی و روح قومی و نیروی این ملت باستانی دوباره زنده شد.

نخبگان سیاسی دوره پهلوی اول، وارثان فکری افرادی چون سیّد جمال‌الدین اسدآبادی و میرزا ملکم‌خان بودند. این گروه کوچک برای دست یافتن به حکومتی نیرومند و متمرکز که بتواند نظم را در کشور برقرار کرده و از آن ایرانی مدرن، متّحد و همسو با پیشرفت‌های جهانی بسازد در ۲ جبهه جنگیدند ... بنابراین با روی کار آمدن دولت پهلوی اول این گروه از نخبگان این امکان را یافتند تا هم به‌عنوان مشاوران از تجارب، آراء و دانش خود سران نظام را بهره‌مند کنند و هم به ‌عنوان کادر اداری ـ سیاسی کشور مجری همین اندیشه‌ها باشند. در این میان می‌توان گفت توجه به فردوسی و شاهنامه در صدر توجهات این عده قرار داشت. این افراد همه از اعضای کمیتۀ برگزاری هزارۀ فردوسی بودند و هر یک به فراخور جایگاه و قدرت سیاسی و فرهنگی خود نقشی در این اتفاق باشکوه داشتند.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا در این نوشتار سعی دارد تا به معرفی تنی چند از ادیبان و نخبگان سیاسی که نقش بسیار مهمی در برجسته ساختن کنگره بزرگ هزاره فردوسی در این برهه از زمان داشتند، ‌بپردازد.

محمدعلی فروغی، مشهور به ذکاءالملک

محمدعلی فروغی، روشنفکر، مترجم، ادیب، روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار، نماینده مجلس، وزیر و نخست وزیر ایران در دوره پهلوی اول و اوایل پهلوی دوم بود. نقش برجسته او در برگزاری هزاره فردوسی و تجلیل از شاهنامه در آن دوره بر فردی پوشیده نیست و این نقش مرهون آشنایی فروغی با شاهنامه و علاقه‌اش به این اثر ادبی بود. فروغی چه در دوران خدمت و چه در روزگار انفصال هرگز از شاهنامه غافل نشد و در همین سال ها مجموعه‌یی از مقالات و خطابه‌هایش در باب فردوسی را گردآورد که بعدها با نام «مقالات فروغی درباره شاهنامه و فردوسی» به چاپ رسید. او شاهنامه را خاطره مشترک و مضبوطِ قوم ایرانی و خواندنش را موجب وحدت ملی می‌دانست و باور داشت که آگاهی ایرانیان از تاریخ و تمدنشان یکی از علل عمده پایداری آنها در برابر بحران‌ها و بلایا خواهد بود. به عقیده فروغی شاهنامه فردوسی احیا و ابقای تاریخ ملی بود و دانستن این تاریخ در عین ایجاد خودآگاهی تاریخی؛ ایمان،  امید و اطمینانِ گام برداشتن در راه ترقی را در ملت پدید می‌آورد. تلاش فروغی برای آگاه کردن مردم از عظمت تاریخی ایران با بهره‌گیری از شاهنامه از همان نخستین دقایق نخست از حضورش در دستگاه پهلوی آشکار است.

به گفته علی‌اصغر حکمت اندیشه برگزاری جشن هزارۀ فردوسی نیز از فروغی بود. وی، بلیت لاتاری فروخته و عواید آن برای ساختن بنای یادبود فردوسی در مدفن او در طوس به‌کار گرفت. خاورشناسان و متخصصان ایران از سراسر جهان دعوت شدند تا در مراسم هزاره فردوسی در تهران، مشهد و طوس حضور یابند. فروغی همچنین می‌خواست کتابخانه‌یی مشتمل بر تمام نسخه‌های چاپی و هرقدر از نسخه‌های خطی که بشود خرید و هر کتابی که محتوای تحقیقی درباره فردوسی یا ذکری از او باشد و دیگر مقالات و رسالات درباره فردوسی را تأسیس کند؛ رویایی که شوربختانه محقق نشد.

حسن تقی‌زاده، شخصیتی علمی و فرهنگی

حسن تقی‌زاده از رجال سیاسی و شخصیت‌های علمی و فرهنگی ایران معاصر بود. در سال های اقامت او در برلن تشکیل کمیته ملیون ایران و تأسیس روزنامه کاوه از مهمترین اقدامات تقی زاده بود. تقی‌زاده عنوان کاوه را که یکی از شخصیت‌های آزادیخواه در شاهنامه بود، برای نشریه خود برگزید و تصویر کاوه را در حالی‌ که درفش کاویانی را در دست داشت به مثابه یک آرم در صفحه اول این روزنامه به چاپ رساند. همچنین در  سال های  ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ مقالات مستمر و عالمانه‌یی به قلم او درباره فردوسی و شاهنامه به چاپ رسید که در آن روزگار در زمره کامل‌ترینِ این پژوهش‌ها بود و هنوز هم مورد ارجاع است. تقی‌زاده شاهنامه را نخستین تبلور ناسیونالیسم ایرانی و گرایش به آن را نماد آشکار برانگیختگی روح ایرانی و مایه وحدت ملی در میان ملت ایران می‌دانست. او متنی برای کَنده کاری بر روی سنگ مزار فردوسی تهیه کرد و در ۱۳۱۲ که انجمن آثار ملی برای تأمین هزینه‌های ساخت آرامگاه نیازمند کمک بود، راهکارهای ممکن برای تحصیل این هزینه را از طریق نطق و مکتوبی مؤثر به مجلس ارایه داد.

کیخسرو شاهرخ

کیخسرو شاهرخ ملقب به ارباب کیخسرو نماینده مجلس شورای ملی  و رییس انجمن زرتشتیان تهران بود. گرچه ارباب کیخسرو اهل قلم نبود و سندی که نشان‌دهنده نظر و دیدگاه او در باب شاهنامه و میزان آشنایی او با این اثر ادبی باشد در دست نیست اما در میان خدمات فرهنگی و ملی پرشمار شاهرخ از جمله تأسیس کتابخانه و موزه مجلس و نیز انجمن آثار ملی که وی از بانیان اصلی آن بود، خدماتی که در راه ساخت آرامگاه فردوسی و برپایی هزاره او انجام داد، ستودنی و چشمگیر است. ارباب کیخسرو، هشت سال بی‌آنکه از دولت وجهی از این بابت دریافت کند بر کار کشف و بنای آرامگاه فردوسی نظارت و رنج سفرهای گاه و بی‌گاه به طوس را بر خود هموار کرد. در هنگام برگزاری جشن هزاره فردوسی نیز مسؤول پذیرایی از میهمانان خارجیِ این همایش بود و از تعدادی از میهمانان زرتشتی و هندوستانی در منزل و با هزینه شخصی پذیرایی کرد.

عیسی صدیق اعلم

عیسی صدیق، ملقب به صدیق اعلم حایز درجه دکتری فلسفه از دانشگاه کلمبیا، نویسنده و از بنیانگذاران دانشگاه تهران بود. او در کتاب خاطرات خود به تفصیل از ماجرای ساخت آرامگاه و برگزاری هزارۀ فردوسی سخن گفته است از همین رو خاطرات وی یکی از اسناد ارزنده و موثق در باب چند و چون این رویداد است. صدیق نقل کرده در ۱۳۰۴ که وی ریاست مدرسه متوسطه سیروس را برعهده داشته است و در همان اوان کارِ انجمن آثار ملی، هیأت مدیرۀ انجمن از وی به منظور ساخت آرامگاه فردوسی تقاضای همکاری کرد و او به عنوان یکی از نخستین افراد با جمع‌آوری اعانه از اولیای مدرسه مبلغ قابل توجهی را برای این امر فراهم کرد. همچنین پروفسور اسمیت استاد وقتِ دانشگاه کلمبیا به‌واسطه دوستی دیرینه‌اش با صدیق ‌اعلم در آستانۀ هزاره فردوسی در آن دانشگاه جشن فردوسی را برگزار کرد و به خرج خود «جشن‌نامه فردوسی» را با خطابه‌هایی که دانشمندان آمریکایی ایراد کرده بودند، به همراه فهرست جامعی از نسخه‌های خطی شاهنامه موجود از قرن ۱۳ تا ۱۹ میلادی (در حدود ۳۵۰ نسخه) و نیز فهرستی از ترجمه‌های موجود از شاهنامه به ‌زبان های مختلف با کاغذ نفیس و چند گراور رنگی از مینیاتورها و مجالس شاهنامه در ۱۳۱۵ خورشیدی در نیویورک منتشر کرد و یک جلد بسیار ممتاز از آن را برای رضاشاه و چند جلد را نیز برای دوستان خود در ایران فرستاد.

علی‌اصغر حکمت

علی‌اصغر حکمت سیاست‌مدار، ادیب، نویسنده، مترجم و یکی از نخبگان برجسته سیاسی در عصر پهلوی و بنیانگذار کتابخانه ملی ایران و نخستین رییس دانشگاه تهران بود. حکمت که در زمان برگزاری هزاره فردوسی وزیر معارف بود با نظم و دقت برنامه‌های این مراسم را تدارک دید. افزون بر این در پاریس،  لندن،  رُم،  مسکو و برخی دیگر از شهرهای اروپا و آسیا نیز جلسات سخنرانی و بحث درباره فردوسی و شاهنامه را ترتیب داد. وی همچنین چند سال بعد در جریان سفرش به رُم ترتیب ساخت و نصب مجسمه فردوسی را در پیازال فردوسی داد. این مجسمه را ابوالحسن صدیقی از مرمر سفید ساخته بود و خود حکمت در مراسم رونمایی از آن در میدان فردوسی در رُم، نطقی ایراد کرد.

ملک‌الشعرای بهار، نخبه ادبی و پژوهشگر

محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، نویسنده، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار عصر پهلوی بود. نخستین مواجهه او با شاهنامه وقتی بود که هفت سال بیشتر نداشت و زیر نظر پدر شاهنامه می‌خواند و نخستین بیتش را نیز در همین وقت در بحر متقارب سرود. از آن به بعد شاهنامه کتاب بالینی وی بوده و خود می‌گوید که شاهنامه را ۱۲ بار از ابتدا تا انتها خوانده است. بهار نخستین فردی بود که در ۱۳۰۲ خورشیدی متوجه، ضرورت ساخت مقابر شعرای نام‌آوری چون خیام، سعدی، حافظ و دیگران شد و با نگارش ۲ مقاله در مجله نوبهار پیشنهاد ساختن مقبره فردوسی را به رضاخان سردار سپه داد.

بهار، با وجود دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی خود هرگز از شاهنامه غافل نشد. او افزون بر هفت مقاله در باب شاهنامه، اشعاری نیز در ستایش فردوسی دارد. بنابراین دور از انتظار نیست که برگزاری هزارۀ فردوسی در ۱۳۱۳ بهانه‌یی شده باشد تا محمدعلی فروغی بتواند بهارِ شاهنامه‌شناس و شاهنامه‌پژوه را از دورانِ تبعید به اصفهان برهاند و به تهران دعوت کند. بهار پس از رهایی از تبعید و سفر کوتاهی به شیراز، به تهران رفت و با دست پر در همایش هزارۀ فردوسی شرکت و در روز دوم همایش خطابه‌یی با عنوان «شعر فردوسی و شاعری در عصر او» ایراد کرد.

سعید نفیسی

سعید نفیسی،  نویسنده، پژوهشگر، مصحح، مترجم، تاریخ‌نگار و از نسل اول استادان دانشگاه تهران بود که همکاری او در چاپ شاهنامه بروخیم از مهمترین خدمات وی به پیشبرد روند شاهنامه‌پژوهی در ایرانِ نوین به‌شمار می‌رود. مجلدات هفتم تا دهم این شاهنامه به کوشش سعید نفیسی به چاپ رسید و در آستانه جشن هزاره فردوسی در اختیار شاهنامه‌دوستان قرار گرفت که بیش از ۲ دهه و تا پیش از رواج چاپ مسکو بهترین منبع برای پژوهشگران بود. در ۱۳۱۳ سه مقاله از وی با عناوین فردوسی و روحیات ایرانیان، فردوسی شاعر جهان و فواید شاهنامه از حیث لغت و صرف و نحو منتشر شد.

برخی از دیگر ادبا

گرچه همه ادبای آن دوران به یک اندازه در برگزاری هزاره فردوسی مؤثر نبوده‌اند و شاهنامه را محور پژوهش‌های بنیادی خود قرار نداده‌اند اما هر یک حداقل یک مقاله در این باب در کارنامه پژوهشی خویش دارند. این پرداختن به فردوسی با توجه به دقت و وسواس پژوهشگران ادبی در این دوران و متمرکز بودن هر یک از ایشان بر حوزه پژوهشی مورد علاقه و مطالعه خویش، نشانه تأثیرپذیری آنها از جریان ادبی  و سیاسیِ غالب در جامعه است. بزرگانی چون عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، محمد قزوینی و نصرالله فلسفی کوشیدند تا در عرصه فردوسی‌پژوهی نیز از خود آثاری به یادگار بگذارند. رضازاده شفق که تخصصش در تاریخ و فلسفه بود در ۱۳۱۳ پنج مقاله در باب شاهنامه و فردوسی منتشر و نیز کتاب «فرهنگ لغات شاهنامه» را تألیف کرد. فاطمه رضازاده، سید محمد محیط طباطبائی، محمدحسن وحید دستگردی و جلال‌الدین همایی از دیگر بزرگان و ادیبانی بودند که در معرفی فردوسی و شاهنامه منتسب به او جایگاه ویژه ای داشتند.

منابع

۱. برخی اسناد مربوط به این فعالیت‌ها در جراید به چاپ رسیده است (رک: چهره‌نما، شمارۀ یازدهم: اسفندماه ۱۳۰۴ نیز همان، شمارۀ دوم: شهریور ۱۳۰۵).

۲. روزنامه اطلاعات ۱۳۱۳.۳.۲۲

۳. هزاره فردوسی: مجموعه مقالات دانشمندان ایرانی و ایران شناسان جهان به مناسبت یک هزارمین سال روز تولد فردوسی، ‌تهران، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه مک گیل، ‌۱۳۸۹ ش، ‌ص۵۰-۳۵

۴. از ایرانیان مقیم آنکارا برای شرح احوال او رک: یادداشت های قزوینی، ج۸

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =