۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۵
کد خبر 83320580
۰ نفر
تبعات سياسي يك افشاگري رسانه‌اي

تهران- ايرنا- در اتريش ماجرايي رخ داده كه از يك سو شكنندگي و ضعف نظام دموكراسي اروپايي و رخنه‌هاي گوشه و كنارش را برملا مي‌كند و از سوي ديگر بيانگر قدرت افشاگر و بي‌رقيب مطبوعات مستقل و رسانه‌هاي حرفه‌اي و قدرت تحول‌ساز و ديرينه سال آنهاست.

روزنامه اطلاعات در يادداشتي به قلم سيد مسعود رضوي، آورده است: اشپيگل، به نوار مباحثه و ميزگردي دست يافته كه‌هاينز كريستين اشتراخه، معاون صدراعظم اتريش، كه يك سياستگر دست راستي و يك عضو شناخته شده ضد مهاجران و نژادگراي سابقه‌دار است، با يك خانم روس تبار و جمعي از سرمايه‌داران و متنفذان گفتگو مي‌كند و وعده و وعيدهايي مطرح كرده و البته سباستين كورتز نخست وزير جوان هم ناچار شده درخواست انتخابات زودهنگام را روي ميز رئيسش بگذارد!

اين نوار و اين جلسه محتوايي مهوع و به شدت زننده دارد و براي جامعه آزاد، دموكراتهاي مسيحي، ليبراليستهاي سنتي اروپا و نيز روشنفكران سوسياليست و چپ مثل يك زلزله سياسي و يك شوك فرهنگي اثرگذار بوده است. به ويژه او وعده قراردادهاي چاق و سودهاي بادآورده را در ازاي حمايت رسانه‌اي براي او و حزبش مطرح مي‌كند و به صراحت و وقاحت هم دست به اين كار مي‌زند.

پوشش و افشاي حرفه‌اي و گزارش اين جلسه در اين زمان البته نيازمند تحليل و تحقيق جداگانه است. ما در اينجا چند نكته را در همين حول و حوش بيان مي‌كنيم زيرا حواشي و معاملات مشابه و تجارب همسان به درد ما خواهد خورد؛ هم در رسانه‌هاي مستقل و هم در لابي‌هاي نهان و آشكار...تمام عناصر فساد اليگارشيك و در عين حال خرده‌فرهنگ‌هاي پوپوليست ضد سامي و ضد مسلمان و نئونازي و فاشيسم كه مانند زخمهايي كهنه و ويروس‌هايي به جا مانده از قرن ماضي و روزگار تسلط نازي‌اند را مي‌شود در گفتگوي مذكور جست و يافت. اما سه عنصر و محرّك در اين گفتگوها هست كه تنها محصول شرايط و رقابتهاي كنوني اروپاييان نيست و انگار به سراسر جهان معاصر راه يافته و ميكروبي همگاني و اپيدمي زشت سياست و اقتصاد در عصر حاضر است.

اول اينكه پوپوليسم و بهره‌وري از احساسات و عواطف زودگذري كه منشاء آن را بايد در نفرتهاي نژادي و مذهبي و فرقه‌هاي افراطي يافت و دايماً موجب اصطكاك و برخوردهاي ناهنجار و غير انساني مي‌شود به يك شيوه مرسوم و پربازده در عوالم سياسي بدل شده است.

گويي ديگر دوران بزرگان و نوابغ سياست گذشته و انگار گاندي و لينكلن و سوهارتو و مصدق و دوگل كه جاي خود دارند، ماندلا و جرج اوربان و پيشگامان تحولات ضد خشونت و برابري طلبانه در عصر حاضر هم انگار جزو تاريخي كهن‌اند و هيچ نسبتي با وضع آشفته كنوني ندارند. امريكاي ترامپ و برگزيت انگليسي و ظهور راستگرايان در ايتاليا و بعد هم رشد سلسله‌وار احزاب دست راستي در قلب اتحاديه اروپا يك اتفاق ساده و معمولي نيست، بلكه نشان از تفوّقِ منازعات بيهوده و رشد سرطانهاي سياسي به نفع مافياي پنهان در پشت شركتهاي چندمليتي دارد.

دومين مسئله، بهره‌وري از سيستم دولتي براي عقد قراردادهاي بادآور و سودآور است و اينكه اگر مطبوعات مستقل و خبرنگاران و روزنامه نگاران شرافتمند و آرمانگرا نباشند و رسانه‌هاي ناوابسته و پراكنده به صورت مختار عمل نكنند، خيلي زود سيستمهاي سياسي و ديوانسالاري و بوروكراسي فروريخته و دچار تباهي به نفع تبهكاران خواهد شد.

تصور نشود كه فقط برزيل و ونزوئلا و ايتاليا و اتريش مي‌توانند دچار اين بلايا شوند، بلكه اغلب كشورهاي جهان مستعد اين بيماري‌هايند، به جاي توسعه و رشد متوازن و توزيع ثروتها و فرصت‌ها، مافياي هزار سر و هزار فاميل بر همگان و همه چيز چيره خواهد شد. قدر مسلم اينكه هرجا اقتصاد و تمركز دولتي افزونتر باشد و صداي رسانه‌هاي مستقل كمتر شنيده شود، البته فساد و ايلغار مافياي قراردادي و رانتي هم بيش و بيشتر است. روسيه نماد عالي و نمونه تام و تمام اين نوع غارت منابع ملي از سوي تبهكاران نافذ و متنفذ بوده و چين هم نمونه‌اي البته كنترل شده و قدري سالمتر كه در كنار رانت‌طلبي و رانت‌سازي، به توسعه كشور پرجمعيتش هم پرداخته، اما داستان ايران خودمان به ويژه در دوران دولت‌هاله نور و در بهترين دوران درآمدهاي نفتي همچون جامعه مثالين افلاتوني، در اين زمينه كم‌مانند است.

سومين مسئله در موضوع مورد بحث، دخل و خرجهاي همسايه تنازع طلب و زورمدار اروپاست كه در تك تك كشورهاي اروپايي و اتحاديه دخالتهاي آشكار و پنهان دارد. سوابق اين امر هم به قرون نوزده و حتي اواخر قرن هجده ميرسد و لذا تاريخي پرحادثه و پرحاشيه در ذهن اروپاييان برجاي نهاده و هنوز هم دارد.
روسيه جداي از نفوذ سنتي در اروپاي شرقي و بازماندگان احزاب كمونيست و سوسياليست، از نفوذ در سرحدات و تداخل و مجاورت كشورهاي غرب و شمالغربي نيز بهره‌مند است. سيستم ولخرج و ارتشاي مافيايي و نظام جاسوسي و ساختارهاي اطلاعاتي روسها كه ميراث اتحاد جماهير شوروي است، همچنان قدرت و نفوذ فوق العاده‌اي دارد. اين سيستم كه با دو عنصر مكمل، يعني سازمانهاي مافيايي و تودرتوي فراگير با سكوتي مهيب (موسوم به اومرته) از هم حمايت مي‌كنند، در دوران انقلاب ارتباطات و تكنولوژيهاي ارتباطي، توسط هكرها و نفوذ خرابكارانه در شبكه‌هاي اجتماعي و اينترنت آزاد، بيشتر كارهاي خود را به پيش مي‌برند. هنوز پرونده قتل با ويروس آلوده‌سازي هسته‌اي در لندن و دخالت خرابكارانه در انتخابات امريكا از طريق اينترنت به وسيله روس‌ها بسته نشده كه در منازعات خاورميانه هم بخشهاي مهمي را روس‌ها برعهده گرفته‌اند.

اينها همه نشانگر ايده‌ها و منافع درازمدت ابرقدرت سابق و مدعي بزرگ و تازه نفس كنوني است، اين امر را در همين ويدئوي افشا شده در اتريش هم به وضوح مي‌بينيم. هژموني رقيب ديرين مثل يك شبح دارد از راه مي‌رسد و بر آسمان تيره و متراكم اروپاي ظاهراً متحد اما به شدت متشتت سايه مي‌گسترد!
خلاصه اينكه اينها آغاز يك سلسله پرسش و مسئله است و نه پايان يك غائله سياسي در يك كشور كم‌حاشيه در اروپا. ‏

*منبع: روزنامه اطلاعات،1398،2،30
**گروه اطلاع رساني**1893**9131