۲۶ خرداد ۱۳۹۸،‏ ۱۴:۵۶
کد خبرنگار: 1929
کد خبر: 83355944
۰ نفر
ضرورت اندیشیدن و حکمت

تهران- ایرنا- مراد از حکمت، تلاش خردمندانه برای تحصیل و کسب صفت متعالی است که از فضائل اصیل آدمی، محسوب می‌شود. صفتی که موجب اثرات و خیرات فراوان برای زندگی و گشایش‌های بنیادین برای گره‌های بسته انسان و سبب ظهور ساحت‌های نوین وافق‌ های تازه در امور بشری می‌گردد.

روزنامه همدلی با درج یادداشتی به قلم محمدعلی نویدی استاد دانشگاه آورده است: پروردن عقل و اندیشه ورزی و حصول استدلال آوری چه آثاری دارد؟ عقل ورزی و قوت استدلالو برهان، حداقل پنج اثر و نتیجه اصیل دارد:
۱- رشد قوه عقل و خرد و وسعت اندیشه و فراخی فکر، اولین اثر و فایده توجه به عقل‌ورزی وتمرین اندیشیدن است. و به تحقیق می‌دانیم که «قوه عقل و خرد» مهمترین و اصیل‌ترین و کارساز ترین قوای آدمی ست.


۲- پرورش توانش‌های معرفتی و ادراکی، دومین اثر عقل‌ورزی و قدرت استدلال آوری است. مهمترین توانش‌های معرفتی عام آدمی، شامل، حس و حافظه و تخیل و تعقل است؛ یعنی، انسان توانش‌های دیگری نیز می‌تواند داشته باشد، مثل، توان شهود و کشف درونی؛ اما، اصلی‌ترین قوای معرفتی وی که معطوف به واقعیت و عینیت نیز هستتند، همانا، حس و حافظه و خیال و عقل است. رشد و توسعه این قوای معرفتی، بدون اندیشه ورزی و رشد عقل، امکان‌پذیر نیست؛ زیرا، فرق انسان و سایر موجودات در همین عقل‌ورزی ست؛ و الا غریزه بصورت طبیعی در تمام جانداران و حیوانات رشد می‌کند و نقش ایفا می‌نماید.


۳- تعادل و تناسب قوای دیگر و قوام زندگی انسان، به همین اندیشه ورزی و فزونی قوت استدلال بستگی دارد؛ زیرا، عقل، هم نیروی مهار و کنترل است و نیروی راهبر و راهگشا؛ هم از عنان‌گسیختگی و افراط‌گری و تفریط کاری سایر قوا و نیروها جلوگیری می‌کند و هم در ایجاد تعادل به تمام قوای معرفتی و عملی، یاری می‌رساند.


۴- اصلی ترین اثر عقل‌ورزی، امکان تولید علم و توسعه دانش است؛ بدون خردورزی، انکشاف حقایق و آشکارگی نهانی‌ها، ممکن نیست، چون عقل، قدرت فهم و کشف و استخراج و تجزیه و تحلیل می‌باشد و اساس و بنیان علم، شناخت پدیده‌ها و امور و مناسبات آدمی است. در واقع، اندیشه ورزی ورود به ساحت دانایی و خردمندی ست، خردمندی بینان معرفت بشری است.


۵- عقل، یعنی، قدرت تشخیص راستی و ناراستی و اثرمندی و ابتری و توان یادگیری فنون و مهارت‌های زندگی. آیا زندگی انسان، جز با همین علم‌ها و دانش‌ها و مهارت‌ها و فنون و کاربست‌ها، با عناصر و چیزهای دیگر، اداره می‌گردد؟ سر و سامان حیات فردی و خانوادگی و اجتماعی و ملی و جهانی آدمی، با همین قواعد علمی و فنون عملی در حوزه‌های گوناگون زندگی، صورت می‌گیرد.


مثلاً، دانش و مهارت اقتصادی؛ عقل ورزی بنیان‌های تفکر اقتصادی را شکل می‌دهد، تفکر اقتصادی علم اقتصاد را تولید می‌کند و با تکیه بر علم اقتصاد، مهارت‌ها و فنون تولید و توزیع و مصرف و غیره، به وجود می‌آید. سایر، علوم و فنون و مهارت نیز چنین است. بدون اندیشه ورزی، هرگز جان و هستی و خرد جمعی آدمیان به سوی اهمیت و تولید و توسعه علوم و فنون، اعتنا و توجه نمی‌کنند.

حکمت چیست و چه نسبتی با عقل‌ورزی دارد؟
حکمت صفتی است انسانی که حاصل برآیند خردمندی و علم ورزی و عمل وری است؛ صفتی که ریشه در حق مطلق دارد. به نظر راقم این سطور، حکمت مراتب و شدت و ضعف دارد؛ یعنی، هر کسی که وارد ساحت اندیشه ورزی و خردمندی می‌شود، بهره‌ای از حکمت نصیب او می‌گردد؛ با این تعبیر، افلاطون حکیم است، ارسطو و فارابی، ابن سینا، رازی، بیرونی، ابن رشد، ملاصدرا، دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس، کانت، هگل وسایر خردمندان و خردورزان تاریخ، بهره‌ای از حکمت داشتند و نماد و نمونه‌ای از ظهور صفت حکمت در وجودشان بوده است. زیرا، در شناخت و تبیین مسایل و امور به معرفت و خردمندی و ارکان علم و عناصر منطق توجه داشتند؛ بنابراین، حکمت، معرفت خردمندانه مسائل می‌باشد.


چنانکه از قرآن مبین، بصورت واضح، مستفاد می‌شود، حکمت با پنج ویژگی شناخته می‌شود: دهش و مشیت الهی و خالق، خردمندی، خیر فراوان، پذیرش حق و پند راستین و استواری در علم و عمل. (سوره بقره، آیه ،۲۶۹) متضاد حکمت، هوس ورزی و بی‌خردی‌ست. به لقمان حکمت داده شد، یعنی، قدرت فهم برتر و حکم و قضاوت درست در امور و مسایل زندگی. فلذا، حکمت با امور پاینده و استوار سر و کار دارد؛ هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. از بین امور و حقایق و واقعیات، چیزی پاینده‌تر از علم راستین چیست؟ چرا علم پاینده است؟ چون، اثر پایدار و باقی دارد. اصیل‌تر و محکم‌تر از حق و عقل و علم نیست، زیرا، اثر زوال ناپذیر مترتب آنهاست.


حکمت، دارای دو معنی است، هم معنی منع و جلوگیری می‌دهد و هم معنی استواری در دانش و عمل. هم مانع نادانی و غلبه خصایص حیوانی می‌شود و هم به علم متقن و راستین و عمل حق، هدایت می‌کند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌گوید، «حکمت به کسر حاء و بر وزن فعله بنا شده است و بنای نوع است تا نوع خاصی را بیان کند» (تفسیر المیزان، ج دوم، سوره بقره) پس، حکمت به معنی محکم کاری و استواری است، چه در علم و چه در عمل و چه گفتار و امور دیگر.


از جمله آثار حکمت و نسبت آن با اندیشه‌ورزی، رهایی است، رهایی از هوی و هوس مفرط، رهایی از خرافات و تعصبات، رهایی از سستی و بی توجهی، رهایی از اسارت‌های جامعه، طبیعت و نفس و تاریخ. حکمت، چون بستگی تام و تمام به خرد و اندیشه دارد و خصلت عقل و خرد، اتقان و احکام است «به کسر اول» پس، در ساحت حکمت، استواری آغازها و انجام امور و کارها نهفته است. زندگی و جامعه در قلمرو حکمت جان می‌گیرند و قوی می‌شوند. عبرت از جمله آثار حکمت است؛ حکیم، کسی را گویند که خردمند باشد و از دام‌های گذشته و روزگار و تاریخ عبرت بگیرد و آزادی و آرامش پیش آورد.


امام علی (ع) فرموده است، یقین چهار شاخه دارد:
۱- تیزبینی ۲- دریافت حکمت ۳- شناخت عبرت ۴- سنت پیشینیان «مطالعه تاریخ» (غررالحکم، باب الحکمت) بنابراین، صفت حکمت دو رکن رکین دارد: مانع شدن و باز داشتن از خصایص و طبایع دون شان انسانی و راه گشودن به صفات راستین انسانی. از دیگر آثار و ثمرات حکمت، مدارا، پذیرش راستی و پرهیز از دروغ و ناراستی و نیرنگ و تهمت و تحمیل است.


اندیشه ورزی تلاش و تقرب و جستجوی حق و حقیقت و حقایق امور است، اما این جستجو کافی نیست، حقایق در صحنه زندگی و واقعیت حیات بشری و امور عینی، معنی راستین خود را نشان می‌دهند و اثرمندی می‌کنند. صدای حقیقت، از طریق صدای عقل شنیده می‌شود، اگر عقل نبود، حکمت نبود و اگر حکمت نبود، نشان‌های عقل مفقود بودند؛ حکمت همانند عقل، در نزد همگان است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 6 =