۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۴
کد خبر 83319854
۰ نفر
ريشه هاي ما اينجاست - رضا بهار**

تهران – ايرنا - امروز تهديد بزرگ براي ايران جنگ نيست؛ فقدان فزاينده احساس تعلق به آب و خاك و سرزمين است. بخشي از اين فرآيند حاصل جهاني شدن است البته. اما بايد ديد چرا ما مردم تو گويي رفته، رفته احساس تعلقمان را نسبت به خانواده، محله، شهر، سازماني كه برايش كار مي كنيم و كشور از دست مي دهيم و حاصل چنين احساسي چه قدر مرگبار مي تواند باشد.

حتما شنيده ايد كه مي گويند: «بايد رفت؛ اين جا ديگر جاي ماندن نيست!» اين انديشه كه «به هر بهايي بايد رفت» و «ديگر باز نگشت» در ناخودآگاه ما لانه كرده و حتي درونمايه شعرنوشتن ما هم شده كه في المثل: «بايد رفت/بگوييد رفته است تا ديگر بازنگردد» حتي از تلاش براي اين رفتن و رها كردن سرزمين مادري مان فيلم هم ساخته ايم و دنيا سخاوتمندانه اسكار هم به ما مردم داده.

خودِ منِ مردم هم كه الان در حال نوشتن هستم و دنبال استدلال هاي قوي براي ادعايم مي گردم، انگار تهِ دلم چيزي به من نهيب مي زند كه: «چرند نگو، تو هم اگر مي توانستي مي رفتي و نمي ماندي!»

صحيح، ما مردم فهميده ايم كه درستش چيست؛ دنيا با وجود رسانه هاي مختلف بسيار كوچك شده. اين است كه يا سعي مي كنيم ما هم اينجا درستش كنيم، كه البته اصلا ساده نيست و نياز به گذار ازمراحل تاريخي و حركت تدريجي دارد، يا برويم آنجا كه همه چيز درست است؛ همان جا كه خانه مان نيست اما جهاني شدن، از نوع امپرياليستي اش، سرسختانه مي خواهد متقاعدمان كند كه هست كه ما تنها عضوي از همان دهكده ي كوچك جهاني هستيم.

باري، آن ها كه توانستند بروند، كه رفتند. اما آن ها كه نتوانستند يا نخواستند و ماندند شدند كساني مثل من و تو. كساني كه در بهترين حالت و با وجود اعتقاد به داشته ها و تلاش براي بهبود اوضاع و برقراري عدالت، تازه با اين فكر غربزده فراگير مواجه مي شوند كه: «اصلا ژن شما خاورميانه اي ها ايراد دارد!» و «هيچ وقت درست نمي شويد!» شايد همين نگاه بوده كه برخي از ما را به فكر انداخته در مورد مسئله ژن فكر كنيم و دست كم خودمان را صاحب «ژن خوب» معرفي كنيم. البته ناگفته پيداست كه ژن خوب هم جايش اينجا نيست؛ جايش آنجاست‍!

من در عجبم كه اين ها چطور از بد بودن ژن مردم خاورميانه حرف مي زنند، اما دست از سر اين «خطه مظلوم» بر نمي دارند. من در عجبم چه طور موفق شده اند ما را از خودمان تهي كنند و متقاعدمان كنند كه همه چيزمان اشتباه است و اين اشتباه ها هم غير قابل درست شدن. چرا رهايمان نمي كنند با همين ژن معيوبمان زندگي كنيم؛ يا بالاخره درست مي شويم يا خود تباه مي شويم. سال هاست كه نمي گذارند اين خاورميانه نفس بكشد تا چه رسد به اين كه سر پا بايستد، سر آخر هم مي گويند شما اهالي خاورميانه مشتي بربر هستيد كه بايد حتي براي در كنار شما ماندن هم به غربي ها حق توحش بدهند. ما مردم هم باورمان شده كه راست مي گويند؛ كه كعبه آمال آنجاست؛ كه قانون، شفافيت، آزادي و عدالت آنجاست، بي آن كه بينديشيم آنجا چگونه آنجا شده است؛ چند سال طول كشيده و آيا شرايطشان با ما يكي است؛ يكي بوده. آيا آن ها هم مثل ما ساكن گذرگاهي تاريخي چون خاورميانه بوده اند كه هيچ گاه به حال خود رهايش نكرده اند تا بربالد، روي پاهاي خود بايستد؛ خطه اي كه زخم هاي ساليان را هنوز بر مي تابد؟

ولي ما اندك، اندك خود را بيش از پيش تهي مي يابيم، داشته هايمان را، ملي گراييمان را، تعلقمان را به سرزميني كه در آنيم، ايراني بودنمان را، از دست مي دهيم؛ چيزي كه در اين وانفسا و هجمه پايان ناپذير، سخت بدان نيازمنديم. و همه چيزمان برايمان بي اهميت و بي مقدار مي شود و فرو در مي غلطيم در مغاك فقدان احساس تعلق؛ فرآيند تلخي كه ما را نيست مي كند.

وقتي هم كه در ما مردم احساس تعلق رنگ باخت دلمان براي سرزمين آبا و اجداديمان نمي تپد؛ غارتش مي كنيم يا در برابر غارت شدنش سكوت مي كنيم. ديگر نمي توانيم به اين فكر هم بكنيم كه اين خاورميانه، و به خصوص اين كشور عزيزمان ايران، با وجود اين تكثر بي بديل در اديان و مذاهب و نژادها و فرهنگ ها خود چه منبع شگرفي از پيشرفت و يكپارچگي در عين كثرت مي تواند باشد.

كه اگر اين را نفهميم و شانه خالي كنيم چه بسا همه اين تكثر و قدرت پويا به سادگي به دليلي براي اختلاف و مناقشه بدل مي شود تا خيلي ساده، آن طور كه سال هاست در فكر آنند، تكه تكه مان كنند و بر عظمت اين سرزمين گرانقدر خط بطلان كشند.

امروز، هرچه هستيم، از هر دين و نژاد و فرهنگ، بايد بيش از هر زمان ديگري به ايراني بودنمان بنازيم و ريشه هايمان را در اين خطه مظلوم از ياد نبريم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
**خبرنگار ايرنا