۲۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۳۵
خبرنگار: 937036
کد خبر 83348855
۲ نفر
دانشگاه، دانشجو و اشتغال؛ مساله این است

تهران- ایرنا- «دانشگاه، دانشجو، مدرک، شغل» واژه هایی هستند که تنها در حد چند کلمه نباید به آنها نگاه کرد بلکه مهمترین مساله امروز جامعه محسوب می شوند. دانشگاهی که ایجاد شد، دانشجویانی که در آن مدرک می گیرند و به امید شغل مناسب فارغ التحصیل می شوند.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ اشتغال دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها و مسائل و مشکلات مربوط به آن به عنوان یک مساله اساسی نیازمند دقت، بررسی و راهکارهای مختلف است زیرا دانشگاه‌ها رسالت‌هایی همچون تولید دانش، تربیت نیروی متخصص مورد نیاز جامعه، گسترش فناوری، نوآوری و خلاقیت دارند و دستیابی به توسعه پایدار در سایه به کارگیری دانش روز و فناوری پیشرفته به دست می‌آید. از این رو باید شرایطی فراهم شود که دانشگاه‌ها بتوانند دانشجویان را برای به کارگیری در زمینه‌های مورد نیاز و پذیرش مسؤولیت‌های مختلف در سطح سازمان و جامعه پرورش دهند اما نگاهی به وضعیت دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی در کشورمان چیز دیگری را نشان می‌دهد.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا با توجه به اهمیت وضعیت اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها به سراغ ۲ تَن از این دانشجویان رفته و با آنها به گفت و گو پرداخته است.

«احسان» دانشجوی دکتری یکی از دانشگاه‌های دولتی تهران است که با استفاده از پس اندازی که داشته خودرویی خریده و در تاکسی‌های اینترنتی کار می‌کند.

احسان: هیچ امیدی به آینده شغلی ندارم

در ابتدای گفت و گو از او می‌خواهم که کمی در مورد خودش بگوید و او هم می‌گوید: «اهل یکی از شهرهای غربی کشور هستم و در خوابگاه دانشگاه زندگی می‌کنم. دانشجوی سال آخر دکتری هستم و تا چند ماه آینده باید از رساله خود دفاع کنم اما هیچ امیدی به آینده شغلی خود ندارم زیرا با نگاهی به وضعیت اطرافیانم که فارغ التحصیل شده‌اند، در می یابم هیچ امیدی برای اینکه بتوانم یک شغل مرتبط با مدرک تحصیلی ام به دست بیاورم وجود ندارد».

در تاکسی‌های اینترنتی کار می‌کنم

«مدتی در یک شرکت خصوصی غیرمرتبط با رشته تحصیلی ام مشغول به کار بودم در همان مدت توانستم مقداری پس انداز کنم اما بعد از ۲ سال و به دلیل وضعیت اقتصادی شرکت جمع شد و من هم بیکار شدم به همین دلیل با پس انداز ناچیز خود و مقداری زیادی هم وام، خودرویی که قبلاً ۲۵ میلیون تومان بود با هزینه ۵۰ میلیون تومانی تهیه کردم تا بتوانم کار کنم و الان در یکی از تاکسی‌های اینترنتی مشغول فعالیت هستم».

گرانی، بیم‌ها و امیدها

از او می پرسم چرا به این کار مشغول شدی؟ می‌گوید: «راهی دیگری وجود ندارد. اگر این کار نکنم راهی دیگری برایم می‌ماند؟ یعنی تنوع انتخاب شغل زیاد است و من قادر به انتخابم؟ به دلیل شرایط موجود باید هر کاری که از دستم بر می‌آید، انجام بدهم تا با این وضعیت اقتصادی و تورم که پیش آمده است بتوان روزگار گذراند».

در حوزه تاکسی‌های اینترنتی هر قدر فعالیت بیشتری داشته باشی بیشتر درآمد داری

گفت و گو که به اینجا می‌رسد از او می پرسم وضعیت درآمد در این شغل چطور است؟ کمی سکوت می‌کند، بعد می‌گوید: «بستگی دارد که چند ساعت وقت بگذاری؛ یعنی هر چقدر که توان داشتی باشی و بیشتر فعالیت کنی، درآمد هم بهتر است اما ماه رمضان درآمد کم شد به خاطر همین کار نکردم و رفتم شهرستان. الان چند روز هست که باز شروع کرده‌ام».

پایان نامه را می‌نویسم تا مدرک بگیرم

درباره هماهنگ کردن شرایط کاری با پایان نامه و دانشگاهش می پرسم، توضیح می‌دهد: «برای مطالعه و درس خواندن که دیگر وقت نمی‌شود. تنها کارهای نوشتن پایان نامه را گاهی انجام می‌دهم البته با توجه به این شرایطی که می بینم انگیزه‌ای برای انجام این موضوع هم ندارم، تنها می‌خواهم مدرکم را بگیرم وگرنه قرار نیست اتفاق خاصی بیافتد. مگر آنهایی که مدرک گرفتن کجا هستند. خیلی از بچه‌ها را می‌شناسم که الان بیکار هستن یا به کارهای غیرمرتبط مثل همین تاکسی‌های اینترنتی و حتی کارگری ساختمان رو آورده اند».

صابر؛ با موتور در خدمت مردم هستم

پس از گفت و گو با احسان به سراغ یکی دیگر از دانشجویانی که فارغ التحصیل شده است، می‌روم تا بتوانم با او گفت و گویی داشته باشم. با دوستانش در دانشگاه آشنا هستم، می‌گویند مدتی است که موتور خریده و به عنوان پیک موتوری کار می‌کند. شماره‌اش را می‌گیرم و قرار یک گفت و گو را در دانشگاه می‌گذارم.

«صابر» می‌گوید: «ساکن یکی از شهرهای خراسان هستم. دوره کارشناسی ارشد را در یکی از همین دانشگاه‌های دولتی تهران به پایان رسانده‌ام و اکنون هم با همین موتور که جلو در دانشگاه است، در خدمتم مردم هستم».

با مدرک بهترین دانشگاه، پیک موتوری شده‌ام

درباره اینکه چرا به عنوان پیک مشغول به کار است، از او می پرسم در پاسخ می‌گوید: «کار کجاست؟ همین موتور هم الان ۱۰ میلیون تومان قیمتش شده تازه از موتورهای دیگر ارزان‌تر است. موقعی که بچه بودیم خانواده ام می‌گفت درس بخوان تا بروی دانشگاه و بتوانی یه شغل دولتی و مناسب بدست بیاوری و اینگونه راحت زندگی کنی. من هم بچه درس خوان بودم و کوشیدم تا از بهترین دانشگاه مدرک بگیرم اما اکنون پیک موتوری شدم!»

زندگی در خانه‌های اجاره‌ای سخت شده است

از او می پرسم کجا زندگی می‌کند؟ اینگونه توضیح می‌دهد: «تا چند روز پیش با دوستانم یک خانه اجاره ای داشتیم و با هم بودیم تا اینکه وقت اجاره تمام شد و الان هم یک روز می‌شود که با یکی دیگر از دوستانم که از پیش خانه‌ای اجاره کرده بود، زندگی می‌کنم. البته اجاره بها بسیار زیاد شده است خانه‌ای که با ۳۰ میلیون رهن می‌کردیم الان باید همان مقدار را با یک میلیون تومان اجاره بپردازیم، به همین دلیل خیلی سخت می‌گذرد، آن هم با این درآمدها که معلوم نیست چطور و چه مقدار است».

در پاسخ به پرسشم مبنی بر اینکه درآمدت چه مقدار است؟ می‌گوید: «آنقدر نیست که بتوان برای آن برنامه ریزی کرد باید کلی حساب و کتاب انجام دهی تا بتوانی ماه را به پایان برسانی. دوره دانشجویی و پس از فارغ التحصیلی ترجمه از زبان انگلیسی برای دیگران انجام می‌دادم. البته درآمدش خیلی زیاد نبود اما الان دیگر با اینگونه درآمدها به هیچ عنوان نمی‌توان زندگی کرد. با دلیل اوضاع اقتصادی نابسامان چند ماه پیش به فکر این افتادم که موتور تهیه کنم و بروم توی یک پیک موتوری اما از قیمت موتورها شوکه شدم به همین علت رفتم موتور دست دوم خریدم و الان با همان کار می کنم».

بسیاری از دانشجویان از شرایط بازار کار آگاهی دارند

از او می پرسم فعالیت در پیک موتوری برای فردی که تا الان درس خوانده و در دانشگاه بوده است، سخت نیست؟ پاسخ می‌دهد: «سخت است اما راهی نیست. من رانندگی با موتور را خیلی کم بلد بودم و برایم سخت بود که اگر یک فرد دیگر سوار شود، تعادل موتور را حفظ کنم اما پس از یک مدت تمرین کردن الان بهتر شده‌ام. شاید افرادی که به دانشگاه می‌روند، حس کنند که وقتی فارغ التحصیل می‌شوند، دیگر دغدغه شغل و کار ندارند اما این حس اشتباه است. البته الان دیگر خیلی از دانشجویان هم متوجه شده‌اند که وضعیت بازار کار چگونه شده است. ساختارهای اقتصادی ما دچار مشکل شده‌اند و پارتی بازی برای دستیابی به شغل بیداد می‌کند. خیلی از بچه‌ها را می‌شناسم که تنها به واسطه آشنا و پارتی که داشته‌اند الان چند سال است، زندگی راحتی دارند».

به این سبک زندگی عادت کرده‌ام

در پاسخ به پرسشم مبنی بر اینکه قصد ازدواج دارد یا خیر؟ می خندد و می‌گوید: «حرفایی می زنید. البته هیچ فردی از آسایش و زندگی راحت بدش نمی‌آید اما چه تضمینی وجود دارد که با ازدواج آسایش به زندگی آدم می‌آید. من و امثال من به این سبک زندگی عادت داریم تازه بعد ازظهر هم می آییم اینجا در دانشگاه دور هم جمع می‌شویم. همه ما با این وضعیت کنار آمده‌ایم نه اینکه می‌توانیم تغییر ایجاد کنیم، دیگر انگیزه‌ای برای ما باقی نمانده است».

پایانی که همیشه باز است

شاید فکر کنیم که این افراد خیلی کم هستند اما به نظر می‌آید که اینگونه نیست و با توجه به روند افزایش دانشگاه‌ها در سال‌های اخیر و جذب دانشجو، فارغ التحصیلان زیادی از دانشگاه بیرون آمده‌اند، بدون اینکه زیرساخت‌های لازم برای اشتغال آنها فراهم شود. داستان زندگی این دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه به مانند فیلم سینمایی است که پایانی برای آن در نظر گرفته نمی‌شود و پایان آن باز و بر عهده مخاطب است. اگر حجم وسیعی از افراد که هرگز در نظر ندارند، بازنشسته شوند، عطای شغل را به لقای آن می‌بخشیدند باز هم اندک امیدی بود اما این وضعیت هر روز شاهد بیشتر شدن فارغ التحصیلانی خواهیم شد که به عنوان پیک موتوری، کارگر ساختمان، دست فروش و … کار می‌کنند و در واقع می‌توان گفت ما جامعه مملو از تحصیل کرده‌های بیکار است و افسوس که نمی‌توان از استعداد و دانش آنان در زمینه‌های گوناگون بهره برد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =