۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۱
کد خبرنگار: 772
کد خبر 83360624
۰ نفر
نیاز نسل پرسشگر امروز به شناخت اندیشه گشوده و منعطف شریعتی

تهران- ایرنا- در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، معلمی اندیشمند، متفکری بزرگ، مومنی صادق، شجاع و مخلص رخت از جهان بر بست که سهم به‌سزایی در آگاهی‌بخشی انقلابی به نسل جوان و گسترش آن در میان اقشار روشنفکر و دانشگاهی جامعه ایران داشت؛ آری این مصلح بزرگ کسی نبود جز دکتر علی شریعتی مزینانی!

به گزارش روزنامه همدلی؛ تجربه دکتر شریعتی بخشی از تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است. در آستانه انقلاب، گفتمان غالب، گفتمان شریعتی بود. «نمای خارجی اسلام در دید طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر در آن روز یک نمای ضدروشن‌بینی بود، اما هنر و قدرت کلام شریعتی توانست نسل جوان را یک‌جا و دربست به طرف اسلام و ایمان مذهبی بکشاند؛ اسلامی که انسان را به پرواز به سوی بی‌نهایت، به سوی کشف وگشودن اندیشه‌های ناگشوده فکری و مقدس و انسانی و شریف سوق می‌دهد.» خوانش نو و بدیع او از تاریخ، دین و جامعه و گشودن افق‌های تازه در برابر دیدگان مخاطبان از ویژگی‌های بارز شریعتی بود و از همین‌رو طبقه متوسط شهری، روشنفکران و دانشجویان به شدت متاثر از کلام، گفتمان و بینش شریعتی بودند؛ چون تصویری که شریعتی ارائه می‌کرد جذاب بود و همین انگیزه حرکت جوانان برای عینیت بخشدن به این افق ترسیم شده بود.

هجرت زودهنگام شریعتی، خلاء بزرگی در فضای فکری جامعه ایجاد کرد، اما الگویی که طی سال‌ها از او در اذهان ساخته شده بود، هیچ‌گاه به دست فراموشی سپرده نشد، اگر چه تلاش‌های بسیاری برای تخریب و دفن آثار او، از سوی جریانات فکری و سیاسی مختلف صورت گرفت.

آراء و افکار را نمی‌توان به عنوان حادثه و اتفاقی که در یک زمانی رخ داده و مربوط به گذشته است، در نظر گرفت. اندیشه‌ها و افکار اساسی، اموری فرازمانی هستند. به‌ویژه اینکه جنس آگاهی و معانی که تفکر و اندیشه شریعتی به افراد می‌دهد از جنس اطلاعاتی نیست که متوقف شود، از این‌رو «مواجهه با او یک مواجهه وجودی و پایدار است».

مروری بر وقایع پس از انقلاب به وضوح نشان می‌دهد، سایه اندیشه و تفکر شریعتی پس از درگذشت او نیز به شکل سیالی در فضای فکری جامعه وجود داشته و تاثیر آن همیشه به قوت زمان حیاتش در میان طیف‌های مختلف جامعه باقی بوده است و از این جهت است که آثار شریعتی تا به امروز نیز- هم از سوی مخالفین و هم از سوی موافقین- به بهانه‌های مختلف بررسی و بازخوانی می‌شود. این خوانش مکرر آثار شریعتی و واکاوی در اندیشه و تفکر او در مقاطع مختلف اجتماعی- سیاسی جامعه ایران، گواه از زنده بودن و پویایی تفکر و اندیشه شریعتی است؛ تفکری که از آن به عنوان یک «الگوی اجتماعی در متن پروژه اصلاح دینی»، یاد می‌کنند.

صاحب‌نظران بر این باورند پروژه اجتماعی رفرم دینی از سوی شریعتی، که در قبل از انقلاب، موجبِ اختلافش با بسیاری، از جمله، با روحانیت سنتی بود. بعد از گذشت چند دهه از انقلاب نیز دال محوری روشنفکران منتقد اسلام سیاسی در مخالفت با وی شد. «آنها به این دلیل که سناریوی انقلابی که در ذهن پرورانده بودند را با آنچه که در عمل تحقق یافته بود، منطبق نمی‌یافتند، برای آسیب‌شناسی آن به سراغ مفاهیم رفتند مفاهیمی مانند: ایدئولوژی، اتوپیا، آرمان، ارزش، عدالت…اینها را سپردند به متولیانش و فکر کردند که تنها با علم کردن مفاهیمی دیگر است که می‌توانیم در تحول این عصر مشارکت کنیم. نتیجه چه شد؟ همان «شرک ارزشی» ماکس وبر: عدالت در برابر آزادی. ارزش در برابر دانش. اعتقاد در برابر علم. واقعیت در برابر اتوپیا. این همان سرنوشت رقت بار و تراژیک مفاهیم در جامعه سیاست زده ماست.»

به عبارتی پروژه اصلاحی شریعتی هم از سوی سنتی‌ها و هم روشنفکرها مورد نقد جدی بوده است؛ در واقع شریعتی همواره در معرض دو اتهام بوده است؛ یکی رواج بی‌دینی و دیگری تقویت دینداری ایدئولوژیک.

او به عنوان یک متفکر و مصلح اجتماعی راه سومی را به جامعه نشان داد که نه سنت و نه تجدد آن را برنمی‌تافت. راه‌حلی که شریعتی چهار دهه قبل از این، پیش پای جامعه مذهبی ایران گذاشت -برخلاف ادعای مخالفینش - به هیچ وجه التقاطی نبود بلکه میراثی بود که از پدرش - استاد محمدتقی شریعتی - و سایر اصلاح‌گران دینی هم عصرش مانند آیت‌الله طالقانی به او رسیده بود.

شریعتی در این مسیر تلاش کرد فرهنگ خود را بشناسد و از آن مدل جامعه و سیاست مطلوب خود را پی ریزی کند. هنر شریعتی این بود که روایت‌های مختلف فکری و سیاسی جامعه ایران را به‌هم گره زد و روایتی جامع و با اعتبار بالا پدید آورد از این‌روست که در روایت شریعتی با قالب و چارچوب مواجه نیستیم بلکه افقهای باز و گسترده پیش روی ماست.

در رویکرد تلفیقی شریعتی، انعطاف دال‌محوری بوده است و گشودگی خاصی نسبت به امور تازه و زمینه‌های نو -ورای سیاه یا سفید دیدن جهان-وجود داشته است. در دوره‌ای که فرقه‌گرایی و انشعاب و گروه گروه‌شدن باب بود، شریعتی در عین حالی که به دنبال تغییر و اصلاح وضعیت موجود بود، به نحوی خیره کننده بر مرام وحدت‌بخش میان افراد جامعه باقی ماند. از این‌روست که امروزه شاهدیم با رشد و قدرت‌گیری جریان‌های سلفی و افراط‌گرایانه درجهان، بسیاری از جوامع اسلامی مثل ترکیه و مالزی و اندونزی بر ضرورت احیاء و تقویت جریان نواندیشی دینی تاکید می‌کنند و از این منظر به شریعتی به عنوان یکی از نمونه‌های برجسته این جریان اقبال نشان می‌دهند.

انعطاف شریعتی و دغدغه شخصی‌اش جهت حفظ وحدت، در حوادث مختلف مربوط به دوران بحبوحه انقلاب نیز به وضوح قابل مشاهده است؛ به عنوان مثال می‌توان به قضیه درخواست شهید مطهری برای بررسی و اصلاح آثار دکتر و پذیرش آزادمنشانه از سوی او، اشاره کرد که بهترین گواه بر این مدعاست.

درجامعه، تصاویر متفاوتی از شریعتی وجود دارد. این تصاویر معمولاً یک‌بُعدی هستند. به همین دلیل معلوم نیست درباره چه چیزی حرف می‌زنند. شریعتی را برخی یک ایدئولوگ، اتوپیک و آرمانی توصیف می‌کنند که طرح یک جامعه ایده آل را می‌ریزد و رویکردش صرفاً انتقادی است، نه اصلاحی. سلبی است، نه ایجابی. تنها به کاستی‌ها می‌پردازد، نه قوت‌ها و بنابراین بزعم آنها برای دوران تغییر و انقلاب است و نه ثبات و نظم اجتماعی. برخی نیز به کویریات دکتر استناد می‌کنند و او را آدمی احساساتی و شاعر مسلک توصیف می‌کنند. برخی او را روشنفکر و برخی نیز آدمی سنتی می‌دانند و … اما شریعتی خود می‌گوید: من در اجتماعیات، حرف‌ها و سخنانی گفته‌ام که سویه‌های اجتماعی داشته و با مناسبات قدرت سرو کار دارد به کار مردم آمده است و در اسلامیات حرف‌ها و سخنانی گفته‌ام که به کار خودم و به کار مردم آمده است و در کویریات آن دسته از نوشته‌هایی است که به کار خودم آمده است و با آن زندگی می‌کنم.

وجود تعابیر مختلف و گاه متضاد در مورد شریعتی از سوی طیفی متکثر از دوستداران او که هر کدام با زاویه دید خاص خود به شریعتی می‌نگرند موجب شگفتی است؛ چرا که شریعتی قالب و فورمی برای اندیشه تعریف نمی‌کند بلکه همیشه از افق‌های باز پیش رو سخن می‌گوید و از این‌رو هر فردی به فراخور زمینه ذهنی و اندیشگی خود دریافت منحصربه‌فردی از شریعتی دارد. «نکته جالب توجه این است که این وجوه متکثر و گاه متضاد، در یک فرد، یک شخص، یک انسان، وحدت یافته بود. و به تعبیر خود شریعتی، آنچه که به این تکثرها، وحدت می‌بخشد، همان جهت است. جهتی که به تعبیر شریعتی، در اندیشه او همواره ثابت مانده بود. جهتی که وجودش همه چیز را معنا دار می‌کند و غیبتش همه چیز را بی معنا، متناقض، غیرقابل فهم!»

این جهت همان مسیر منتهی به حقیقت است و از این‌روست که امروز علیرغم اینکه ۴۲ سال از شهادت شریعتی می‌گذرد؛ هنوز حقیقت و افق باز اندیشه او رو به روی ما گشوده است. حقایق همیشه ایجاد وحدت می‌کنند و حقیقتی که شریعتی از او سخن می‌گوید و دورنمای آن را نشان می‌دهد برای نسل امروز نیز دست یافتنی است. به شرط اینکه نسل امروز گامی به سمت این افق حقیقت بردارد.

شریعتی بر این باور بوده است که برای جذب جوانان به حقیقت مذهب و دین می‌بایست سطح آموزش و تعالیم دینی را هم سطح با دانش آنها بالا برد، چنانکه در جایی نوشته است: «نسلی که با مدرن‌ترین اندیشه‌های امروز کم و بیش آشنا است و مکتب‌های فلسفی از هر طرف به مغزش هجوم می‌آورد و در سطح علم امروز جهان قرار گرفته و نسلی است که در رشته‌های گوناگون علمی و ادبی و فکری در سطح بسیار بالایی تحصیل می‌کند، نمی‌تواند در حد یک مذهب ارثی تقلیدیِ تعبدیِ راکد پایین بیاید. دلایل ارثی‌ای که معمولاً یک مادربزرگ یا دایه یا پدربزرگ به کودک ارائه می‌دهند، و او را تا کلاس پنجم و ششم ابتدایی می‌توانند ساکت نگهدارند، قادر نخواهد بود دانشجویی را که در رشته‌های مختلف علمی درس می‌خواند قانع کند، زیرا تعلیم مذهبی او نیز باید در همان سطح علمی امروز باشد. بدیهی است وقتی رشد علمی دانشجویی بالا برود و تفکر مذهبی او در همان سطح نازل تعلیمات دینی کلاس پنجم و ششم ابتدایی باقی بماند، این اختلاف سطح موجب ایجاد تناقض در ذهن او خواهد شد و ناگزیر می‌گردد آن را که در سطح پایین‌تری قرار دارد قربانی کند. اینکه به نظر می‌رسد مبانی اعتقادی و ایمان مذهبی نسل جدید سست‌تر شده، نه به خاطر این است که اصولاً روح این نسل روح لامذهبی و بیگانه با مذهب است، بلکه به عکس، امروز بیش از هر وقت دیگر نیاز به معنویت در نسل جوان، حتی در کشور ما، احساس می‌شود و متاسفانه به این نیاز جواب کافی داده نمی‌شود و در نتیجه خلاء ناشی از آن موجب آوارگی و پریشانی و رنج بیشتر این نسل گردیده و یا با چیزهایی پر می‌شود که به فساد و تباهی منجر می‌گردد و جز این دو سرنوشت، سرنوشت دیگری ندارد، و همین نیاز است که مسئولیت کسانی را که می‌اندیشند، و کسانی را که نسل خویش را می‌شناسند، تا این حد سنگین می‌کند.»

مهم‌ترین ارزش فکری شریعتی رهاشدن از استعمارفکری، دنباله روی و تقلید است که امروز بیش از زمان حیات او مورد نیاز جامعه و نسل امروز ماست؛ چرا که در میان نوجوانان و جوانان ما به شدت شیفتگی به سمت مظاهر پیشرفت و زندگی غربی وجود دارد. برای تایید صحت این ادعا کافی‌ست کمی به اطراف خود و نسل جدیدی که در کنارمان اعم از خانه، کوچه و خیابان، دانشگاه و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، دقت کنیم. در اولین نگاه به لحاظ ظاهر، نوع لباس و پوشش و وهله بعد در آداب معاشرت و ادبیاتی که در ارتباط و تعامل با هم و نیز افراد دیگر جامعه دارند، همگی به‌وضوح آثار دور شدن از فرهنگ بومی و ایرانی و نیز دینی به چشم می‌خورد.

برخی از تحلیل‌گران، تنگناهای اجتماعی و سیاسی در داخل جامعه ایران را به نوعی مقوم این جریان غربزدگی و واکنش اعتراضی به حاکمیت قلمداد می‌کنند. «در این میانه این کشاش و نبرد جای رویکردهای آلترناتیو خالی است و این میدان را برای غربزدگی تازه‌ای باز گذاشته است.» اما چه باید کرد؟ نه می‌توان منکر جذابیت‌های غرب بود و نه می‌توان نسبت به خودباختگی نسل جوان در مقابل مظاهر فرهنگ غربی بی‌تفاوت ماند.

رجوع به سنت فکری شریعتی، راهی را پیش پای ما می‌گذارد که شاید برای خروج از این وضعیت کمک کننده باشد. تحلیل‌گران آثار شریعتی بر این باورند که شریعتی می‌دانست شور و ایمان آرمانی که در دل جامعه مبعوث می‌خواهد یکباره برانگیخته نخواهد شد از این‌رو راه حل آن را در تشکیل گروه‌های کوچک و همبسته‌ای می‌دانست که برای هم‌اندیشی و فعالیت‌های فکری و اجتماعی در امور عام‌المنفعه و خیر گرد هم جمع شوند؛ چنانکه در آثار وی می‌بینیم که بارها با استناد به آیه «و لْتَکُنْ مِنْکُمْ اُمَّهٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ …آل عمران / ۱۰۴» به این اصل محوری اجتماعی اشاره نموده است. در واقع شریعتی این سنت تاریخی را می‌دانست که تمامی حرکت‌های اجتماعی بزرگ از فعالیت همین گروه‌های کوچک آغاز شده است و از همین رو بر تمرکز و سرمایه‌گذاری روی چنین گروه‌های مردمی تاکید داشت.

در شرایط کنونی به مدد تکنولوژی و امکانات ارتباطی مدرن، تشکیل چنین گروه‌هایی سهل‌الوصول‌تر از زمانه شریعتی به‌نظر می‌آید اما معضل بزرگی تاکنون مانع بوده است که آن هم محروم بودن جامعه از روشنفکران مردمی، مانند شریعتی و آل احمد است. در غیبت طولانی چهل ساله این تیپ از روشنفکران در جامعه ایران، متاسفانه مردم و به ویژه جوانان گروه‌های مرجع دیگری غیر از اقشار فرهیخته، اهالی فرهنگ و اندیشه را برای حل مسائل و معضلات اجتماعی خود برگزیده‌اند؛ چنانکه مشاهده می‌کنیم که سال‌های اخیر در اکثر موارد بروز چالش‌ها و تلاطم‌های اجتماعی و سیاسی، عامه مردم و به ویژه جوانان دنباله‌رو سلبریتی‌ها بوده‌اند. درتحلیل این موضوع البته از نقش جذابیتهای ذاتی مقوله هنر به ویژه برای جوانان نمی‌توان چشم‌پوشی کرد؛ چنانکه می‌دانیم دکتر شریعتی نیز از تئاتر به عنوان ابزارهنری برای انتقال پیام مذهب به دانشجویان و مخاطبان جوان خود استفاده می‌کرده است اما از سوی دیگر توجه به این مسئله اهمیت زیادی دارد که بدانیم نخبگان و فرهیختگان جامعه هم در یک فضای محدود و غالباً در حوزه‌های تخصصی خود - منقطع از فضای اجتماعی و عموم مردم- مشغول به فعالیت هستند و طبعاً مردم و جامعه هم راه خود را می‌روند. در چنین بستری، قطعاً نمی‌توان خیلی انتظار داشت که نوجوان و جوان چنین جامعه‌ای از میراث فکری و فرهنگی خود و مشاهیر و اسطوره‌های ملی و مذهبی خود مطلع شود، چه رسد به اینکه از آنها شناخت داشته و الگو بگیرد.

بنابراین امروز ما اگر به دنبال تقویت هویت ملی و مذهبی خود باشیم و بخواهیم که نسل امروز را از شیفتگی نسبت به غرب باز داریم و به سمت فرهنگ بومی و ملی‌اش سوق دهیم؛ می‌بایست به فکر ایجاد حلقه‌های واسط و تسهیل‌گر در ارتباط دادن نخبگان جامعه به عامه مردم بویژه قشر نوجوان و جوان باشیم.

در این میان با توجه به نیاز جامعه به‌نظر می‌رسد علاوه بر شناساندن گفتمان گشوده و منعطف شریعتی برای نسل جوان پرسشگر، می‌بایست مدل و شکل کار روشنفکری شریعتی- به عنوان یک الگوی موفق در ایجاد آگاهی و شور اجتماعی و دینی- نیز در فضای فکری و میان نهادهای آکادمیک ترویج داده شود. نهادهایی که صاحبنظران معتقدند اکنون فاقد چنین تیپ از روشنفکرانی هستند؛ چرا که غالباً به سمت کارهای انتزاعی و فلسفی صرف سوق پیدا کرده و به همین خاطر ارتباط‌شان با جامعه و مسائل مبتلابه آن از دست رفته است. در حالی که می‌دانیم شریعتی معنای روشنفکری را در مسئولیتی می‌دید که در قبال جامعه و مشکلات آن دارد و به همین خاطر وارد عرصه می‌شد و با جامعه ارتباط برقرار می‌کرد و به آگاهی‌بخشی می‌پرداخت.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =