آموزش درماندگی  از پدر و مادر آغاز می‌شود

تهران-ایرنا- رییس پزوهشکده اخلاق و تربیت گفت: آموزش درماندگی دقیقاً از طرف پدر و مادر آغاز می‌شود. پدری که دست به سوء استفاده روانی می‌زند و مادری که درخواست می کند که کوتاه بیایید و وضعیت ما زنان همیشه این بوده است.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، مهرنوش هدایتی رئیس پژوهشکده اخلاق و تربیت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست «به ستوه آوردن روانی: جلوه‌ای از خشونت خانگی» گفت: خشونت خانگی و به ستوه آمدن فقط بر علیه زنان نیست. بلکه مردان زیادی هم هستند که استیصال خانه را تحمل می‌کنند تا کیان خانواده حفظ شود.

هدایتی گفت: من در کار خود خاطرات متعددی از به ستوه آمدن دارم. از این رو بحث من جدای از مباحث حقوقی متوجه ابعاد روانی این مسئله است.

وی ادامه داد: پرسش مهمی که در اینجا باید مطرح کرد این است چه اتفاقی می‌افتد که ما به درماندگی و استیصال می رسیم. در پاسخ باید گفت آموزش درماندگی دقیقاً از طرف پدر و مادر آغاز می‌شود.
هدایتی با بیان اینکه این گونه رفتارها موجب انتقال استیصال بین نسلی می شود، افزود: مخصوصاً مادران که جهان را برای فرزندان ترسیم می‌کند.بعد از پدر و مادر، فرزند ما در مدرسه قلدری را می‌آموزد. قلدری ای که از طرف معلم یا ناظم و بچه‌های درشت هیکل تر و غیره تحمیل می‌شود. در سرکار نیز تسلط مدیر کار و پذیرفتن سلطه او وجود دارد. سلطه‌ای که اگر اعتراض هم بکنیم به عنوان یک انسان اغتشاشگر شناخته می‌شویم.

هدایتی ادامه داد:. در تجربه کاری خود به مردان زیادی برخورده‌ام که می‌گویند که عامدانه ظلم می‌کنند و می‌گویند از اینکه همسر ما این قدر موجود ضعیف و ظلم‌پذیری است، احساس بدی داریم.

وی خاطرنشان کرد: به ستوه آمدن تحت نظریه درماندگی آموخته شده مارتین سلیگمن قابل تحلیل است. در درماندگی آموخته شده فرد به دلیل تداوم وضعیت نامطلوب به این باور می‌رسد که کوشش‌هایش در تغییر پیامدها تأثیری ندارد. در نتیجه اعتقادی در فرد ایجاد می‌شود که رویدادها در کنترل او نیستند.

وی افزود: نقطه کلیدی درماندگی آموخته شده این است که این وضعیت ادراک است، نه حقیقت محض. بنابراین فرد تصور می‌کنم که شرایط نامساعد کاری و خانگی خود را به عنوان واقعیت باید بپذیرد. همچنین افرادی که درماندگی آموخته شده دارند معمولاً تصور می‌کنند که در برابر یک موقعیت بد نه امکان اجتناب دارند و نه امکان گریز. آنان معمولاً مشکلات روان تنی نیز دارند، مثلاً از درد گردن و معده شکایت می‌کنند. تنفر، افسردگی، خودسرزنشگری و خود پنداری منفی از دیگر مشخصه‌های درمانگری آموخته شده است.

رئیس پژوهشکده اخلاق و تربیت ادامه داد: در استیصال و به ستوه آمدن نیز اولین اتفاق این است که خودپنداره فرد منفی می‌شود و شخص شروع به ارجاع نکات منفی به خود می‌کند. برای تفکر ارجاعی معمولاً سه معیار در نظر می‌گیرند. یک بُعد این اسناد و ارجاع، بعد مکانی است. به این معنی که من در برابر مشکل آیا ارجاع به بیرون یا درون خود می‌دهم. دومین مشخصه این است که یک مشکل خاص چقدر کلی است. اینکه مشکل خاصِ خود را به مورد خاصِ تعمیم دهیم یا به کل زندگی. پایداری دیگر صفت تفکر ارجاعی است. مثلاً در ازدواج و به ستوه آمدن این باور کلی در فرد ایجاد می‌شود که می باید تا آخر عمر به این وضعیت پایبند بود.

او افزود: اصل تمایزیافتگی نیز می‌تواند در کنترل استیصال و به ستوه آمدن مؤثر باشد. متأسفانه نظام تربیتی ما بچه‌های تمایز نیافته تحویل اجتماع می‌دهد. یعنی بعد از ازدواج دخالت‌ها و کمک‌های خانواده مرجع تازه آغاز می‌شود. نتیجه این می‌شود که در این وضعیت معمولاً زن و شوهر در برابر مشکل شروع به ائتلاف خود با کار، فرزند، ورزش و غیره می‌کنند. چرا که تغذیه عاطفی نمی‌شوند.

هدایتی در بخش پایانی مباحث خود گفت: فرد مستاصل شده خلاقیت عاطفی خود را از دست می‌دهد و در پاسخ به مشکلات می‌گوید راه حلی وجود ندارد. بنابراین در روانشناسی در وهله اول باید روی قدرتمند سازی فرد مستاصل شده کار کرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =