۱۰ شهریور ۱۳۹۸،‏ ۱۲:۰۵
کد خبرنگار: 908
کد خبر: 83460350
۰ نفر

برچسب‌ها

«تعزیه دریا» و «حبیب لشکر» تازه‌های نشر محرم

تهران- ایرنا- کتاب «تعزیه دریا» خاطرات حدیثه نوبخت، همسر شهید مدافع حرم سیدجواد اسدی و کتاب «حبیب لشکر» خاطرات مدافع حرم سردار شهید سیدجلال حبیب الله پور همزمان با ایام محرم توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

کتاب تعزیه دریا

 تاریخ انقلاب اسلامی مملوّ از مردان مردی است که با مال و جان خود جهاد کرده اند و در این راه پرخطر، عاشقانه، آیات الهی را تفسیر نموده اند. حماسه سازان لشکر عملیاتی ۲۵ کربلا، در دفاع از حرم و حریم حضرت زینب (س) و معصومین (ع) و ذریۀ مطهرشان در کشورهای عراق و سوریه و... جانفشانی ها زیادی کرده اند.

شهید عزیز «سیدجواد اسدی» دومین شهید این خانواده است که با زبان نوحه سرایی و عمل جهادی در راه خدا، وارد صحنۀ نبرد با تکفیری ها شد و - طبق رؤیاهای صادقی که مادر بزرگوارش دیده بود - در حماسۀ مقاومت خان طومان، شهادت را به آغوش کشید و «عند ربهم یرزقون » گشت و پیکر مطهرش پس از حدود ۳۵ ماه به دامان خانواده بازگشت و با عطر جهادی اش، استان (مازندران) و شهر و محله را تطهیر کرد.
کتاب تعزیه دریا به کوشش «مصیب معصومیان»، که خود از یادگاران ۸ سال دفاع مقدس و همچنین از رزمندگان مدافع حرم و برادر شهید نیز هست، به نگارش درآمده است.

پیش از این، از این رزمنده مدافع حرم و نویسنده توانا چندین جلد کتاب از شهدای مدافع حرم خان طومان همچون شهید رادمهر (کتاب شهید عزیز)، شهید سید رضا طاهر (کتاب طاهرخان طومان)، شهید محمد تقی سالخورده (کتاب هفت روز دیگر)، شهید حاج محمود شالیکار (کتاب خداحافظ دنیا) و چندین جلد کتاب دیگر در این زمینه منتشر شده است.

برشی از کتاب:
«دیروز مادرم گفت: شما ناهار بیایید خونۀ ما. خواهرم شب میاد!
گفتم: نه! جواد شاید زنگ بزنه خونه، موبایل آنتن نمیده! 
یکهو مادرم زد زیر گریه...
تازه فهمیدم چه گفتم!
اصلاً حواسم نبود که جواد دیگر نیست. دیگر تلفن نمیزند. دیگر مأموریت نمیرود...»
زندگی داستانی شهید مدافع حرم سید جواد اسدی به روایت همسر شهید به کوشش مصیب معصومیان در قطع  قعی و در ۱۲۲ صفحه توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.


«حبیب لشکر» به محرم رسید

 
کتاب حبیب لشکر؛ خاطرات مدافع حرم سردار شهید سید جلال حبیب الله پور  است که در تاریخ هفتم بهمن ماه سال ۱۳۴۶ در محله شهید طالبی شهرستان بابلسر، استان مازندران به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده بود. پدرش سید حسین و مادرش ربابه نام داشت. سید جلال عضو نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و دارای تحصیلات لیسانس نظامی از دانشگاه امام حسین(ع) بود. ایشان فرمانده محور سوم ثارالله لشکر عملیاتی ۲۵ کربلا بود. سید جلال در ۵۲ عملیات مرزی و برون مرزی شرکت کرد. ایشان از همان اوایل شروع جنگ سوریه خیلی پیگیر بود که برای دفاع از مظلومان و حریم ناموس اهل بیت به سوریه برود.

اوایل جنگ سوریه قرار شد حدود ۳۰ نفر از فرماندهان لشگر و با سابقه جبهه جنگ تحمیلی برای کارهای مستشاری و آموزشی به سوریه بروند که سید جلال یکی از آن ۳۰ نفر بود که حتی ویزایش هم آماده بود. اما پس از اسارت تعدادی از همکاران سپاه در سوریه پروازشان لغو شد. از همان موقع بود که بی قراری می کرد و خیلی هم به تهران می رفت تا او را به سوریه اعزام کنند.
 که سرانجام در تاریخ هجدهم اسفند ماه ۱۳۹۳ برای دفاع از حرم آل الله با عنوان فرمانده گروه صابرین به سوریه اعزام شد و پس گذشت ۴۳ روز در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ در منطقه بصری حریر استان درعا به فیض شهادت نائل آمده بود و پیکرش در حوزه اشغالی داعش درآمد و مفقود شد.

در اعیاد مبارک بزرگ قربان تا غدیر در سال ۹۷ هدیه الهی به مردم شریف مازندران اینگونه رقم خورد که پیکر سردار شهید «سید جلال حبیب الله پور» به همراه پیکر شهید «سید سجاد خلیلی» پس از گذشت چند سال دوری و چشم انتظاری شناسایی شد و پس از طی مراحل مختلف آزمایشات متعدد؛ ابدان مطهرشان ثبت و پس از انجام سیر مراحل اداری، به میهن اسلامی انتقال داده شد.
از سردار شهید «سید جلال حبیب الله پور» یک پسر به نام «سیدعلی» و یک دختر به نام «سیده فاطمه زهرا» به یادگار مانده است.
گفتنی است سردار شهید «سید جلال حبیب الله پور» دومین شهید مدافع حرم و ۵۴۴ مین شهید شهرستان بابلسر می باشد.

برشی از کتاب:
«شهادت حبیب آخرین روزهای مأموریتمان بود. چهلمین روز حضورمان در منطقه بود. شایعه ای ناگوار به سرعت در منطقه پیچیده بود،‌ عملیاتی در جنوب سوریه انجام شده بود. شروع عملیات خیلی خوب بود؛ اما پایان نامناسبی داشت. برای همین یک عده از نیروهای ایرانی و فاطمیون و سوری ها به شهادت رسیده بودند. شایعۀ ناگوار، شهادت آقاسیدجلال بود. من انگار دیوانه شده بودم. باور این شایعه که هرلحظه داشت موثق تر می شد، برایم خیلی سنگین بود. مدام به این فکر می کردم که ما با هم آمده بودیم که با هم برگردیم. شروع کردم به تماس گرفتن. خبر درست بود؛ اما قطعی نبود. اما زیاد طول نکشید تا قطعی شدن خبر شهادت آقاسید. من آشفته بودم و او فدا شده بود. من دوست خوبم را، برادرم را، حبیب لشکرم را از دست داده بودم و او دنیا را با همۀ متعلقاتش رها کرده بود. مربی دفاع وطن سوریه بود. فرمانده گردان بود و دوستانش را موقع عملیات همراهی کرد. سرنوشت این بود که در عملیات شرکت داشته باشد. پیکرش ماند و دیگر برنگشت و عجیب این بود که خبر بازگشت پیکر سیدجلال به وطن، مصادف شد با تدوین خاطرات آن شهید بزرگوار.
زندگی داستانی سردار شهید مدافع حرم سید جلال حبیب الله پور  به کوشش مصیب معصومیان  =در قطع  رقعی و  در ۲۱۸ صفحه توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 15 =

سرخط اخبار فرهنگ