در قاب ماه؛ نمایش سکوتی به بلندای دردناکترین فریادها

تهران- ایرنا- نمایش «در قاب ماه» به نویسندگی حمیدرضا آذرنگ و کارگردانی حسین مسافرآستانه با خرق عادت‌ها و تابوشکنی‌های متعدد از محل اجرا در استادیوم ورزشی گرفته تا روایت زبان شاعرانه متن نمایشی خود، سهم مهمی از خاطره جمعی مخاطبان تئاترهای حوزه مفاهیم دینی و خاصه مبانی نهضت عاشورا را به خود اختصاص داده است.

به موازات شکل گیری تمدن توسط انسان ها و مفهوم زندگی جمعی در قالب روستاها، قریه ها و در ادامه تشکیل شهرها؛ هنر و تولیدات هنری تعریف نخستین خود را که صرفاً ابزاری برای سرگرم سازی افراد بود از دست داد و در مسیر سیر تکوینی خود از تولید تا ارائه رنگ و جنس کالا به خود گرفت.

تغییر ماهیت هنر از اصلی سرگرم کننده به مفهومی تمدن ساز

در راستای این تغییر مفهوم هنر ماهیتی دیگرگون پیدا کرد. در حقیقت آنچه که به عنوان یکی از بن‌مایه‌های شکل‌گیری جامعه فرهنگی در قامت زندگی مدنی برای انسان ها تغییر ماهوی پیدا کرده بود تولید، عرضه و ارائه هنر به عنوان کالایی برای ارتباط گیری عموم مردم بود.

اما سیر تحول و تطور نخستین جرقه های شکل گیری فعالیت های هنری در قامت جوامعی که آرام آرام مدنیت را تجربه می کردند تا به امروز اصلی خدشه ناپذیر را در روایت تولید آثار هنری با خود حمل می کند. آن اصل بازتاب دهنده این نکته است که مفهوم هنر به عنوان کالایی که آبشخور اصلی آن شکل دهی فرهنگ و تمدن انسان‌هاست تنها در مواجهه با مخاطبان است که می‌تواند به مانایی، ماندگای و در ادامه جریان سازی و فرهنگ سازی منتج شود.

انسان ها با توجه به سلایق رنگارنگ و گوناگون و نگرش ها و بینش های مختلف همواره در عنصری به نام ارتباط گیری با مقوله امر زیبا - آنچه که در زبان علمی به آن استاتیک یا علم زیبایی شناسی می گویند - فصلی مشترک دارند. اینجاست که کارکرد هنر به عنوان مهمترین عنصر ارتباط جوامع مختلف انسانی فارغ از رنگ، زبان، نژاد و جغرافیا به ماهیت و اصلی خدشه ناپذیر در مسیر بازتاب خود تا مقصدی چون فرهنگ سازی بدل می شود.

تولید نمایش دینی؛ حرکت بر لبه شمشیر

 بی شک شکل گیری و جریان سازی مفهوم فرهنگ در قالب تولیدات هنری نیازمند ماندگاری است و ماندگاری نیز قطعاً در ارتباط گیری مستمر با مخاطب و اقبال اوست که صورت می گیرد.

با این تعریف کلان وقتی در بدنه تولیدات تئاتر مذهبی کشورمان پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی طی ۴۰ سال اخیر می‌نگریم، در حوزه هنر نمایش به عنوان یکی از هنرهای هفت گانه و کهن بشری، تئاتر و نمایش همواره همنشین آیین و در ادامه بعد از شکل گیری مذهب، همگام با مبانی مذهبی و دینی تولید و ارائه شده است.

نکته مهمی که در این میان نباید از خاطر دور داشت این است که فراگیری مفاهیم و آموزه های تعالی بخش دین و بنیان های مذهب در میان عموم جوامع و حرکت هنرمندان در قالب تولید آثار دینی در هر ساحت فرهنگی و هنری از جمله تئاتر، حرکت بر لبه شمشیر است. چرا که در این مسیر اگر غفلتی از سوی هنرمندان در بازتاب آشناترین مفاهیم زیست انسان ها -مفاهیم و مبانی دینی-  صورت گیرد بی تردید ثمره آن سقوط، نابودی و از بین رفتن فعالیت هنرمندان در مواجهه با مفهوم آشنایی چون نمایش دینی و مذهبی در ارائه به مخاطب حتمی است.

در نقطه مقابل اگر هنرمندان بتوانند با اشتراک گذاشتن مفاهیم تام و تمام جامعه انسانی یعنی حرکت به سمت خلق امر زیبا و تولید اثر زیبایی شناسانه و گره زدن زلف آن با مفاهیم دینی در ارائه به مخاطب موفق عمل کنند، بی هیچ تردیدی می‌توانند خود و اثر هنری شان را ماندگار سازند.

درست به همین سبب است که طی بازه زمانی ۴۰ ساله اخیر در قامت تولید آثار تئاتر دینی در کشورمان، شاید از نظر کمیت شاهد تولید نمایش های بسیاری با محوریت مسائل دینی و محتوای مذهبی در ارائه به مخاطب برمی‌خوریم اما تنها نام چند نمایش است که میان علاقمندان به حوزه هنرهای دراماتیک توانستند راز ماندگاری را برای خود و مخاطبانشان هجی کنند.

تابوشکنی و خرق عادت های «در قاب ماه»

یکی از اصلی ترین دستمایه های مفاهیم و آموزه های دینی و محتوای مذهبی در تولید آثار تئاتری در کشورمان بهره‌مندی هنرمندان از ظرفیت والا و اقیانوس بی کران نهفته در مفهوم قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، حماسه کربلا و واقعه عاشوراست.

اگر از هنر تعزیه به عنوان ماندگارترین هنر آیینی ایران و بهره مند از رفتارهای نمایشی با قدمت ۳۰۰ ساله آن بگذریم؛ مفهومی به عنوان تئاتر دینی طی تاریخ ۴۰ سال اخیر کشومان بارها برای تولید اثری مورد توجه مخاطبان با بهره‌مندی از مفهوم ماندگار عاشورا دست به آزمون و خطا زده است. اما فارغ از نگاه کمی؛ شاید به تعداد انگشتان دو دست بیشتر نتوانیم طی چهار دهه اخیر به آثاری اشاره کنیم که با وجود بهره مندی از چنین ظرفیت و اقیانوس بیکرانی توانسته اند نام خود را در خاطره جمعی مخاطبان برای همیشه محفوظ نگه دارند.

بی شک یکی از این کارها نمایش تئاتر «در قاب ماه» به نویسندگی حمیدرضا آذرنگ و کارگردانی حسین مسافرآستانه است. نمایشی که برای نخستین بار قالب اجرای تولید تئاترهای دینی را از صحنه های آشنا اما بسته تماشاخانه ها و سالن های تئاتری بیرون کشید و با بهره مندی از المان های تئاتر و نمایشی میدانی را در مواجهه با مخاطبان، به آنها عرضه کرد. در قاب ماه برای نخستین بار سال ۱۳۸۶ مصادف با ایام ماه محرم در مکانی که کمتر مخاطبی انتظار اجرای آن را داشت یعنی مجموعه شهید شیرودی و سالن شهید افراسیابی پیشاروی جامعه مخاطبانی قرار گرفت که در کمترین حالت دو هزار و در بیشترین حالت تا شش هزار نفر را در هر اجرا میزبانی می کرد.

پیجویی، رازماندگاری در قاب ماه

نباید این مهم را فراموش کرد که در قاب ماه اثری تئاتریست و فارغ از الگوها و انگاره های رفتارهای نمایشی مانند تعزیه، محیطی را برای اجرای خود فراهم کرده بود که تا پیش از آن هیچ گروه تئاتری جسارت تجربه آنرا به خود نداده بود. یعنی استفاده کردن از یک استادیوم ورزشی برای ارائه اثر تئاتری به مخاطبان.

 اما اگر پرسیده شود آیا بهره مندی از این عنصر برای ماندگاری این اثر در طول تاریخ تئاتر دینی و مذهبی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کشورمان تا به امروز کافی بوده است پاسخ یک خیر قاطع و مطلق است! چرا که باز هم به همان اصلی که پیشتر در ابتدای این نوشتار به آن اشاره شد بر می خوریم. آن اینکه مهمترین اصل ماندگاری هنر در میان مخاطبان ارتباط گیری، پذیرش مفهوم، موضوع و محتوایی است که آن تئاتر با واسطه هنرمندان به مخاطبانش ارائه می دهد.

حمیدرضا آذرنگ قلمی شیوا و شاعرگون در روایت آثار نمایشی دارد. او این بار در روایت یکی از حزن انگیزترین اتفاقات حقیقی تاریخ که خود بزرگترین صحنه تراژدی دینی و مذهبی جهان را رقم زده است با قلم شاعرانه اش رنگی دیگر به بازتاب محتوای قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و شهادت او و یاران با وفایش می زند.

در قاب ماه؛ آنچنان که گفته شد روایت و داستانی از حماسه عاشورا را در بطن خود دارد و در حاشیه این روایت به عهدشکنی مردمان کوفه، پشت کردن به فرزند علی(ع) و یاران با وفایش می پردازد.

روایت فصلی از زندگی نائله؛ سکوت، هلال و ام هلال

اما قصه اصلی در قاب ماه حکایت متفاوتی دارد. در قاب ماه قصه ای را از زاویه دید چهار شخصیت اصلی به مخاطب ارائه می کند که بستر تاریخی و زمانی آن محرم سال ۶۱ است. این بار قهرمانی به عنوان «نائله»، تلاش می کند تا برادر کوچکش «سکوت» که ناشنوا و گنگ است را برای معالجه نزد پزشکی در سوریه ببرد. از سویی دیگر «هلال» جوانی‌ست که تلاش می کند مادر بیمار خود را برای درمان به سوریه ببرد. این چهار نفر در بزنگاهی به نام کوفه به هم برخورد می‌کنند.

کوفه محلی برای جارچیان عبیدالله ابن زیاد است تا مردم را علیه سپاه حضرت حسین(ع) متحد کنند. در این میان مخاطب با روایت قصه نائله، سکوت، هلال و ام هلال به سُست عنصری مردمان کوفه، پشت کردن آنها به امام و فریفته شدن انسان ها به وسوسه های نفسانی و مادی سکه های طلای ابن زیاد، دفاع از حق و حقانیت را به مشتی طلا می بازند.

در این میان هلال با اذن مادر برای همراهی سپاه امام حسین(ع) به همراه سکوت راهی کربلا می شود. اما فرجام هلال در پایان نمایش سر بریده شده و آویخته به نیزه است که نصیب مادر بیمارش می شود. اینجا درست بزنگاهی است که قلم شاعرانه آذرنگ مخاطب را به «سکوت» برادر کوچک نائله که در تمام مدت ۷۰ دقیقه نمایش لب نگشوده بود با دیالوگی کوتاه معطوف می کند. جایی که سکوت؛  فریاد بلندی می کشد و با این جمله نمایش به پایان می‌رسد که «پس از حسین؛ هیچ جای دنیا جای سکوت نیست!»

«در قاب ماه»، روایتِ فریادِ سکوت بر ظلمی است که بر فرزند علی(ع) و نوه رسول مکرم اسلام رفت. که این خود تلخ ترین، شورانگیزترین و غم انگیزترین حماسه بشریت را پیش چشمان هر مخاطبی ترسیم می‌کند.

جمع شدن تمامی دانه های تسبیح و گره خوردن آنها چون دانه های زنجیر در متن روایت در قاب ماه و کارگردانی دقیق و بازیگری قدرتمند آن است که باعث شده در قاب ماه طی بازه زمانی چهار دهه اخیرتاریخ تئاتر کشورمان با وجود اجرای محدود طی چهار سال از سال ۱۳۸۶ تا سال ۱۳۸۹، دامنه وسیعی از مخاطبان را به خود جذب کند و بتواند یکی از ماندگارترین آثار تئاتری در حوزه تئاترهای دینی با محوریت حماسه حسینی را در خاطره جمعی عموم مردم ایران ثبت و ضبط کند.

در پایان این نوشتار بخشی از گفتگوی نائله؛ هلال و ام هلال را با قلم حمیدرضا آذرنگ در قالب نمایشنامه در قاب ماه با هم مرور می کنیم:

نائله: ای کاش خشک شود تمامی آب های این دیار، از تشنگی هلاک شوند تمامی مردمانش که حتی کاسه ای آب از سر رحم به رهگذری نمی بخشند (به سکوت) برخیز تا برویم طالع رسیده من...

نائله: حکیم گفت ۱۰۰ سکه برای زبان آوردنت. نفرین به این شهر که یاغیانش همان ۲۰ سکه مان را هم ربودند نزدیک بود زبان مرا نیز از قفا درآورند. (می خواهد از چاه آب بکشد) وای من... تو نیز شنیدی؟ صدای دوزخ از عمق چاه شنیدم، حرارت آتش بود. انگار دل این سرزمین آتش گرفته. برخیز تا برویم از این نفرین کده...

هلال: نفرین... نفرین بر این شهر که عاطفه اش نیز به درهم و دیناری خریدنی است. شنیدی نادر؟ حتی پناهگاهی را برای لحظه ای آرمیدن از ما دریغ کردند...

مادر: آب! تشنه ام هلال... آب...

هلال: مدت زیادی است که مادرم آب نمی نوشد. عطش دارد اما آب نمی نوشد...

از: امین خرمی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =