۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۹
کد خبرنگار: 1338
کد خبر 83361051
۰ نفر
 کمدی هایی که می گریانند

تهران-ایرنا- بسیاری از فیلم های این روزهای سینمای ایران در ژانر کمدی صرفاً تکرار فیلم های گذشته هستند؛ تکراری از فیلم هایی که در گیشه موفق بوده اند و حتی موفق نبوده اند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، چندی پیش بود که «بهرنگ صمدزدگان» نقاش و استاد دانشگاه در مذمت نمایشگاه نقاشی یکی از سلبریتی ها که حواشی زیادی را برانگیخت بود، در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا، گفت: وقتی می بینیم دغدغه اثر مبدا نمایش یک حس (مادرانه و زنانه) بوده که این را با دم دستی ترین نماد ممکن نشان داده است و بعد از لحاظ تصویری هم دغدغه خاصی نداشته؛ یک سری فرم انسانی بسیار ساده ساخته و بعد آمده و توی این سطوح را به ساده ترین تکنیک های ممکن با رنگ پر کرده است؛ و حالا یک نفر دیگری آمده از روی آن کار کرده و می گوید حس زنانه ای را از خودش داشته است و آن اثر را دیده است و الهام گرفته، این غیرقابل توجیه است.

«چرا که حس زنانه که سر جایش است، آن فیگور و ریخت انسانی هم که باز (به شیوه ای که هر متخصصی که ببیند می فهمد که از سر نادانی و در واقع بی مهارتی است) کپی برداری شده از آن تصویری است که در اثر مبدا بوده و از آن هم ساده سازی تر شده است و بعد هم آمده اند و توی این سطوح را مانند چند خلاقیت در حد سال اول هنرستان پر می کرده اند».

این پاراگراف به زبان ساده به این معنا است که وقتی اثری ارزش و اعتباری برای کپی کردن دارد که مبدا آن یا منبعی که از آن الهام گرفته شده است، فی نفسه سوژه ای باارزش و اعتبار در آن حوزه باشد؛ یعنی برای کپی یک نقاشی، اثر اصلی که از آن کپی برداری می شود باید اثری معتبر باشد؛ و این تازه پله اول اول است و پس از آن باید در خلال این کپی کردن، حرف جدید و نظریه هنرمندی که اثر را تکرار کرده است، مطرح شود، یعنی در اینجا باید یک دغدغه و تلاش هنرمندانه وجود داشته باشد؛ این مساله را با اغماض و البته نه به طور کامل می توان به تمام حوزه های هنری تعمیم داد. به این معنی که یک فیلم که از فیلمی دیگر کپی می کند، ضمن تاکید بر این نکته که کارش کاری جذاب نیست باید به این نکته توجه داشته باشد که این حرکت زمانی قابل توجیه است که اولاً فیلم اصلی باید فیلمی باارزش در ژانر خودش باشد و درثانی حرف جدید آن فیلم چه چیزی است؟

نگاهی به یک کپی جدید

با این مقدمه نگاهی به فیلم «چهارانگشت» تولید ۱۳۹۷ به کارگردانی و نویسندگی حامد محمدی و حمید پنداشته تهیه کننده در مقام تهیه کننده، مثال نقضی برای توضیحات بالا و روایتی ناامید کننده از جریان و روند فیلمسازی کمدی در سینمای امروز ایران است. در این داستان مردی که به خانواده اش گفته است که به مکه سفر می کند، سر از تایلند در می آورد. داستان و فیلمنامه ای که عیناً همان روایت فیلم «خانم یایا» اثر «عبدالرضا کاهانی» است با جزئی ترین تفاوت ها که در آنجه دو مرد متعصب و معتقد که به زنانشان گفته بودند برای کار به چین می روند، سر از تایلند درآوردند.

در واقع کارگردان دست به ترکیب و باز ترکیب زده است، زوج هنری فیلم موفق قبلی خودش «اکسیدان» را با داستان ناموفق فیلم «خانم یایا» ترکیب کرده و احتمالاً انتظار داشته است تا داستان همیشگی و کلیشه خنده دار بودنِ مواجهه ی یک انسان مذهبی با محیط و آدم های غیرمذهبی خنده دار باشد و برای مواجهه با چنین مساله ای چه جایی بهتر از تایلند. البته در این تکرار تایلند، هم می توان تهیه کننده مشترک خانم یایا و چهارانگشت یعنی حمید پنداشته را ملحوظ نظر داشت.

ضعف شدید فیلمنامه در چهارانگشت هم همانند فیلم خانم یایا بشدت وجود دارد. داستانی که سر و ته ندارد و معلوم نیست که به دنبال چه هدفی آن هم در کشوری که حساسیت های فراوانی را به لحاظ موضوعات مطروحه در دل دارد، می گردد. ضعف شدید فیلمنامه در چهارانگشت هم همانند فیلم خانم یایا بشدت وجود دارد. داستانی که سر و ته ندارد و معلوم نیست که به دنبال چه هدفی آن هم در کشوری که حساسیت های فراوانی را به لحاظ موضوعات مطروحه در دل دارد، می گردد.

میثم کریمی (منتقد) می نویسد: یافتن چند پاراگراف فیلمنامه در «چهار انگشت» یکی از دشوارترین اقدامات است. فیلمنامه ای که هیچ چیزی از خود ندارد و تکراری، نخ نما و بسیار ضعیف است.دغدغه سازندگان فیلم هم عالمی دارد. آنها داستان را به تایلند می برند چراکه می دانند مردان ایرانی به آنجا می روند تا تفریحات عجیب و غریبی را دنبال نمایند. اما در عین حال سازندگان فیلم نمی توانند کوچکترین بخشی از این تفریح را مطابق انتظار، نشان دهند. «لوکیشن فیلم ظاهراً قرار بوده در تایلند باشد اما هیچ نمای لانگ یا خاصی از این کشور در فیلم وجود ندارد. در بازخوانی مورد پاراگراف قبلی، ظاهراً در اینجا هم فیلمسازان قادر نبوده اند نماهای مورد نظرشان را ضبط نمایند. دیالوگ های فیلم بر پایه شوخی های جنسی شکل گرفته و کارکرد مستقلی ندارند. به این شکل که احتمالاً گروهی متعهد شدند که چند صفحه شوخی و تکه کلام های جنسی را یافته و گروه دیگری آن را به دیالوگ تبدیل کرده و به بازیگران دهند! دیالوگ های فیلم چیزی بیشتر از شوخی های جنسی بی سر و ته نیست».

در واقع یکی از مهمترین سوالات و چرایی ها در باب محل ساخت فیلم (تایلند) خانم یایا در زمان خودش هم همین بود: وقتی ممیزی ها و خطوط قرمز اجازه به تصویر کشیدن بسیاری از صحنه ها را نمی دهد، چرا لوکشین باید تایلند باشد؟ وقتی اجازه نمایش ندارید چه فرقی می کند تایلند محل فیلمبرداری باشد یا جای دیگر؟

در نتیجه در این فیلم هم همانند خانم یایا شاهد نماهای بسته و عمومی هستیم که اگر موقعیت آن گفته نشود شما نشان مشخصی از محل فیلمبرداری یا فیلم نخواهید دانست. مساله ای که می شد با استفاده از به تصویر کشیدن محیط طبیعی و طبیعت جذاب و بعضاً بکر تایلند، حال و هوای فیلم و محیط وقوع داستان را بهتر به تصویر کشید.

کلیشه های بی سر و ته

آرش پارساپور (منتقد) در این باره نوشته است: به علت عدم استقبال مخاطبین به فیلم یایا، نام پنداشته و سوژه سفر به تایلند در فیلم، برخی تماشاگران را به این واهمه سوق می‌دهد که نکند دوباره با فیلم بی سر و تهی همچون خانم یایا روبرو هستند؟ پاسخ سوال اینجاست که فیلم چهار انگشت ربطی به ژست و سوژه و فرم خانم یایا ندارد و دقیقاً مسیری را می‌رود که برخی فیلم‌های کمدی امروزی می‌روند: شوخی با خط قرمزها و گذاشتن یک شخص (ترجیحاً حاج آقای مذهبی مرتبط با بدنه حاکمیت) در کنار این خطوط.

وی ادامه می دهد: ضعف فیلم چهارانگشت به فیلمنامه کلیشه‌ای و بی سر و ته آن برمی‌گردد و البته ناگفته نماند که فیلم با اینکه مثلاً کمدی است اما در نهایت شاید تعداد صحنه‌های خنده‌دار به انگشتان یک دست هم نرسد.

منتقدی دیگر (مدیسا مهراب پور) در این باره نوشته است: دیگر استفاده از لوکیشن‌های خارج از کشور یک ایده خلاقانه و متفاوت نیست که ناگهان گل کند و تماشاگر زیادی را به سالن سینما بکشاند، اتفاقی که مثلاً برای «من سالوادور نیستم» افتاد. کافیست نگاهی به تولیدات کمدی پرفروش سینمای ایران در دو، سه سال گذشته بیندازید تا ببینید که الآن لوکیشن خارج از کشور بدل به یک اصل مرسوم برای فروش بیشتر شده، بدون اینکه فیلم‌سازان و صاحبان اثر به‌اندازه سرسوزنی به این فکر کنند که خب فقط لوکیشن جدید و پوشش‌های آزادانه‌تر برای ساخت فیلمی خوب که موردپسند تماشاگر هم واقع شود و به شعورش احترام بگذارد کافی نیست.

وی ادامه می دهد: چهار انگشت اما هم از خانم یایا بی‌کیفیت‌تر است و بدتر ساخته شده و هم از اکسیدان بی‌مزه‌تر است و دستش از همان ابتدا برای مخاطب باز و رو. وی ادامه می دهد: چهار انگشت اما هم از خانم یایا بی‌کیفیت‌تر است و بدتر ساخته شده و هم از اکسیدان بی‌مزه‌تر است و دستش از همان ابتدا برای مخاطب باز و رو.

فیلمفارسی های معاصر

یکی از نکات قوت فیلم موسیقی آن است که نظر مساعد را جلب کرده و به خوبی توانسته است تا با فضای داستان و فیلم همراه شده و با یک تیتراژ مناسب پایان پذیرد.

ضمن اینکه اصطلاح معروف «شیمی خوب» (به معنای بازی مکمل و خوب دو بازیگر) هم در این بین در جریان است و بازی حرفه ای امیر جعفری و جواد عزتی کمک کرده است تا فیلم یک سره رو به افول نرود.

باید خاطر نشان کرد که محمدی (کارگردان فیلم) کسی است که فیلمنامه فیلم های موفق و دغدغه مندی همچون «حوض نقاشی» و «طلا ومس» را نوشته است. نویسنده ای که فیلم های ساخته شده بر اثر فیلمنامه وی هر کدام در زمان خود درخشیده اند و نقدهای مثبتی را هم دریافت کرده اند. این مساله گویای پتانسیل های کاری و قوت قلم این نویسنده و کارگردان است و چرایی متمایل شدن وی به داستان هایی که خروجی کیفی موفقی ندارند مساله ای پربسامد است که بسیاری از کارگردانان و فیلمسازان ما را درگیر خود ساخته است؛ چه کارگردانان جوان و چه کارگردانان صاحب نام را. بر این اساس و دوباره تاکید می شود تا مسوولین و متولیان بر این حوزه مشخصاً فیلم سازی و روند معاصر سینمای ایران، یک بازنگری را صورت دهند.

چرا که در نهایت و بر اساس آنچه در مقدمه ذکر شد، این دست از آثار نه تنها رسالتی دغدغه مند را دنبال نکرده، بلکه به تکرار و باز تکرار آثاری می پردازند که خود اثر اصلی هم حتی یک اثر شاخص و باکیفیت نبوده و متاسفانه هدفی جز فروش و حال حاضر را در نظر نمی گیرند؛ مساله که در دراز مدت باعث تخریب روح سینما شده و می شود و همانند نیم قرن پیش شباهت زیادی به تکرارهای مکرر داستان های پوسیده (عشق و خیانت و....) فیلمفارسی ها دارند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =