۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۵
کد خبر 83323811
۰ نفر
ملاصدرا، احياگر انديشه فلسفي

شيراز- ايرنا- نخستين روز خرداد را با نام حكيم صدرالمتالهين ملاصدراي شيرازي مي‌شناسند. فيلسوفي حكيم كه نام شيراز از منظر‌هاي گوناگون با او گره خورده است.

به گزارش ايرنا، ملاصدرا را زاده به سال 979 يا 980 در شيراز مي‌دانند. نامش صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي است. زندگي ملاصدرا را به سه دوره زيستي تقسيم مي‌كنند. دوره اول، كودكي و علم آموزي اوست. پدر ملاصدرا آن اندازه امكانات مالي داشت كه بتواند تعليم و تربيت فرزندش را به استاداني بزرگ بسپارد؛ همچنين نبوغ و استعداد ملاصدرا نيز اين تعاليم را پذيرفت و آن‌ها را پالايش كرد.

**دوران علم آموزي
ملاصدرا در اوج شكوفايي صفويان مي‌زيست. در آن زمان كه اصفهان به عنوان پايتخت سياسي و مركز علمي ايران به شمار مي‌رفت و مدارس و منابر آن بسيار پربار بود. اين رونق علمي، حكيم شيرازي را به اصفهان كشاند. در اين شهر نزد شيخ بهاءالدين عاملي كه او را شيخ بهايي مي خوانند، علوم نقلي اسلامي مانند تفسير حديث شيعه و فقه را آموخت.
گفته مي‌شود ملاصدرا شاگرد مير ابوالقاسم فندرسكي نيز بود. بهره‌مندي از محضر ميرفندرسكي از آن رو اهميت دارد كه او با دربار گوركانيان هند نيز رابطه‌اي داشت و به ترجمه متون سانسكريت به فارسي مشغول بود؛ به همين دليل ملاصدرا مي توانست از منابع سانسكريت نيز بهره ‌گيرد.

** كينه‌هاي اندوخته و تبعيد
دوره دوم زندگي ملاصدرا پس از تعاليم رسمي او آغاز مي شود. گرچه ملاصدرا فيلسوفي نابغه بود، زمانه چندان با افكار دروني و منش شخصي او همسو نبود و پيشرفت روز افزون دانشش براي بسياري قابل هضم نبود. همين شد كه ملاصدرا را به بدعت ‌گذاري در دين متهم و از اصفهان تبعيد كردند و از آن رو كه مرتد اعلام شده بود، امكان تدريس در هيچ مدرسه اي را نداشت.
اصفهان متعلق به شخصيتي پيچيده همچون ملاصدرا نبود و نمي توانست مباني حكمت او را درك كند و كينه‌هاي اندوخته، زندگي در اين شهر را براي ملاصدراي شيراز دشوار كرد؛ بنابراين ناچار شد در قريه كهك در 30 كيلومتري جنوب شرقي قم خلوت گزيند.
ملاصدرا حدود 9 تا 11 سال را در اين قريه به تعليم و تفكر و عزلت گذراند؛ اما اين عزلت‌گزيني باعث شد از لحاظ معنوي و فلسفي رشدي شگرف داشته باشد و به اين ترتيب سومين دوره زندگي او آغاز شد.

** بازگشت به وطن
والي فارس، الله ورديخان در اين زمان تصميم گرفته بود مدرسه‌اي بزرگ در شيراز داير كند و شاه عباس دوم ملاصدرا را فراخواند و از او دعوت كرد تا به شيراز برود و در مدرسه جديد مشغول شود؛ مدرسه اي كه خان نام دارد.جايگاهي كه هنوز اتاق تدريس ملاصدرا را مي توان در آن ديد.
شيراز با حضور ملاصدرايش به سرعت به مركز بزرگ علمي ايران تبديل شد. صدرا آثاري را در اين شهر تاليف كرد كه برخي از آن‌ها ناتمام مانده است. گفته مي شود نسخ خطي آثار ملاصدرا بسيار قطور بوده است و برخي از آنها در گذشته 40 جلد چاپ سنگي را شامل مي‌شده است.
كتاب هاي اسفار اربعه، كشكول، شرح اصول كافي، زادالمسافر، مبدأ و معاد، سه اصل، ديوان شعر و همچنين مجموعه نامه‌هاي ملاصدرا از ديگر آثارش معروف‌تر است.

** ملاصدرا و حكمت، پيوندي ناگسستني
روز ملاصدرا با روز حكمت گره خورده است؛ زيرا وجود و زندگاني ملاصدرا از حكمت جدا نبود. حكمت با حيات بشري آميخته است و سهم بسياري در معرفي ذات آدمي و حقيقت وجودي او دارد. در گذشته حكمت را مادر علوم مي ناميدند؛ به بيان ديگر علوم زاييده حكمت بود. حكمت، رياضيات، پزشكي، نجوم، هيئت و علوم ديگري را كه امروز هريك به‌صورت جداگانه بررسي مي‌شوند، در خود پرورانده است.
حكيمان، حكمت را به دو بخش نظري و عملي تقسيم كرده‌اند. ملاصدرا حكمت نظري را مقدمه حكمت عملي مي دانست؛ چراكه معتقد بود عمل زاييده علم است.
در گذشته حكمت عملي را شامل اخلاق يا بخش فردي و تدبير منزل بود و منظور از تدبير منزل روش و آيين خانه داري بود و سپس سياست يا تدبير مدن را در برمي‌گرفت؛ به معناي ديگر حكمت عملي بر خانواده و بر جامعه مبتني بود.
آنچه در جهان فلسفه با عنوان حكمت مي شناسيم از ايران به يونان رفت و با انديشه‌هاي امثال ارسطو آميخت؛ البته در انديشه اسلامي حكمت به گونه هاي مختلفي تقسيم مي شود. ملاصدرا كسي است كه توانست حكمت را به جايگاه اصلي خود بازگرداند؛ به بيان ديگر حكمت و فلسفه كه با انديشه يوناني آميخته شده و دوباره به انديشه اسلامي وارد شده بود، ديگر آن حكمت و فلسفه دسته ‌اولي نبود كه بتواند فلسفه اسلامي را پيش ببرد.
ملاصدرا توانست حكمت و فلسفه اسلامي را دوباره از نو زنده كند و در آن روحي بدمد و از همين روست كه انديشه‌اش نيز حكمت متعاليه نام دارد؛ يعني حكمتي كه تجلي يافته است.
پيش از ملاصدرا شيخ شهاب‌الدين سهروردي با پايه گذاري حكمت اشراق تحولي را در فلسفه و عرفان پديد آورد. مباني انديشگاني سهروردي آميخته‌اي از انديشه‌هاي زرتشتي و حكماي قديم ايران و فرشته‌شناسي است كه با برخي تفكرات مسيحي نيز آميخته است. در يونان بايد از نوافلاطونيان به عنوان پيروان فلسفه اشراق نام برد.
ملاصدرا برهان و استدلال را كه جاي آن در انديشه اشراقي سهروردي خالي بود، با آن آميخت؛ بدين معنا فلسفه اشراقي كه بيشتر به عرفان ايراني نزديك بود با انديشه هاي ملاصدرا و چارچوبي كه او بر آن افزود و برهان هايي كه به آن اضافه كرد، تكامل يافت.
پيش از ملاصدرا حكمت سهروردي در واقع نوعي فلسفه متكي به شهود بود؛‌ اما با وجود ملاصدرا شكل علمي و منطقي يافت.

** ملاصدرا دمنده جان در رگ‌هاي فلسفه اسلامي
او همچنين با بهره گيري از انديشه‌هاي ابن سينا در حكمت مشا، انديشه مشايي و انديشه اشراقي را در هم آميخت و فلسفه اسلامي را گام ها به جلو برد؛ در واقع ملاصدرا توانست حكمت را به فلسفه پيوند زند و به فلسفه زندگي دوباره بخشد؛ از همين رو است كه جايگاه ملاصدرا در ميان فيلسوفان اسلامي جايگاهي بسيار والاست.
او با نبوغ و خلاقيت ركود را از جهان انديشه دور كرد و از بسياري مسائل به بن بست رسيده فلسفي گره گشود.
از منظري ديگر مي توان گفت ملاصدرا هم سلوك و زهد و طريقت را درك كرده بود و هم فلسفه و علم و دانش را به خوبي مي‌دانست. او وامدار انديشه هايي است كه از 600 سال پيش از تولدش به او به ارث رسيده بود. هر چند نكته مهم در اين است كه ملاصدرا به هيچ يك از فيلسوفان و حكماي پيش از خود شبيه نيست.
هدف نظام تلفيقي ملاصدرا هماهنگ كردن معرفتي است كه از طريق عرفان و مكتب اشراق و فلسفه عقلي يا مكتب مشايي و نيز علوم ديني و همچنين كلام به دست آمده است. او فلسفه اسلامي را به سمت و سويي متفاوت سوق داد و چشم اندازي جديد در حيات عقلي اسلامي پايه گذاري كرد.
مسائل جديدي همچون مفهوم وجود، اصالت وجود، تشكيك وجود، وحدت وجود و اتحاد عاقل و معقول در انديشه هاي بنيادين او ديده مي شود.

** دستاورد فكري ملاصدرا
ملاصدرا كتاب شفا را كه شاهكار ابن سينا محسوب مي‌شود، شرح كرد.
اما مهمترين تأثير او در شناخت ديگرگونه حكمت اشراق سهروردي است كه در شرح آن مشهود است. تفاسير او بر سوره هاي قرآن كريم نيز نشان دهنده سير باطني، معنوي، عرفاني و فلسفي ملاصدراست. كتاب اسفار اربعه يا سفرهاي چهارگانه در نوبه خود يك شاهكار ادبي نيز به شمار مي رود كه به دست فيلسوفاني همچون شيخ هادي سبزواري يا عبدالرزاق لاهيجي شرح شد.
ملاصدرا در سال 1405 در راه بازگشت از هفتمين سفر خود به مكه در بصره عراق در گذشت و در همان جا نيز به خاك سپرده شد.
7375 /1876