۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۲
کد خبرنگار: 772
کد خبر 83360459
۰ نفر
علی شریعتی؛ گم‌گشته جهان اسلام

تهران- ایرنا- بسیاری علی شریعتی را ولتر انقلاب سال ۵۷ ایران می‌دانند. وی در پاریس با شور و علاقه به مطالعه و بررسی فلسفه و اندیشه اجتماعی - سیاسی غرب پرداخت و بسیار تحت تاثیر آرای کارل مارکس، ژان پل سارتر، ژرژ گورویچ، فرانتس فانون و لویی ماسینیون قرار گرفت. شریعتی پیش از انقلاب، پیروان بسیاری در ایران داشت، با این وجود از او با عنوان «مزاحم پیرامونی؛ مارکسیست اسلامی دردسرساز» یاد می‌شد که می‌بایست در مقابل حکومت وقت سکوت پیشه کند. یگانگی اندیشه شریعتی در این بود که مذهب را به دیگر میراث‌های فکری پیوند داد.

به گزارش روزنامه همدلی؛ دکتر علی شریعتی از جمله روشنفکران متعدد مسلمان است که در پی یافتن پاسخی برای مشکلات و معضلات پیش روی مسلمانان در دنیای مدرن و غرب‌زده بود. در نگاه وی، سوگیری دوباره فرهنگی که عاملیت و استقلال فردی را به رسمیت می‌شناخت، می‌توانست جوامع مسلمان را در فائق آمدن بر علل و عوامل ریشه‌ای انحطاط و عقب‌ماندگی خود یاری رساند. در نظرگاه شریعتی، مذهب به مثابه یک جنبش، مکتب مدرن اندیشه / یدئولوژی، و به مثابه یک عرف، مجموعه‌ای از عقاید تعصب‌آمیز است.

شریعتی در اثر خود، مذهب علیه مذهب، روحانیون انحصارگرا را به تلاش برای تاثیرگذاری بر تفسیر اسلام با هدف ایجاد یک استبداد روحانی متهم کرد؛ به باور وی این کنش، بدترین و ظالمانه‌ترین گونه از استبداد ممکن در تاریخ بشریت است، «مادر همه استبدادها و خودکامگی‌ها». شریعتی خود به روشنی بر این تفاوت‌ها تاکید دارد: «مذهب دو جنبه دارد، یک جنبه، مخالف با جنبه دیگری است. برای مثال، هیچ‌کس مثل من از مذهب متنفر نیست و هیچ‌کس به اندازه من به مذهب پناه نمی‌برد.» شریعتی موفق شد با ایجاد یک مذهب رادیکال عامی، خود را از روحانیت سنتی جدا و به سه‌گانه سکولار انقلاب اجتماعی، نوآوری تکنولوژیک و ابراز وجود فرهنگی متصل سازد.

شریعتی بر این باور بود که تحول اجتماعی در صورتی موفق خواهد بود که متفکران روشنفکر، حقیقت ایمان خویش را تشخیص دهند. به باور شریعتی، طبقه روشنفکر، ضمیر بیدار جامعه و مسئول راهبری جامعه به سوی تجدد و اصلاحات است. شریعتی جوان با نظر به این اصل، به مفهوم دموکراسی متعهد / راهنما توجه داشت. وی در اثر خود، جامعه و رهبری، از اندیشه دموکراسی متعهد / راهنما دفاع کرد، به این معنا که روشنفکران مجبور به بالا بردن آگاهی‌های مردمی و هدایت افکار عمومی در دوره گذار پس از انقلاب هستند. وی به مثابه یک فعال اجتماعی، همواره پیام عدالت اجتماعی را منتقل می‌کرد و می‌کوشید جامعه‌ای بر اساس مکتب مساوات خلق کند. با این وجود، برای شریعتی، دموکراسی‌های موجود، راضی‌کننده بود. در این میان، ماکسیمالیسم شریعتی در پی دموکراسی رادیکال است.

تمایلات شدید برابری‌خواهانه و انتقاد دائمی و همیشگی او از نابرابری طبقاتی از شریعتی یک اندیشمند سوسیالیست ساخته بود. با این وجود، برای او، سوسیالیسم تنها سبک و اسلوب تولید نیست، بلکه شیوه زندگی نیز هست. شریعتی منتقد سوسیالیسم حکومتی بود که شخصیت، حزب، حکومت، و عرضه‌کننده «سوسیالیسم انسان‌گرایانه» را پرستش می‌کرد. به باور شریعتی، مشروعیت حکومت از منطق عمومی، اراده آزاد و جمعی مردم بر می‌خیزد. برای شریعتی، آزادی و عدالت اجتماعی باید با معنویت مدرن تکمیل می‌شد. سه‌گانه آزادی، برابری و معنویت، عنصری نوین در اندیشه یک «مدرنیته دیگرگونه» است.

دکتر شریعتی در تلاش بود تا اسلام را به صورت یک ایدئولوژی جامع و انقلابی معرفی کرده و برتری‌های آن را نسبت به ایدئولوژی‌های مدرن غربی نظیر مارکسیسم و لیبرالیسم نشان دهد. به عقیده وی در کتاب اسلام‌شناسی کلمه «ملت» در قرآن کریم به معنای ایدئولوژی است. در نظر وی اسلام به مثابه یک ایدئولوژی تام و تمام بود و همه حوزه‌های زندگی اجتماعی و شیوه‌های زیستی و روابط اجتماعی، به ویژه سیاست را در بر می‌گرفت. شریعتی تشیع را نماینده روح تعالیم اسلام و همه صفاتی می‌دانست که در قرآن به حزب‎الله نسبت داده شده است. او به روشنفکران اطمینان می‌دهد که تشیع همه اجزای لازم برای ایدئولوژی پیشرو امروزین را داراست.

وی امیدوار بود از این راه بتواند توجه روشنفکران و نسل جوان ایرانی را به این میراث غنی جلب کرده و آنان را از تقلید کورکورانه از غرب بازدارد. در این راستا وی با تفسیری جدید از مفاهیم و سنت‌های مذهبی کوشید تا با بازسازی گسترده میراث مذهبی ایرانی، تصویری مدرن و جذاب از اسلام را بر اساس نیازهای نسل جست‌وجوگر و انقلابی آن روزگار ارائه کند.

«بازگشت به خویشتن» شعار اصلی شریعتی برای نسلی بود که از استبداد به تنگ آمده بود. وی لیبرالیسم را به دلیل سیاستهای امپریالیستی و استعماری دولت‌های غربی و ابتذال اخلاقی این جوامع شایسته سرزنش می‌دانست و مارکسیسم را به دلیل ماهیت ماتریالیستی و ضدیتش با مذهب، نکوهش می‌کرد و در عین حال به مذهب محافظه‌کار موجود دلبسته نبود. منظور شریعتی از بازگشت به خویشتن، بازگشت به اسلام به عنوان یک ایدئولوژی انقلابی و نجات‌بخش بود. شریعتی به عنوان تئوریسین قرائت ایدئولوژیک از دین توانست علیه گفتمان‌ها و تئوری‌های موجود، موضع نقادانه‌ای داشته باشد و شرایط را برای انقلاب اسلامی ایران فراهم کند.

میراث شریعتی و پیروان امروز وی صرف واسازی دوگانه خطای اسلام / مدرنیته، اسلام / غرب، و شرق / غرب شده است. اندیشه شریعتی در حمایت از راه سوم میان این دو حد غایی، زمینه‌های مشترکی را با دیگر اصلاح‌طلبی‌های امروز از جمله لیبرالیسم اسلامی عبدالکریم سروش و عبدالله احمد النعیم به اشتراک می‌گذارد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =