۲۳ شهریور ۱۳۹۸،‏ ۸:۵۳
کد خبرنگار: 834
کد خبر: 83474087
۰ نفر

برچسب‌ها

جنگ مانع رادیکالیزم شد

تهران- ایرنا- دوگانه انقلاب – اصلاح، نقطه نظرات هربرت مارکوزه وکارل پوپر، کدام در ایران پاسخ می‌دهد؟ آیا به راستی نظریاتی از این دست با ساخت سیاسی و اجتماعی جامعه ایران مطابقت دارد و پیش‌زمینه‌های اندیشگی این دوگانه در ایران قابل طرح است؟

روزنامه همدلی در گفت و گو با تقی آزاد ارمکی در تبیین دوگانه انقلاب - اصلاحات، آورده است: تقی آزاد ارمکی در این گفت‌وگو از جایگاه اصلاح‌طلبی در ایران سخن گفته و از نقش جنگ درجلوگیری از رادیکالیزه شدن انقلاب پرده بر می‌دارد.


مردم چه زمانی از اصلاح ناامید می‌شوند و به سمت انقلاب تغییر مسیر می‌دهند؟
صریح‌ترین پاسخی که می‌توان به این پرسش داد زمانی است که دو اتفاق رخ دهد، اول آن که اصلاح‌طلب‌ها از اصلاح‌طلبی اعلام برائت و شکست کنند، دوم آنکه جریان اصلاحات به لحاظ مفهومی دچار مجموعه برخی بدفهمی‌ها و مناقشات شود. به نظر من اگر این دو اتفاق بیفتد نیروهای اجتماعی جامعه اراده انقلاب خواهند کرد، اما تا این دو اتفاق نیفتند، حتی اگر شرایط و زمینه‌های انقلاب هم وجود داشته باشد، انقلاب امکان‌پذیر نخواهد بود. ما در این راستا با چند حادثه تاریخی روبه‌روییم. نخست، شرایط بعد از ظهور فرآیند اصلاح‌طلبی فراگیر قبل از مشروطه است. ما در ایران قبل از مشروطه با گونه‌ای اصلاح‌طلبی ادبی، فرهنگی و سازمانی روبه‌رو هستیم و نمایندگانی هم در این حوزه داریم که عمدتا خواستار نوعی اصلاح‌طلبی ساختاری هستند که بیشتر بر قانون، سازمان و نهاد و به اصطلاح صورت نظام اجتماعی تاکید دارد. اما در این دوره، اصلاح‌طلب‌های ادبی و فرهنگی هم داریم که دغدغه‌شان، چرخش ساحت فرهنگی از ساحت کهنه جامعه سنتی به جامعه مدرن است و بر تغییر زبان، تغییر متون، طرح ایده‌های جدید، ساحت مفهومی معنایی نمادین جدید و نظایر آن تاکید می‌کنند. اما اتفاقا هیچ یک از این طیف‌ها و تلاش‌ها انقلابی نیستند، بلکه لیبرال و محافظ‌کار هستند و البته به یک معنایی اصلاح‌طلب هم هستند. اما همانطور که می‌دانید بعدها شرایط به گونه‌ای می‌شود که اعلام شکست می‌کنند. چون پاسخ فعالیت های اصلاح طلبانه داده نمی‌شود و اصلاح‌طلب‌های مدافع اصلاح‌گری وجود ندارند، لذا زمینه انقلاب فراهم شدکه نتیجه‌اش، انقلاب مشروطه می‌شود. در جریانات پیش از انقلاب اسلامی هم همین وضعیت را داریم. دهه چهل را در نظر بگیرید، دهه چهل پر از ایده‌های اصلاح‌طلبانه است. ما در این دوره به لحاظ دینی، با روشنفکری دینی روبه‌رو هستیم که دغدغه پالایش نظام دینی و نظام فرهنگی را در سر دارد. پالایش سنت در حوزه ادبیات، منازعات ادبی، ادبیات جدید و قدیم، شعر جدید و قدیم، نگاه جدید به تاریخ فرهنگ جهان و نظایر آن در این دوره وجود دارد که سبب می‌شود جریان اصلاحات به معنای عام خود، هزینه بسیار هنگفتی را پی گیرد و قصد می‌کند نظام سیاسی اعلام نشده‌ای را بر اساس منطقی فرهنگی و اجتماعی بنا نهد، اما چون اصلاح‌طلب‌ها از ادامه بازی معناداری که در پیش گرفته بودند دست بر می‌دارند، ضرورت‌های اصلاح‌طلبانه به سرعت تبدیل به اقدامی انقلابی می‌شود و انقلاب اسلامی تحقق پیدا می‌کند. بعد از انقلاب اسلامی هم همین وضعیت کماکان ادامه داشته و امروز هم می‌بینیم که بیشترین تلاش‌هایی که حداقل در دهه اخیر صورت گرفته، تلاش‌های اصلاح‌طلبانه بوده است. در این تلاش هم اصلاح‌طلب‌ها و هم این اواخر، بخشی از اصول‌گراهایی که به سمت اصلاح‌طلبی میل پیدا کردند مشارکت داشتند، با دغدغه‌ها و پرسش‌هایی در باب دین، فرهنگ، زیست اجتماعی، خانواده، حضور زنان در جامعه، رابطه با جهان مدرن، شهرنشینی، بهره‌مندی از تکنولوژی و نظایر آن، که همه اینها معطوف به دغدغه‌های اصلاح‌طلبانه است. من تصور می‌کنم در مقطعی، برخی اصلاح‌طلبان با وجود آنکه خود نماد اصلاح‌طلبی بودند، در حال اعلام برائت از اصلاح‌طلبی هستند. بعضی اعلام می‌کنند خسته شده‌اند، شکست خورده‌اند و نابود شده‌اند، بعضی هم معتقدند اصلاح‌طلبی تمام شده است. اینجا احتمال کلید خوردن انقلاب هست، اما اگر آن شرط دوم که مخدوش شدن نظام مفهومی اصلاحات است نیز اضافه شود، ممکن است به شرایط انقلابی نزدیک شویم. اما به نظر من هنوز تا این وضعیت، زمان زیادی مانده، به این دلیل که جریان اصلاح‌طلبی در ایران از دست رهبر این جریان هم در رفته است. مثلا فلان فرد که خود را نماد سطح خیلی رادیکال اصلاح‌طلبی می‌داند و نماینده جمعیت خاصی از اصلاح‌طلبی است، از این جریان اعلام برائت و شکست می‌کند و آن را پایان حرکت اصلاح‌طلبی در ایران می‌داند، اما چون جریان اصلاح‌طلبی از طیف وسیعی بهره می‌گیرد، بخش‌های دیگر کمتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند. نتیجه آنکه، هر چند برخی اصلاح‌طلبان اعلام برائت، شکست یا به حاشیه رفتن کرده‌اند، اما ما امروز چندان آماده چیزی به نام انقلاب تمام عیار در ایران نیستیم.


فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان تا چه میزان نمایندگی مردمی را می‌کنند که خواستار تغییر و تحول هستند؟ آیا اصلاح‌طلبان تغییر و تحولات مد نظر مردم را فهمیده‌اند و بر آن اساس حرکت می‌کنند یا خود قرائتی دارند که احیانا با جامعه و خواست مردم منطبق نیست؟
چون اصلاح‌طلبی یک طیف است، نمی‌توان قضاوت واحدی از آن داشت. اصلاح‌طلبی جریانی است که فقط ساحت سیاسی نمایندگان آن، آخرین ساحت جریان اصلاح‌طلبی در ایران است. مثلا ظهور خاتمی، بعد از دوم خرداد است، قبل از دوم خرداد نیست، در واقع این دوم خرداد است که خاتمی می‌سازد. جریانات دیگر اجتماعی هم، جریاناتی اصلاح‌طلبانه‌اند که تبلورشان در شخصیت‌ها و افراد حوزه سیاست برآمده از جریان اصلاحات است. می‌خواهم بگویم اصلاحات علاوه بر رهبران سیاسی، رهبران اجتماعی، فرهنگی، هنری و ادبی، قومیتی و نظایر آن را نیز دارد. این رهبران در خیلی موارد و اتفاقات بزرگ، مثل پیروزی در انتخابات یا یک جنبش اجتماعی، در افرادی مثل مهندس موسوی، کروبی یا حتی خاتمی متبلور می‌شوند. اما قبل از آن را هم در نظر داشته باشید، موسوی قبل از حصر را نگاه کنید، جنبش سبز یا خاتمی قبل از ماجرای پیروزی انتخابات را دقت نمایید، خاتمی با آن خاتمی خیلی متفاوت است. به نظر من اصلاحات در ایران بیش از آن که رهبران سیاسی داشته باشد، رهبران اجتماعی و فرهنگی دارد. افراد بسیار مهمی در عرصه فرهنگ، هنر، علم و دانش و حتی حوزه دین وجود دارند که بازی اصلاح‌طلبی می‌کنند و در شرایطی خاص، نقش‌شان را به فردی در ساحت سیاسی واگذار می‌کنند. طبیعی است که آدم‌های عرصه سیاسی به طور تام نمی‌توانند اصلاحات در ایران را نمایندگی کنند. مثلا اصلاحات در ایران در ظاهر مناقشه‌ای میان دموکراسی و استبداد است. ما می‌گوییم اصول‌گرایان با نظام آیینی مورد نظرشان به دنبال استبداد هستند، اصلاح‌طلب‌ها هم دنبال دموکراسی‌خواهی هستند و این منازعه در واقع منازعه‌ای است که به سطوح کلی کشور بسط پیدا کرده و به دوگانه ولایت و غیر ولایت تبدیل شده است. اما جریانی که امروز اصلاحات در پیش گرفته، بی‌اعتنا به این مناقشه است و اصولا دغدغه‌اش در عمل این است دموکراتیک عمل ‌کند. جریان اصلاح‌طلبی مثلا در مصرف، دانش، زیست اجتماعی، حجاب، دین و جامعه خیلی دموکراتیک‌تر از آن عمل می‌کند که شما تصورش را می‌کردید. این جریان در حال تحمیل خود به اصلاحات و رهبران اصلاحات است و فغان می‌کشد که مناقشه من دیگر مناقشه‌ای که تو می‌گویی نیست. حتی بخش اعظم جریان اصول‌گرایی به جریان دموکراسی‌خواهی به معنای اجتماعی آن پیوسته است. اگر به ماجرای سال ۸۸ نگاه کنید می‌بینید که بخش مهم نیروهای حاضر در صحنه، اصول‌گرایانی بودند که درگیر اصلاح‌طلبی به معنای جنبش سبزی آن شده بودند. لذا نظام نمی‌تواند خودش را محاکمه کند، زیرا نیروهای اصلی که در جریان اصلاحات بودند نیروهای خود او هستند. لذا این یک جریان است، دموکراسی‌خواهی، بهره‌گیری از جامعه مدرنی است که دغدغه‌اش دموکراسی است، جمع دغدغه‌اش هم که اعتدال و نظم است در متن اجتماعی و فرهنگی به شکلی خیلی فراگیر جان میگیرد و حرکت می‌کند. در حالی که نمایندگان سیاسی اصلاح‌طلب در همان کلیشه‌های کلاسیک خود باقی مانده‌اند یا حتی کمی از آن فاصله گرفته‌اند. حال اگر آنها اعلام برائت کنند چه خواهد شد؟ بخشی از اصلاحات در جریان اصول‌گرایی تمام خواهد شد. دعوای لاریجانی و یزدی دعوای درخشانی است که اتفاق افتاده، خب این یعنی اصول‌گرایی نابود می‌شود؟ نه اصلا، پوست می‌اندازد. فکر می‌کنید دعوای بین آقای تاج‌زاده و آقای عارف، نوری و آقای معین و... و همه‌شان با خاتمی و خاتمی با اینها، اصلاحات را می‌میراند؟ نه این امکان‌پذیر نیست. آن بخشی از اصلاحات که در حوزه سیاست است در واقع از عرصه سیاسی بیکار می‌شود، کنار می‌رود و اجازه می‌خواهد اصلاحات از پایین بتواند نیروهای خود را وارد صحنه کند.


از نظر شما انقلاب لزوما نتایج زیان‌باری به دنبال دارد؟
بله انقلاب ویران‌ترین اثر ممکن را دارد و اثرات جنگ مثبت‌تر از انقلاب است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 3 =