۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۱۲
کد خبرنگار: 1338
کد خبر 83422439
۰ نفر
فیلترینگ و گسسته شدن ارتباط مردم با سازمان های رسمی

تهران -ایرنا- «منصور ساعی» دکترای علوم ارتباطات و هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پدیده فیلترینگ را اشتباه بزرگی توصیف می کند چرا که به باورش "نه تنها تعداد کاربران را کاهش نداد، بیشتر هم کرد و نه تنها اقبال به پیام رسان داخلی بیشتر نشد بلکه باعث گسسته شدن ارتباط مردم و سازمان های رسمی شد".

به گزارش گروه تحلیل،تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، شهروندخبرنگار مفهومی قدیمی نیست و عمری به اندازه پیشرفت فناوری های نوین دارد. این عنوان همانطور که از نامش برمی آید اشاره به آدم های معمولی و شهروندان عادی جامعه دارد که بدون این که لزوما تخصص یا دانشی در باب خبرنگاری داشته باشند، می توانند در موقعیت های مختلفی اقدام به تهیه خبر کنند. عمده اطلاق عنوان شهروندخبرنگار پس از عکس برداری و فیلمبرداری موقعیت هایی شکل گرفت که برخی افراد به دلیل مجاورت یا حضور در زمان حادثه در آنجا انجام داده و سپس به لطف فناوری ها و گوشی های هوشمند، واقعه را انعکاس داده بودند.

وقایعی طبیعی ای چون سیل، زلزله، آتش سوزی و وقایع اجتماعی ای چون تحصن، اعتصاب و شورش، کارناوال و... مثال هایی از موقعیت های ظهور شهروندخبرنگارانی هستند که در آن لحظه و در آن محل، حضور دارند. ضمن این که تحلیل و تفسیرهای شخصی هم که در باب پدیده های گوناگون و توسط آدم های غیرمتخصص می توانند در باب یک موضوع خاص اشاعه یابند، مثال دیگری از حضور شهروندخبرنگاران است.

در باب تقویت این داستان جریان آزاد اطلاعات نقشی اساسی دارد؛ چنانچه هر مقدار در یک جامعه فضای اطلاعاتی شفافی برقرار باشد، امکان بهادهی و اهمیت یافتن شهروندخبرنگاران کاهش یافته و صرفا به مواردی چون حضور در لحظه وقوع واقعه ای خاص محدود می شود؛ در حالی که در یک جامعه بسته اطلاعاتی، این افراد و نقش آنها برای ارضای حس کنجکاوی و نیاز شدید مردم برای آگاهی یافتن از اخبار، اهمیت یافته و برجسته می شوند. البته فناوری های نوین و گوشی های هوشمند که در دسترس عموم افراد هستند و به راحتی امکان پیوند زدن آدم های سراسر جهان در هرلحظه به یکدیگر را ایجاد کرده اند، یکی از علل عمده در ایجاد و تقویت پدیده هایی همچون شهروندخبرنگاران است.

مهمل شیوع شایعه ها

«منصور ساعی» دکترای علوم ارتباطات و هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در رابطه با این موضوع و در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا بیان داشت: از زمانی که رسانه های اجتماعی در جامعه ما (به تبع همه جوامع) رشد و توسعه پیدا کرد، خالقان و تولیدکنندگان محتوا سربرآوردند که آماتور بودند؛ یعنی آموزش روزنامه و خبرنگاری ندیده و با اصول تنظیم پیام آشنا نبودند و حدود و ثغور پیام رسانه ای را نمی دانستند؛ بنابراین محتوایی که این افراد تولید می کنند، اگرچه به شفافیت های اطلاعاتی و خبری کمک کرده و دیگر چیزی پنهان نمی ماند و این جریان پاسخگویی مسوولان را هم افزایش داده است؛ اما آسیب هایی را هم از باب این عدم سواد رسانه در پی داشته است؛ جهت گیری شده بودن، صحت نداشتن و شایعه بودن این اطلاعات را می توان در باب مثال مطرح کرد.محتوایی که این افراد تولید می کنند، اگرچه به شفافیت های اطلاعاتی و خبری کمک کرده و دیگر چیزی پنهان نمی ماند و این جریان پاسخگویی مسوولان را هم افزایش داده است؛ اما آسیب هایی را هم از باب این عدم سواد رسانه در پی داشته است؛ جهت گیری شده بودن، صحت نداشتن و شایعه بودن این اطلاعات را می توان در باب مثال مطرح کرد. ضمن این که در این جریان انتقال اطلاعات به پیامدهای مختلف اقتصادی، اجتماعی سیاسی و حتی بحث سلامت روان هم توجه نمی شود.

«این افراد کارشان خبررسانی نیست و به عنوان نمونه یک متن کلیپ را برمی دارند و چون چارچوب های حرفه ای خبرنگاری را بلد نیستند، یک پیام می سازند که معمولا در یک قالب آماتور در حد امکانات گوشی هایشان است؛ این پیام اگرچه آماتور است اما بسته به جامعه امکان رشد دارد؛ بدین معنا که در جوامعی که رسانه های رسمی نمی توانند شفاف سازی خبری و اطلاعاتی کنند (یعنی رسانه های خبری جریان اصلی، اثرگذاری اجتماعی بالایی ندارند) و بحث فیلترینگ در آنها جریان دارد و مردم کنجکاو هستند که جزئیات چیزهایی که می شنوند را از این وسایل جدید و در دسترس دنبال کنند، این سیستم ها نفوذ و گستره می یابند؛ در نتیجه در فضای مجازی رسانه های اجتماعی است که تولید کنندگان محتوا که الزما شهروند خبرنگار هم نیستند و ممکن است جاهای دیگر هم باشند، می توانند به دامن زدن به شایعات و سربرآوردن رسانه هایی کمک کنند که خیلی ریشه خاص و مشخصی ندارند و معلوم نیست چرا و از کجا تهیه می شوند».

وی افزود: یکی از خاصیت های این فضاها است که به هر شهروندی اجازه اداره یک رسانه را می دهد؛ یعنی شما می توانید یک گروه یا یک کانال بزنید و برای خودتان یک رسانه ایجاد کنید و کنترلی هم بر آن نیست؛ معمولا کسانی که از سطح رسانه ای پایینی برخودار هستند، می توانند در همین کانال هایی که افراد برای آن تولید محتوا می کنند، تحت تاثیر قرار بگیرند.

این کارشناس در پاسخ به این سوال که با توجه به مطالب بیان شده آیا برای رفع این معضل باید اصول خبرنگاری را به همه افراد جامعه آموزش داد افزود: من معتقد نیستم که باید به همه مردم خبرنگاری یاد داد بلکه باید با تولید محتوایی که به افزایش مهارت های رسانه ای آنها کمک کند، این را آموزش داد که چگونه خبر جعلی را از اصل یا اعتبار خبر را تشخیص بدهند.

«در کشورهای موفق یک سری وب سایت ها و کانال هایی هستند که خبرهای واقعی در جامعه را رصد و آنها را تایید و یا رد می کنند ولی در ایران ما چنین پایگاه یا نهاد مدنی را نداریم تا به افزایش آگاهی مردم کمک کند، قالب های مختلف اینفوگرافی (یکی از روش‌های ارائه‌ی اطلاعات به‌صورت دیداری است، با این استدلال که ذهن انسان داده‌های تصویری را بهتر و سریع‌تر از داده‌های متنی درک و ذخیره می‌کند) یا موشن گرافی (متحرک سازی تصاویر و صداگذاری روی آنها را موشن گرافیک می گویند) و محتواهایی در این قالب ها می تواند کمک کند؛ البته محتوا باید این باشد که چگونه اخبار جعلی را از واقعی تشخصی بدهیم، کجاها دنبال اخبار واقعی بگردیم و به مردم بگوییم که هر پیام رسانه ای، ساخته شده است. نهادهای عمومی مانند صدا و سیما و تلویزیون، آموزش و پرورش، دانشگاه ها و شبکه مساجد مثال هایی از مجریان این جریان هستند».

ساعی تصریح کرد: ما در ایران شبکه های اجتماعی بزرگی داریم؛ مانند مساجد، مدارس و سرای محلات که اینها می توانند بصورت مجازی و حضوری به افراد آموزش بدهند؛در ایران بیش از 100 میلیون شماره تلفن همراه داریم که این آمار باتوجه به جمعیت، بیش از 100 درصد است و 50 درصد جامعه ایران داری تلفن همراه هوشمند است؛ این موضوع نشان می دهد جامعه ما از یک ساختی برخوردار است که اگر محتوایی برایش تهیه شود می تواند آن مصرف کند و از طریق این محتوا، سواد مردم را در مورد شیوه تولید اطلاع رسانی خوب، پیامدهای رسانی بد و این تمیز سره از ناسره اطلاعاتی، افزایش دهد.

«دولت هم باید در این حوزه حمایت کند چرا که چنین تولید محتوایی هزینه بر است؛ وزارت ارشاد، وزارت کشور و آموزش پرورش که متولی این امر هستند باید یک کمیسیون و کمیته ای داشته باشند که این موضوع را به عنوان مسوولیت اجتماعی دولت تعریف کنند و نه یک فرد یا گروه خاص. ضمن این که این آموزش نباید مقطعی باشد چرا که بی فایده است؛ مثلا تجربه کمپین بستن کمربند ایمنی در رانندگی جزو برنامه هایی است که موقتی اجرا می شود ولی در طولانی مدت کارکرد ندارد؛ ضمن  این که در هر لحظه با ظهور فناوری ای جدید و توسعه ارتباطات، نیاز هست که فراگیری دانش ها در جریان باشد و نهادهای جدید آموزش ببینند که چگونه با این پیام مواجهه شوند، آن را نقد کنند و به آن پاسخ بدهند؛ اینها نیازمند برنامه طولانی مدت است».

این استاد دانشگاه بیان داشت: چالشی که ما در ایران داریم، فقدان نهادهای مدنی است؛ مانند انجمن های مردم نهادی که حضور داشته و فعال باشند و در این حوزه کمک کنند؛ در نبود اینها باید از دولت انتظار داشت که بودجه ای بگذارد و از تولیدکنندگان محتواهای حرفه ای درخواست تولید کند؛ و به نظرم جامعه هم از این موضوع استقبال می کند و دوست دارد یاد بگیرد که چگونه از رسانه استفاده مثبت کند.

«عمده استفاده از این رسانه ها در جامعه ما، سرگرمی محور یا نهایتا خبری است و کمتر استفاده از آنها در راستای خلق ارزش است؛ خلق ارزش می تواند افزایش دانش، درآمد، مهارت های فردی باشد و با وجود این که اوقات فراغت ما رسانه ای شده اما منفعل است و کمتر استفاده مثبتی در راستای توسعه سبک زندگی از آن می شود».

رابطه سانسور و شهروندخبرنگاری

نویسنده کتاب‌های «رسانه و هویت ایرانی ۱۳۹۱»، «رسانه ها و نظارت ۱۳۹۷»، و «تلویزیون و هویت ملی ۱۳۹۷» در پاسخ به این سوال که آیا شکل گیری شهروندخبرنگار ارتباط مستقیم با سانسور اطلاعاتی دارد بیان داشت: دقیقا همین عدم شفافیت است که در این موضوع دخیل است؛ یعنی در جوامعی که شفافیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و اطلاعاتی وجود ندارد، مردم برای ارضا کردن بخشی از کنجکاوی شان از باب اطلاعات و موضوعاتی که می شنوند، به سراغ کانال های غیررسمی می روند؛ یعنی این روند در گذشته پچ پچ های درگوشی و زیرپوست جامعه بود که امروز رسانه های اجتماعی در قالب کانال های غیررسمی است که در دسترس و قابل اشتراک مردم هستند.در جوامعی که شفافیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و اطلاعاتی وجود ندارد، مردم برای ارضا کردن بخشی از کنجکاوی شان از باب اطلاعات و موضوعاتی که می شنوند، به سراغ کانال های غیررسمی می روند؛ یعنی این روند در گذشته پچ پچ های درگوشی و زیرپوست جامعه بود که امروز رسانه های اجتماعی در قالب کانال های غیررسمی است که در دسترس و قابل اشتراک مردم هستند.

در نتیجه یک ارتباط مستقیم بین میزان شفافیت و وجود سانسور در جامعه به واسطه رسانه های رسمی و در نتیجه افزایش استقبال مردم از رسانه های اجتماعی غیررسمی وجود دارد. پیام رسان های موبایلی، رسانه نیستند، هدف رسانه ای ندارد و به دنبال اهداف اجتماعی و پیام رسانی هستند؛ مانند ایجاد ارتباطات اجتماعی.

«تلگرام در ایران بنابه ضرورت تاریخی، تبدیل به یک رسانه شد چون رسانه های رسمی ما یا سایر اپلیکشن ها، این امکان را نداشتند تا کانال بسازند و گروه ها را توسعه بدهند و این یک پدیده است در جامعه ما چرا که بیشترین کاربران این برنامه در جهان، در ایران حضور دارند؛ اما این که چطور باید با آن مواجه شد، خودش داستان دیگری است؛ چون باید در این زمینه سیاستگذاری شود و به نظرم کشور ما هنوز رسانه های اجتماعی را نپذیرفته است و شما تا یک پدیده را نپذیرید، سیاست پذیری هم در این حوزه دشوار است؛ این نپذیرفتن باعث شده است تا ابتکارات در این حوزه هم مقطعی و فردی باشد».

وی افزود: به نظرم پدیده فیلترینگ اشتباه بزرگی بود چرا که نه تنها تعداد کاربران را کاهش نداد و بیشتر هم کرد و اقبال به پیام رسان داخلی بیشتر نشد بلکه صرفا باعث گسسته شدن ارتباط مردم و سازمان های رسمی شد؛ منتقدین سیستم در آن حضور پیدا کردند، موج شایعات مرتب تولید و بازتولید می شد و سازمان توانایی دفاع از خود نداشت.

"باید با برنامه های مسنجم در راستای توسعه و ارتقای سواد رسانه ای و اطلاعاتی مردم، گام برداشت و از این کنشگری اجتماعی در راستای توسعه دموکراسی، حقوق شهروندی و پاسخگو سازی سازمان ها و ساختار بهره گرفت تا شهروندان فعال بتوانند به توسعه سیاسی اجتماعی و اقتصادی جامعه کمک کنند و در این صورت در راستای وضعیت رسانه ای گام برداشت وگرنه در نبود این نکات، رسانه های اجتماعی می توانند مهملی برای اشاعه شایعه و تشویش در جامعه باشند."

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 9 =