۲۶ تیر ۱۳۹۸ - ۱۸:۲۶
کد خبرنگار: 1338
کد خبر 83400175
۰ نفر
به بهانه تئاتر جنایت و مکافات

تهران-ایرنا- شاهکارهای کلاسیک‌ ادبیات جهان را می‌توان به سان چشمه‌های پرآبی در نظر گرفت که خواندن، دیدن و شنیدن آنها می‌تواند روح تشنه ما را سیراب سازد و شاهکارهای داستایفسکی چون جنایات و مکافات از آن دسته اند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، فئودور داستایفسکی بی شک یکی از بزرگترین نویسندگان جهان است که ترجمه داستان‌ها و رمان‌هایش در طول دو سده، همچنان منشأ اثر و با اقبال و علاقه همراه است.

نثر شیوا، قلم قدرتمند، داستان پردازی‌هایی ملحوظ از ریزه کاری‌هایی که اشتیاق و شور را در مخاطبان بر می‌انگیزد، بهره گیری از روانکاوی و تفسیر و بیان جنبه‌های روانی افراد از مهمترین ویژگی‌های داستان‌ها و نوشته‌های داستایوفسکی است. نثر شیوا، قلم قدرتمند، داستان پردازی‌هایی ملحوظ از ریزه کاری‌هایی که اشتیاق و شور را در مخاطبان بر می‌انگیزد، بهره گیری از روانکاوی و تفسیر و بیان جنبه‌های روانی افراد از مهمترین ویژگی‌های داستان‌ها و نوشته‌های داستایوفسکی است.

رمان «جنایت و مکافات» یکی از داستان‌های محبوب داستایفسکی است که از زمان خلق (۱۸۶۶) تا به امروز دستمایه اقتباس‌های بیشماری از فیلم و تئاتر در سراسر دنیا بوده است. فیلم‌های «جنایت» و «پل خواب» نمونه‌هایی از تولیدات سینمایی با اقتباس از این داستان در ایران هستند و نمایش‌های متعددی که با همین عنوان در زمان مختلف و توسط کارگردانان متعدد روی صحنه رفته اند، مثال‌هایی از نمایش تئاتری از این داستان کلاسیک هستند.

در تازه‌ترین اجرا از این داستان «رضا ثروتی» با تیمی از اسامی شناخته شده (پیام دهکردی، بابک حمیدیان، آتیلا پسیانی، طناز طباطبایی، مهدی سلطانی و مینا ساداتی) این نمایش را روی صحنه برده است.

ثروتی، نویسنده، کارگردان و بازیگر جوان تئاتر است که سابقه روی صحنه بردن نمایش‌هایی چون «از پا نیفتاده»، «عجایب مخلوقات»، «تاثیر صدای زوزه باد»، «مکبث» و «کسوف» را در کارنامه دارد. وی که جایزه ویژه هیئت داوران در بخش مسابقه بین‌الملل بیست و هشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر برای نمایش مکبث راکسب کرده است، در جنایت و مکافات تلاش دارد تا بازخوانی دیگری از داستان مشهور نویسنده روس ارائه دهد. می‌گویند داستایفسکی سه بار تلاش کرد تا این اثر را از زبان شخصیت اصلی داستان روایت کند؛ نخست به شکل یادداشت‌های روزانه شخصیت اصلی، سپس به شکل اعتراف او در برابر دادگاه و سرانجام به صورت خاطراتی که او به هنگام آزادی از زندان می‌نویسد، ولی در نهایت آن را به روایت ساده سوم شخص مفرد که قالب نهایی رمان بود نوشت.

جنایت و مکافات نمونه‌ای ایده آل از قلم مشهور داستایوفسکی در بیان مضامین روانشناسانه و روانکاوانه است، نمایشی که تلاش دارد تا انگیزه‌های یک قتل و اثرات این عمل را بر قاتل تشریح و تفسیر کند. درونمایه مذبوحی که نویسنده می کوشد تا از خلال آن رابطه فرد را با خویشتن (چنان که در بسیاری از آثارش بر این جنبه تاکید دارد) و با دیگران و جامعه به تصویر بکشد.

مفاهیم فردی، روانی و اجتماعی ای چون: دین و عقاید مذهبی، وجدان و ضربه‌های آن بر روان فرد، نزول خواری و کثیفی این کار، حقارت‌های زندگی کارمندی و مذمت فقر، خودفروشی، قتل و خیانت از جمله مهمترین مباحث مطرح شده در این داستان است.

علاوه بر مشکلات و نقدهایی که همواره بر تئاترهای ترجمه شده، از جهت وارداتی بودن آنان مطرح می‌شود، لزوم خوانش و بازخوانی ادبیات کلاسیک را می‌توان با توجیه افزایش سواد تاریخی و شناخت ریشه‌های ادبی جهان تأیید و توصیه کرد.

آنچه در ادامه می‌آید یادداشتی است از «آزاده حقگو»، انسان شناس و پژوهشگر مسائل شهری که در این باره برای ایرنا نوشته است: رمان «جنایت و مکافات» داستایوفسکی را باید خواند و تئاتر «جنایت و مکافات» رضا ثروتی را باید دید.

جنایت و مکافات داستان انسان‌های خاکستری است. فرشتگانی شیطان صفت، شیاطینی خداگونه، عاقلانی مست، قاتلانی با وجدان، مهربانانی ستمگر، ترسوهایی شجاع، ستمدیدگانی ظالم. انسان‌هایی رو در روی مرگ، دوشادوش مرگ، خسته، ویران، بی پناه. داستان جامعه‌ای خشن، از هم گسیخته، ناموزون، قضاوت‌هایی کوته بینانه و جنگ‌های نابرابر است. جنایت و مکافات داستان انسان‌های خاکستری است. فرشتگانی شیطان صفت، شیاطینی خداگونه، عاقلانی مست، قاتلانی با وجدان، مهربانانی ستمگر، ترسوهایی شجاع، ستمدیدگانی ظالم. انسان‌هایی رو در روی مرگ، دوشادوش مرگ، خسته، ویران، بی پناه. داستان جامعه‌ای خشن، از هم گسیخته، ناموزون، قضاوت‌هایی کوته بینانه و جنگ‌های نابرابر است.

صحنه تئاترش اما چیزهای زیادی برای گفتن دارد. درختی در سه طبقه، شامل ریش، تنه و شاخه نماد جامعه است. طبقه زیرین یا ریشه‌ها عرصه عمومی و جایگاه عامه، طبقه میانی جایگاه پول و بوروکراسی و طبقه بالا جایگاه نخبگان است. طبقات با درها و پلکان به هم راه می‌یابند. گویی دایره‌ای ترسیم شده است تا محدودیت آدم‌ها دیده شود. آدم‌ها در میان طبقات حرکت می‌کنند، بالا و پایین می‌روند اما به دور خود می‌چرخند. جایی برای فرار نیست. سقف‌ها کوتاه است و تمام قد ایستادن میسر نمی‌شود. انسان‌ها تکیده و خموده اند. هر آنچه در طبقات بالاتر رخ می‌دهد، ریشه در پایین دارد. پایین، عوام، خیابان، شهر. شهری با زاد و ولد و رشد بیمارگونه و به غایت ترسناک. خدایی که غایب است و تنها کتاب دعایی برجای مانده است. انسان‌ها در این دایره، زندانی اند. تلاش برای رهایی به افراطی گری می‌انجامد و خود دامی می‌شود.

نورپردازی و موسیقی، فضای وهم آلود جنایت و مکافات را به خوبی می‌نمایاند.

به ناگاه در جلوی صحنه مردی به سختی ارابه و اسبی را می‌کشد. همه چیز گویای جامعه‌ای به گل نشسته، خشونتی افسارگسیخته و اخلاقی نابود شده است. مرد خسته است و اسب را عامل تیره روزی اش می‌داند و قصد کشتنش را دارد و کودکی برای نجات اسب می جنگد و می بازد و اسب کشته می‌شود. مرد این بار خسته و مستاصل و نه خشمگین، گاری را می‌کشد که او نه مسبب بدبختی و تیره روزی اش که حمل کننده را کشته است. او غمگین و شکست خورده صحنه را ترک می‌کند و کودک تازیان خورده بر صحنه باقی می‌ماند، گویی معصومیتی از دست رفته باشد. این صحنه یک کابوس است. کابوسی واقعی که محقق شده و جامعه را بلعیده است. مرگ در همه جا جاریست و چنان با زندگی عجین شده که تشخیص آن به سختی میسر می‌شود. زندگانی که مرده اند و مردگانی که باز می‌گردند. خونی که بر دستان، لباس‌ها، دهان‌ها، در و دیوار نشسته است. عامل خون هر چه باشد چه تفنگ و تبر و چاقو و چه بیماری، پاک نمی‌شود. انسان‌هایی که مرگ را به نظاره نشسته اند. چه مرگ دیگران، چه مرگ خود، چه مرگ وجدان، چه مرگ جامعه و چه مرگ خدا.

آنان که رمان جنایت و مکافات را خوانده اند، می‌دانند که بر صحنه بردن این نمایش چه کار دشواری ست اما «رضا ثروتی» و تیمش به شایستگی از پس این مهم برآمده اند. بازی‌های درخشان، دیالوگ‌های کوتاه و به جا، طراحی دکور فوق العاده، موسیقی، همه و همه تئاتری در خور این رمان باشکوه ساخته اند. این تئاتری ست که باید دید و شنید.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 12 =