۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۳۴
کد خبرنگار: 1338
کد خبر 83405528
۲ نفر
خرافه؛ مذموم اما متداول

تهران-ایرنا-بررسی علل افزایش رجوع مردم به مباحثی چون فال، رمل و... علاوه بر تفسیر چرایی گسترش چنین معضلاتی در اجتماع، می تواند معیاری برای سنجش فاصله گرفتن یک جامعه از سلامت روانی خویش باشد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، درآمدزایی  قشر فالگیر و رمال از  آدم ها زمانی رقم می خورد که این افراد کمتر نقش خود را در اثرگذاری بر زندگی شان باور داشته و به دنبال تعیین تکلیف زندگی خویش با توسل به عوامل ماورا طبیعی باشند، مساله ای که امروزه متاسفانه فراگیر شده است.

آنچه باعث افزایش نگرانی صاحب نظران از باب شیوع این رفتار از جانب قشرهای تحصیل کرده، طبقات متوسط و بالا است. به گفته برخی کارشناسان عوامل ایجاد کننده ای نظیر: شرایط بحرانی اجتماعی، ناامیدی و تشویش، باعث سوق دادن مردم به رفتاهاریی غیر منطقی از این دست می شود؛ از سوی دیگر کاهش قدرت درک و اراده فردی و شیوع نوعی تقدیرگرایی، از جمله نتایج منفی رفتاری در آدم هایی است که به چنین شیوه هایی به سان راه حلی برای حل مشکلات، خواسته ها و نیازهای فردی و اجتماعی شان نگاه می کنند.

به عقیده برخی از کارشناسان با افزایش مولفه های منفی اجتماعی همچون ناامیدی، بحران و تشویش، اقبال نسبت به چنین رفتارهایی نیز افزایش یافته و این مساله می تواند به عنوان شاخصی از عدم صلاحیت مسوولان یک جامعه در برقراری ثبات و سلامت مورد سنجش قرار گیرد.

آنچه در ادامه می آید یادداشتی از «جبار رحمانی» انسان شناس و استاد دانشگاه در باب تحلیل چرایی پدیده خرافه گرایی و رفتارهایی چون گرفتن فال و امثالهم در جامعه و افزایش میزان مراجعه مردم به این دست از پدیده ها است.

شاید در وهله نخست این موضوع برای ما شبیه به یک خرافه و امر غیر عقلانی به نظر برسد اما میزان رجوع مردم به این پدیده و گستردگی شیوع آن در ایران نشان می دهد، دلالت ها و ابعاد عمیق تری در مورد این موضوع وجود دارد. هرچند ممکن است که عموم افراد در احوال و شرایط عادی رجوع به فالگیر، رمال و دعانویس را غیرعاقلانه و مذموم بدانند و حتی مدعی شوند که تا به حال به این افراد رجوع نکرده اند و این کار را مسخره بدانند؛ اما به نظر می رسد اگر در شرایط زمانی و مکانی و در بستر اجتماعی خاص قرار بگیریم، اکثریت مردم دست به شیوه های خاص کمک گرفتن از نیروهای ماورایی جهت حل مشکل خود بزنند. به نظر می رسد اگر در شرایط زمانی و مکانی و در بستر اجتماعی خاص قرار بگیریم، اکثریت مردم دست به شیوه های خاص کمک گرفتن از نیروهای ماورایی جهت حل مشکل خود بزنند.

مساله اصلی آن است که آدم ها کی و کجا به سراغ فال / جادو / طلسم و… می روند؛ زمانی که امور به طرز عادی و معقول قابل حل و رفع نیست و روال امور تحت تاثیر شرایطی است که از کنترل عادی و عقلانی ما خارج باشند و حتی نیروهای دنیوی، مادی و انسانی نیز قادر به حل مشکل نباشند. در چنین شرایطی آدم ها به سراغ نیروهای ماورایی می روند. نیروهایی که فراتر از ما هستند و قدرت بیشتری در مداخله و حل امور دارند.

این کار می تواند در دو صورت رخ دهد: در مواقع اضطراری و بحرانی (یک بیمار رو به مرگ، یک بحران بزرگ در زندگی و…) که فرد دست به نذر و دعا بر می دارد؛ و در مواقع عادی و بواسطه نیتی که دارند و می خواهند ترتیب امور را به نحو مطلوب دستکاری کنند؛ در این حالت ها آدم ها دست به دامان نیروهایی ماورایی می شوند تا امور را به نفع خود و به دست آنها تغییر دهد؛ دستکاری ای که بسته به نیت، می تواند اثری ایجابی داشته یا مانع شکل گیری یک اتفاق شود.

در این حالت نیز نیت ما می تواند خیر باشد؛ مثلاً نذر می کنیم برای: سلامتی، شفا گرفتن، سرگرفتن ازدواج، فرزنددار شدن و… یا نیت می تواند شوم و منفی باشد؛ مثل قطع یک رابطه، دردسر ساختن برای افراد خاص و برای اینکه بلایی سرشان بیاید؛ و در حالت سوم هم ما از این نیروها برای دیدن آینده و پیش بینی آن استفاده می کنیم و به این منظور و در این مواقع به سمت فال و رمل و.... می رویم.

اما مساله این است که در همه این حالت ها (رفع یک بحران، تغییر شرایط موجود، دیدن آینده و …) ما با شرایطی مواجه هستیم که از کنترل و اختیار روزمره، عادی و عقلانی ما خارج است. حال اگر میزان رجوع مردم به این موارد از حدی بیشتر شود، نشان می دهد آدم ها بیشتر تمایل دارند از طریق نیروهای ماواریی در قالب نذر، دعا، طلسم و تعویذ و… مسائل و شرایط را کنترل کنند.

در این شرایط رجوع به رمل، فال و جادو و طلسم بیش از هرچیزی نوعی استراتژی مداخله، کنترل و مهار شرایط زندگی است. استراتژی ای که ناشی از زندگی آشفته است. این آشفتگی می تواند ناشی از شرایط عینی و بحران های واقعی در زندگی مردم یا ناشی از نارضایتی های ذهنی و روانی عمیق و گسترده آنها باشد. در این شرایط رجوع به رمل، فال و جادو و طلسم بیش از هرچیزی نوعی استراتژی مداخله، کنترل و مهار شرایط زندگی است. استراتژی ای که ناشی از زندگی آشفته است. این آشفتگی می تواند ناشی از شرایط عینی و بحران های واقعی در زندگی مردم یا ناشی از نارضایتی های ذهنی و روانی عمیق و گسترده آنها باشد.

در هر حالت آدم ها در این نوع مواجهه و مراجعه، زندگی را آشفته و بحرانی می بینند اما بحرانی که به طور عادی و عقلانی قابل حل و رفع نیست؛ لذا نیازمند نیروهای جادویی و ماورایی هستند.

نکته اصلی آن است که منطق همه اینها یکسان و مشابه است؛ اما در جامعه ما برخی موارد مشروع و مقبول است و نهادهای مستقر دین و فرهنگ آنها را می پذیرند (نذر، استخاره، تعویذ و…) و گاه مواردی نامشروع و نامقبول و مورد سرکوب هستند (طلسم و سایر موارد جادویی) و البته همه اینها در کنه خود مشابه هستند.

به هرحال در هیچ جامعه ای نمی توان منکر وجود این مباحث شد، چون اصولاً بخشی از زندگی مردم و ذهن انسانی متمایل به امور ماورایی و فراانسانی است که می تواند نیت خیر یا شر (شوم) در پس خود داشته باشد. وجود فال و سایر اشکال جادویی بیانگر وضعیت ذهن انسانی در شرایط واقعی و زندگی مردم است؛ لذا نمی توان با معیارهای عقلانی این موضوع را تخریب کرد، بلکه مساله اصلی آن است که رواج این مقولات ناشی از زندگی بحران زده، آشفته و نابسامان است.

لذا تحقیر مردم به جهت رجوع به این موضوعات نوعی فرار از واقعیت است. مسوولان به سبب کوتاهی در زندگی اجتماعی در نهایت مردم را به واسطه کارهای غیرعقلانی سرکوب می کنند؛ این در حالی است که هرچه فال و رمل و جادو بیشتر باشد، مسووولان خطاکارترند و کوتاهی بیشتری را مرتکب شده اند. چون گسترده شدن فال، جادو و… نشانه زندگی نابسامان تر و این به معنای حکمرانی ناکارآمد و کوتاهی ها وکاستی های بسیار است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =