۱۲۹ ساله ی کم تجربه

تهران-ایرنا-سینمای ایران در حالی این روزها به جشن ۱۲۹ سالگی خود نزدیک می شود که شاید بیش از هر زمان دیگری آماج انتقاداتی از جهت آنچه باید باشد و نیست، قرار گرفته است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری، ۲۱ شهریور ماه هر سال در تقویم رسمی کشور، روز ملی سینما است. روزی از اوایل دهه هشتاد تا به امروز به نام سینما و بزرگذاشت این پدیده جادویی در تاریخ کشور، پاس داشته می شود (در سال ۱۳۷۹ در چهارمین جشن بزرگ سینمای ایران و همزمان با بزرگداشت صدمین سال ورود سینما به ایران بود که ۲۱ شهریور ماه به عنوان «روز ملی سینما» شناخته شد).

سینما را هم مانند بسیاری از نهادهای اجتماعی از دیروز تا به امروز نه می توان عاری و خالی از ایراد و اشکال دید و نه آن راکاملا دچار بدکارکرد و ناکام در رسیدن به اهداف دانست. در واقع سینما در ایران در طول بیش از یک سده ای که از عمر آن در ایران می گذرد، فراز و نشیب های متعددی را تجربه کرده است؛ از تغییر و دگرگونی های مادی و فناورانه گرفته تا استحاله ارزشی و دگرگونی های مفهومی.

بر سر آنچه امروز سینمای ایران در آن قرار دارد اشتراک نظر وجود ندارد؛ چنانچه برخی آن را هنوز کودکی کوچک می دانند که باید تجارب متعدد و تغییرات عمده دیگری را از سر بگذارند و از سوی دیگر برخی این سینما را گذر کرده از کودکی و نوجوانی می بینند که از پس روزگار، سردی و گرمی چشیده و به بلوغ رسیده است.  

آنچه مهم است اهمیت یافتن و درک معنای رسانه ای بودن سینما از جانب مسوولین در سال ها و دهه های گذشته است. به صورتی که امروز سینما در دنیا دیگر وسیله ای برای گذارن فراغت و سرگرمی نیست که هدفی جز خلق لحظاتی فارغ از زندگی روزمره نداشته باشد بلکه امروز به وسیله ای قدرتمند برای اهداف بزرگتری چون تغییرات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و ... بدل شده است.

بر این اساس نظرات و دغدغه های متفاوتی در باب وضع موجود و راه های رسیدن به وضع مطلوب در باب سینما هست که لازم است که هریک در جای خود مورد بررسی و مداقه قرار گیرند.

آنچه در ادامه می آید گفت وگوی پژوهشگر ایرنا با «رضا توکلی» (متولد ۱۳۳۹) یکی از بازیگران شناخته شده در ایران به واسطه نقش های متعدد وی در تلویزیون است.

فیلم های سینمایی: غریبه (۱۳۶۶)، در مسیر تند باد (۱۳۶۷)، میرم مقدس (۱۳۷۹)، خیلی دور، خیلی نزدیک (۱۳۸۳)، هیس دخترها فریاد نمی زنند (۱۳۹۲)، و مجموعه های تلویزیونی: مردان آنجلس (۱۳۷۵)، سفر سبز (۱۳۸۱)، او یک فرشته بود (۱۳۸۴)، کیمیا (۱۳۹۳)، پرستاران (۱۳۹۵) و گاندو (۱۳۹۷) را می توان از جمله شناخته شده ترین آثار در کارنامه بازیگری توکلی برشمرد؛ از سوی دیگر و از جهتی شاید کمتر آشنا، وی سابقه  فیلمسازی و کارگردانی برای تلویزیون و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را نیز در کارنامه دارد.

فرهنگی که باید ساخت

توکلی ضمن اشاره به کمبود اقدامات به رغم کثرت گفتار در باب اهمیت تولیدات و کارهای سینمایی بیان داشت: موقعیت هنری ما امروز در جایی است که کسی باید به داد این وضعیت برسد. ما هنرمندان امروز در یک شرایط ویژه قرار داریم چرا که مشخص نیست سینما در اولویت چندم مسوولین است؟ با توجه به این که بسیاری از مقامات مملکتی اشاره مستقیمی به این موضوع داشته اند که «باید کار فرهنگی صورت گیرد» اما در عمل اقدام خاصی نمی بینیم.

وی افزود: من عقیده دارم باید عذرخواهی را یاد بگیریم و این که بگوییم من را ببخشید که مثلا در اینجا فکر می کردم که درست عمل کرده ام اما نتوانستم. باید یاد بگیریم که به این مسائل بپردازیم و یاد بگیریم که در روابطمان برای همدیگر احترام قائل شویم. در حیطه فیلمسازی عرض می کنم، وقتی من یک بازی بد انجام دادم، اگر مردم جلوی من را گرفتند و پرسیدند که توکلی چرا بازی بد داشته ای؟ باید عذرخواهی کنم و بگویم که به خاطر ارتزاق و ادامه دادن حرفه ام مجبور به کار شده ام و این را توضیح بدهم. این احترام است که جلوی مردم بایستیم و در مقابل طلب توضیح کردن و پرسش های آنان، جواب بدهیم. منِ فیلمساز باید یاد بگیرم چطور فیلم بسازم که اثرگذار باشد و آموزش بخشی از فرهنگ روابط ما در آن فیلم باشد. یعنی من به عنوان مسوول در یک پست و سمت مهم نباید از بالا به پایین به مردم نگاه کنم؛ و فکر کنم اگر در جایی نتوانسته ام به مردم ادای دین کنم عذرخواهی کنم و سوال کنم که درخواست آنان چیست تا انجام بدهم چرا که من خودم را سرباز و آدم مردم می دانم.

توکلی در پاسخ به این سوال که راه حل رسیدن به این درجه از خضوع در رفتا چه چیزی است بیان داشت: فکر می کنم ما باید به یک پایه و اصل عاشقانه ی انسانی برسیم. این زمان بر است و از زمان های قدیم بچه های ما و ما این گونه بار آمده ایم که به این فکر نکنیم؛ یعنی یاد نگرفته ایم که به آن انسانیت و عشق انسانی احترام بگذاریم که برای همسایه ات یا برای برادر یا هموطن ات جایی ارزش قائل شویم. راه حل این است که ما آرام آرام در فیلم ها و سریال هایمان فرهنگ سازی کنیم و آن فرهنگ غنی و پر محتوای خودمان را از این لایه های زیرین اجتماعی بیرون بکشیم و تقویت کنیم و مسوولین ما باید در این مهم کمک کنند؛ یعنی باید از یکی از مسوولین شروع شود و بیاید عذرخواهی کند مثلا بابت تاخیر در پرداخت حقوق و یا هر موضوع دیگر.

وی در تشریح مولفه های فرهنگ غنی، فرهنگ عذرخواهی کردن، کمک خواستن از دیگران در انجام بهتر امور و همطراز دیدن خود (به عنوان مسوول یا مقامی اجرایی) با سایر مردم را برجسته دانست و افزود: وقتی ما مسوولی را انتخاب می کنیم، باید قلب و دلش برای کسانی که به او رای داده اند بطپد؛ چرا که من با هزار امید رفته ام و رای داده ام. وقتی امیدت ناامید شود افسوس می خوری و پس از آن اعتمادت و دلگرمی ات کمتر می شود. ما برای رسیدن به این اعتماد نیاز به فرهنگ درست داریم. همه بر فرهنگ تاکید می کنند و من نیز بر این مهم تاکید می کنم. فرهنگ شامل ایجاد فضاهایی است که در روابط اجتماعی ما اتفاق هایی به لحاظ شاخص های فداکاری و گذشت بیفتد. این که فرهنگ را با زدودن لج بازی از طریق برنامه و سریال سازی و رفتن در مدارس و استفاده از هنرمندان انجام بدهیم.

این پول ها از کجا می آید؟

کارگردان فیلم سگ های پوشالی (۱۳۹۱) و مجموعه تلویزیونی گام آخر (۱۳۷۷) تصریح کرد:در کنار اینها باید بدانیم باند و باندبازی لطمه بزرگی به ما می زند. من برای تولید یک فیلم کمکی از یک موسسه خواسته ام که این موسسه مستقیم به دولت متصل است، من را ارجاع داده اند به آدمی که هر زمانی تماس می گیرم به بهانه های مختلفی چون پشت فرمان بودن و ... جواب نمی دهد و تلفن را قطع می کند. این رفتارها از بی ایمانی سرچشمه می گرد. یعنی اگر کسی به خدا اعتقاد محکم داشته باشد و مدعی اسلام و مسلمانی باشد، وظیفه و انتخاب خود را بر اساس خدمت به مردم تنظیم می کند.  

من در حال ساخت یک فیلم هستم و برای یک مجوز دردسرهای بسیار زیادی را متحمل شدم تا قید آن را زدم. در لرستان سه ماه تمام، فیلمنامه ام همراه با درخواست قانونی من که ۴۰ سال است در سینما هستم در این بوروکراسی له شد. این بوروکراسی همه ما را له کرده است. یا بسیاری دیگر چیزهایی که من فیلمساز باید زجر بکشم تا آن را ارائه بدهم.

این فیلم که در حال ساخت آن بودم قصه مهاجرت است؛ از روستا به حاشیه تهران. و نکات قابل تاملی در آن هست مانند این که در حاشیه تهران، مهاجرانی هستند که هنرمندند؛ هنرمندانی گمنام که به شرط تغییر شرایط، توانایی برجسته شدن حتی در جهان را دارند اما کسی با این سوژه ها همراهی نمی کند و آدم مستاصل می شود. چرا باید یک هنرمند فیلمساز برای کارش این گونه مستاصل شود آن هم در زمانی که برخی فیلم می سازند و پشت آنها پارتی بازی و پول هایی است که معلوم نیست از کجا آمده است. فیلم هایی می سازند که یک ریال هم نمی فروشد. یک کارگردان این همه شخصیت را (که هرکدام برای خودشان وزنه ای هستند) در فیلم خودش جمع کرده و برای هرکدام از این هنرپیشه ها پول های کلانی پرداخت شده است. در موقعیتی که مردم گرسنه هستند. این پول ها از کجا می آید؟ چرا با این پول های کلان، به دردهای مردم نمی پردازند؟ مثلا همین بحث حاشیه نشینی و مهاجرانی که به حاشیه تهران می آیند موضع مهمی است؛ یا سایر مسائلی که مردم درگیر آن هستند و دوست دارند آن را در تصویر و سینما ببینند و راهکارهای مقابله با آن به آنها داده شود.

وی افزود: این همه طنز و مسخره بازی در سینما برای چیست؟ البته این مطلوب مردم نیست؛ چنانچه در مورد فیلم مذکور برغم همه ستاره هایش، مردم نرفتند و ندیدند و این فیلم نفروخت. این تولیدات نشان می دهد که دغدغه مردم در تعیین سوژه وجود ندارد و دغدغه شرایط ویژه امروز و مشکلات حاشیه نشینان و ... در فیلم ها نیست؛ و سازندگانشان دنبال این هستند که مدل ماشینشان عوض شود و... اما دستشان رو شده است.

به عقیده من وقتی کار و نیت خیر است، اتفاق های خوبی هم می افتد. من سال هاست که کار می کنم و اتفاقا در زمان حاضر پرانرژی تر از هر زمان دیگری در ارائه خودم هستم. وقتی دل رها شود، انرژی های زیبایی به آدم تعلق می گیرد که می تواند اینها را به دیگران تلقین کند. با این که مدتی بازی نکردم و شاید در حوزه بازیگری کمرنگ تر بودم اما مردم همچنان به من محبت زیادی دارند و بابت این محبت شکرگذار خداوند و ممنون از لطف بی دریغ مردم هستم.

سرخط اخبار پژوهش

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =