فرياد باروي تاريخي «چالش تر» را بشنويد - پانته آ نيكزاد*

شهركرد- ايرنا- غلبه حضور ماشين بر انسان، داستان غريب شهرهاي امروزي است.

چنانچه نگاه عميق تري به جريان زندگي در شهر داشته باشيم به درمي يابيم در ميان بلند مرتبه سازي ها و خيابان كشي هاي مستقيم شهر انسان ها فراموش شده اند و گويي شهرها به گونه اي ساخته مي شوند كه ماشين ها به راحتي تردد كنند، جايي براي توقف داشته باشند و به هرجا كه مي خواهند نفوذ پيدا كنند و انسان ها تنها به موجوداتي بدل شده اند كه بي تفاوت از درون همان ماشين ها از كنار هم مي گذرند.
آنچه امروزه در شهرها از آدمي ربوده شده آرامشي است كه در گذشته نه چندان دور آن را مي شد در پيچ و خم گذرها و خنكاي سايه ساباط ها پيدا كرد. ميدان ها و چهار سوق ها نه فقط بخشي از بازار، بلكه مكاني براي تجديد ديدار بودند و به اين ترتيب مردم واري در جاي جاي شهر جا خوش كرده بود.
نفوذ جريان هاي نوگرايي در سبك ساختمان و معماري، سيماي شهرها را به سرعت تغيير داد و متاسفانه اشاعه اين تفكر، نوعي دلزدگي از هر آنچه قدمت داشت را به وجود آورد.
بافت هاي تاريخي كه نمادي از هويت و اصالت شهر مي باشند و در سال هاي اخير مورد بي مهري قرار گرفته اند و با برچسب فرسودگي و وعده نوسازي به يكباره از پيكره شهرها محو شدند.
حكايت بي مهري به بناهاي تاريخي اين بار گريبان بقاياي حصار تاريخي شهر (بارو) قديم چالش تر را گرفته است و نگاه برخي مسئولان به آن نه تنها حفاظتي نيست بلكه بوي تخريب از آن به مشام مي رسد.
بقاياي خشتي و آجري اين بارو سال هاست كه مظلومانه در گوشه اي به حال خود رها شده اند و تن خود را به باد و باران سپرده اند و نه تنها دستي از سر محبت و حافظت بر سر و روي آنها كشيده نمي شود بلكه هر بار تيغه بلدوزري به گوشه اي از آنها مي سايد و اين پيكر پاره پاره را زخمي تر از پيش مي كند.
چالش تر روزگاري مركز حكومتي سرزمين چهارمحال بود و آوازه آن به بسياري از بلاد دور و نزديك رسيده بود.
اين شهر كوچك و پرطمطراق در ميان برج و باروي قطور و پرصلابت شهر مأمن گرفته بود و مردمان آن با خيالي آسوده از هجمه غارتيان و راهزنان زندگي مي كردند.
كمتر كسي را مي توان يافت كه 22 برج و باروي سر به فلك كشيده اين شهر را ديده باشد و از آن ياد نكرده باشد، چنانچه مسعود ميرزا معروف به ظل السلطان، فرزند ارشد ناصرالدين شاه و حاكم و والي اصفهان دو بار به چالش تر سفر مي كند و هربار از شكوه بسيار اين شهر و حكام آن ياد مي كند و اين قلعه آجري را «ثاني ارگ كريم خاني» مي داند.
اين برج و باروهاي خشتي كه برخي قدمت آن را در حدود 400 سال تخمين زده اند، در زمان حاج محمدضا خان در عهد قاجار مرمت شده و يك لايه آجري به قطر يك متر بروي آنها كشيده مي شود.
چهار دروازه شهر در طول شب بسته مي شده و نگهبانان در پس كنگره برج ها به نگهباني مي پرداخته اند. پس از برقراري نظم و امنيت در كشور توسط حكومت مركزي، كم كم شهر در بيرون از قلعه گسترش پيدا كرد و ديگر استحكامات دفاعي شهر از جمله برج و بارو، كارايي خود را از دست دادند.
به مروز زمان افرادي كه منازلشان در مجاورت بارو بود، در و پنجره هايي را در داخل بارو ايجاد كردند.
با وجود تمام اين تغييرات اين پيكره دفاعي شهر گويي از حيات جديد خود هم خشنود بود تا اينكه متاسفانه بخش عمده اي از آن در دهه 60 و از سر ناآگاهي و در پي برخي جريان هاي ضد تاريخي، به عمد تخريب شد.
اكنون بقاياي اين بارو كه دوران پرفراز و نشيبي را طي كرده ، به علت كافي نبودن حمايت هاي قانوني، از گزند آسيب ها و تخريب هاي به ناگاه در امان نمانده است. غفلت ارگان هاي متولي از حفاظت و مرمت اين بقايا و سامان دهي ديگر بخش هاي اين بافت و از سوي ديگر از اصرار برخي نهادها براي تخريب اين بقايا، تهديد بزرگي براي اين بخش از ميراث شهر محسوب مي شود و متاسفانه تخريب بخشي از آن در روزهاي اخير نيز زخم عميق ديگري بر پيكره آن وارد كرد.
متاسفانه نگاه سرسري به معماري خشت و گل و تفكر نوگرايي در شهرسازي ضربه هاي جبران ناپذيري را به بافت هاي تاريخي شهرهاي كشور وارد كرده است و بايد از مسئولين و مردم اين سوال پرسيده شود كه در آينده به فرزندان خود در رابطه با اين اقدامات خود چه پاسخي خواهيد داد؟
آيا همين مردم چالش تر كه هنوز از واژه «دم دروازه» براي آدرس دادن استفاده مي كنند، نمي خواهند شاهدي از وجود حصار تاريخي و جايگاه دروازه را براي آيندگان خود به يادگار بگذارند؟ آيا پاسخ قانع كننده اي براي تخريب هاي گسترده دهه هاي پيشين خود دارند و يا همچنان با يادآوري آنها عرق شرمساري را از جبين خود پاك مي كنند؟
آيا بهتر نيست كه دست به دست هم داده و براي بازسازي اين حصار و حفاظت آثار تاريخي برجاي مانده تلاش نموده و اين بلاد را به قطب گردشگري استان تبديل كرد؟
اكنون با گذشت سال ها زندگي در شهرهاي آشفته با معماري مدرن كه در بسياري از موارد با فرهنگ و اقليم سرزمين ما همخواني نداشتند، اهميت حفظ بقاياي تاريخي شهرها بيش از پيش احساس مي شود.
توجه مسئولين و مردم (به ويژه مالكان محدوده برج و باروي چالش تر)، به تجربه ديگر كشورها در حفاظت و باززنده سازي بافت هاي تاريخي، مي تواند تاثير شايان توجهي در تغيير رويكرد نسبت به اين گنج هاي پنهان داشته باشد.
در بسياري از كشورهاي توسعه يافته بافت هاي تاريخي نه تنها فرسوده و ناكارآمد خوانده نمي شوند بلكه به قلب تپنده شهر تبديل شده و به اعيان نشين شهر مبدل گشته اند.
امروزه تجارب جهاني نشان داده است كه بافت هاي تاريخي چنانچه سامان دهي شده و مورد توجه قرار گيرند، نه تنها به مثابه يك مدرسه الگوهاي اصيل معماري و شهرسازي را به ما آموزش خواهند داد، بلكه مي توانند به يك پايگاه اقتصادي و منبع درآمد نيز تبديل شوند.
نبايد اين نكته فرمواش شود كه تاريخ به آدمي هويت مي بخشد و هويت به زندگي معنا مي دهد. تغيير در نگرش مسئولين به بقاياي تاريخي شهر و كمك به بازآفريني ارزش هاي تاريخي آن گامي در راستاي پاسداشت و هويت اصالت است كه با همراهي مردم فهميم چالش تر ميسر خواهد.
از طرفي در روزگاري كه شرايط ناموزون اقتصادي و مساله اشتغال معيشت خانواده ها را خدشه دار كرده است، توجه به پتانسيل هاي گردشگري به عنوان يكي از مهم ترين راهكارهاي اقتصادي در دنيا، بتواند آينده جوانان چالش تر را متحول كند، همانطور كه آثار مثبت و تجربه موفق مرمت و احياي عمارت ستوده (قلعه چالش تر) نيز مؤيد آن مي باشد.
به اميد آنكه همكاري و همياري در اين راستا صورت پذيرد.
* كارشناس ارشد مرمت و احياي بناهاي تاريخي