سیاست بازان کودتاساز

تهران- ایرنا- سقوط محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی در نتیجه یک کودتای نظامی علیه دولتی ملی در ایران اتفاق افتاد که سیاست بازانی در سازمان سیا و سازمان اطلاعات سری انگلیس با همکاری جاسوس هایی در داخل ایران آن را طرح ریزی و به سرانجام رساندند.

قرار بود ساعت ۵ صبح امروز مصدق، فاطمی و ریاحی را اعدام کنند ... این جمله تیتر نخست روزنامه باختر در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی بود که حسین فاطمی وزیر امور خارجه جسور دولت محمد مصدق آن را هدایت می کرد که نشان از اوضاع ناآرام تهران می داد. از صبح ۲۵ مرداد، تهران به حال نیمه تعطیل در آمده بود و مردم در گوشه و کنار درباره کودتای نافرجام محمدرضا پهلوی گفتگو می کردند. (۱) ۲۵ تا ۲۸ مرداد که خیابان های تهران روزهای پرالهتابی سپری می کرد؛ روزهایی که سر و صداها در بازار و خیابان ها پیچیده بود، عده ای شعار های مرگ بر مصدق، مرگ بر شاه، زنده باد مصدق و زنده باد شاه، سرمی دادند تا نتیجه نامیمون این روزهای پرالتهاب سرنگونی دولتی ملی در ایران شود که فرصتی تاریخی را از ما گرفت؛ دولتی به رهبری محمد مصدق در یک تصمیم خارجی و با همکاری های سیا همان سازمان اطلاعاتی آمریکا، سازمان اطلاعات سری انگلیس مشهور به ام‌آی ۶ و عناصری در ارتش ایران سقوط کرد.

وزارت امور خارجه آمریکا که دخالت مستقیم در این کودتا داشت سال ها بعد به دخالت خود در سقوط دولت مصدق اشاره کرد و برای نخستین بار در ۱۵ ژوئن ۲۰۱۷ میلادی برابر با ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ خورشیدی کتاب اسناد مرتبط با کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد که در این اسناد به وقایع سال ‌های۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ خورشیدی می ‌پردازد و حوادث پیش از کودتا، عملیات سرنگون کردن دولت مصدق و وقایع پس از آن را در بر می‌گیرد؛ اسنادی که مجید تفرشی تاریخ نگار و سندپژوه در آرشیو ملی بریتانیا معتقد است: این اسناد در تشریح و توضیح جزییات حوادث مختلف سال‌ های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲خورشیدی، اطلاعات مهمی درباره افراد و گروه ‌های مختلف درگیر در حوادث، گفت وگوهای پشت پرده به ویژه در دربار ایران و دولت های لندن و واشنگتن و روند شکل گیری اتحاد ضد محمد مصدق در داخل و خارج کشور مهم در اختیار پژوهشگران قرار می دهند.

به هر ترتیب شکل گیری کودتای ۲۸ مرداد با کمک نیروهایی خارجی و افرادی در داخل ایران انجام گرفت. از این رو پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی بررسی نقش تعدادی از این افراد در سرنگونی دولت ملی مصدق پرداخته است.  

کرمیت روزولت؛ مُهره سیا در کودتا

 کرمیت روزولت فرمانده‌ ۲۷ ساله سیا در خاورمیانه بود که یک سال قبل از کودتا با راجر گویران رئیس پایگاه سیا در ایران، در بیروت مذاکره هایی انجام داد و تغییراتی در طرحی که قبلاً برای کودتا تهیه شده بود اعمال و نسخه نهایی را برای دولتمردان آمریکا ارسال کردند که مورد پذیرش آیزنهاور رئیس حمهوری و برادران دالس (آلن، رئیس سیا و جان وزیر خارجه) قرار گرفت(۲) و در ۲۸ تیر ۱۳۳۲خورشیدی با نام جعلی لاکریج وارد تهران شد و پس از ملاقات با محمدرضا پهلوی و جلب نظر او فعالیت های خود را برای سرنگونی دولت مصدق آغاز کرد. وی در مورد این ملاقات می گوید: من شانس آوردم که شاه من را شناخت. می دانست که روزولت نیامده تا به او دروغ بگوید. ما ترتیبی داده بودیم که آیزنهاور در سخنرانی اش در سان فرانسیسکو بیانیه ای بگنجاند و از سوی دیگر هم قرار شد که چرچیل تغییری در سیگنال برنامه نیمه شب بی بی سی بدهد. وقتی این برنامه را به شاه اطلاع دادم شاه گفت که قانع شده و لزومی به اجرای آن نیست. ولی من گفتم که بهتر است بگذارد کاری را که می خواهند انجام دهند.

فرمانده‌ سیا در خاورمیانه بنا به گفته خودش نقش هماهنگ کننده کودتا را بر عهده گرفت به همین دلیل به همراه زاهدی  افسرانی را که دارای پست های حساس نظامی بودند، جذب کرده و برای اجرای طرح کودتا آنان را با خود همگام کردند(۳).

روزولت با نقش خود در عملیات ۲۸ مرداد محمدرضا پهلوی را برای همیشه مدیون خود ساخت. او نخستین دیدار خود را با او پس از کودتا چنین شرح می‌دهد: راننده مستقیماً مرا کنار پله‌ها برد. آنجا مردی با لباس فراک از من استقبال کرد. تعظیم کوتاهی نمود و مرا به طبقه دوم راهنمای کرد. شاه در اتاق پذیرایی منتظر من بود... موقعی که به یکدیگر دست می‌دادیم مرد دیگری با لباس فراک با گیلاس های کوچک ودکا و خاویار وارد شد... اولین کلمات شاه بسیار موقر و سنگین ادا شد: من تاج و تختم را از برکت خداوند، ملتم، ارتشم و شما دارم. گیلاسش را برداشت و به سلامتی من دستش را بلند کرد و من هم همین کار را کردم. هر ۲ آن را نوشیدیم. سپس شاه خندید و گفت خیلی خوشحالم از اینکه شما را اینجامی‌بینم، خیلی بهتر از داخل ماشین و خیابان و باغ است ...(۴).

لویی هندرسون؛ آقای خدمات خارجی

لویی هندرسون شخصیتی خشن، اخمو و قاطع که پدرش کشیش یک کلیسای متُدیست بود از آغاز کار کمر به جلوگیری از گسترش کمونیسم و بسط نفود شوروی بست. وی در جریان جنگ داخلی روسیه پس از انقلاب بلشویکی مامور در کشورهای بالتیک و غرب روسیه شده تا از نزدیک چگونگی فعالیت های بلشویک ها را زیر نظر داشته باشد و نقاط قوت و ضعف آنان را دریابد. پس از برقراری مناسبات سیاسی میان آمریکا و شوروی در دهه ۱۹۳۰میلادی در سفارت تازه تاسیس آمریکا در مسکو صاحب مقام شد و سپس همین کار را در کشورهای اسلاو نژاد اروپای شرقی برعهده گرفت.

  هندرسون که به موازات ترس از گسترش کمونیسم نگران بازی بر سر نفت بود. این طلای سیاه را یک کالای اقتصادی - سیاسی و در عین حال مسئله ساز و دردسر آفرین تشخیص داد تا اینکه در پی ملی شدن نفت ایران و تبدیل تهران به یک کانون خطر برای غرب و حساس شدن اوضاع، به عنوان سفیر آمریکا در تهران جانشین گریدی شد. در چنین شرایطی چند تظاهرات و قدرت حزب توده را به چشم دید در صدد همکاری با انگلیسی ها برای براندازی مصدق و روی کار آوردن مقام های ایرانی موافق اتحاد ایران با غرب بر آمد. وی در ۲۶ مرداد یعنی در فردای کودتای شکست‌خورده اول پس از چند هفته غیبت از ایران، به تهران بازگشت و روز بعد با مصدق ملاقات کرد که مصدق با سردی هندرسون را پذیرفت. درباره اینکه در جلسه مصدق و هندرسون میان آنها چه گذشت، روایات مختلف‌اند. مجله خواندنی‌ها در شماره ۶۶ مورخ ۳۱ مرداد ۱۳۳۲ در گزارشی در این زمینه می‌نویسد: به گفته روزولت، هندرسون در پاسخ به دکتر مصدق از شاه جانبداری می‌کند و سفر او را همانند هجرت محمد (ص) که موجب اعتلای اسلام شد قلمداد می‌نماید اما آنچیزی که مهم بود اینکه آمریکا به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌تواند حکومت مصدق را به رسمیت بشناسد به همین دلیل هم هندرسون از هیچ کوششی برای موفقیت کودتا دریغ نکرد.

دونالد ویلبر؛ معمار تبلیغاتی کودتا

دونالد ویلبر در ایالات مادیسون به دنیا آمد پس از گذراندن دوره‌های عمومی تحصیل در همان ایالات در دانشگاه برینستون در رشته‌ هنر معماری به ادامه‌ تحصیل پرداخت و توسط مؤسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو به عنوان کارشناس باستان شناسی مصر مشغول به کار شد. بعد به سوریه و سپس ایران آمد و به همکاری با آرتور اوپام پوپ باستان شناس پرداخت. در طول اقامتش در ایران اطلاعات فراوانی راجع به بناهای معماری ایران گرد آورد که آن را در کتاب آثار معماری تیموری و ایلخانی خود آورده است.

ویلبر در طول جنگ جهانی دوم به خدمت سیستم جاسوسی آمریکا در آمد و در همین زمان دوران دکترای خود را در رشته معماری ادامه داد و مدارک دکترای خود را گرفت. در دوران پس از جنگ و بروز مسائل مختلف در خاورمیانه، هم چون مسئله نفت ایران و شوروی، ملی شدن نفت به عنوان یک استراتژیک پست بزرگ سیاسی در خصوص مسائل ایران مطرح شد و در کودتای ۲۸ مرداد ایفای نقش کرد و در مراحل مختلف عملیات از تصمیم برای تدوین طرح نخست وزیری زاهدی جزئی از عوامل اصلی کودتا بود. وی مأموریت یافت جنبه های تبلیغاتی را در طول عملیات بر عهده بگیرد. در گزارش هایی از اسناد دخالت سیا در کودتا، در صفحه های متعدد گزارش‌ها و یادداشت‌های ویلبر ثبت شده است. البته خود وی نیز خود نقش مبرزش در کودتا را چند ماه پس از سرنگونی مصدق تایید و تصدیق کرد.

برادران رشیدیان؛ تامین کنندگان اقتصادی کودتا

سیف الله، قدرت الله و اسدالله پسران حبیب الله رشیدیان بودند. پدرشان در سال­های پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی مستخدم سفارت انگلیس و به روایتی، درشکه چی و جاسوس بود. در نتیجه همین موقعیت پس از آشنایی با سید ضیاء الدین طباطبایی جوان و جاه طلب را به مقامات انگلیس معرفی کرد و این حادثه، بعدها پس از کودتای سید ضیاء – رضاخان، اهمیت تاریخی یافت. (۵) اگرچه حبیب الله رشیدیان در ماجرای کودتای اسفند ۱۲۹۹ نقش داشت اما همانند سید ضیاء پس از پیروزی کودتا و جلوس رضاخان به قدرت مورد بی مهری قرار گرفت و راهی زندان شد(۶) تا اینکه پس از سقوط حکومت رضاشاه دوباره از زندان آزاد و هنگامی که سید ضیاء الدین با برنامه­های خاصی به ایران بازگشت و حزب اراده ملی را تشکیل داد، مشاور خصوصی او شد(۷) اما در دوره مصدق به جرم جاسوسی برای انگلیس راهی زندانش کردند. مدتی بعد با همکاری انگلیسی­ ها از زندان گریخت و نقش گسترده­ای را در سقوط دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد بر عهده گرفت اما پسرانش یکی قدرت­ الله بود که به طور رسمی به هیچ حزب سیاسی وابسته نبود و فقط در سندیکای سینماداران عضویت داشت اما اسدالله از ۱۳۳۲ خورشیدی علناَ در عرصه سیاست حضور داشت و منزل وی مرکز زد و بند و حل و فصل مسائل و امور سیاسی بود و برای خود کسب قدرت و نفوذ کرده بود و اغلب  رؤسای دستگاه­ های دولتی و دیگر طبقات روزهای جمعه در جلسه های هفتگی منزل او شرکت می­ کردند. سیف ­الله بزرگترین آنها از حیث مادی وضعیت خوبی داشت و دارای منزل شخصی، سهامدار سینما رکس، بانک ایران و غرب و بانک توسعه صنعتی و معدنی بود. از نظر سیاسی عضو حزب وطن و طرفدار سیاست انگلیس در ایران بود(۸).

برادران رشیدیان ثروت زیادی داشتند و به وضوح برای انگلیسی­ ها کار می­ کردند اما از میان آنها کوچکترین برادر یعنی اسدالله رشیدیان بیشتر به کاخ می­رفت و با اشرف پهلوی معاشرت داشت. اصناف تهران در اختیار وی بود و بانکی به نام بانک اصناف تأسیس کرد. بنابراین در شرایطی که دربار و نیروهای خارجی در تدارک کودتا علیه دولت ملی مصدق بودند به ۲ شکل ایفای نقش کردند. یکی ایجاد جنگ روانی و تبلیغات خاکستری و انتشار مقاله ضد دولت مصدق از طریق روزنامه ­ها بدون ذکر نام نویسنده و دیگری اینکه با آغاز عملیات چکمه ام آی۶ اقدام به تشکیل نیرو برای انجام کودتا کردند(۹).

برادران رشیدیان طی روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد به جهت برگزاری تظاهرات علیه مصدق حدود ۷۰۰ هزار لیره میان عوامل اوباش خود تقسیم کردند. مقر اصلی کودتاچیان در باغ سهیلی مجاور باغ فردوس بود. این باغ در اختیار برادران رشیدیان و مقر روزولت و فضل الله زاهدی شد. تقسیم پول از طریق کلانتری­ های حامی کودتا انجام می گرفت و به هر یک از کلانتری­های تهران، مبلغ ۴۰ هزار تومان داده شد. روسای کلانتری با جمع آوری اوباش محله ها و پرداخت مبلغ۱۰ الی ۱۵ تومان میان اوباش آنها را تجهیز کردند. برادران رشیدیان در روز کودتا با جمعیتی بالغ بر پنج الی ۶ هزار تَن نخست به ساختمان رادیو و تلویزیون یورش بردند و آنجا را به تصرف خود درآوردند و سپس عده­ ای از آنها به خانه مصدق حمله­ور شدند و دولت ملی مصدق سقوط کرد تا بعد از آن زمینه مساعدی را برای بهره ­مند شدن از رانت­ های سیاسی و اقتصادی برای این گروه فراهم شد(۱۰).

شعبان جعفری و جریان لمپنیسم

جریان لمپنیسم یا همان درگیر شدن دزدان، چاقو کشان حرفه ای، اوباش، ولگردان، روسپیان و جنایتکاران باجگیر خرده پا و ... در کشمکش­‌های سیاسی یکی از مهم‌ترین جریان‌های تاثیرگذار در کودتای ۲۸ مرداد بود که توسط شعبان جعفری معروف به شعبون بی مخ هدایت می شد.

شعبانعلی جعفری فرزند غلامعلی در ۱۳۰۰ خورشیدی در محله سنگلج تهران به دنیا آمده بود. به علت شرارت، تحصیل را رها کرد و به ورزش باستانی روی آورد و مدتی بعد خود را درگیر فعالیت‌های خیابانی آن کرد.

نخستین اشاره به فعالیت سیاسی وی در اسناد این دوره به اواخر دهه ۲۰خورشیدی مربوط می‌شود که در جریان فعالیت‌های انتخاباتی مجلس شانزدهم شورای ملی، به زور مردم را سوار اتوبوس می‌کرد و به محل اخذ آراء می‌برد و در آنجا آرای آنان را به صندوق‌ها می‌ریخت. دخالت در انتخابات مجلس شانزدهم بخشی از یک توطئه انگلیسی علیه ملت ایران بود(۱۱).

شعبان جعفری در روزهای منتهی به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی در زندان به سر می برد(۱۲) اما با شنیدن خبر کودتا، برای گروه اراذل و اوباش خود از داخل زندان پیغام فرستاد. بعدازظهر آن روز زاهدی که در زندان شهربانی حضور یافته بود، دستور آزادی شعبان جعفری را صادر و از وی می‌خواهد به شهر برود و هدایت گروه خود را بر عهده گیرد. وی در ملاقات با کرمیت روزولت شروع به گریستن برای شاه می‌کند و در ادامه وعده می‌دهد حاضر است افراد خود را سازماندهی کند و چنانچه به آنان اسلحه داده شود، حاضرند به هر کس که لازم باشد تیراندازی کنند مشروط بر اینکه مزد خوبی داده شود. روزولت به او مقادیری پول می‌دهد و وی بلافاصله برای سازماندهی افرادش به جنوب شهر می‌رود(۱۳). البته که شعبان جعفری مدعی است اصلاً و ابداً کرمیت روزولت را نمی‌شناسد! (۱۴) و بدین ترتیب هرگونه ملاقات با وی را رد می‌کند که با توجه به اسناد، این گفته واقعیت ندارد.

شعبان جعفری همواره با افتخار از نقش مخربش در کودتای ۲۸ مرداد یاد می‌کرد. برای نمونه در نامه‌ای به اسدالله علم، وزیر دربار به تاریخ ۲۹ مهر ۱۳۵۱ می‌نویسد: جان نثار در روزهای ۲۸ مرداد و ۹ اسفند و ۱۴ آذر فقط با احساس قلبی و وظیفه ملی گام برداشته‌ام. آنچه انجام شده وظیفه‌ای مقدس بوده و خدا را شکر که توفیق به دست آمد تا باشگاه ورزشی جعفری با چنان سابقه‌ای تا امروز مشمول عنایات شاهنشاه بزرگ و محبت‌های آن جناب قرار گیرد(۱۵). محمدرضا پهلوی بعد از کودتا به شعبان جعفری یک زورخانه اعطا کرد تا افرادش را دوروبر خود داشته باشد. بعد از کودتا بود که شعبان جعفری به تاج‌بخش معروف شد زیرا سهم بسزایی در اعاده سلطنت محمدرضاشاه ایفا کرد(۱۶).

محمدرضا پهلوی به‌خاطر جنایت های شعبان جعفری در ۹ اسفند  و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدال، نشان، پول، باشگاه و اعطای ریاست عالیه ورزش پهلوانی و سفر خارجی و موقعیت‌های مختلف دیگر برای او فراهم کرد و نشان داد که ادعای تاج‌بخش بودن شعبان بی‌مخ صحت دارد. نخستین تقدیر محمدرضا پهلوی از شعبان جعفری در ۲۶ مهر ۱۳۳۲ بود که در نتیجه گزارشی که از خدمات، شجاعت‌ها و فداکاری‌های! شعبان تهیه و به وی رسید، جهت تقدیر از وی نشان رستاخیز و مزایایی دیگر به وی بخشید. وی بعد از کودتا همچنین عنوان پهلوان شعبان گرفت(۱۷).

شاپور ریپورتر و شبکه مخفی جاسوسی

شاپور ریپورتر فرزند اردشیر جی ریپورتر از مهره‌های انگلیس در ایران بود که در ایام کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹خورشیدی حمایت‌های گسترده‌ای از رضاخان انجام داد. شاپور پس از پایان آموزش دانشگاهی و اطلاعاتی خود در دانشگاه کمبریج انگلیس، کار خود را به عنوان مزدور انگلیس در رادیو فارسی دهلی آغاز کرد و در اواخر جنگ جهانی دوم در رادیو دهلی و به نفع منافع انگلیس تبلیغ می‌کرد و از کارگزاران عملیات روانی انگلیسی‌ها بود تا اینکه به صورت رسمی به عضویت دستگاه جاسوسی انگلیس در ایران درآمد.

شاپور ریپورتر در ماه‌های منتهی به کودتای ۲۸ مرداد برای انجام ماموریت اصلی خود وارد میدان شد(۱۸) و به عنوان جاسوس انگلیس و کارمند عالی‌رتبه سفارت آمریکا و مشاور سفیر این کشور، در نخستین اقدام برای پیشبرد کودتا در ایران شبکه‌ای مخفی تاسیس کرد؛ شبکه‌ای که در آن افراد وابسته و خائنی مانند اسدالله علم و برادران رشیدیان تحت حمایت خانواده صهیونیستی لرد روچیلد انگلیسی با عنوان عملیات بِدامَن فعالیت می‌کردند.

فضل الله زاهدی؛ نخست وزیر کودتا

فضل الله زاهدی که وارد خدمت قزاق شده بود به سرعت ترقی کرد و در ۲۵ سالگی به درجه سروانی رسید و همراه او در جنگ با جنگلی‌ها و بلشویک‌ها در گیلان شرکت کرد و هنگامی که رضاخان به درجه میرپنجی یا سرتیپی رسید، زاهدی هم سرهنگ شد. زاهدی در کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی همراه افسران تحت فرمان رضاخان شرکت کرد(۱۹) و بعد از آن در دستگیری شیخ خزعل نقش مهمی داشت و ریاست شهربانی را برعهده گرفت اما در دوره محمدرضا پهلوی هنگامی که فرماندهی لشکر اصفهان را برعهده داشت در جنگ جهانی دوم به علت فعالیت‌ها و هواداری‌هایی که از آلمان ها می‌کرد، توسط انگلیسی‌ها دستگیر و به فلسطین تبعید شد. وی پس از سه سال به ایران بازگشت و فرماندهی سپاه جنوب، ریاست شهربانی و پس از آن سناتور مجلس شد تا اینکه در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۳۲ خورشیدی پس از کشته شدن یکی از افسران طرفدار مصدق سرتیپ افشار طوس رییس شهربانی که مصدق منصوب کرده بود(۲۰) زاهدی نیز متهم به قتل شد اما در ۱۴ اردیبهشت در مجلس شورا متحصن و مابقی را به حالت اختفا و گریز از دولت سپری کرد تا اینکه محمدرضا پهلوی در ۲۴ مرداد ۲ فرمان صادر کرد که یکی مبتنی بر عزل مصدق از نخست وزیری و دیگری فرمان انتصاب سرلشگر زاهدی به نخست وزیری بود. مصدق از اجرای فرمان محمدرضا پهلوی سر باز زد. نقشه زاهدی برای دستگیری مصدق به شکست انجامید و زاهدی مخفی شد(۲۱) اما روزولت ناامید نشد و در ۲۸ مرداد مصدق را دستگیر و زاهدی به نخست وزیری رساند.

اشرف پهلوی؛ خواهر دوقلوی جسور

اشرف پهلوی خواهر دوقلوی جسور محمدرضاپهلوی بود که در جای جای تاریخ عصر پهلوی حضوری مستقیم داشت و در جهت حفظ و بقای سلطنت می‌کوشید تا آنجا که مهم‌ترین نقش خود را در کودتای ۲۸ مرداد ایفا کرد.

اشرف در دوره دوم نخست وزیری مصدق تبعید شد اما اشرف از فعالیت بر ضد حکومت ملی دست برنداشت و در فرانسه نیز همچنان به مخالفت با مصدق پای می‌فشرد. به طوری که توجه دولت انگلیس که خواستار انجام عملیاتی نظامی بر ضد حکومت مصدق بود را جلب کرد تا اینکه در تابستان ۱۳۳۲ خورشیدی ۲ تن از جاسوسان امریکایی ناگهان با اشرف تماس گرفتند و با او ملاقات کردند. در این ملاقات از اشرف خواسته شد تا نقش میانجی‌گری میان امریکایی ها و محمدرضا پهلوی برعهده بگیرد و جهت حمایت سلطنت برادرش گام بردارد. بدین ترتیب اشرف دست به کار شد. او در ۳ مرداد همان سال بدون اجازه به تهران آمد و بلافاصله به ملاقات برادرش رفت. کرمیت روزولت می گوید: در اولین مرحله توافق شد که شاهزاده اشرف خواهر دوقلوی شاه به تهران برود و با او در مورد این طرح صحبت کند. سرویس اطلاعاتی بریتانیا با اشرف در سوئیس تماس برقرار کرد. ولی آلن دالاس با او شخصا ملاقاتی نداشت. یک افسر بریتانیایی با شاهزاده اشرف ملاقات کرد و او موافقت کرد به تهران برود. اواخر ژوئن یا اوایل ژوئیه بود که شاهزاده اشرف قبل از اینکه من به آنجا برسم به تهران پرواز کرد و به کاخ شاه رفت. شاه نگران بود که مبادا در کاخ دستگاه شنود گذاشته باشند. به باغ رفتند. شاه حتی از درخت های باغ هم مطمئن نبود. گفت و گوی بسیار ناموفقی بود. در آن زمان، مصدق به خون اشرف تشنه بود. به همین دلیل او خاک ایران را ترک کرد و به سوئیس برگشت. اگرچه خود اشرف در مصاحبه ای می گوید: من برادرم را ندیدم و ایشان حاضر نشد که مرا ببیند تا اینکه ثریا با من قرار ملاقات گذاشت. درمحلی او را دیدم و کاغذ را به وسیله ‌او تحویل برادرم دادم. به محض اینکه کاغذ را تحویل دادم فردای آن روز برگشتم. بیست روز بعد آن اتفاقات رخ داد و مصدق افتاد(۲۱).

منابع

۱- نجاتی، غلامرضا. جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، چاپ هشتم، بی جا، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۸، ص ۴۰۶

۲-عملیات آژاکس، ترجمه ابوالقاسم راه چمنی، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر، ۱۳۸۰، صص۴۲ــ۳۷.

۳-آبراهامیان، یرواند؛ ایران بین دو انقلاب، مترجمین کاظم فیروزمند و حسن شمس آبادی و محسن شانه چی، تهران، نشر مرکز، چ ۳، ‌ ۱۳۷۹، ص ۲۵۱

۴-روزشمار روابط ایران و امریکا، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ص ۹۳.

۵-رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک(رشیدیانها)، ج۱، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۹، ص ۱۲.

۶- رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک(رشیدیانها)، ص ۱۲.

۷- انور خامه­ ای(بی تا)، «پنجاه و سه نفر»، تهران: هفته، ص ۲۱۵.

۸- رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک(رشیدیانها)، صص ۱۵، ۱۶، ۲۴، ۲۸.

۹- اقبال، اسماعیل(1375). نقش انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران: اطلاعات، ص ۱۴۸.

۱۰- کلهر، محمد و دارابی، علیرضا(1395). نقش خاندان رشیدیان در فرایند سیاست و قدرت(۱۳۲۰ – ۱۳۳۲ش)، تاریخنامه خوارزمی، سال چهارم، صص ۱۸۱ – ۱۸۲.

۱۱-خاطرات شعبان جعفری(۱۳۸۱). به کوشش هما سرشار، تهران، نشر ثالث، صص ۳۱، ۳۲.

۱۲-شعبان جعفری(بی‌مخ) در آیینه اسناد(۱۳۸۰). سیدعباس فاطمی نویسی، تهران: جهان کتاب، صص۵۴، ۵۵.

۱۳-مصدق، نفت، کودتا(۱۳۸۵). ترجمه و تالیف محمود تفضلی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص ۱۱۲.

۱۴- خاطرات شعبان جعفری، ص ۱۶۶.

۱۵- شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص ۵۴ سند شماره ۲۸.

۱۶- شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص ۵۴ سند شماره ۲۸.

۱۷- شعبان جعفری در آیینه اسناد، صص۶۹-۷۰.

۱۸- شاهدی، مظفر(۱۳۷۹). «نگاهی به جایگاه و عملکرد شاپور ریپورتر در دوران پهلوی»، ۲۴ اردیبهشت، ص ۱۰؛ ۲۹

۱۹- طلوعی، محمود(۱۳۷۱). بازیگران عصر پهلوی، تهران، انتشارات علمی، ج۱، صص۴ـ۸.

۲۰- آوری، پیتر(۱۳۶۱). تاریخ معاصر ایران از تأسیس سلسله پهلوی تا کودتای ۲۸ مرداد، ترجمه‌ مهراّبادی، تهران، انتشارات عطایی، ص۳۹۲.

۲۱-آوری ۳۹۵.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =