پایان نامه نباید منبع درآمد دانشجوی دكتری باشد-4(پایانی)

تهران- ایرنا- دانشجویان دكتری شركت كننده در میزگرد ایرنا با انتقاد از متناسب نبودن آموزش های دانشگاهی با نیازهای بازار كار می گویند: این امر منجر به ورود دانشجویان دكتری به امور غیر مرتبط و غیرقانونی مثل پایان نامه نویسی و مقاله نویسی شده است.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، دانشجویان شركت كننده در میزگرد ایرنا معتقدند: واحدهای درسی در سه دوره كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكتری به هیچ وجه متناسب با نیاز و خواست بازار كار نیست. در واقع دانشجو پس از گذراندن حدود 140 واحد فقط اطلاعات و دانش پراكنده ای دارد كه در بازار كار نمی توانند او را كمك كنند.

برای بررسی دغدغه و مشكلات دانشجویان دكتری با سه نفر از دانشجویان دانشگاه های برتر كشور به گفت وگو نشسته ایم. «محمد بهنام راد » دانشجوی دكتری رشته بیوفیزیك دانشگاه تهران است كه به عنوان نماینده گروه علمی علوم پایه در میزگرد ایرنا به طرح بحث های خود پرداخته است.

«جواد علائی » رتبه یك آزمون دكتری علوم سیاسی سال 96 و دانشجوی فعلی دكتری دانشگاه تربیت مدرس است كه در حوزه تخصصی توسعه به مطالعه و پژوهش مشغول است.

وی در این میزگرد مشكلات دانشجویان دكتری شاخه علمی علوم انسانی را طرح كرده است. از گروه علوم مهندسی هم «یاسر رحیمی » دانشجوی دكتری مهندسی صنایع دانشگاه تهران در میزگرد گروه دانشگاه ایرنا حضور یافته است.

در سه بخش قبلی این میزگرد دانشجویی، به بررسی بحث پژوهش در دوران دكتری در دانشگاه های كشور و همچنین بررسی بحث كمیت گرایی در پذیرش دانشجو مخصوصا در مقطع دكتری پرداختیم. در بخش سوم میزگرد به دلایل استقبال از مقطع دكتری و اینكه این نوع پذیرش دانشجویان مقطع را از رسالت اصلی خود باز داشته است، اشاره شد.

بخش چهارم و نهایی این میزگرد به مسئله مهارت دانش آموختگان و دانشجویان دكتری می پردازد. در این قسمت این سوال را طرح كرده ایم كه چرا آموزش های دانشگاهی متناسب با نیاز بازار كار نیست؟

بخش چهارم و نهایی این میزگرد از نظرتان می گذرد :

**ایرنا: یكی از نقدهای وارده به آموزش عالی ایران این مسئله است كه فارغ التحصیلان از مهارت های كافی برای ورود به بازار كار برخوردار نیستند. در واقع در بازار كار، كارفرما نیروی كار تجربی را به فارغ التحصیل دانشگاهی ترجیح می دهد. این امر را قبول دارید و اگر موافقید به نظر شما چه عواملی منجر به این بی مهارتی شده است؟

**علائی: من این نكته را می پذیریم. دانشجویان و فارغ التحصیلان باید به ابزارها و مهارت هایی مجهز می شدند كه متاسفانه نشده اند.

اما خب پرسش این است كه این ضعف به خود دانشجویان بر می گردد یا به سیستم آموزش عالی مرتبط است؟ و مسئله دوم هم این است كه آیا این مشكل قابل رفع نیست و می توان به این بهانه فارغ التحصیلان دانشگاهی را به گوشه ای راند و از بازار كار حذف كرد؟
یكی از عواملی كه منجر به ضعف دانشجویان و فارغ التحصیلان شده است واحدهای درسی است كه دانشجو در دوران كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكتری می خواند. اكثر این واحدها متناسب با بازار كار نیستند.

اگر واحدهای دوره كارشناسی را در نظر بگیریم كه به طور متوسط در هر رشته ای حدود 140 واحد دانشجو پاس می كند علاوه بر چند واحدی كه عمومی هستند واحدهای دیگر كه تحت عنوان «پایه» و «تخصصی» به دانشجو ارائه می شوند كاربردی نیستند؛ به این معنا كه به عنوان مثال به حوزه های علوم انسانی كه یكی از مهارت های دانشجو و فارغ التحصیل باید تحلیلگری و توان نوشتن و ارائه گزارش های كمی و كیفی باشد ، ارتباطی ندارد.

اگر بخواهم به صورت ملموس به شما بگویم چه اتفاقی می افتد، به بحث آموزش زبان انگلیسی در مدارس اشاره می كنم كه دانش آموز پس از شش سال خیلی سخت می تواند یك دقیقه انگلیسی صحبت كند. آموزش های دانشگاهی ما هم از این نقد مبرا نیستند.

علاوه بر مسئله واحدهای درسی، یكی از عواملی كه بسیار مهم است عدم هدایت تحصیلی در دانشگاه ها است. به این معنا كه دانشجو وقتی وارد رشته ای در دانشگاه می شود با سردرگمی چهار سال كارشناسی را به اتمام می رساند در حالی كه به نظر می رسد باید واحدهای مشاوره ای در هر دانشكده باشد كه دانشجو را برای اینكه در بازار كار موفق باشد هدایت كند. به عنوان مثال در رشته علوم سیاسی اینكه شما در یك حوزه خاص تمركز مطالعاتی داشته باشید و بعد از مدتی بتوانید در یك حوزه خاص مطالعاتی تخصص كسب كنید در بازار كار این رشته بسیار مهم است اما دانشجو وقتی وارد می شود این مسائل را نمی داند و اصولا شناختی از بازار كار ندارد. این شناخت را دانشگاه باید به دانشجو منتقل كند.

یكی دیگر از مشكلات، تاكید صرف روی تئوری و كتاب است. خب چرا دانشجو در طول تحصیل نباید با حوزه های كاری مرتبط با رشته خود آشنا و در ارتباط باشد. به عنوان مثال كسی كه مكانیك می خواند چرا حداقل یك دوره عملی در یكی از شركت های خودروسازی نباید بگذراند؟ یا فردی كه علوم سیاسی می خواند چرا حداقل نباید با طرز اداره كشور آشنا شود؟ در حال حاضر خیلی از دانشجویان علوم سیاسی با سلسله مراتب اداره یك شهر و اینكه چه ترتیبات قانونی و اجرایی دارد و به عنوان مثال شورای تامین چه وظایفی را برعهده دارد آشنا نیستند. در حالی كه با برگزاری دوره های كوتاه مدت سه ماهه و یا حتی شش ماهه در كنار دروس دانشگاهی به راحتی می توان دانشجویان را توانمند كرد.

مسئله دیگر به روز نبودن برخی چارت های درسی و اساتید است. برخی وقت ها مشاهده می شود كه استادی یك جزوه را 10 سال به طور مداوم و بدون تغییر تدریس می كند و دانشجو هم در پایان ترم با خواندن یك جزوه حداكثر دویست صفحه ای با نمره عالی درس را پاس می كند و دچار توهم می شود كه در حوزه آن درس توانمندی كسب كرده است در حالی كه مسئله چیز دیگری است.

این عوامل و برخی عوامل دیگر كه قطعا با مطالعه و پژوهش بیشتر در این حوزه استخراج می شوند باعث آسیبی می شود كه كارفرمایان نسبت به وضعیت فارغ التحصیلان دانشگاهی گلایه می كنند اما متاسفانه آموزش عالی ما می خواهد بار همه مشكلات را بر دوش دانشجو بیندازد كه واقعا اینگونه نیست و اگر هدایت دهی درستی صورت بگیرد دانشجویان ما توانمندی یاد گرفتن هر مهارتی را دارند.

مسئله دیگری كه باید به آن اشاره كنم نحوه تاسیس رشته ها و سپس جایابی شغلی برای آن ها است. اگر رشته ای در كشور تاسیس می شود و سپس می بینیم كه هیچ جایگاه شغلی ندارد می توانیم از وزارت علوم بپرسیم این رشته با چه هدفی تاسیس شده ؟ فلسفه وجودی هر رشته ای این است كه در كشور نیاز و مشكلی وجود دارد كه برای حل آن مشكل دست به تاسیس یك رشته علمی می زنیم تا با مطالعه و پژوهش و تربیت نیروی انسان متخصص آن مشكل یا نیاز را رفع كنیم. واقعا خیلی تعجب می كنم كه در برخی رشته ها دانشجو پذیرش می شود كه بازار كار آن رشته اشباع است و حتی برخی مواقع هیچ عنوان شغلی چه در ساختار دولتی و چه در ساختار بخش خصوصی تعریف نشده است.

فرایند نهایی همه نقدهایی كه مطرح كردم به این جا انجامیده كه دانشجویان دكتری كه جزو نخبگان كشور هستند بعد از فارغ التحصیلی بی كار می مانند یا در كارهایی حضور پیدا می كنند كه كفاف هزینه های آن ها را نمی دهد كه در ادبیات علمی از آن ها تحت عنوان «شاغلان فقیر» نام برده می شود.

برخی وقت ها مسئولان مطرح می كنند كه كار هست اما فارغ التحصیلان ما تن به كار نمی دهند. بله كاری با هفتصد هزار تومان در تهران برای دانشجوی دكتری پیدا می شود اما پرسش این است كه آن هفتصد هزار تومان را دانشجوی دكتری به كدام زخم زندگی خود باید بزند. وضعیت بغرنج اشتغال دانشجویان دكتری باعث شده متاسفانه برخی از این دانشجویان به سمت كار هایی غیر قانونی و غیرعلمی مثل پایان نامه و مقاله نوشتن روی بیاورند.

بنابراین در پایان صحبت های خودم در این میزگرد به كسانی كه قدم در حوزه رشته های علوم انسانی می گذارند توصیه می كنم كه در این رشته ها دنبال شغل و درآمد مناسب نباشند. از طرف دیگر بدانند كه علوم انسانی در ایران هنوز اهمیتی كه باید داشته باشد را ندارد و به اصطلاح رنگ خوشی در این حوزه نخواهند دید. اگر واقعا علاقه دارند وارد این رشته ها شوند و از اول شروع تحصیل، برای خود یك حوزه مطالعاتی خاص انتخاب كرده و روی آن تمركز كنند و سعی كنند تخصص به دست آورند.

**بهنام راد: اقتصاد نفتی ما در هر حوزه ای بحران های خاص خود را ایجاد كرده است. به عنوان مثال اگر این اقتصاد نفتی در حوزه انرژی منجر به تخصیص یارانه و سپس قاچاق سوخت از كشور می شود در حوزه آموزش عالی هم تقریبا چنین اتفاقی می افتد. یعنی چون دانشگاه های دولتی ما چندان در قید و بند هزینه ها نیستند بیشتر به صورت یك ساختار اداری و روزمره كار پذیرش و فارغ التحصیلی دانشجو را انجام می دهند و خیلی به كاركرد خود به عوان نهاد دانشگاه توجهی ندارند.

خب بحث مهارت دانش آموختگان دانشگاهی در مقاطع سه گانه و مخصوصا در مقطع دكتری هم از این دست بحران هایی است كه به نظرم ریشه در اقتصاد نفتی دارد. دانشگاه به دلیل دسترسی به درآمدهای نفتی چندان در بند تربیت نیروی كیفی نیست و از طرف دیگر خود دانشجویان هم وقتی صحبت از كار می شود استخدام در ادارات دولتی و حقوق اندكی كه در ازای كاركرد اندك را مطالبه می كنند. در واقع این اقتصاد نفتی همه ما را مریض كرده است.

برخی مسئولان فكر می كنند كه یك توهم یا رویای شیرین خیلی بهتر از یك واقعیت تلخ است چون راحت تر با آن می سازنند. این روایت آموزش عالی ما در حال حاضر است. یعنی تنها به این مسئله كه تعداد دانشجویان ما افزایش پیدا كرده اند دلخوش كرده ایم اما دیگر كاری نداریم كه دانشجوی دكتری بعد از فارغ التحصیلی در بازار كار تحقیر می شود و یك فرد دیپلم پذیرفته می شود و او رد می شود. بله قطعا ما در مهارت دچار مشكل هستیم اما چرا دانشگاه ما باید تبدیل به كارخانه تولید مدرك شود و اصلا توجهی به نیرویی كه تربیت می كند ندارند.

اساتید آنقدر گرفتار تدریس در كلاس ها و دانشگاه های مختلف برای درآمد بیشتر هستند كه اصولا وقتی برای دانشجو نمی گذارند. مسئولان ما باور كنند جامعه ای كه نخبگان خود را با بیكاری یا حقوق هفتصد هزار تومانی تحقیر كند هیچ گاه پیشرفت نخواهد كرد. آیا واقعا نمی شود در این كشور با برنامه دانشجو پذیرفت و در جای درست هم از آن دانشجو استفاده كرد؟

جمع بندی صحبت های من در این میزگرد این باشد كه در حوزه علوم پایه نه دولت كاری كرده نه دانشگاه اقدامی برای تقویت این حوزه علمی انجام داده است. دانشگاه دانشجویان را توانمند نكرده است كه بتوانند نقش ایفاء كنند. فارغ التحصیل علوم پایه باید در بازار كار بجنگد. متاسفانه در حال حاضر بیشتر فارغ التحصیلان علوم پایه رضایت شغلی ندارند. به تازگی واحدهای كار آفرینی برای این دانشجویان گذاشته شده ولی در این واحدها نحوه ارتباط با صنعت مرتبط را به دانشجو یاد نمی دهند. دانشجویان و فارغ التحصیلان علوم پایه باید تجربه كاری خود را افزایش داده و سعی كنند بیشر با محیط كار تخصصی خود ارتباط بگیرند.

مسئله مهم در حوزه علوم پایه محدود كردن دانشگاه های ارائه دهنده این رشته ها است تا مانع ورود دانشجویان به رشته های علوم پایه شود كه شانسی و یا چون انتخاب دیگری نداشتند وارد این رشته ها می شوند.

**رحیمی: در رشته های مهندسی هم مسئله كاربردی بودن دروس و آموزش های دانشگاهی به نظر من اولویت اصلی در این حوزه است. واقعا دردناك است كسانی كه رشته های مهندسی می خوانند اصلا شناخت عملی پیدا نمی كنند و فقط تئوری می خواند و یا اگر واحدهای عملی هم باشد در خیلی از دانشگاه ها به دلیل كمبود امكانات و یا عدم توجه مسئولان دانشگاه، خیلی فرمالیته گذرانده می شوند.

از طرف دیگر خود آموزش های تئوری هم باید با سخت گیری بیشتری همراه باشد. در محیط كار خودم وقتی دانشجویان برای كار مراجعه می كنند از آن ها می خواهم كه مفاهیم اولیه رشته خود را به صورت كوچه بازاری و خیلی ساده توضیح دهند متاسفانه اكثر دانشجویان از پس این كار برنمی آیند. این نشان می دهند كه آموزش ها تئوری را هم یاد نگرفته اند.

توصیه ای كه به دانشجویان مهندسی داریم این است كه منتظر نمانند تا درس خود را به پایان برسانند و سپس وارد بازار كار شوند تلاش كنند از اواخر كارشناسی سر كار بروند و همزمان با تحصیل تجربه كاری كسب كنند و رزومه كاری خود را قوی كنند. این اقدام را هم من انجام دادم و از ترم پنج كارشناسی سر كار رفتم. تجربی شخصی من نشان داد كه این مسئله از لحاظ كاری برای دانشجویان خیلی بهتر است تا اینكه مدرك بگیرد بدون اینكه حتی یك روز سابقه كاری داشته باشند و سپس بخواهند دنبال كار باشند.
مسئله دیگر بازنگری در واحد های رشته های مهندسی در مقطع كارشناسی است كه ضرورتی انكار ناپذیر است. همچنین فیلترهای سخت تری برای پذیرش دانشجو باید اتخاذ شود.

دانام **9487**1601