مسعود کیمیایی؛ استاد قهرمان سازی در سینمای ایران

تهران- ایرنا- مرور تاریخ سینمای ایران نشان می دهد که هیچ کس به اندازه مسعود کیمیایی در خلق قهرمان و شخصیت های ماندگار از نظر کیفی و کمی موفق نبوده است. هرچند میزان محبوبیت و مقبولیت قهرمانان فیلم های کیمیایی به یک اندازه نیست و از قیصر و گوزن ها تا رضا سرچشمه و جلال سروش در ۲ فیلم جرم و قاتل اهلی، نزول و افول قابل ملاحظه ای داشته اما همچنان می توان کیمیایی را استاد قهرمان سازی در سینما دانست.

سینمای آمریکا به عنوان اصلی ترین جریان سینمایی که الگو و متدهای فیلم سازی سراسر جهان به طور عمده ای از آنجا تعیین شده و می شود؛ تاثیرات زیادی در سینمای ایران و فیلمسازان نسل های مختلف فیلمسازی گذاشته است. از جمله مهم ترین افرادی که از سینمای آمریکا الهام گرفته و خودش نیز در گفت و گوها و نوشته هایش به آن اذعان کرده می توان به مسعود کیمیایی اشاره کرد. کیمیایی به پیروی از فیلمسازان کلاسیک سینمای آمریکا همچون ساموئل فولر، سم پکین پا و ... به نوعی سینمای کلاسیک آمریکا را ایرانیزه کرد و بهترین و سنجیده ترین گرته برداری را از صنعت هالیوود و دوران طلایی آن و در راستای ارتقای سطح کیفی سینمای ایران انجام داد.  به طوری که وی را از جمله سینماگران موج نوی سینمای ایران نیز به شمار می آورند.

قهرمان سازی و خلق شخصیت های الگوپذیر از جمله مهم ترین المان ها و ویژگی های سینمای آمریکا محسوب می شود که مسعود کیمیایی نیز در آثارش از این الگوپذیری استفاده جامع و کاملی کرده است، به گونه ای که در تمامی آثار مسعود کیمیایی شاهد قهرمان های آرمانخواه، انتقام جو و گاهی یاغی هستیم که علیه ظلم و بی عدالتی جامعه به پا خاسته و گاهی کیمیایی به خاطر همین قهرمان سازی به معنای یاغی گری و فردگرایی مورد تقبیح قرار گرفته و به بی قانونی و فرار از مدرنیته و تمدن شهری متهم شده است.

در ادامه آثار مسعود کیمیایی از اواخر دهه ۴۰ تا اواخر دهه ۹۰ خورشیدی را مرور می کنیم و به بررسی نقش و کنش قهرمان ها در آنها می پردازیم.

بیگانه بیا ۱۳۴۷

نخستین فیلم مسعود کیمیایی که بیشتر تحت تاثیر جریان های فیلم سازی آن زمان یعنی فیلم فارسی قرار داشت با تم جوان بیکار و سربه هوا  و دختر فریب خورده در خانواده‌ای مرفه ساخته شد که از ساختار مستحکمی برخوردار نبود و اقبال چندانی نیز در گیشه پیدا نکرد اما همکاری وثوقی و کیمیایی در این فیلم زمینه همکاری این ۲ را در بهترین فیلم مسعود کیمیایی و از درخشان ترین آثار سینمای قبل و بعد انقلاب یعنی قیصر ایجاد کرد.

 قیصر ۱۳۴۸

محبوب ترین و به یاد ماندنی قهرمان مسعود کیمیایی بدون شک شخصیت قیصر در فیلم قیصر است که به گمان عده ای از طرفداران سخت گیرتر سینما، تنها قهرمان ماندگار سینمای کیمیایی محسوب می شود؛ گویی مسعود کیمیایی در فیلم های دیگر خود قهرمانی به قدرت و صلابت قیصر خلق نکرده است. قهرمان دومین فیلم کیمیایی تا ده ها سال محبوب بود و نماد غیرت به حساب می آمد. حتی موهای کوتاه قیصر، نحوه راه رفتن، پاشنه خواباندن و پاشنه ورکشیدن و ادبیات کلامی اش تبدیل به یک خرده فرهنگ در جامعه ایران شد. بازیگر نقش اصلی فیلم هم پس از آن سوپراستار سینما عنوان گرفت. قیصر نه تنها در همان سال ها که بعد از آن و در دهه های دیگر هم همچنان توانست مخاطبانش را تحت تاثیر قرار دهد.

 رضا موتوری ۱۳۴۹

وثوقی به عنوان قهرمان سومین فیلم کیمیایی در نقش رضا از جشنواره سپاس ۱۳۴۹ خورشیدی جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت تا قهرمان محبوب عامه مردم مورد تحسین خواص و داوران جشنواره نیز قرار گیرد. رضا موتوری اگرچه مثل قیصر نشد اما باز هم مثل او توانست مخاطبانش را آنچنان تحت تاثیر قرار دهد که تا مدت ها از رفتار او الگوبرداری می کردند. شمایل رضاموتوری در حالی که با صورت ترکیده و زخمی پشت موتور نشست، به تصویری مانا در سینمای ایران تبدیل شد.

 داش‌آکل ۱۳۵۰

به جهت اینکه این فیلم از جمله آثار اقتباسی مسعود کیمیایی به شمار می آید و بر اساس کتاب سه قطره خون نوشته صادق هدایت، ساخته شده است، قهرمان آن نیز تا حدی برای افراد اهل کتاب و تاریخ شناخته شده بود. ماجرای قهرمانی‌ها،  مردانگی و صداقت داش آکل را همه مردم شیراز می‌دانند. یک حاجی شیرازی که زمانی با او همسفر بوده و فضایل نیک داش آکل را می‌دانسته است قبل از مرگش وصیت می‌کند که داش آکل به کارهای زندگی و املاک او رسیدگی کند. داش آکل در برخورد با خانواده حاجی دختر او را می‌بیند و به او دل می‌بندد، حال آنکه دختر سن کمی دارد و ...

این بار هم با مردانگی مواجهیم. جایی که داش آکل از دختر مطلوبش به دلیل سن کم او می گذرد. در دوئل با حریف اسیر نامردی می شود اما پیش از آنکه بمیرد، رقیب را خفه می کند. او با وجود اینکه از زمانه ای دیگر بود اما باز هم کیمیایی روحش را چنان در آن دمیده بود که مخاطب به لحاظ رفتاری و منش اخلاقی فاصله ای میان او و قهرمان های قبلی اش که متعلق به زمانه حال بودند، نمی دید. از همین رو داش آکل به قهرمانی دوست داشتنی تبدیل شد.

 بلوچ ۱۳۵۱

قهرمان پنجمین فیلم کیمیایی تا حدی شمایلی متفاوت با دیگر قهرمانان آن و به نوعی ادامه و تداعی گر شخصیت قیصر بود که باید انتقام همسر را بگیرد. وثوقی باز هم در نقش مردی ظاهر می شود که می خواهد خودش قانون را اجرا کند. منتها این بار کیمیایی آنقدر درگیر حرف های انتقادی اش می شود که شخصیت قهرمانش غیرقابل باور از کار در می آید. کاراکترهای فرعی هم فضای فیلم را آنقدر غیرواقعی و خام کرده اند که دست و پا زدن مرد بلوچ مضحک به نظر می رسد. کیمیایی کارگردان شهر است و پایش را که از شهر بیرون می گذارد، مناسبات آدم هایش را نمی تواند دربیاورد.

خاک  ۱۳۵۲

فیلم‌نامه این فیلم را مسعود کیمیایی بر اساس رمان آوسنه بابا سبحان از محمود دولت‌آبادی نوشته است که بعدها با اعتراض دولت آیادی در خصوص این اقتباس مواجه شد. در بخشی از یادداشتی که از دولت آبادی در همان سال در روزنامه کیهان به چاپ رسیده است می خوانیم: من کار کیمیایی را در فن، تکنیک و خلق بعضی صحنه‌ها ستایش می‌کنم اما آگاهانه یا ناآگاهانه کیمیایی در ارائه داستان به صورت فیلم زاویه ای جدا از از زاویه دید من انتخاب کرده‌است و من خود را با نظرگاه او در تضاد می‌بینم.  قهرمان این فیلم نیز همچون آثار پیشین این کارگردان،  بهروز وثوقی به شمار می رود که در این فیلم در نقش صالح بار دیگر با فرامرز قریبیان همبازی شده است.

 گوزن‌ها ۱۳۵۳

با وجود اینکه فیلم گوزن ها در بسیاری از نظرسنجی های منتقدان داخلی به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای ایران معرفی شده است اما قهرمان آن یعنی سید نتوانست کاریزما و جذابیت قیصر را تداعی کند تا بهترین قهرمان فیلم های کیمیایی هنوز قیصر لقب گیرد.

قهرمان فیلم هفتم کیمیایی هم بامرام و لوتی است اما اسیر مواد مخدر شده و در استیصال و درماندگی به سر می برد. با این حال پای رفاقتش با قدرت می ماند و اجازه نمی دهد آن چه نماد بی غیرتی است یعنی مواد مخدر بر جوانمردی اش خدشه بیندازد. در اینجا نقش قدرت در احیای سید و روند این بازآفرینی از جذابیت های بی تردیدی و تکرار نشدنی فیلم گوزن ها به شمار می رود و باعث راست شدن قامت تکیده سید می شود؛ کنشی که بالاخره سید انجام می دهد و مخاطب را از دیدن یک قهرمان واقعی و دوست داشتنی سیراب می سازد.

غزل ۱۳۵۵

غزل از جمله آثار اقتباسی کیمیایی از داستان بورخس محسوب می شود که با وجود نقش آفرینی متفاوت و حضور محمد علی فردین نتوانست در دل طرفداران همیشگی کیمیایی جا باز کند. در پنجمین فیلم مسعود کیمیایی نقش زن نه تنها پررنگ تر از همیشه می شود که درام بر پایه شخصیت او شکل می گیرد. زن (غزل با بازی پوری بنایی) در این فیلم محل مناقشه ۲ برادر می شود که هر کدام دل در گرو او دارند. ۲ برادر به اقتضای شغل جنگل بانی دور از جامعه زندگی می کنند و وقتی پای یک زن به میان می آید، برادری را فراموش می کنند. اختلاف آنقدر بالا می گیرد که چاره ای جز از میان بردن یک تن باقی نمی ماند. آن هم نه یکی از برادران که خود زن است.

سفر سنگ ۱۳۵۶

سعید راد در نقش کولی، قهرمان جدید فیلم کیمیایی است که بیش از هرچیز سودای عدالت خواهی و مبارزه با ظلم دارد که این شمایل دهاتی و آرمانخواه در قامت سعید راد به خوبی متصور شد. به عبارتی روشن تر کولی یک قهرمان تاویل پذیر به شمار می رود که مشخص ترین برداشت از آن ظلم ستیزی و آزادگی است. مسعود کیمیایی شمایل کولی را در چهره و قامت سعید راد دید که پیش از آن نقش قهرمان کم بازی نکرده بود. کیمیایی سفر سنگ را درست در اوج اعتراض های همه جانبه به حاکمیت وقت پهلوی ساخت. داستانش را به روستایی برد که اربابی ظالم دارد، مردم را چپاول می کند و اجازه نمی دهد سنگ تراشیده برای آسیاب را به ده بیاورند. کولی اما نترس است و دلش لک می زند برای مبارزه. وقتی پا به روستا می گذارد، فریاد بر می آورد، نهیب می زند و مردم را از رخوت بیرون می آورد. آرمان خواهی و زیر بار نرفتن کولی از او قهرمانی خواستنی ساخت که در اوج اعتراض های مردمی در اواخر دهه ۵۰ خورشیدی همراه خیلی ها شده بود. قهرمان فیلم سفر سنگ را نمی توان محصور در تاریخ دانست و او همچنان نماد حق طلبی و حرکت است.

خط قرمز ۱۳۶۱

خط قرمز نیز از جمله آثار اقتباسی  مسعود کیمیایی به شمار می رود که بر اساس شب سمورِ بهرام بیضایی ساخته شده است. نخستین فیلم کیمیایی پس از انقلاب اما شرایط مهجور و ناامید کننده ای برای سازندگانش به ارمغان آورد و فیلم از نمایش عمومی به دلیل قانون حجاب در فیلم ها بازماند. قهرمان این فیلم سعید راد است اما به دلیل اکران محدود و توقیف چند ساله، شمار افرادی که این فیلم را با کیفیت مناسب تماشا کرده اند خیلی زیاد نیست. کیمیایی درباره این فیلم گفته است:شب سمور یک طرح و داستان کوتاه بود. ۲ صفحه بیشتر نداشت. بیضایی وقتی آن را به من داد، گفت هر کاری دوست داری با آن بکن. گرفتاری‌هایی را که با محمود دولت‌آبادی داشتم، با بیضایی نداشتم.

وی همچنین درباره توقیف بیش از سه دهه خط قرمز گفت: این روزها بسیار می‌شنویم که فیلم‌های توقیفی باید نمایش داده شود یا گروهی تلاش می‌کنند برخی فیلم‌ها که امکان نمایش نداشته‌اند، به نمایش دربیایند اما هیچ نامی از فیلم خط قرمز یا کارهای بیضایی که اجازه نمایش ندارند، برده نمی‌شود. این فیلم با مقتضیات زمان خود ساخته شده، اگر امروز می‌خواستم این فیلم را بسازم قطعا با جدول و فرم و تار و پود امروز می‌ساختم ولی شکل و بافت آن تغییری نمی‌کرد چون شخصیت اصلی فیلم یعنی امانی (سعید راد) یکی از خود ماست و ما باید خیلی قهرمان باشیم تا تسلیم روزگارمان نشویم.

تیغ و ابریشم ۱۳۶۴

دومین فیلم کیمیایی نیز  بی حاشیه نبود و در زمان اکران با سانسورهای بسیاری مواجه شد. تیغ و ابریشم جزو معدود آثار سینمای ایران در زمینه‌ی‌ قاچاق مواد مخدر و معتادان به این بلای خانمان‌سوز است که با فیلم‌های پیش از خودش تفاوتی اساسی دارد و سعی سازنده‌اش بر این بوده است که مسأله‌ی‌ مواد مخدر را توطئه‌ای جهانی نشان دهد که کشورهای پیشرفته برای نابودی کشورهای در حال رشد تدارک دیده‌اند.

این فیلم یکی از معدود آثار کیمیایی است که  ضدقهرمان زیاد دارد  و شاید بتوان بازرس جلالی(فرامرز صدیقی) را به‌نوعی قهرمان فیلم دانست. از این منظر تیغ و ابریشم یکی از فیلم‌های نامتعارف کیمیایی است؛ فیلم‌سازی که به شهادت آثاری مانند دندان مار، رد پای گرگ، اعتراض  و جرم  - به عنوان مشت نمونه‌ی‌ خروار - همواره ضدقهرمانانش را چندان دنبال نمی‌کند. در آثار نام‌برده این قهرمانان هستند که بیش‌ترین فضا را به خود اختصاص می‌دهند. صادق‌خان (منوچهر حامدی)، عبدل (نرسی گرگیا) و حتی قاتل امیرعلی (علی‌اصغر طبسی) را می‌کشد، اگرچه در نمود نهایی ضدقهرمان نیست اما همچنان در سایه است و شخصیت‌هایی مثل قاسم‌خان (مسعود رایگان) کم‌تر در آثار کیمیایی آفتابی می‌شوند. با این همه بخش اعظمی از تیغ و ابریشم صرف کسانی شده است که ضدقهرمان هستند و سرانجام نیز ابتر می‌مانند.

سرب ۱۳۶۷

سرب در هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در ۶ رشته نامزد شد که سه مورد از آن مربوط به حوزه بازیگری بود. به طور کلی بازیگران فیلم های کیمیایی و از جمله قهرمانان او از برجسته ترین خصیصه های آثاراین کارگردان به حساب می آیند که در بسیاری از اوقات ایرادهای فیلم و فیلمنامه را نیز پوشش می دهند.

فیلم سرب روایت گر تهران دهه ۳۰ خورشیدی است که در آن یک زوج یهودی عزم سرزمین موعود دارند اما مرام عمویشان که مخالف صهیونیزم است سدی پیش رویشان قرار می دهد. نوری با بازی هادی اسلامی قهرمان فیلم بحث برانگیز سرب بود؛ نوری دلتنگ برادر و محبوب از دست رفته اش است. حرف نمی زند و با نگاه حسرت می خورد. زیر کتک له می شود اما قهرمان فیلمساز هم چنان برای ما در عرش است و در عرش می ماند وقتی در روز دادگاه خود را جلوی شاهد می اندازد تا او کشته شود نه دانیال. چه می شود که در میان شخصیت های متعدد همراهی فیلم سرب شخصیت نوری جلوه بیشتری می یابد؟ به طور حتم بازی درخشان زنده یاد هادی اسلامی در این یگانگی نقشی اساسی دارد اما دلیل مهم را باید در منش و مسلک شخصیت جست و جو کرد. نوری لحظات ناب کم ندارد و پایان شکوهمند زندگی او جاودانه اش می کند.

 دندان مار ۱۳۶۸

به گمان بسیاری از منتقدان و حتی دوستداران کیمیایی دندان مار بهترین فیلم پس انقلاب وی به شمار می آید و بی تردید قهرمان های آن یعنی رضا و احمد نیز از برترین قهرمان های آثار کیمیایی لقب می گیرند. مسعود کیمیایی؛ رامرز صدیقی(شخصیت رضا) و احمد نجفی(شخصیت احمد) را کنار هم قرار می دهد، یکی تنها و آن یکی تنهاتر. رضا دلبسته یادگارهای مادر مرحومش است و وقتی گم می شود به احمد جنگ زده و رفاقتش شک می کند.

این بار هم برای انتقام به شیوه قهرمان های عاصیِ کیمیایی، سراغ مرد قانون نمی روند و خشونت را بهترین وسیله برای از میان بردن انبار پر از جنس احتکارشده می دانند. رضای دندان مار هم عصیان دارد، هم دلتنگ است و هم رفاقت را همه چیز زندگی می داند. با این حال قهرمان ما گوش به حرف رفیق دارد و در بزنگاه های مهم از احمد پیروی می کند.

 گروهبان ۱۳۶۹

احمد نجفی در نقش گروهبان رستم و در دومین همکاری خود با کیمیایی در قامت قهرمان تمام قد فیلم ظاهر می شود. کیمیایی هنوز اصالت را به فردیت آدم ها می دهد و گویی راه نجات از پاشنه ور مالیدن قیصروار و همان انتقام جویی فردی می گذرد. این بار هم رفاقت ارج و قرب دارد و گروگان تنها نیست. ابهت قهرمان فیلم گروهبان اما زود می شکند چون مسئله و دغدغه اش همراهی برانگیز نیست. با این حال می توان انگیزه هایش را نادیده گرفت و غرق در دنیای او شد، مردی تلخ اما اصیل و نجیب که حتی در رویارویی با همسر شرم دارد.

 ردپای گرگ ۱۳۷۰

رضا بار دیگر قهرمان فیلم جدید کیمیایی است؛ علاقه کیمیایی به این نام بر کسی پوشیده نیست، چراکه در بیشتر آثار وی نامی از رضا به عنوان شخصیتی محوری و اصلی آورده می شود. رضا با بازی فرامرز قریبیان کشته رفاقت است و بهایش را در این مسیر می پردازد. سال ها به احترام رفیق در تبعید خودخواسته به سر می برد و باز به درخواست او به تهران باز می گردد. حالا اما پی می برد دوست از پشت به او خنجر زده و دامی برایش پهن کرده است. رضا و صادق مرید و مراد بوده اند اما دوست دیرینه، کاسبکار شده و زرق و برق زندگی پایتخت او را بی احساس کرده و دیگر آن کسی نیست که رضا به عنوان رفیق قبول داشت.

قهرمان رد پای گرگ باز هم خودش دست به تیزی می برد تا انتقام بگیرد. مسعود کیمیایی همچنان قهرمانش را سر پا نگه می دارد و اجازه نمی دهد زخم نامردی او را نابود کند. بلکه این رضاست که نقش فاعلیت دارد.

 

تجارت ۱۳۷۳

تجارت  هفدهمین فیلم مسعود کیمیایی محسوب می شود که بیشتر در خارج از ایران فیلمبرداری شده و فرامرز قریبیان قهرمان اصلی این فیلم است و پولاد کیمیایی نیز در این فیلم نقش و حضور بیشتری نسبت به دیگر آثار پدرش دارد.

ضیافت ۱۳۷۴

قهرمان فیلم تازه کیمیایی، فریبرز عرب نیا در نقش علی است؛ عرب نیا پیش از این در  ۱۰ فیلم هنرآفرینی کرده بود اما پله ترقی و معرفی وی به سینمادوستان با ضیافت کیمیایی محقق شد. علی آرام و شمرده حرف می زند و با طمانینه رفتار می کند. او مرد قانون است و جایگاه و مسئولیت خود را به رفاقت می فروشد. وقتی می بیند رفیق دیرینه گرفتار شده است، سعی می کند با تمسک به ابزارهای قانونی نجاتش دهد.

قهرمان فراموش نشدنی دیگر فیلم ضیافت رضا با بازی زنده یاد حسن جوهرچی است. او وقتی سر قرار می آید دوستان پی می برند جانباز جنگ شده است و بوسه بارانش می کنند.

 سلطان ۱۳۷۵

سلطان که به گمان بسیاری از منتقدان نسخه به روز شده رضا موتوری در ۱۳۴۹ خورشیدی است، از جمله آثار قابل اعتنای کارنامه کیمیایی به شمار می رود که توانست با وجود نقصان هایی که در داستان گویی داشت شمایل قهرمانی جذاب را بازآفرینی کند.

باز هم فریبرز عرب نیا ردای قهرمان بر تن دارد و این بار نیز آرام است. هویت و خاستگاهش را از دست رفته می بیند و وقتی با مریم با بازی هدیه تهرانی مواجه می شود و پی می برد سرنوشتی مشابه خودش دارد، عصیان می کند. او عاشق مریم شده و تمام قد از سهمش از خانه موروثی دفاع می کند. مسعود کیمیایی در جست و جوی شهری است که زیر برج ها شکل دیگری پیدا کرده و روز به روز اصالتش را از دست می دهد. این مفهوم برای فیلمساز چنان متعالی است که قهرمانش را به عملی انتحاری وا می دارد تا مسببان نابودی هویت شهر را از میان ببرد.

مرسدس ۱۳۷۶

مرسدس نیز در زمان ساخت از جمله فیلم های پرفروش کیمیایی به شمار می رفت و به دلیل جذابیت شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی های تاثیرگذار فیلم می توان آن را بارها و بارها دید و از آن لذت برد. قهرمان جدید کیمیایی محمدرضا فروتن است که شروع همکاری وی با کیمیایی آغاز شهرت و محبوبیت این جوان تازه نفس و جویای نام سینمای ایران به شمار می رود.  فروتن پس از این فیلم در پنج فیلم دیگر با کیمیایی همکاری کرد اما مرسدس و بعدتر اعتراض از جمله بهترین همکاری های وی با مسعود کیمیایی به حساب می آید.

فروتن نقش اسفندیار را بازی می کند که سردسته یک گروه کوچک دوستانه است. دلخوشی آنها یک بنز عاریتی محسوب می شود که آن هم در میانه عیش از کفشان می رود. فیلمساز در هنگام تعقیب و گریز از دنیای این جوان ها پرده بر می دارد؛ دنیایی زلال و پر از رویای کودکانه. قهرمان فیلمساز این بار عصیان نمی کند بلکه نیمه آنارشیست است و برای رسیدن به آرزوهای کوچک، ریسک بزرگی را متحمل می شود. منش، رفتار و اصول این قهرمان اما نمی تواند همراهی قاطبه مخاطبان را بر انگیزد و کنار قهرمان های ناکام کیمیایی می ایستد.

 فریاد ۱۳۷۷

فریاد نیز همانند فیلم بلوچ از جمله آثار متفاوت کارنامه کیمیایی است که طرفداران پر و پا قرص کیمیایی نیز این ۲ فیلم را در زمره آثار محبوبشان قرار نمی دهد؛ آن رفاقت مردانه در اینجا به عشقی تبدیل شده که کیمیایی در به تصویر کشیدنش تبحر چندانی نداشته است. برادران فاروق که به دنبال انتقام از سهراب هستند یک طیف خاکستری را تشکیل می دهند. و آش شله قلمکاری می شود که قهرمان قصه مان با بازی محمدرضا فروتن در آن گم است. بی تاثیر بودن قهرمان فریاد بیشتر از آنکه به خود شخصیت پردازی اش بازگردد به حال و هوا و فضایی مربوط می شود که نشانی از مسعود کیمیایی در آن نیست.

 اعتراض ۱۳۷۸

نمایش فیلم اعتراض همزمان با دوره جدیدی از حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران رقم خورد و رهایی از محدودیت های پیشین و بازشدن فضای سیاسی اجتماعی جامعه اواخر دهه ۷۰ خورشیدی به خوبی در جدیدترین فیلم مسعود کیمیایی آشکار بود. فیلمسازی که تم و شخصیت هایش را از جامعه اش بر می گزیند و به عبارتی همواره در طول فعالیت کاری اش فرزند زمانه خویش بوده است. امیرعلی با بازی داریوش ارجمند نماینده نسلی است که با تغییرات جدید و تفکرات تازه نمی تواند همراه شود. دوره اصلاحات است و فضای سیاسی و به دنبال آن پرداختن به مسائل روز آغاز شده و امیرعلی پس از پشت سرگذاشتن دوران حبس به دوران و زمانه ای جدید پرتاب شده که گویی نه او با زمانه و نه زمانه با او سر سازگاری ندارد.

کیمیایی در اعتراض به صراحت دغدغه های سیاسی جوان ها را که متاثر از دوم خرداد است نشان می دهد. مهم تر اینکه ۲ نسل را برابر یکدیگر قرار می دهد؛ امیرعلی به خاطر ناموس برادرش رضا (محمدرضا فروتن) ۱۲ سال رنج زندان کشیده و حالا از همان برادر زخم زبان می خورد که دوره خودسری سرآمده است! قهرمان فیلمساز ما دلتنگ است و نمی تواند با موقعیت جدید کنار بیاید. پس چاره را در حذف خود می بیند و خودش را در مقابل دشمنش خلع سلاح می کند. حتی مرگش هم کلاسیک است.

 

سربازهای جمعه ۱۳۸۲

سربازهای جمعه را می توان از جمله فیلم های ناموفق مسعود کیمیایی عنوان کرد که نه توانست در جشنواره فجر موفقیت آنچنانی کسب کند و نه اقبال خاصی میان مردم و منتقدان بدست آورد. حضور توامان چهار بازیگر محبوب آن سال ها یعنی محمدرضا فروتن، بهرام رادان، پژمان بازغی و پولاد کیمیایی نیز نتوانست آن چنان تحسین و تمجیدی برای ستارگان  فیلم جدید کیمیایی حاصل کند اما سربازهای جمعه با همه کاستی هایش یک برگ برنده داشت که نمی توان آن را نادیده گرفت و آن حضور کوتاه اما درخشان مریلا زارعی در نقش نیره بود که نه تنها سیمرغ بلورین بیست و دومین جشنواره فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد بلکه به گمان شمار زیادی از منتقدان بهترین نقش آفرینی کارنامه بازیگری او نیز به شمار می آید. به عبارتی دیگر همکاری مریلا زارعی با مسعود کیمیایی به خلق یکی از بهترین شخصیت های معتاد در سینمای ایران منجر شد. در دنیای مردانه فیلم سربازهای جمعه شاهد زنی هستیم که از مردی زخم خورده و حالا گرفتار اعتیاد شده است. آصف، یکی از آن چهار سرباز که از خانواده ای مرفه است، می فهمد خواهرش نیره، از عشق استادش به اعتیاد روی آورده است و این بخشی از ماجرای تکه پاره فیلم سربازان جمعه را می سازد.

حکم ۱۳۸۴

فیلمبرداری حکم در آبان ۱۳۸۳ خورشیدی در نوشهر آغاز شد و فیلم در آذر ۱۳۸۴ خورشیدی روانه سالن نمایش سینماها شد. کیمیایی در یادداشتی درباره این فیلم نوشته است: بیست و پنجمین فیلم، بیش از چهار دهه، حکم، یکی است. این فیلم هم گوشه‌ای از همان فیلم هاست که در تاریکی مانده و نشان داده نشده است.  همه جای زندگی حکم هست، از عاشقانه‌ها تا مرگ، از هوای خوب عشق تا زخم. یک رضا در فیلم حکم هست که آقای انتظامی آن را بازیش می‌کند. این رضا عقیده دارد، انسان یک سرمایه بزرگ دارد که این سرمایه میزان شهامت او در مرگ خواهی است، به وقت تحقیر و توهین می‌توانی در این جهان نباشی. مرگ انسان را کامل می‌کند.

قهرمان این فیلم کیمیایی را پسرش پولاد کیمیایی برعهده داشته و به گمان عده زیادی از منتقدان از عهده نقشش هم بر آمده است.

 رئیس ۱۳۸۵

رییس را حتی طرفداران دو آتیشه مسعود کیمیایی هم بدترین فیلم او می دانند. ملغمه ای از اتفاقات و کاراکترهای عجیب و غریب و قصه بی سر و ته که به سختی می توان قهرمانی برای فیلم در نظر گرفت. همین که بتوان فرامرز قریبیان (رضا) را به عنوان یکی از آن مردان نسل قدیم و پدر پولاد کیمیایی، قهرمان این فیلم حساب کرد کار شاق و مهمی محسوب می شود چون وسط آن قصه پرهرج و مرج با کلی کاراکتر بی ربط، پیدا کردن قهرمان کار سختی است. پسر رضا مواد مخدر جا به جا می کند اما عاشق شده و می خواهد خودش را از این بازی بیرون بکشد. رضا باید به دادش برسد و...

محاکمه در خیابان ۱۳۸۷

یکی دیگر از آثار ضعیف و متاخر کیمیایی که با طرحی از اصغر فرهادی ساخته شده محاکمه در خیابان در سال های انتهایی دهه ۸۰ خورشیدی است. برخی منتقدان عقیده دارند، این فیلم از لحاظ ساختار و محتوا با آثار قبلی فیلمساز متفاوت و این تفاوت متاثر از همکاری اصغر فرهادی در نگارش فیلم‌نامه است. ساخته کیمیایی اثری معماگونه، اپیزودی و غیرخطی با مضامین مردانگی، ناموس و انتقام به شمار می رود، از این رو تعداد قهرمان های فیلم که دغدغه ناموس و انتقام دارند هم چند تن است؛ پولاد کیمیایی و محمدرضا فروتن از جمله قهرمانان محاکمه در خیابان هستند که در کلیت نامنسجم فیلم گم شدند و نتوانستند نقش های ماندگاری خلق کنند.

 جرم ۱۳۸۹

پس از چند نقش آفرینی کوتاه در رییس، حکم، سربازهای جمعه و محاکمه در خیابان بالاخره مسعود کیمیایی به پسرش پولاد کیمیایی اعتماد می کند و نقش اصلی و قهرمان فیلم جدیدش جرم را به او واگذار می کند. قهرمان فیلم جرم نیز رضا نام دارد؛ رضا به خاطر کشتن یک شخصیت سیاسی به زندان می افتد و پس از تحمل سال ها حبس از زندان آزاد می شود و حالا برای کشتن یک کارشناس نفتی به جنوب می رود.

مسعود کیمیایی قهرمانش را این بار در سال های دور جست و جو کرد و داستانش را به سال های دهه ۵۰ خورشیدی برد. با برخی نشانه گذاری ها اما می خواست این نکته را بفهماند که قهرمان از دنیای امروز به دیروز گذر کرده است. رضا سرچشمه از منظری یادآور قیصر هم هست؛ اهل رفاقت، ناموس پرست و بریده از جامعه. مرگ رضا در سکانس آخر به این مشابهت دامن می زند.

 متروپل ۱۳۹۲

متروپل از جمله فیلم های ناموفق کیمیایی در دهه ۹۰ خورشیدی به شمار می رود که مورد اعتراض و انتقاد خیل زیادی از دوستان و دشمنان مسعود کیمیایی قرار گرفت. نکته حایز اهمیت فیلم تصویر مهناز افشار بود که همواره در نقش زنان متمول و بالاشهری ظاهر می شد اما در فیلم جدید کیمیایی در قامت قهرمان زن و فردی ستم دیده و بی پناه روی پرده رفته است.

 قاتل اهلی ۱۳۹۵

قهرمان آخرین فیلم کیمیایی پرویز پرستویی در نقش جلال سروش است. حضور نداشتن پرستویی به عنوان یکی از مهم ترین و صاحب نام ترین بازیگران سینمای ایران در فیلم های کیمیایی شائبه ای بود که با نمایش این فیلم مرتفع شد. سروش در قامت کاراکتر مدیری پاکدست و مذهبی قصد افشاگری دارد و شمایل مرد عدالت طلب و آرمان خواه دوران درخشان کیمیایی را تداعی  می کند اما در نهایت هم راه به جایی نمی برد و نمی تواند در کلیت ضعیف فیلم جان سالم به در آورد و قهرمانی مانا و جذاب بسازد. جلال سروش یکی از سیاسی ترین و از معدود قهرمان ها و شخصیت های مذهبی سینمای کیمیایی در طول این پنج دهه به حساب می آید.

کلام پایانی و جمع بندی

سینمای کیمیایی بیش از هرچیز با قهرمان ها و دیالوگ های جذاب و ماندگارش شناخته می شود. قهرمان های کیمیایی به نظر می رسد همانند فیلم هایش مسیری نزولی از نظر کیفی و تاثیرگذاری طی کرده اند. البته این مسیر روندی یکنواخت و تخت نداشته است و نوساناتی در آن وجود دارد چنانکه رضا در فیلم ردپای گرگ، نوری در فیلم سرب،  رضا در فیلم دندان مار و سلطان در فیلمی با همین نام از جمله قهرمان های ماندگار پس از قیصر و گوزن ها به شمار می آیند. در آثار ۲ دهه اخیر مسعود کیمیایی نیز رضا سرچشمه در فیلم جرم و امیر علی در فیلم اعتراض توانستند ارتباط خوبی با مخاطبان مختلف برقرار کنند.

در هرحال مسعود کیمیایی مرد سینماست و دغدغه سینما دارد و مانند برخی همکارانش سینما را برای ایدئولوژی، پیام و محتوای صرف و بازی های سیاسی و سفارشی نمی خواهد از این رو می توان کیمیایی را از جمله مستقل ترین فیلم سازان تاریخ سینمای ایران لقب داد که به هیچ گرایشی متمایل نشد و فیلم خود را ساخت و دغدغه خود و جامعه اش را بیان کرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =