۲۸ تیر ۱۳۹۸،‏ ۲۳:۴۵
کد خبرنگار: 2536
کد خبر: 83402540
۰ نفر
تبعیدی ابدی میان دیوارها

تهران- ایرنا- همه ما می توانیم شخصیت نخست داستانی باشیم که در آن یاس و سرخوردگی قهرمان اوج می‌گیرد و چیزی از روشنایی امید برایش باقی نمی‌ماند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، «هرمان ملویل» نویسنده آمریکایی قرن نوزدهم (۱۸۹۱-۱۸۱۹) و آثارش در دوره حیات او چندان مورد اقبال قرار نگرفت. گویی سه چهار دهه زمان باید از مرگ وی می گذشت تا داستان هایش مخاطب خود را پیدا کند. ملویل نویسنده ای است که بسیاری او را به داستان «موبی دیک» می شناسند. «بارتلبی محرر» دیگر داستان ملویل است که به شرح حال یک قهرمان سرخورده می پردازد.

«ابوالفضل آقایی‌پور» منتقد ادبی درباره این داستان چنین می نویسد: داستان «بارتلبی محرر» از ابتدا تا انتها بر مدار یأس پیش می‌رود. هرمان ملویل در این داستان، نقطه به نقطه‌ی نموداری از ناامیدی یک انسان را با مهارت و ظرافت تمام ترسیم می‌کند و آن را در برابر چشم‌های خواننده در معرض نمایش می‌گذارد، نموداری است که سکون و رخوت و سرخوردگی جزء اصلی آن محسوب می شود و اگرچه در مقاطعی از آن ته‌مانده‌های امید انسانی کشش و صعودی ایجاد می‌کند، اما در مقیاسی کلی همه چیز در آن روندی نزولی دارد و عاقبت در نقطه‌ای به نام مرگ، به شکل یک درماندگی ابدی تجسم می‌یابد.

بگذارید از آخر شروع کنیم؛ از جایی که که بارتلبی مرده است و حالا صاحب‌کارش، یعنی راوی، از گزارشی می‌گوید که در ابتدای داستان وعده‌اش را داده بوده؛ گزارشی که اطلاعاتی از گذشته‌ی بارتلبی به ما و حتی خود راوی می‌دهد؛ چیزی که فقدان آن در تمام روایت همچون خلأیی در ذهن، به کشش و تعلیق داستان کمک کرده است.

بارتلی قبل از این، یک کارمند جزء در دایره‌ی مرسولات باطله بوده؛ شغلی که یأس و فرسودگی و مرگ با آن عجین است. وقتی از کار برکنار می‌شود، در پی آخرین کورسوهای امید میان ظلمات ناامیدی و در جست‌وجوی شغلی با درآمد مناسب به سراغ صاحب‌کار جدیدش می‌آید. اما آنجا هم چیزی جز یک کار به‌غایت کسالت‌بار، یعنی رونویسی از اسناد، نصیبش نمی‌شود؛ آن هم با درآمدی ناچیز.

انگیزه‌های اولیه‌ی او که در کار بی‌وقفه‌اش در اداره نمود پیدا می‌کند، آرام‌آرام جای خودش را به بی‌تمایلی و سرباز زدن از وظیفه‌های عادی و مقررش در اداره می‌دهد؛ «مایل نیستم!» او مایل نیست کاری را که باید، انجام دهد. این بی‌تمایلی در تمام جملات او و حتی سایر شخصیت‌های داستان ریشه می‌دواند و او را به یک مجسمه‌ی «سیسرون» (فیلسوف یونانی قبل از میلاد) زنده تبدیل می‌کند.

درست از همین‌جا است که زل زدن‌های او به دیوارهای اداره شروع می‌شود و با همین زل زدن‌ها است داستان عمیق‌تر می‌شود و ملویل دریچه‌های جدیدی را پیش روی خواننده باز می‌کند.

بارتلبی مردی شریف است با جاذبه‌ای حیرت‌انگیز بر اطرافیانش که حالا محدودیت و حبسش در میان دیوارها شروع می‌شود؛ همچون یک تبعید ابدی در میان دیوارهایی بی‌انتها، زل زدن به دیوارهای اداره‌ای که در وال‌استریت قرار دارد، با خوابیدن در محل کار، بی‌کار شدن، سرگردان شدن در میان دیوارها و راه‌پله‌های اداره، بریدن همه از او و به زندان افتادنش ادامه پیدا می‌کند و در نهایت با زل زدنش به دیوارهای زندان و جان دادنش در یک گوشه‌ی ساکت و سرد زندان تمام می‌شود.

بارتلبی به جایی می‌رسد که به پولی که به دست آورده دست نمی‌زند و صاحب‌کارش به جایی می‌رسد که باید حتی برای بهتر زندگی کردن بارتلبی در زندان هم پول خرج کند. «بارتلبی محرر» داستان مرد عجیبی است که با تمام غریب بودنش می‌تواند داستان هر یک از ما باشد؛ وقت‌هایی که یأس و سرخوردگی در ما اوج می‌گیرد و چیزی از روشنایی امید برای‌مان باقی نمی‌ماند.

«بارتلبی محرر» داستان مرد عجیب و شریفی است که ناخواسته تبعید می‌شود به محدودیت بی‌انتها و کسالت‌بار دیوارها و آن‌قدر رخوت و سستی در رگ‌هایش در جریان است که تنها واکنشش به این اتفاق، نه تغییر یا حتی حرکت به سوی تغییر و تحول، که انفعالی محض و سرد و تاریک است: زل زدن به دیوارها.