فراز و فرود های انجمن صنفی روزنامه نگاران

تهران- ایرنا-  روزنامه نگاران، مانند هر شغل و حرفه دیگری نیازمند تشکیل نهادی غیر دولتی برای پیگیری مشکلات و مطالبات صنفی خود هستند، اما به نظر می رسد در این راه موانع و چالش هایی وجود دارد که وضعیت آنها را متفاوت کرده است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، صنف به عنوان مهمترین گروه اجتماعی در رابطه بین حاکمیت و مردم در هر جامعه ای به شمار می رود. تنوع گسترده و بسیار وسیع شغلی در جوامع کنونی ایجاد صنف را بیش از هر زمان دیگری ضروری ساخته است. از نظر جامعه شناختی حذف صنف به معنای حذف نقطه پیوند میان مردم و حاکمیت است. اصناف یکی از مهمترین عاملان ساماندهی فعالیت های شغلی و حرفه ای افراد در جامعه هستند.

روزنامه نگاران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و امروزه یکی از مشکلات و محدودیت هایی که دامن آنها را گرفته و هر روز دست شان را در اثرگذاری و جهت دهی به افکار عمومی کوتاه تر می کند، نداشتن انجمن صنفی به عنوان نهادی غیر دولتی برای رسیدگی به مشکلات صنفی آنها است.

نظر به اهمیت موضوع، گروه تحلیل و تفسیر ایرنا میزگردی با عنوان « دغدغه های روزنامه نگاران در آغاز دهه پنجم انقلاب اسلامی» و با حضور سه تن از فعالین روزنامه نگار برگزار کرد. این سه نفر عبارتند از: «بهروزگرانپایه»؛ عضو هیأت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران، «بیژن مقدم»؛ مدیر مسئول سایت «الف» و «داوود محمدی»؛ عضو هیأت مؤسس انجمن صنفی روزنامه نگاران استان تهران.

در این بخش از میزگرد به اصلی ترین و مهمترین مشکلات روزنامه نگاران کشور در ایجاد تشکل صنفی و همچنین رابطه روزنامه نگاری و حزب از نظر میهمانان برنامه پرداخته شده که شرح دیدگاه ها و نظرات آنها در ادامه آمده است.

 مقدم: در مورد بخش مربوط به احزاب می توان گفت که چون خود احزاب دارای مشکلات ساختاری هستند، تجربه نشان داده که آنها نمی توانند از روزنامه پشتیبانی بکنند. روزنامه های داخلی وابسته به احزاب در مواردی به دلیل مشکلات داخلی حزبی مجبور شده اند که بگویند سخنگوی هیچ حزبی نیستند. «سلام» ارگان مجمع روحانیون بود، بعد این ارگان حذف شد، روزنامه «همبستگی» ارگان حزب همبستگی بود، بعد می بینیم که بر سر دبیرکلی آن دعواست، یکی می گوید مال من است، دیگری می گوید نه مال من است. یا می گویند مطالب روزنامه بیانگر مواضع حزب همبستگی نیست. 

واقعیت این است که روزنامه های ما دارای ساختاری نیستند که بتوانند هر روز مواضع حزب را انعکاس بدهند. برای مثال آنها در جلسه شورای مرکزی حزب شرکت نمی کنند تا نظرات آنها را در مورد فلان شخص یا فلان موضوع  در سرمقاله روز بعد خود انعکاس دهند.

بنابر این، چون احزاب دارای اشکالات داخلی هستند نمی توانند رسانه داشته باشند. اما روزنامه هایی داریم که یک جریان را نمایندگی می کنند. در حقیقت ما در روزنامه نگاری از ارگان حزب بودن عبور کردیم و به نمایندگی یک جریان و یا بخشی از یک جریان وارد شده ایم. بخشی از یک جریان از این جهت می گویم که جریان های سیاسی خیلی وسیع هستند. برای مثال در جریان اصلاح طلبی روزنامه های، «شرق»، «همبستگی» و «اعتماد ملی» با یکدیگر تفاوت دارند و هرکدام بخشی از این جریان را نمایندگی می کنند. در مورد اصولگرایان هم همینطور، «کیهان» به یک صورت دارد نمایندگی می کند، «وطن امروز» به صورتی دیگر و روزنامه های دیگر هم هر کدام به شکل خود جریان اصولگرایی را نمایندگی می کنند. اما تجربه نشان داده است که روزنامه ها عملاً نمی توانند به عنوان ارگان حزب عمل کنند.

ما در مورد انجمن صنفی دو مقطع از تجربه را داریم: تجربه انجمن صنفی به مفهوم یک انجمن فراگیری که به مسائل و مشکلات صنفی تشکیل می شود؛ (من خود جزو پایه گذاران انجمن صنفی اول هستم، یعنی روزی که مدیران مسئول وقت روزنامه های «همشهری»، «سلام» و «کیهان» آمدند گفتند یک انجمن تشکیل بدهیم؛ تجربه دوم این است که این انجمنی که تشکیل شد بعداً به سمت جنبه های سیاسی، کم رنگ شدن جنبه های صنفی،اختلافات داخلی و اختلاف بین اعضاء میل کرد.

گرانپایه: البته تشکیل انجمن صنفی به این شکل نقض غرض بود. درواقع، انجمن صنفی باید توسط روزنامه نگاران، یعنی بخش کارگری روزنامه نگاری تشکیل می شد. در حالی که در این مورد بخش کارفرمایی انجمن صنفی را تشکیل داد.

مقدم: این اقدام موتور محرک ایجاد انجمن بود.

گرانپایه: خوب آنها مؤسس انجمن بودند.

مقدم: نه پایه گذاران انجمن سهمی در آن نداشتند. ما که رفتیم و این کار را کردیم فقط کارهای مقدماتی را انجام دادیم چون برای بدنه روزنامه نگاری زمینه هاش فراهم نبود.

محمدی: آقای گرانپایه منظورشان این است که می گویند اگر قرار بود کار اصولی انجام شود باید خود روزنامه نگاران این انجمن را راه اندازی می کردند. یعنی همه چیز با روزنامه نگار شروع می شد و حتی ختم می شد.اینکه کارفرما به راه اندازی انجمن صنفی کمک کند، کار بدی نیست ولی اصولی نیست.

مقدم: حالا، شرایط در آن زمان اینگونه اقتضاء می کرد. البه بعداً کسانی که مؤسس بودند دیگر حضور نداشتند.مگر اینکه در مسیر مجمع انتخاب می شدند که موضوع دیگری است.

محمدی: خوب ما در هر موردی در مقابل نمونه جهانی یک نمونه ایرانی هم داریم.

مقدم: بله این هم یک مدلی بود. ولی من می خواهم بگویم که آن تجربه هم تجربه خوبی نبود و از نظر ما میل کرد به سمت رفتارهای سیاسی.

گرانپایه: نه به نظرم این موضوع خیلی محدود بود. یعنی انبوهی از روزنامه نگارانی بودندکه به دلیل تعطیلی روزنامه هایشان بیکار می شدند. و هر نهاد صنفی که نمی توانست تأمین معاش آنها را به عهده بگیرد، مگر یک ماه یا دو ماه می توانست این کار را بکند. ضمن اینکه خود همان نهاد صنفی نیز به دلایل واهیِ بی ربط مغضوب واقع شد. آقای مرتضوی آنجا را همزمان با سال ۱۳۸۸ پلمب کرد. و الآن هم در یک وضعیت بلاتکلیفی مانده است. هیچ نگاه حمایتی از این صنف و از این حرفه وجود ندارد و آن نهاد شبه صنفی شان هم در حالت تعلیق قرار گرفته است. بنابر این به موازات اینکه ما از آزادی مطبوعات حمایت می کنیم باید از آزادی فعالیت صنفی شان هم حمایت بکنیم. این دو به هم گره خورده و وابسته به همدیگر هستند. طبیعی است که تبعاتی چون فرار روزنامه نگاران را هم داشته باشد. فرار مغزها ناشی از محدودیت هایی است که در عرصه های مختلف اقتصادی و غیره کل کشور وجود دارد و فرار روزنامه نگاران نیز ناشی از محدویدت هایی است که با انگیزه های مختلف برای روزنامه نگاران ایجاد می شود.

فعالیت انجمن صنفی به آزادی مطبوعات وابسته است. یعنی باید این عقلانیت و خردمندی در هیأت حاکمه ایران به وجود بیاد که اگر آزادی مطبوعات نباشد، در وهله ی اول خودش آسیب می بیند. اگر به این باور برسند و به این بلوغ اندیشه ای و به این بلوغ حکمرانی که متأسفانه وجود ندارد برسند، طبیعی است که فعالیت صنفی روزنامه نگاری را هم تأمین کنند تا بتواند حامی و پشتیبان اعضای صنف باشد.

مرز باریک و ظریفی بین فعالیت مستقل روزنامه نگاری و آمیختگی اش با جریان های سیاسی و اقتصادی در جامعه وجود دارد. طبیعی است که جریان های سیاسی می خواهند تریبون داشته باشند. ولی باید بتوانند فعالیت های رسانه ای شان را به گونه ای انجام دهند که بتواند ایجاد اعتماد کند. برای اعتماد برانگیز بودن هم باید نشریه آنها وفاداری کاملی به اصول این حرفه داشته باشند. هر وقت بتواند این کار را انجام دهد موفق تر خواهد بود و برچسب حزبی بودن نمی خورد.

در فرانسه هم روزنامه لوموند وجود دارد که برای حزب سوسیالیست است، یا نشریه گاردین در انگلیس یا نشریات دیگر، همه اینها یک حامی اقتصادی یا سیاسی دارند. چون کار هزینه بر و سنگینی است و طبیعی است که باید همیشه به یکجایی وابسته باشند. نکته مهم، ظرافتی است که باید به خرج دهند تا به حرفه ای ترین شکل کارخودشان را انجام دهند. دست کم در خبر جهت گیری نداشته باشند. چون  مرز اصلی اینجاست. اینکه در خبر نخواهند جهت دهی فکری انجام بدهند. در تحلیل می تواند، چون می گویند این تحلیل و دیدگاه است. اما اگر در خبر بی طرف باشند و خبرسازی نکنند. اگر چنین کنند ایجاد اعتماد خواهند کرد، و مرجعیت خبری پیدا می کند. به این دلیل است که ما مرجعیت خبری نداریم. چرا؟ چون نشریاتی که به آنها اشاره شد و در دسته بندی های مختلف سیاسی قرار دارند نگاهشان به خبر تحلیلی است. یعنی از طریق خبر می خواهند تحلیل ارائه دهند، موضعگیری کنند، کسی را بکوبند و یا تضعیف کنند. بنابر این، این مسئله به فعالیت صنفی و استقلال روزنامه نگاری آسیب می زند.

محمدی: نکته ای که شما در مورد رابطه حزب و روزنامه گفتید کاملاً درست است و من هم قبلاً اشاره ای به این موضوع کرده ام. در غرب، که شما مثال می زنید یک حزبی وجود دارد که به معنای واقعی حزب است؛ برنامه دارد، ایدئولوژی اش برای مثال در اقتصاد، در سیاست خارجی و غیره  مشخص است. به همین خاطر وقتی رأی دهنده به این حزب رأی می دهد، می داند که حزب چگونه عمل می کند. این احزاب حق عضویت می گیرند، نشریات آموزشی دارند و به معنای واقعی حزب هستند. حالا روزنامه ای هم دارند که به معنای واقعی نماینده آن حزب است.

اما در ایران  به دلایل متعدد نمی توانیم حزب داشته باشیم. ساده ترین دلیل این است که حزب مثل دونده ای است که تمرین می کند تا در مسابقه شرکت و برنده شود. اما در اینجا حزب ایجاد می کنید، تلاش می کنید، اما شورای نگهبان رد صلاحیت می کند. یعنی حاصل کل زحمات به باد می رود. در نتیجه فعالین دو کار انجام می دهند: یکی اینکه حزب های صوری ایجاد می کنند که درواقع حزب نیستند. دورهمی هایی است که ماهی یک یا دوبار گرد هم جمع می شوند و گفتگویی می کنند و باز سه یا چهار ماه مانده به انتخابات جمع می شوند و شور و شوقی ایجاد می شود و بیانه هایی صادر می شود اما در واقع اینها حزب نیستند. مثل خیلی از چیزهای دیگر ما کاریکاتوری از احزاب به معنای آنچه در غرب هست داریم.

راه دوم و ساده تر این است که یک روزنامه بزنند. روزنامه کار حزب را انجام می دهد، چون هم دردسرهای حزب را ندارد و هم ساده تر است و هم بردش بیشتر است. اینجوری می شود که روزنامه ها جای احزاب را می گیرند. اینکه در دعواهای سیاسی هم قربانی می شوند از اینجا می آید. بنابر این تفاوت اصلی با آنچه در غرب وجود دارد این است که در آنجا احزاب واقعی پشت روزنامه ها است. اما ما در اینجا حزب نداریم هیچ کدام از احزاب بر اساس هیچ یک از شاخص های جهانی حزب محسوب نمی شوند. احزاب باید در کشور شعبه داشته باشد، عضو گیری کنند، برنامه اقتصادی شان مشخص باشد و جهت گیری کلی آنها نیز معلوم باشد تا وقتی رأی دهندگان، رأی می دهند بدانند دارند چکار می کنند. بعد، در فاصله بین انتخابات در خانه ننشینند. یارگیری کنند، تبلیغ کنند و کارهای دیگر انجام دهند. اینکه چند ماه مانده به انتخابات بیایند فعایت کنند را نمی توان حزب نام نهاد. بنابر این، اینکه روزنامه ها چنین مشکلاتی دارند، درست است به مشکل احزاب باز می گردد. البته ساختار نیز مشکل دارد. اگر اجازه شکل گیری رقابت می دادند و یا اگر نظارتی هم وجود داشت جناحی نمی بود و احزاب می توانستند بر اساس تلاشی که می کنند در انتخابات شرکت کنند و بتوانند وارد مجلس و غیره شوند انگیزه یِ ایجاد و فعالیت حزبی نیز پیدا می شد. ولی الآن مانند دونده ای است که چار سال می دود و تمرین می کند اما روز مسابقه روی خط مسابقه می ایستد که مسابقه بدهد، می گویند شما محروم هستی. دفعه بعد این دونده در مسابقه شرکت نمی کند و دو تا دونده دیگر هم که این را ببینند انگیزه خود را برای شرکت در مسابقه از دست می دهند.

از نظر انجمن صنفی هم، الآن همه شغل ها از کله پز ها گرفته تا پزشک ها، همگی دارای صنف هستند و قدمت بالایی هم دارند. یکی از معدود اقشاری که اغلب در این سال ها، از زمان پهلوی گرفته تا حالا به صورت مستمر صنف نداشته و اگر هم داشته مقطعی بوده و هر بار که صنف ایجاد کرده است زدند و خرابش کردند، روزنامه نگاران هستند. چرا؟ چون در نقطه مرکزی و نوک پیکان نقد قدرت و نقد دولت قرار دارد و آنها هم خوششان نمی آید. بنابر این اولین کاری که می کنند این است که انجمن صنفی آنها را می زنند و راه کار دوم آنها هم این است که اگر احساس کنند یکجایی دارد انجمن صنفی راه می افتد حتی قبل از تأسیس کاری می کنند که شکل نگیرد و در نطفه خفه اش کنند. یعنی الآن حاکمیت نه تنها حمایت نمی کند بلکه در مواقعی آن را از نطفه خفه هم می کنند. بنابر این،  اگر حمایت نکند لطف بزرگی می کند چون خود صنف می تواند این را انجام دهد. و قتی بفهمند که از پایین حرکتی برای ایجاد صنف صورت گرفته یک سری موانع شبه قانونی و غیر قانوی سر راه آن قرار می دهند تا شکل نگیرد.  صنف تشکیل نشود دیگر توان چانه زنی هم وجود نخواهد داشت. فردا اگر با روزنامه نگاران مشکلی داشته باشید نمی دانید با چه کسی باید صحبت کنید، معلوم نیست نماینده آنها کیست. بعلاوه، کارفرما هر اجحافی که بخواهد در حق تحریریه و بدنه روزنامه نگار ی می  کند، چون می داند دست آنها به جایی بند نیست.

مراجع قضایی نیز برای همه هست اگر فرض بر این باشد که برای هر اختلافی به مراجع قضایی رجوع شود دیگر هیچ شغلی نیاز به صنف ندارد. در مورد چانه زنی و بحث های اینچنینی روزنامه نگاران کاملاً  دستشان خالی است. روزنامه نگاری صنفی است که اگر حاکمیت به آن ضربه بزند برد و باخت ندارد همه بازنده خواهند بود. باخت باخت محض است، چون هدایت افکار عمومی از داخل به خارج منتقل می شود و کسی هم که ضربه زده است قطعاً بازنده خواهد بود.

«انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» انجمن اصلی روزنامه نگاران بود. سال ۱۳۸۸ با آن برخورد سیاسی صورت گرفت. در اینکه انجمن صنفی قابل نقد است هیچ بحثی وجود ندارد. اشتباهاتی داشته است. اما این بحث جدا است.  اگر تخلفی انجام شده و برخورد قانونی بشود این کار درستی است. اما اینکه یک انجمن را در وسط های سال پر التهاب سیاسی ۱۳۸۸ تعطیل کنید و هیچ مستند قانونی هم نداشته باشید درست نیست. هنوز هم دنبال این مستند قانونی هستند که بگویند چرا این انجمن را بسته اند. از نظر حقوقی این کار مبهم است. بعد از آن هم حق تشکیل انجمن به آن معنا با محدودیت هایی مواجه بود.

دلیل ایجاد انجمن صنفی روزنامه نگاران تهران این بود که بعد از سال ها کلی روزنامه نگار وارد این عرصه شده اند که شاید اصلاً انجمن را به یاد ندارند. یا حتی اگر عضو انجمن هم بوده اند، الآن نمی توان منتظر مشخص شدن سرنوشت انجمن صنفی شد. به همین خاطر ما به فکر راه اندازی انجمن دیگری افتادیم. در این راه اندازی خود انجمن ایران هم کمک کرد که از آنها تشکر می کنیم. انتخاباتی برگزار  شد. عده ای رأی آوردند که تقریباً نصفی از آنها تعیین صلاحیت شدند، اما در مورد نصف دیگر گفتند که اینها نمی توانند باشند.  تعداد حذفیات آنقدر زیاد بود که اگر علی البدل ها را هم کلاً وارد می کردیم باز تعدادی کم داشتیم.  اگر افراد دیگری را وارد می کردیم اعضا از ما می پرسیدن کسانی که ما به آنها رأی دادیم کجا هستند. یا اینکه چرا افرادی را آوردید که ما به آنها رأی ندادیم. در نتیجه ما استعفا دادیم و آن را لغو کردیم.

دوباره یک انتخابات دیگری برگزار شد. خوشبختانه در انتخابات دوم با رایزنی هایی که انجام شد تعداد رد صلاحیت ها زیاد نبود و در نتیجه انجمن صنفی روزنامه نگاران تهران راه اندازی شد. هر چند با وضعیت مطلوب خیلی فاصله دارد، اما بی تأثیر هم نبوده است. در هر صورت الآن روزنامه نگاران می دانند که اگر مشکلی داشته باشند جایی برای مراجعه وجود دارد. اما الآن با توجه به تجارب گذشته و وضعیت موجود خیلی روی ریل موضع گیری های سیاسی، مگر در مواقع ضروری نیستند و بیشتر روی مسائل صنفی و اقتصادی و غیره تمرکز دارند. چون در حال حاضر موضوع اقتصادی یکی از پاشنه آشیل های روزنامه نگاری است.

مقدم: من فقط درمورد انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که خودم هم از پایه گذاران آن بودم و هم عضو عادی آن، اشاره کنم که آنچه که در سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد ته ماجرا بود که دستگاه قضایی ورود پیدا کرد. ولی مسئله اصلی ما به عنوان  اعضا این بود که خود انجمن طبق اساس نامه  انجمن و نه چیزی خارج از آن و به دلیل تعلل هیأت مدیره و برگزار نکردن مجامع در زمان قانونی خودش، انجمن خود به خود منحل بود. یعنی مجموعه ای که در آنجا بودند اقدام به برگزاری مجمع نمی کردند و می گفتند ما هستیم دیگر نیازی به برگزاری مجمع نیست. هر موقع خواستیم می توانیم برگزار بکنیم. برگزار هم نکردیم مهم نیست.  همه اینها جزئیاتی دارد که من وارد آن نمی شوم. اما بر اساس این جزئیات  و طبق اساس نامه، انجمن خود به خود به دلیل تعلل مدیران وقت در برگزاری قانونی مجامع آن منحل شده بود. این چیزی بود که ما در آن زمان اعتراض کردیم ولی یک عده ای می خواستند هم به این موضوع بی توجه باشند و هم بروند دوباره ادامه بدهند. ما به عنوان اعضای قبلی حرفمان این بود که شما تخلف کردید و انجمن را به این روز گرفتار کردید.  اما آنها  می خواستند مسیر خود را از طریق دعوای سیاسی و رسانه ها و در بیرون پیش ببرند، به همین خاطر هم دستگاه قضایی جداگانه ورود کرد و مانع این کار شد. یعنی به نظر من دادستانی به اعتبار اینکه در انجمن فلان جلسه ای برگزار شده باشد، آنجا را تعطیل نکرد. به اعتبار این ادعا و مستنداتش وارد ماجرا شد.

گرانپایه: نه فکر می کنم واقعیت چیز دیگری است.

محمدی: من فقط این نکته را عرض کنم. اولاً سؤال این است که این حکم را چه کسی داد.

گرانپایه: حکمش مکتوب است و موجود.

محمدی: اولاً آقای مرتضوی اصلاً ورودی به این جنس حکم ها نداشت. جنس همه ی حکم هایی که می داد مشخص است. ثانیاً مراجع قضایی که شما می فرمایید حتی نگفتند که انجمن منحل است. اگر اشتباه  نکنم گفتند واجد شرایط انحلال است.

گرانپایه: این که مربوط به دیوان عدالت است.

مقدم: من عملکرد خودمان را عرض کردم، من اصلاً قبل از دادگاه را گفتم.

گرانپایه: در ضمن این نبود که انجمن در برگزاری مجمع تعلل بکند. اصلاً رأی دادگاه در کار نبود حکمی بود برای بستن ساختمان.

محمدی: آقای اژه ای و دیگران می گفتند آقا این باز نمی شود.  اصلاً نمی گفتند که مشکل شما برگزاری مجمع و غیره است.

گرانپایه: به نظرم حکایت بستن انجمن مفصل تر از آن چیزی است که آقای مقدم گفت و جزئیاتش هم بیشتر است.

مقدم: در مورد ایجاد انجمن صنفی فراگیر همه ما اشتراک نظر داریم و اختلاف نظری نداریم.

محمدی: واقعاً جای تأسف است که همه مشاغل صنف دارند و از مزایای آن استفاده می کنند اما خبرنگاران صنف نداشته باشند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =