۳۰ تیر ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۰
کد خبرنگار: 866
کد خبر 83404575
۰ نفر

یک شب در اورژانس

محمودرضا رحمانی
یک شب در اورژانس

یزد - ایرنا - چند شب به دلیل حادثه ای که برای فرزندم اتفاق افتاد مجبور شدم حدود چهار ساعت در اورژانس بیمارستان شهید رهنمون (فرخی) شهر یزد سپری کرده و از نزدیک فعالیت پرسنل را مشاهده کنم.

واقعیت این است که عده ای تصور می کنند شب ها که خوابیده اند فقط پلیس ها بیدارند و امنیت شهر را پاسداری و نگهبانی می کنند در حالی که عده ای هم هستند از خواب خود زده و از جان مردم و بیماران نگهبانی می کنند.

در همان ساعات ابتدایی که وارد اورژانس شدیم انواع و اقسام افرادی را که به نوعی دچار حادثه شده بودند - از دل درد و سردرد گرفته تا بیماران تصادفی که خون از سر و رویشان سرازیر بود – را دیدیم که در گوشه کنار اورژانس بستری شده و پرسنل بیمارستان – از پزشک گرفته تا نیروی خدماتی- با سرعت و دقت در حال خدمات دهی بودند.

در این حین که داشتم فعالیت پرسنل اورژانس را رصد می کردم ناگهان عده ای از پرسنل یک آمبولانس، سراسیمه وارد مجموعه شده و بلافاصله پزشکان دور آنها جمع شدند تا فرد مصدومی را که به شدت آسیب دیده بود معاینه کنند.

فرد حادثه دیده یک مرد ۵۵ تا ۶۰ ساله بود که توسط چند ناشناس – که از صحنه حادثه فرار کرده بودند - با موتورسیکلت در پیاده رو یکی از مناطق شهر یزد تصادف کرده و از ناحیه سر بشدت آسیب دیده بود به گونه ای که خون ریزی سرش تمام نمی شد.

ابتدا چند پزشک با عجله معاینات را انجام دادند ولی به دلیل خون ریزی بالا، ضریب هوشی بیمار بسیار پایین بود با این حال با تلاش حدود یک ساعته پزشکان، ضریب هوشی بالا رفت و امیدواری به جمع پرسنل بازگشت.

حدود ۱۴ تا ۱۵ نفر – فقط پزشک و پرستار و نیروی خدماتی – درگیر این درمان بودند و همه ذوق زده از موفقیت در بازگشت زندگی دوباره بیمار تصادفی؛ ناگهان صدای سیستم ضریب هوشیاری بلند شد و پزشکان می گفتند که بیمار ضربان ندارد و باید به او ماساژ قلب و شوک داد.

همین امر موجب شد تا پزشکان اورژانس به نوبت، کار ماساژ و احیای قلبی را انجام دهند و سرانجام بعد از ۴۵ دقیقه، بیمار احیا و ضربان قلبی برقرار شد و در واقع باز هم زندگی جریان پیدا کرد.

در واقع تا این لحظه، پزشکان یک اتاق عمل سیار مهیا کرده و با تلاش طاقت فرسا توانسته بودند ضمن خروج خون های گلو و هوای زیاد درون بدن بیمار، او را نجات دهند و این بار هم با وجود خستگی فراوان و عرق زیادی که پزشکان می ریختند، امیدها ناامید نشد.

این امید تنها چند دقیقه دوام آورد و به مرور ضریب هوشی پایین رفته و از ضربان قلب کاسته شد به همین دلیل بار دیگر و برای سومین بار، پزشکان برای احیای مصدوم تلاش کردند اما این بار حدود یک ساعت کار طول کشید.

متاسفانه تلاش ها نتیجه نداد و همه، حتی سایر بیماران نیز در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود شاهد صحنه ای دردناک بودند و آن، مشاهده پیکر بی جان مردی که بیگناه و به خاطر بی احتیاطی عده ای دچار حادثه و خون ریزی شدید شده بود.

من در این میان متحیر از این همه تلاش تیم و کادر پزشکی اورژانس که چگونه هر شب را اینگونه با خون و خونریزی سپری می کنند اما این همه تلاش و همت، کمتر دیده می شود و تنها وقتی متوجه می شوند که فرد آسیب دیده فوت می کند.

وقتی زندگی و حیات مصدوم باز می گردد چنین تلاشهایی کمتر دیده می شود ولی وای به حال زمانی که فرد آسیب دیده فوت می کند کادر پزشکی را متهم اول می دانیم که احتمالاً کوتاهی شده که فرد زنده نمانده در حالی که شاهد تلاش خستگی ناپذیر همه کادر بیمارستان، حتی راننده آمبولانس و نیروی خدماتی – که تا لحظه انتقال پیکر بی جان مصدوم به سردخانه مشغول فعالیت است - بودم؛ خداقوت به همه پزشکان و نیروهای خدماتی و پرسنل اورژانس و امداد و نجات کشور.

و در آخر امیدوارم گذر هیچ فردی به بیمارستان و اورژانس نیفتد ولی اگر هم افتاد مطمئن باشید همت همه بر زندگی دادن و حیات به حادثه دیدگان است.

۱۹۶۸/‏‬ ۶۱۹۷

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 2 =