دوره دكتری ابزاری برای به تعویق انداختن بحران بیكاری -3

تهران- ایرنا- در سال های اخیر دوره های دكتری گسترش زیادی پیدا كرده است؛ دوره هایی كه فارغ التحصیلان آن برای پیدا كردن شغل مناسب دچار مشكل هستند.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، دانشجویان دكتری شركت كننده در میزگرد ایرنا می گویند: اشتیاق دانشجویان برای پذیرش در دوره دكتری برای به تعویق انداختن بحران بیكاری است.

به گفته آنان ، مقطع دكتری كه برای تربیت متخصصان در حوزه های مختلف علمی تاسیس شده است با بار كردن وظایف بخش های دیگر اجتماعی بر حوزه آموزش عالی و همچنین وضعیت نامناسب بازار كار تبدیل به ابزاری برای فرار از بیكاری، سربازی و... شده است. اهدافی كه هیچ نسبتی با رسالت مقطع دكتری ندارند.

برای بررسی دغدغه و مشكلات دانشجویان دكتری با سه نفر از دانشجویان دانشگاه های برتر كشور به گفت وگو نشسته ایم. «محمد بهنام راد » دانشجوی دكتری رشته بیوفیزیك دانشگاه تهران است كه به عنوان نماینده گروه علمی علوم پایه در میزگرد ایرنا به طرح بحث های خود پرداخته است.

«جواد علائی » رتبه یك آزمون دكتری علوم سیاسی سال 96 و دانشجوی فعلی دكتری دانشگاه تربیت مدرس است كه در حوزه تخصصی توسعه به مطالعه و پژوهش مشغول است.

علائی در این میزگرد مشكلات دانشجویان دكتری شاخه علمی علوم انسانی را طرح كرده است. از گروه علوم مهندسی هم «یاسر رحیمی » دانشجوی دكتری مهندسی صنایع دانشگاه تهران در میزگرد گروه دانشگاه ایرنا حضور یافته است.

در دو بخش اول این میزگرد دانشجویی، به بررسی بحث پژوهش در دوران دكتری در دانشگاه های كشور و همچنین بررسی بحث كمیت گرایی در پذیرش دانشجو مخصوصا در مقطع دكتری پرداختیم. در بخش سوم میزگرد به دلایل استقبال از مقطع دكتری و اینكه این نوع پذیرش دانشجواین مقطع را از رسالت اصلی خود باز داشته است، پرداخته ایم.

بخش سوم میزگرد از نظرتان می گذرد :

**ایرنا: در قسمت قبلی اشاره به مسئله تبعیض در آموزش عالی و مخصوصا در مقطع دكتری شد. به نظر شما چرا این اتفاق در آموزش عالی و در مقطع دكتری رخ می دهد؟

**بهنام راد: در قسمت قبلی به تبعیض بین دانشگاه های وزارت علوم و وزارت بهداشت اشاره كردم. خب برای پاسخ به این پرسش باید به بحث های قسمت اول و كمیت گرایی برگردیم. قطعا این تبعیض عوامل مختلفی دارد. اما از نگاه من مهم ترین و یا یكی از مهم ترین دلایل آن بحث «كمیت گرایی» در دانشگاه های زیر نظر وزارت علوم و كنترل این امر در دانشگاه های زیر نظر وزارت بهداشت است.

در نتیجه این امر، اولا دانشجویان دانشگاه های زیر نظر وزارت بهداشت از لحاظ جذب در بازاركار وضعیت بهتری دارند و در مرحله دوم هم كیفیت آموزشی مناسب تری را در دانشگاه می گذارنند. این در حالی است كه با گسترش كمی بی رویه در دانشگاه های زیر نظر وزارت علوم، هم بیكاری دانش آموختگان افزایش یافته و هم به طور كلی كیفیت خروجی های این دانشگاه ها هم پایین آمده است.

مسئله دیگری كه در این بحث باید مورد توجه قرار بگیرد دانشگاه آزاد و پیام نور است. اتفاقی كه این دانشگاه ها با گسترش بدون حساب و كتاب خود رقم زده اند بی اعتباری علم آموزی و دانشجو بودن و دارای مدرك دانشگاهی بودن است. برخی مواقع مشاهده می كنم كه دانشجوی دكتری این دانشگاه ها در سطح دانشجوی ارشد دانشگاه های دولتی نیست. اما در بازار كار به دلیل اینكه ما نظام رتبه بندی مدارك دانشگاهی نداریم، یكسان انگاشته می شوند. این فرایند به دانشجو می گوید: « تلاش هم بكنی فرقی بین تو و كسی كه در دانشگاه دیگر تلاش نكرده است نیست» وقتی دانشجو احساس می كند چه در دانشگاه تهران درس بخواند و چه در واحد پیام نور فلان شهرستان، در بازار كار دولتی و حتی خصوصی تفاوت چندانی نخواهد داشت قطعا انگیزه خود را از دست می دهد.

در حال حاضر یكی از ضروری ترین اقداماتی كه وزارت علوم باید انجام بدهد ساماندهی واحد های دانشگاه پیام نور و آزاد است. چرا باید در واحدی كه امكانات اولیه و استاد ندارد رشته های تخصصی تاسیس شود و دانشجویی بپذیرد كه مدرك خود را به پرداخت پول به افراد دیگر برای نوشتن پایان نامه، مقاله و حل تمرین گرفته است؟ این مسائل باعث وضعیت آشفته در نظام آموزش عالی ما شده است كه تفاوت دانشجویی كه تلاش كرده با دانشجویی كه تلاش نكرده را از بین برده است.

**ایرنا: شما از اشباع بازار كار در تعداد زیادی از رشته های دانشگاهی گلایه می كنید. خب مسئولان می توانند پاسخ بدهند خود دانشجوها این رشته ها را انتخاب می كنند و به عنوان مثال وزارت علوم در این زمینه مسئولیتی ندارد. پاسخ شما به این ادعا چیست؟

**بهنام راد: پس نقش دولت و حاكمیت در آموزش عالی چیست؟ اگر كنترل و هدایت دهی نكند پس چه كاره است؟ ساختار آموزش عالی ایران كه خصوصی نیست بگوییم فقط به طور كلی نظارت می كند و كاری به برنامه ریزی آموزش عالی ندارد.

ساختار آموزش عالی ما به طور كلی دولتی است. بنابراین وظیفه هدایت دهی را باید برعهده بگیرد. متاسفانه مدیریت آموزش عالی ایران، چند پاره، چند تكه و بی برنامه است. وقتی مدیریتی در پذیرش دانشجو صورت نگیرد قطعا خروجی ها هم با كیفیت نخواهند بود. در مقابل ادعا وزارت علوم این سوال را می پرسم كه چرا وقتی یك واحد دانشگاهی امكان تاسیس یك رشته را ندارد به او مجوز تاسیس رشته داده می شود؟ بهتر نیست ما قبل از اینكه یقه دانشجو را بخاطر انتخاب آن رشته بگیریم، یقه وزارت علوم را بخاطر مجوزی كه برای تاسیس فلان رشته در فلان واحد دانشگاهی بی كیفیت صادر كرده است، بگیریم؟ اگر رشته ها اشباع است چرا هر سال شاهد افزایش پذیرش در این رشته ها هستیم؟ آیا در این زمینه ها وزارت علوم وظایفی بر عهده ندارد؟ این تناقض در سیاست گذاری آموزش عالی ما است كه از یك طرف بگوییم رشته های زیادی اشباع شده اند اما در همان زمان ظرفیت پذیرش آن ها را بیشتر كنیم. خب اگر اشباع است كه منابع مالی دولت را نباید هدر بدهیم و حتی اگر از خود دانشجو شهریه می گیریم نباید آموزش عالی را تبدیل به مغازه كسب درآمد كنیم.

متاسفانه ما همیشه در مقابل تحولات بین المللی در حوزه های مختلف منفعل عمل كرده و به تقلید صرف اكتفا می كنیم. آموزش عالی ما هم از این امر مستثنی نیست. به عنوان مثال در دنیا طی چند دهه اخیر بحث دانشگاه های نسل دوم ،سوم و... مطرح است و یا مباحثی مثل دانشگاه كار آفرین و تجاری سازی آموزش عالی و مفاهیم دیگری كه در ارتباط با این نوع دانشگاه ها مطرح می شود. من نمی خواهم وارد این حوزه بشوم كه اصولا رسالت دانشگاه چیست و دانشگاه چه هدفی را باید دنبال كند. آیا دانشگاه باید كار آفرین باشد؟ و یا نه فقط به آموزش و پژوهش تكیه كند؟ باید به این نكته توجه كنیم كه اصولا رسالت دانشگاه این نیست كه دنبال هزینه و فایده باشد؛ یعنی عین یك بنگاه اقتصادی از منطق سود پیروی كند. اگر بخواهد بر این اساس رفتار كند باید خیلی از رشته ها را كنار بگذارد.

به عنوان مثال اگر هدف دانشگاه را كسب سود و درآمد زایی و تجاری سازی در نظر بگیریم در حوزه علوم انسانی و علوم پایه كه عمدتا شامل تحقیقات كاربری و یا كیفی هستند كه قابل قیمت گذاری كمی نیستند چه باید كرد؟ در حوزه علوم پایه شما ریاضی محض، فیزیك محض شیمی محض و.. دارید و یا تحقیقاتی كه در حوزه زیست شناسی صورت می گیرد اگر به صورت كوتاه مدت نگاه كنید خیلی از این تحقیقات منتج به در آمد نمی شود. با این منطق تجاری سازی و درآمد زایی خیلی از این رشته ها باید تعطیل شوند.

شما می دانید كه علوم پایه، پایه و بنیان اصلی رشد هر جامعه ای در حوزه علم است. در واقع رشته های پزشكی و حتی فنی و مهندسی از نتایج تحقیقات علوم پایه استفاده می كنند. اما دید درآمدی باعث شده ما سرمایه گذاری مناسبی در این زمینه انجام ندهیم و در نتیجه امروز آزمایشگاه ها و پژوهشگران علوم پایه ایران در انزوا قرار گرفته اند.

در جمع بندی این بخش، معتقد هستم رسالت دانشگاه این است كه بستری برای ورود تخصصی به حوزه های علمی را فراهم كند. این بستر را برای تامین نیاز كشور و آماده سازی نیروهای تخصصی و نخبه انجام می شود. تا در نهایت برای كشور صاحب نظر تولید كند كه این صاحب نظران مبتنی بر علم بتوانند تمدن ایجاد كنند.

**ایرنا: كمیت گرایی در علوم انسانی چه آسیب ها و مشكلاتی را مخصوصا در مقطع دكتری به بار آورده است؟ و به نسبت این كمیت گرایی، وضع اشتغال دانشجویان و فارغ التحصیلان كتری رشته های علوم انسانی در چه وضعیتی قرار دارد؟

**علائی: برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا باید بحث كوتاهی پیرامون ماهیت و خود علم، علوم انسانی داشته باشم. رشته های علوم انسانی عمدتا رشته هایی با ماهیت پژوهشی هستند و همانند رشته هایی فنی و مهندسی كاربردی با نیازهای روزمره مردم درگیر نیستند و حالت انتزاعی تر و كلی تری دارند.

به عنوان مثال رشته علوم اجتماعی و یا رشته علوم سیاسی ماهیتی همانند رشته مهندسی عمران ندارند. این رشته ها به دنبال شناخت بیشتر انسان از جامعه و حكومت و... است. بنابراین خروجی این رشته ها هم باید متناسب با هداف و رسالت این رشته ها باشد. رشته های علوم انسانی نباید همانند رشته ای مثل پرستاری تلقی شود كه در هر شهر، بخش و دهی شما نیازمند آن هستید.

وقتی این رشته ها حالت كلی تر و غیر فنی تر دارند باید پذیرش اندك و تمركز روی كیفیت آن ها قرار بگیرد. برای به دست آوردن قدرت تحلیل و پاسخ دهی در این حوزه ها نیازمند مطالعات گسترده ای هستید چرا كه حوزه های علوم انسانی به هم مرتبط و در هم تنیده است. به عنوان مثال شما برای بررسی آسیب های اجتماعی نیازمند فهم روان شناسی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، حقوق و.. هستید و با یك شاخه عملی نمی توانید آن ها را بفهمید. بنابراین دانشجوی پژوهشگر وقت زیادی باید صرف آن بكند.

متاسفانه به دلایلی كه من هم نمی دانم برخوردی كه وزارت علوم با رشته های علوم انسانی انجام داده است كاملا بر عكس ماهیت این رشته ها است. در واقع وزارت علوم در هر كجا و هر جایی كه فشاری بوده محوز تاسیس رشته های علوم انسانی را صادر كرده است.

این امر منجر به تنزل زیاد كیفیت فارغ التحصیلان این حوزه شده است. به عنوان مثال در یك دانشگاه كوچك رشته جامعه شناسی و یا علوم سیاسی تاسیس شده است در حالی كه اصلا چه نیازی است در یك دانشگاه كوچك شهرستانی رشته علوم سیاسی تدریس شود؟ همخوانی هم با مزیت های آن شهر و استان ندارد. این سیاست وزارت علوم در مورد رشته های علوم انسانی باعث گسترش بیكاری در بین این دانشجوها شده است. این معضل به جایی رسیده است كه دانشجویان دكتری هم امیدی به كار ندارد. این امر همان طور كه آقای بهنام راد گفتند باعث گم شدن دانشجویان باسود در خیل عظیم دانشجویان علوم انسانی شده است و این به كشور آسیب زده اسیت. در همین معادله است كه می توان فهمید چرا بر خلاف حوزه های مهدسی و پزشكی ما در دنیا حرف زیادی برای گفتن در حوزه علوم انسانی علیرغم میراث غنی فرهنگی، تمدنی و تاریخی خود نداریم.

در مورد بحث بحران بیكاری فارغ التحصیلان مقطع دكتری، باید به یك نكته اساسی توجه بكنیم. امروز جوانان دانشجو و یا فارغ التحصیل دانشگاهی با فشاری مواجه هستند كه از آن تحت عنوان فشار اجتماعی نام می بریم. این فشار اجتماعی به دلیل انتظاراتی كه از آن ها برای جامعه ایجاد شده است و از طرف دیگر بستری برای پاسخ دادن به این انتظارت مخصوصا در حوزه بازار كار فراهم نیست دانشجویان را مجبور به ادامه تحصیل و مرتبا ورود به مقطع بعدی می كند.

مسئولان می گویند كه نیازی به این همه دانشجوی دكتری و ارشد نداریم ما هم این نكته را می پذیریم. اما سوالی كه مسئولان به آن پاسخ نمی دهند این است كه در حال حاضر ما بیش از چهار میلیون نفر دانشجو داریم و در این مبحث آمار فارغ التحصیلان را هم دخیل نمی كنیم. خب به فرض از این چهار میلیون نفر، دو میلیون دست از درس خواندن بردارند و وارد جامعه برای كار كردن، ازدواج، صاحب خانه شدن و... شوند. آیا چنین بستری فراهم است؟ در واقع دولت تشویق به مسئله ای می كند كه در صورت اجابت از سوی دانشجویان، بحران های بزرگی ایجاد خواهد شد. در واقع هم دولت علیرغم حرف هایی كه می زند و هم دانشجویان بخاطر فشار اجتماعی ، در حال حاضر چاره ای جز تن دادن به ادامه تحصیل اجباری از سوی دانشجویان و پرداخت هزینه ها این تحصیلات از سوی دولت ندارند.

دولت و دانشجویان مرتبا در حال عقب انداختن بحران بیكاری وجتماعی با ادامه تحصیل هستند. حالا این روند كی متوقف خواهد شد و بحران ها بروز خواهند پیدا كرد مشخص نیست اما اگر دولت فكری نكند قطعا منجر به بحران های بزرگ خواهد شد. لشكر جوانان دكتری گرفته بیكار سن بالا رفته می تواند خطراتی متوجه جامعه بكند.

**رحیمی: در مورد بحث بیكاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و مخصوصا دانشجویان دكتری ، ما در بحث های قبلی به دلایل حضور دانشجویان در این مقطع اشاره كردیم. وقتی دانشجوی دكتری با انگیزه استفاده از خوابگاه، فرار از سربازی و... وارد مقطع دكتری می شود سه عامل رخ می دهد. بی انگیزگی، بی كیفیتی و بی كاری ، این ها سه عاملی هستند كه نتیجه این نوع دكتری خواندن است. این نتیجه طبیعی بار كردن وظایف بخش های مختلف جامعه بر دوش دانشگاه است. دانشگاه تبدیل به محلی شده است كه دانشجویان در آن خود را مشغول می كنند تا به اصطلاح ببیند چه می شود. خب این با اهداف دوره دكتری مغایر است و نتیجه این فرایند ابتذال مقطع دكتری خواهد شد.

وزارت علوم باید برنامه ریزی كند دانشجوی دكتری برای رسالت مقطع دكتری بگیرد. آن موقع به زغم من مشكل بیكاری فارغ التحصیلان دانشگاهی هم تا حدود زیادی حل خواهد شد.

تاكیدی كه در مورد محدود كردن پذیرش دكتری می كنم به این خاطر نیست كه مقطع دكتری جایگاه اشرافی است كه فقط یك عده خاص باید به آن برسند نه منظورم این نیست بلكه معتقد هستم كه این افراد لیدر و رهبران جامعه می شوند وقتی هدایت گران جامعه از افرادی انتخاب شوند كه ان وسعت نظر و دانش كافی را ندارند، گویی تلاش برای ایجاد بحرنا های بیشتر در جامعه است. در واقع با این روش دولت پول خرج می كند تا برای خود بحران درست كند.

«استادم می گفت وقتی من دانشجوی دكتری بودم هفت دانشجو بودیم و 13 هیات علمی داشتیم اما الان وضعیت برعكس شده است كه خود این یكی از عوامل افت كیفیت دكتری است. بعد استاد خواست بگوید دكتری كه شما می گیرید ارزش ندارد. گفت بروید خیابان انقلاب، داد بزنید دكتر، همه بر می گردند پشت سر خود را نگاه می كنند» در كدام جامعه این مثال به جزء ایران مصداق دارد؟

ادامه دارد
**9487**1601**