تبدیل فرصت؛ دستاویز خودنمایی سلبریتی ها

تهران- ایرنا- نظریه تبدیل فرصت در جامعه شناسی توضیح می دهد که چرا یک سلبریتی که در حوزه ای مشخص مشهور و شناخته شده است، پای در حوزه ای می گذارد که بعضا هیچ گونه شناخت، تخصص و حتی استعدادی در آن ندارد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، یکی از مباحثی که این روزها توجه صاحبنظران را به خود مشغول داشته، اختلاطی است که در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و ... رخ داده است؛ در این معنا جامعه شاهد ورود سلبریتی ها به حوزه هایی است که تا پیش از این، حوزه هایی تخصصی محسوب می شدند؛ حوزه هایی که افراد به مدد سال ها ممارست و تجربه، می توانستند خود را در آن متخصص و متبحر بنامند؛ از کسب و کار و تجارت و صنعت غذا گرفته تا حوزه های فرهنگی و هنری چون برگزاری نمایشگاه نقاشی و چاپ کتاب و ...

چندی پیش «محمد قاسم‌زاده» داستان نویس، از عملکرد سلبریتی‌ها در حوزه ادبیات انتقاد کرده و بیان داشته بود: به نظرم هرکس که توانایی داشته باشد می‌تواند وارد عرصه ادبیات شود، اما با توجه به وضعیت اقتصادی ناشران، ورود به این عرصه برای افراد ناشناخته خیلی سخت شده است، ولی سلبریتی‌ها راحت‌تر وارد این عرصه می‌شوند، زیرا قبلا در جای دیگری مطرح شده‌اند. من در ۷۰-۸۰ سال اخیر به ندرت سلبریتی‌ای را دیده‌ام که وارد ادبیات شده باشد و مطرح شود. زمانی که سلبریتی‌ها وارد عرصه ادبیات می‌شوند خوانندگانی پیدا می‌کنند که این خوانندگان قبل از این‌که سلبریتی‌ها وارد ادبیات شوند خواننده ادبیات نبوده‌اند، یا اگر خواننده ادبیات بوده‌اند، خواننده ادبیات عامه‌پسند بوده‌اند نه ادبیات جدی. این سلبریتی‌ها هستند که برای این دسته از خوانندگان جذابیت دارند نه کتاب شما. چند سلبریتی سراغ دارید که از عرصه‌های دیگر وارد ادبیات شده باشند؟ تعدادی از سینما مانند داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، رضا کیانیان و چند نفر دیگر وارد این عرصه شده و کتاب چاپ کرده‌اند اما کارهای‌شان به اندازه سینما مطرح نشد؛ یا مثلا بهاره رهنما کتاب چاپ کرده است و هیاهو هم دارد اما واقعا کتاب‌های این افراد جدی گرفته می‌شود؟ ورود سه یا چهار سلبریتی به عرصه ادبیات نمی‌تواند تعیین‌کننده باشد. به نظرم سلبریتی‌ها برای آزمون وارد عرصه‌ای می‌شوند و بیشتر خودنمایی می‌کنند. آن‌ها حتی موجکی هم ایجاد نمی‌کنند، موجی که یک نویسنده تازه‌کار هم می‌تواند ایجاد کند.

این مورد تنها مثالی از حجم گسترده حوزه هایی است که سلبریتی ها به مثابه میدانی برای آزمون و خطای موفقیت گام در آنان می گذارند و بعضا نارسائی ها و مشکلاتی را برای متخصصان این حوزه ها به وجود می آورند.

آنچه در ادامه می آید گفت وگوی علیرضا شریفی یزدی در همین زمینه با پژوهشگر ایرنا است.

تبدیل فرصت؛ فرصت جاه طلبی

این جامعه شناس و استاد دانشگاه در ابتدا و ضمن اشاره به دلایلی که باعث ورود سلبریتی ها به حوزه های غیرتخصصی ایشان می شود، بیان داشت: به لحاظ اجتماعی و از نظر جامعه شناسی و روانشناسی این موضوعات قابلیت تحلیل و مطالعه دارند؛ از دید روانشناسی تیپ های نارسیسیتیک یعنی شخصیت های خودشیفته، کسانی هستند که به عرصه های مختلف ورود می کنند و خودشان را صاحب حق می دانند که در زمینه های مختلف اظهارنظرهای به ظاهر تخصصی کرده یا در آن حوزه ها، فعالیتی داشته باشند؛ بنابراین به لحاظ روانشناسی باید به دنبال تیپ شخصیتی یا اختلال شخصیت در افراد بگردیم که بعضی خودبزرگ منش هستند (خود را نسبت به دیگران بزرگ می پندارند) و به این دلیل است که به خود اجازه می دهند که در عرصه های مختلف حتی بدون این که زمینه های کافی و تخصصی داشته باشند، ورود و اظهار نظر کنند.

وی افزود: در تحلیل این وضعیت از نظر جامعه شناسی، نظریه ای به نام «تبدیل فرصت ها» داریم؛ این نظریه می گوید وقتی که شما یک فرصتی را دارید، تلاش می کنید تا این فرصت را به فرصتی دیگر بدل کرده و از مزایای فرصت های بعدی (فرصت دوم، سوم و...) استفاده کنید؛ مثلا یک نفر فرصتِ قدرت دارد (نماینده مجلس، استاندار و... است) و از این فرصت برای ایجاد منافعی برای خودش استفاده می کند که فرصت قدرت را به فرصت ثروت بدل می کند؛ در مورد سلبریتی ها هم این موضوع صادق است؛ یعنی آنها از فرصت مشهور بودنشان مثلا در حوزه هنرپیشگی یا ورزش فوتبال و ... استفاده می کنند و رستوران های زنجیره ای به اسم خودشان می زنند یا برند درست می کنند.

«از نظر جامعه شناسی اولین دلیلی که باعث می شود یک سلبریتی در حوزه های غیرتخصصی ورود می کند، این است که جامعه نتوانسته به هنگام و در وقت مناسب، نخبگان حوزه های خودش را تربیت کند، بشناساند و به آنها میدان بدهد. مثلا مجری گری هم مانند هنرپیشگی یک گرایش و تخصص مجزا و حرفه ای است، ولی وقتی که یک هنرپیشه در جایگاه مجریگری قرار می گیرد، بدین معنا است که این جامعه در حوزه هنر شایسته سالار نیست؛ وگرنه کسانی که در حوزه مجری گری کار می کنند، باید دوره هایی ببینند و تخصص هایی داشته باشند؛ ضمن این که رسانه ها هم به دلیل کم مخاطب بودن، از شهرت کسی که توان مجری گری ندارد، استفاده می کنند و به این شکل، سعی در جذب مخاطب برای خودشان دارند. کاری که بسیاری از تلویزیون های دنیا و متاسفانه سیمای خودمان انجام می دهد؛ مثلا از «گلزار» یا برخی دیگر از چهره ها دعوت می کند تا مجریگری کنند، در حالی که این افراد اساس مجری نیستند».

شریفی یزدی خاطر نشان ساخت: در نتیجه دلیل این داستان از نظر فردی، خودشیفتگی فرد و از نظر اجتماعی، تبدیل فرصت کردن است؛ تبدیل فرصت معرفت به قدرت، قدرت به ثروت، ثروت به شهرت و...؛ از منظر جامعه شناختی این چنین تبدیل فرصت هایی، نشان می دهد که جامعه در شایسته پروری ناتوان است. شایسته سالاری، شایسته پروری و نخبه سازی، توانمندی هایی است که جامعه باید زمینه های آن را فراهم کرده باشد. وقتی چنین شرایطی فراهم شود، امکان ندارد یک هنرپیشه بتواند بیاید و نقش یک مجری را ایفا کند، چون مجری ها خود انسان های توانمند و نخبه ای هستند که مشخصا در این حوزه و برای آن رشد یافته اند. در نتیجه این مشکلی است که جامعه ایجاد کرده و افراد از آن سوءاستفاده می کنند.

چه باید کرد؟

این استاد دانشگاه در تبیین راه کارهای که برای مقابله با این مساله می توان مدنظر قرار داد، تصریح کرد: اولین گام بحث نیازسنجی است؛ متاسفانه نظام آموزشی ما نظامی یک تیغه ای است؛ یعنی یک جاده یک طرفه است که همه باید در آن یا مهندس شوند یا دکتر (به معنای طبیب)؛ در نتیجه اگر بخواهیم راهکاری دقیق را برای این مساله ارائه دهیم، باید نظام آموزشی مان را به سمتی سوق دهیم که هر انسانی در هر حوزه ای که توانمندی، علاقه و استعداد دارد، بتواند استعدادهایش را تا بالاترین مرحله بروز و ظهور بدهد؛ و این چیزی است که امروز در جامعه مان نمی بینیم و شاهد آن نیستیم، دلیل آن هم همان است که نظام آموزشی ما پهن عمل نمی کند، چرا که گرایش ها محدود است و درآمد هم در یکی دو رشته بیشتر نیست.

وی افزود: راه دوم این قضیه، ساختار شایسته سالار در کل جامعه است؛ این که می بینید در جامعه ما، بعضی افراد گاهی تا ۳۰ پست را اشغال می کنند (یعنی در ۳۰ سمت مشغول به کار هستند) و در نتیجه ی این امر، تعداد زیادی آدم متخصص، خارج از این دایره قرار دارند. این که برخی افراد بدون این که تخصصی داشته باشند، به صورتی ناگهانی و به دلایل متعدد، مدیریت مجموعه ای بسیار بزرگ را برعهده می گیرند، نشان دهنده این است که شایسته سالاری در کشور ما خیلی باب نیست و طبیعتا وقتی این گونه نباشد، هرکسی در هر جایی به خود اجازه ورود می دهد؛ از جمله این که سلبریتی ها در حوزه های غیرتخصصی شان ورود می کنند. مثلا چهارتا نقاشی کشیده اند و به خود اجازه می دهند گالری بزنند، در حالی که این فرد اساسا نقاش نیست و فوتبالیست یا هنرپیشه است. شاعر نیست و هنرپیشه است اما چند بیت شعر هم می گوید که اساسا ممکن است حتی شعر هم نباشد و به دلیل آن شهرت قبلی خود را محق مطرح شدن و ورود به این حوزه ها و مدعی می داند. صرف ورود ایرادی ندارد ولی این مدعی بودن است که مساله است.

شریفی یزدی بیان داشت: راه دیگر افزایش سواد هنری و رسانه ای مردم است. مردم ما سواد رسانه و هنری شان پایین است؛ اگر ما سواد هنری داشته باشیم هرگز به دیدن نمایشگاه نقاشی های فردی که نقاشی هایش در سلسله مراتب نقاشی کشور (اگر ده درجه فرض کنیم، در رده ۰ است) بسیار پایین است، نمی رویم و کسی وقتی برای این موضوع نمی گذارد اما مردم می روند، چون می خواهند از این  رهگذر مثلا در نمایشگاه کذایی، فلان هنرپیشه یا خواننده را از نزدیک ببینند و این انگیزه رفتن است بدون داشتن سواد هنری.

«سواد رسانه هم به همین ترتیب است یعنی اگر سواد رسانه ای وجود داشته باشد، ما مخاطب رسانه ای نمی شویم که سرمان را کلاه می گذارد و از شهرت یک هنرپیشه به عنوان مجری استفاده می کند؛ و این باعث می شود که این بازار خود با خود کساد شده و افراد در سر جای خودشان قرار گیرند».

وی افزود: در نهایت یکی دیگری از راهکارهای رفع این داستان، نقد عادلانه، درست و تخصصی است. وقتی نقدها درست انجام گیرند، هرکسی اگر ته صدایی دارد، به خودش اجازه نمی دهد که کنسرت بگذارد، مجوز بگیرد و کار کند. مثلا آقای مدیری که در حوزه سینما و تلویزیون بسیار آدم موفقی است ولی خواننده موفقی نیست.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha