دین نه تنها ناپدید نشده بلکه به عرصه عمومی بازخواهد گشت

تهران-ایرنا- چگونه در حالیکه ایران سکولاریزاسیون غربی را مو به مو الگو برداری می‌کرد ناگهان با انقلابی دینی دگرگون شد؟ چطور در جهانی که هر روز به سکولاریسم نزدیک‌تر می‌شود، انقلاب ایران به سمت دیگری رفت؟

 کتاب «پست سکولاریسم، دین، دولت و حوزه عمومی در غرب» از تجربه انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ به عنوان ارتباط بدیع بین دین و حوزه عمومی سخن می‌گوید. آرمان زارعی می‌گوید از نظر برخی نظریه پردازان، انقلاب اسلامی واکنشی دینی به مدرنیزاسیون دولت پهلوی بود؛ مدرنیزاسیونی که در دوران پهلوی، در قلب آن سکولاریسم جای داشت. از این منظر، شتاب رژیم شاه در اصلاحات مدرن اجتماعی و اقتصادی و ناسازگاری آن با بافت سنتی جامعه از یک سو و ساختار بسته نظام سیاسی از سوی دیگر، موجب بحران هویت و افزایش شکاف میان شاه و مردم شد.

این نویسنده با استناد به آثار صاحب‌نظرانی مطرح همچون هالیدی، کاتوزیان،  نیکی کدی، یرواند آبراهامیان نتیجه می‌گیرد: بحران ناشی از سکولاریزاسیون دوره پهلوی تدریجا به تضاد و رویارویی سیاسی و دینی تبدیل شد.آرمان زارعی در همان صفحات نخست کتاب خود مخاطب را با نقل قول جمله‌ای میخکوب می‌کند. وی به نقل از لیلی عشقی می‌نویسد: «انقلاب اسلامی نه خارج از تشیع و نه جایی غیر از ایران ممکن نبود اتفاق بیافتد.»

زارعی در کتاب «پست سکولاریسم؛ دین، دولت و حوزه عمومی در غرب» وقوع این تحولات دور از انتظار در دنیای معاصر را اینگونه توضیح می‌دهد «ناکارآمدی دولت مدرن در ارائه پاسخ مناسب به مساله رنج و تغییر نهادی در نهاد کلیسا موجب افزایش اراده دین برای بازگشت به عرصه عمومی در جوامع مسیحی غربی در دهه‌های اخیر شده است. » زارعی در یک الگوی تحلیلی دو مرحله‌ای، از نهادگرایی تاریخی برای مطالعه تاریخی نهاد دولت مدرن و بررسی زمنیه نهادی بازگشت دین به عرصه عمومی، و از نهادگرایی جامعه شناختی جدید برای بررسی تغییر نهادی در نهادهای دینی استفاده شده است. تغییر زمانی اتفاق می‌افتد که منطق نهادی یک نهاد با یک منطق نهادی دیگر جایگزین شود. این جایگزینی به واسطه آنچه کلود لوی-استراوس «سرهم بندی» می‌نامد، اتفاق می‌افتد که بر اساس آن افراد از طریق بازاستفاده و باز تعریف مواد دم دست و از پیش موجود، یک منطق نهادی جدید را شکل می‌دهند.

جامعه شناسان دین نیز چندی است از «غیرسکولار شدن» یا «افسون‌گرایی مجدد» جهان سخن به میان آورده‌اند. از نگاه آنها در چند دهه گذشته سکولاریزاسیون به آنچه به طور عمومی انتظار می‌رفت، یعنی ناپدید شدن دین منجر نشده است. بلکه برعکس به نظر می‌رسد دین به یک عامل با اهمیت در وضعیت سیاست جهانی تبدیل شده و این اهمیت نیز همچنان در حال افزایش است. زارعی با مرور آثار صاحب‌نظران نشان می‌دهد، بازگشت دین به عرصه عمومی  سبب شده تا جامعه‌شناسان از نظریه‌های پیشین در مورد سکولاریزاسیون دست بکشند. همچنان که یکی از مشهورترین جامعه‌شناسان دین، پیتر.ال برگر تاکید می‌کند، «جهان امروز به شدت مذهبی، و حتی برخی جاها بسیار مذهبی‌تر از هر زمان است.»

آرمان زارعی در این کتاب «پست سکولاریسم» را به طور کلی به عنوان بازگشت دین به حوزه عمومی و سیاسی مدرن توصیف می‌کند. در این معنا اولین و مهم‌ترین مساله «پست سکولاریسم » رابطه بین دین و سیاست و دین در حوزه عمومی در دنیای سیاسی معاصر است. پست سکولاریسم با این توصیف، نظریه سیاسی دمکراتیک را با این چالش روبرو می‌سازد که دیگر نمی‌توان دمکراسی را صرفا و منحصرا در مدرنیته سکولار بنا نهاد. چنین چالشی با طرح سوال‌های  نوین ما را روبرو می‌سازد که: آیا بنیادهای دمکراسی‌ها فقط باید بر اصول هویتی سکولار مبتنی باشند؟ آیا دمکراسی در نهایت می‌تواند با دین منطبق شود و آن را بپذیرد؟ و اگر پاسخ مثبت است، دمکراسی دقیقا چگونه باید با دین منطبق و همساز باشد؟ و اگر دومی پذیرفته شود، روش و شیوه حضور دین در حوزه عمومی چگونه باید باشد؟

این کتاب پژوهشی شش فصل دارد. فصل اول چارچوب مفهومی و مبنای نظری «پست سکولاریسم» مورد بحث قرار گرفته است. فصل دوم درباره چیستی این مفهوم به تفصیل بحث شده و ابعاد مختلف آن مورد بررسی قرار گرفته است. یورگن هابرماس، چهره محوری فصل سوم است چرا که عنوان کتاب یعنی «پست سکولاریسم» وام گرفته از ایده هابرماس است. فصل چهارم اما موضوع جالب رنج و سیاست توسط آرمان زارعی مطالعه شده است. نویسنده فصل در پنجم کتاب خود را به بررسی زمینه نهادی پست سکولاریسم و در واقع نقش دولت مدرن سکولار در زمینه‌سازی بازگشت دین به عرصه عمومی اختصاص  داده است. فصل ششم کتاب هم درباره نهاد کلیسا است و تحولی که کلیسا برای حضور در عرصه عمومی به خود تحمیل کرده است.

این کتاب توسط نشر نی در ۳۱۳ صفحه منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =