۲۵ تیر ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۲۴
کد خبرنگار: 1414
کد خبر: 83396082
۰ نفر

ساکن جایگاه تیره

مینا میرقاسمی (پژوهشگر امور اجتماعی)
ساکن جایگاه تیره

اردبیل - ایرنا - او در یک مهمانی مظلومانه در کنار من بدون تکیه‌گاه به کسی نشسته بود، تنها هفت سال داشت و کاملاً معلوم بود از لحاظ اعتماد به نفس در وحشتناک‌ترین لبه رها شدگی قرار گرفته است.

مادرش در هفت ماهگی طلاق گرفت و او را تحویل پدرش داد و رفت، به همین سادگی دلش را از فرزندش برید، از مسئولیت مادری خود را کنار کشید و فرزندش را در جایگاه تیره روزگار اسکان داد.

کودک در هفت ماهگی گریه کرد ولی هیچکس نفهمید او برای داشتن آغوش مادر گریه می‌کند، فکر کردند گرسنه است، فکر کردند جایش را کثیف کرده و فکر کردند خوابش می‌آید، اما کسی نگفت که این بچه از مامن خود جدا شده و هراسان است.

برخی گفتند او هم بزرگ می‌شود و قاطی بچه‌های دیگر می‌شود، هیچ اشکالی ندارد، مگر بدون مادر و یا توجه نیمه پدر نمی‌شود بزرگ شد.

او الان کمی بزرگ‌تر شده و هفت ساله است، کسی نمی‌داند وقتی او در یک سالگی، ۱۵ ماهگی و ۱۸ ماهگی که نیمه شب‌ها گریه می کرده، آیا آغوش آرام‌بخشی بوده که او را پناه دهد؟ آیا او به صورت کامل آرام می‌شده یا نه؟

او با کمک مادربزرگش بزرگ شده، ولی چه چیزی می‌تواند جای مهر مادری را برای او پر کند؟ او اکنون احساس بی‌پناهی شدید می‌کند و برای رهایی از این دلهره معلوم نیست به کجا پناه خواهد برد.

او به خودی خود به دنیا نیامده است، او را پدر و مادری به دنیا آورده‌اند که باید وظیفه‌ای را که برای خود پیش‌بینی کرده بودند به انجام برسانند، اما زیاده‌خواهی، بی‌صبری و ناپختگی مقدمه‌ای برای طلاق و رها کردن فرزند در هوای بی‌رحم روزگار شد.

او اکنون نیازمند مادر و پدری در کنار هم است تا همه احساسات را تجربه کند، احساس خشم پدر و پناه دادن مادر، احساس قدرت پدر و محبت مادر، احساس آرامش و شلوغی در خانه‌ای که سرپناهش پدری مسئولیت‌پذیر باشد و مادری دلسوز.

او و فرزندانی مثل او در بیراهه‌های جامعه جان می‌بازند و در مسیر این بیابان خشک احساس کسی هم نمی‌گوید که چرا این شخص معتاد شد؟ چرا خلافکار شد؟ چرا ناهنجار شد و چرا فرد مضری برای جامعه شد؟ همه می‌گویند او بی‌خرد است، او دزد است، او بزهکار است و او آدم خوبی نیست.

کم‌کم همه از او فاصله می‌گیرند، بی‌مادری و کم پدری او باعث می‌شود هیچ سرمایه اجتماعی برای وی تعریف نشود و گوش‌هایش صدای شکستن شانه‌های لرزانش را زیر فشارهای اجتماعی درک و لمس کند.

طبق پژوهش محققان روانشناسی؛ کودکان با مرگ والدین زودتر سازگاری می‌یابند، ولی طلاق را نمی‌توانند به اندازه مرگ والدین تحمل و هضم کنند، کودکان از اینکه پدر و مادرشان از هم جدا می‌شوند احساس گناه کرده و حس بی‌هویتی خیلی زودتر از شرایط دیگر به سراغ آنها می‌آید.

این کودکان نمی‌توانند بین پدر و مادر یکی را طرد کنند و به همین دلیل به شدت احساس اندوه و افسردگی می‌کنند.

دلایل بسیاری برای بروز طلاق در جامعه وجود دارد و متاسفانه این اقدام نکوهیده در حال افزایش است، بی‌توجهی به تحقیق و بررسی زوجین از همدیگر قبل از ازدواج، کاهش میزان صبر و تحمل، زیاده‌خواهی، آسیب‌های اجتماعی از جمله اعتیاد، فقر اقتصادی و فرهنگی و چندین علت دیگر منجر به طلاق می‌شود که امید می‌رود با افزایش میزان آگاهی اجتماعی و همچنین درجه مسئولیت‌پذیری، این معضلات در جامعه کاهش یابد.

ای دل ز زمانه رسم احسان مطلب

وز گردش دوران سر و سامان مطلب

درمان طلبی، درد تو افزون گردد

با درد بساز و هیچ درمان مطلب.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =