دیپلماتِ مورخ
فریدون زندفرد در میانسالی

«فریدون زندفرد هم دست‌کمی از فروغی نداشت. جز آنکه شخصیتی خجول و محجوب داشت و میان همکاران خود، محبوب بود و او را چون خویش دوست می‌داشتند، در دیپلماسی، قاطعیتی حیرت‌انگیز داشت و برای ایران، سر از پا نمی‌شناخت.» فریدون مجلسی، دیپلمات کهنه‌کار،‌ مجلس بزرگداشت فریدون زندفرد اضافه کرد: «او زبان فارسی را به دقت و صحت می‌دانست و در نوشتن دقیق و سختگیر بود.»

به گزارش «ایرنا»، آیین یادبود «فریدون زندفرد» با عنوان دیپلماتِ مورخ، عصر دوشنبه ۱۱ شهریور در آرشیو ملی ایران برگزار شد. در این مجلس، ابتدا «فریدون مجلسی» که خود از دیپلمات‌های کهنه‌کار است، برای حاضران سخن گفت.  او از آخرین کتاب زندفرد که «محمدعلی فروغی در صحنه دیپلماسی بین‌الملل» نام دارد، یاد کرد و گفت: خیلی هنر است، کسی پیدا شود و در ۹۴ سالگی، یکی از مهم‌ترین آثار زندگی‌اش را به رشته تحریر درآورد اما او چنین کرد. و من وقتی ذکاءالملک فروغی و خودِ او را کنار یکدیگر می‌گذارم، به تشابه شخصیتِ این دو پی می‌برم و البته شاید برگ برنده این کتاب، همین باشد که او فروغی را از نگاه یک دپلمات بررسی کرده است. فروغی اما کسی بود که رفتار مستقلی داشت و زمانی هم که به اجبار، راهی خانه شد، یکسره به کارهای علمی پرداخت و ازقضا «سیر حکمت در اروپا» را در همین دوره نوشت و تکلیف اندیشه‌ورزان را روشن کرد و ثابت کرد که یک آکادمیسین است. وقتی در اروپا به‌سر می‌برد، شبی نبود که به تماشای یک تئاتر یا اپرا نشسته باشد و حتی نقدهای تئاتر او را باید از دید هنرشناسانه مورد توجه قرار داد.این دیپلمات پیشین افزود: زندفرد هم دست‌کمی از فروغی نداشت، جز آنکه شخصیتی خجول و محجوب داشت و میان همکاران خود محبوب بود و او را چون خویش دوست می‌داشتند. در دیپلماسی قاطعیتی حیرت‌انگیز داشت و برای ایران سر از پا نمی‌شناخت. او زبان فارسی را به دقت و صحت می‌دانست و در نوشتن دقیق و سختگیر بود. نوشته‌هایش کوتاه و عاری از هرگونه حاشیه‌پردازی بود.  او تنها یک دیپلمات نبود و از تاریخ و جغرافیا تا ادبیات و فلسفه را می‌دانست و به همین دلیل هم هست که حتی کتاب خاطراتش هم، سرشار از تحلیل است.

حضور در سه برهه حساس تاریخ سیاسی ایران

سخنران دیگر، «شاهین زینلی» بود که درباره تجربه گفت‌وگو رسانه‌ای با او صحبت کرد. او از فیلم مستندی گفت که قرار بود درباره ماجرای جدایی بحرین ساخته شود و وقتی به سراغش رفته، بی‌منت و با ادب و احترام، می‌کوشیده است تا هر آنچه در این حول می‌داند بیان کند.

 این پژوهشگر همچنین درباره ویژگی‎های شخصیتیِ او نیز ادامه داد: به موضوع اِشراف کامل داشت و بهسبب تجربه دیپلماتیک، رفتار و گفتارش نیز توام با احتیاط بود و همین خویشتنداری حجاب رفتار دیپلماتیک او بود. هم به شوروشوق میهن‌پرستانه‌اش وفادار بود و هم آنکه وهم و خیال را به دیپلماسی تسری نمی‌داد و در پی آن بود تا بیشترین منافع ملی را استیفا کند، اگرچه آرمان‌گرا اما بسیار امیدوار بود.

در ادامه، «محمدعلی بهمنی قاجار» نکاتی درباره سه فصل مهم از فعالیت دیپلماتیک فریدون زندفرد را با حاضران در میان گذاشت و گفت: زندفرد در سه برهه حل‌وفصل نهایی بحرین، اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه و عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر و ماجرای اروندرود نقش اصلی و اساسی ایفا کرد که منجر به تحقق منافع ملی ما شد. او در حل‌وفصل نهایی بحث بحرین نقش خود را اگرچه به‌درستی به انجام رساند اما چندان فعال نبود زیرا باید پذیرفت که جدایی بحرین از ایران سیر تدریجی داشت. وقتی ایرانی‌ها مدرسه اتحاد را بحرین ایجاد کردند، اولیای مدرسه بارها از حکومت مرکزی درخواست کمک مالی کردند اما آنها با خستِ بسیار رفتار می‌کردند. آنها حتی به سازمان ایرانیان متحد بحرین هم هیچ یاری نرساندند. اگرچه مصاحبه ۱۴ دی ۱۳۴۷ محمدرضا پهلوی در دهلی‌نو، مبنی بر انصراف ایران از حق حاکمیتش بر بحرین، بی‌اطلاعِ اردشیر زاهدی که آن زمان وزیر امورخارجه بود رخ داد اما او در جلسه‌ای که در ۲۴ دی ۱۳۴۷ با کارشناسان وزارت خارجه برگزار شد، نکاتی را مطرح کرد که زندفرد در کتاب «بحرین، یادی از آن استان آشنای گمشده» از آن یاد  کرده و اگر او در این جلسه نبود، معلوم نیست دیگر در کجا روایت می‌شد.

هم به شوروشوق میهن‌پرستانه‌اش وفادار بود و هم آنکه وهم و خیال را به دیپلماسی تسری نمی‌داد و در پی آن بود تا بیشترین منافع ملی را استیفا کند، اگرچه آرمان‌گرا اما بسیار امیدوار بود

سپس بهمنی قاجار بخش‌هایی از این کتاب را نقل کرد: «زاهدی درصدد برمی‌آید، این الگوی نارضایتی را به‌نحوی به شاه منتقل کند. دست به عمل بی‌سابقه‌ای می‌زند و از شاه تقاضا می‌کند به عده‌ای از اعضای وزارت امورخارجه که وظایف‌شان به‌نحوی با مساله بحرین ارتباط پیدا می‌کرد، فرصتی داده شود تا نظرات‌شان را حضورا بیان کنند. این فرصت در ۲۴ دی ماه ۱۳۴۷ فراهم می‌آید. او (زاهدی) باز تنها کسی بود که می‌توانست موجب خلق چنین جلسه‌ای باشد، شاید انجام این ملاقات از جمله ظریف‌ترین حرکاتی می‌بود که زاهدی در طول مدیریت سیاسی‌اش انجام می‌داد. فرصتی فراهم آورد که اعتقادات خویش را از طریق دیگران و از زبان دیگران به سمع و نظر شاه برساند و در عین حال به عنوان وزیرخارجه، اتمام حجتی بود که با خود و وجدان ملی خود انجام می‌داد. آنچه از طرف اعضای وزارت امورخارجه در آن جلسه بیان شد، عمدتا مربوط به قدمت حق تاریخی ایران نسبت به بحرین و پاره‌ای از ویژگی‌های آن می‌شد که در اذهان بسیاری رسوخ کرده و ترک و نسیانش مشکل می‌نمود. من هم در آن جمع حضور داشتم و با توجه به همان خصوصیات قضیه بحرین، راه اعتدال و احتیاط را توصیه کردم. شاه طبق معمول با گام‌های بلند و سنگین، در طول اتاق قدم می‌زد و بدون آنکه شخص خاصی مخاطب باشد، اظهار داشت، حدود یکصدوپنجاه سال پیش انگلیس، بحرین را از ایران منتزع می‌کند و حال که قصد خروج از منطقه را دارد و می‌خواهد به حکام عرب منطقه استقلال دهد، بحرین را به ما پس نخواهد داد. آن‌گاه چیزی در این مضمون می‌گوید که من هم نمی‌توانم «چون دُن‌کیشوت رفتار کنم» شاه سپس درباره هدف بزرگش که زیاد بر آن دل بسته که همان ایفای نقش قدرت برتر در منطقه بود، سخن می‌گوید و تصریح می‌کند باید زمینه را برای اجرای این نقش و ایجاد ثبات و امنیت در منطقه فراهم آورد و بالاخره بر این نکته تأکید می‌ورزد که باید حتی‌المقدور سعی کرد در تعیین سرنوشت مردم بحرین سهیم باشیم.»

این پژوهشگر تاریخ معاصر درباره دو فراز دیگر از زندگی فریدون زندفرد گفت: او در ماجرای بازگشت جزایر سه‌گانه به ایران، در خط مقدم دیپلماسی ایران قرار داشت و به همراه امیرخسرو افشار و پرویز مینا با کورت نورث ایلی، فرستاده آمریکاییِ حاکم شارجه به تهران، دیدار کرد، دیداری که در آن برای نخستین بار طرح یادداشت تفاهم میان ایران و شارجه البته از سوی شارجه‌ای‌ها مطرح شد اما سپس در تنظیم یادداشت تفاهم ایران و شارجه که گامی برای صیانت از حاکمیت و سیادت ایران بر ابوموسی بود، نقشی تعیین‌کننده داشت. او همچنین در عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر برای حفظ تمامیت ارضی ایران در مرزهای خود با عراق نیز بسیار کوشید و نامی نیک از خود برجای گذاشت.

کلاس درسی برای دیپلمات‌ها

در پایان، «مجید تفرشی» به ایراد سخن پرداخت. او از آشنایی خود با زندفرد گفت که به حدود چهل سال قبل برمی‌گردد: نام او را از چهارنفر شنیدم؛ نخست از استادم مرحوم ایرج افشار که افتخار دستیاری و مجالست با ایشان را در نخستین گام‌های ورود به عرصه پژوهش داشتم، سپس از مرحوم جلال عبده که خاطرات دوجلدی ارزشمندش را تنقیح و ویرایش کردم و بعد ابراهیم تیموری و سپس مرحوم فریدون آدمیت و که هر دو در عرصه دیپلماسی و پژوهش سرآمد و از نوادر بوده و هستند. و البته هشت سال قبل، به‌سبب برگزاری مراسم چهلمین سالگرد اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه خلیج فارس از نزدیک افتخار آشنایی پیدا کردم که اگرچه بسیار دیر اما صمیمانه ادامه یافت.

او افزود: بریتانیا در پی آن بود تا با سیاست ایرانی‌زدایی در خلیج فارس، نه‌تنها بحرین و دیگر جزایر که حتی آبادان و خرمشهر را هم از ایران جدا کند که هیچ دولتی زیر بار آن نرفت. این ماجرا در طول دوره قاجار و پهلوی ادامه داشت. به تصمیم شاه، به نمایندگان حکومت در آستانه تأسیس امارات و شیخ شارجه مجال دیدار و گفت‌وگو با شاه، نخست‌وزیر و وزیر خارجه داده نشد و زندفرد در مقام معاون زاهدی مذاکره‌کننده ارشد ایرانی در موضوع جزایر سه‌گانه شد. در نتیجه، او در تهران و امیرخسرو افشار در لندن کار را پیش می‌بردند.

کتاب‌های فریدون زندفرد
کتاب‌های فریدون زندفرد

این پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا ادامه داد: در این سال‌ها اما تصویری که از مذاکره‌کنندگان در نگاهِ حتی برکشیدگان حکومت پهلوی ثبت شده بود، توام با بوی خیانت بود و حتی وقتی خودِ من، اصل ماجرا را که برای داریوش همایون شرح دادم حیرت کرد که شدت تبلیغات آنان را کور کرده بود. زیرا زندفرد در ماجرای جدایی بحرین، درس گرفت و توانست دقیق‌تر عمل کند. یعنی اگر معتقد باشیم در ماجرای بحرین کوتاهی شد، در اتفاق جزایر سه‌گانه چنین نشد. او در عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر هم، تمام منویات تاریخی ایران را به کار برد و بی‌تردید پذیرفتنِ بی‌چون‌‎وچرای حقوق ایران و لایروبی اروند توسط دولت عراق در سفر اخیر رئیس‌جمهور ایران به آن کشور را باید دستاورد مذاکرات زندفرد پس از ۴۴ سال دانست.

زندفرد اقتدار و اعتبار و استحکام داشت و مبادی آداب بود. بسیار متواضع بود و با کوهی از تجربه، آماده اننقال تجربه خود بود. او در خلال مذاکرات سال‌های نخست با مقامات بریتانیایی سپس با نمایندگان شیوخ منطقه به‌معنای واقعی کلمه متین، آرام و محکم بود؛ نه پرخاشجو و عصبانی و نه حاضر به مماشات و کوتاه‌آمدن از منافع ملی ایران

 تفرشی خاطرنشان ساخت: زندفرد اقتدار و اعتبار و استحکام داشت و مبادی آداب بود. بسیار متواضع بود و با کوهی از تجربه، آماده اننقال تجربه خود بود. او در خلال مذاکرات سال‌های نخست با مقامات بریتانیایی سپس با نمایندگان شیوخ منطقه به‌معنای واقعی کلمه متین، آرام و محکم بود؛ نه پرخاشجو و عصبانی و نه حاضر به مماشات و کوتاه‌آمدن از منافع ملی ایران. او هر چهار عنصرِ نظرات و دیدگاه‌های شخصی، منافع ملی، مصالح نظام سیاسی کشور و مقتضیات و محدودیات زمانه را لحاظ داشت زیرا به‌واقع معتقد بود دیپلماسی، هنرِ ممکنات است و این را تحلیلگران نمی‌دانند که دیپلماسی تنها در ظرف زمان و مکان شگل می‌گیرد.

او در پایان گفت: زندفرد همیشه نگاه سه‌لایه ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی داشت و آثارش که تاریخِ تاریخ دپلماسی ایران است کلاس درسی است برای دیپلمات‌ها و پژوهشگران.

«فریدون زندفرد» که از دیپلمات‌های پیشکسوت وزارت امور خارجه بود، یکشنبه ۱۳ تیر در ۹۴ سالگی در تهران درگذشت. او دوره لیسانس را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران گذراند و درجات فوق لیسانس و دکترا در رشته علوم سیاسی را از دانشگاه نیویورک در ایالات متحده آمریکا کسب کرد. زندفرد جز آنکه در کویت، پاکستان و عراق، سفارت ایران را تجربه کرد، در سه رخدادِ جدایی بحرین، جزایر سه‌گانه خلیج فارس و عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر، نقش کلیدی ایفا کرد. او همچنین در سال‌های بازنشستگی دست به قلم برد و « ایران و جامعه ملل»، «بحرین: یادی از آن استان آشنای گمشده»، «خاطرات خدمت در وزارت امور خارجه و سیمای دیپلماسی نوین ایران در نیمه قرن بیستم(۱۳۵۹-۱۳۲۶)» و «سِرگوراوزلی: اولین سفیر انگلیس در دربار قاجار ۱۸۴۴ – ۱۷۷۰» را به رشته تحریر درآورد. آخرین اثرش هم که تنها چندماه پیش از وفات او منتشر شد، «محمدعلی فروغی در صحنه دیپلماسی بین‌الملل» بود که نشر کتابسرا منتشر کرده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 4 =