۷ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۸
کد خبر 83292994
۰ نفر
خواندن دانستن است به شرط آنكه ...

تهران- ایرنا- نمایشگاه كتاب امسال با شعار «خواندن دانستن است» شروع به كار كرده‌است به امید آنكه شاید گام بزرگی در راستای افزایش مطالعه پیموده شود. این در حالی است كه با نگاهی عمیق‌ درمی‌یابیم نظام آموزشی ما طی سال های گذشته زمینه‌های لازم را برای مطالعه فراهم نكرده ‌است.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، هر سال اردیبهشت ماه كه از راه می‌رسد، گفت وگوها درباره نمایشگاه كتاب و مسایل مرتبط با آن رسانه‌ها و افكار عمومی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
از جمله موضوعاتی كه در این زمان بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد پایین بودن میزان مطالعه در كشور است.
هر سال گزارش می‌شود كه نمایشگاه كتاب با استقبال قابل توجه ناشران و بازدیدكنندگان برگزار شد‌ه‌است. در عین حال مطالب متنوعی در مورد پایین بودن میزان مطالعه منتشر می‌شود. برخی به شوخی به پررونق بودن رستوران‌ها و فست‌فودهای نمایشگاه كتاب اشاره می‌كنند و آن را دلیل اصلی حضور مردم در نمایشگاه عنوان می‌كنند.
برخی دیگر نیز بزرگی غرفه‌های كتاب‌های كمك آموزشی و یا كتاب‌های زرد را نشانه‌ای از ضعف آگاهی خوانندگان می‌دانند و می‌گویند نباید گول شلوغی نمایشگاه كتاب یا آمار مربوط به فروش كتاب را خورد.
با وجود پایین بودن میزان مطالعه در كشور، امسال نیز نمایشگاه كتاب با قدرت شروع به كار كرده‌ و با انتخاب شعار «خواندن دانستن است» جهت‌گیری خود را در راستای تشویق مردم به مطالعه بیشتر نشان می‌دهد. شاید خواندن برای دانستن موضوعی بدیهی به نظر برسد اما با نگاهی عمیق‌تر سرنخی از همه آنچه كه نداریم را به دست ما خواهد داد.
پیش از همه باید به این موضوع اشاره كرد كه خواندن برای دانستن مهارتی است كه مانند سایر مهارت‎های زندگی نیاز به یادگیری دارد. به ظاهر مدرسه و نظام آموزشی این وظیفه را بر دوش می‎كشد و پس از آموختن خواندن و نوشتن، كتاب خواندن را به ما یاد می‌دهد. اما آیا به راستی چنین است؟ كدام یك از ما در مدرسه خواندن به معنای مطالعه كردن را تجربه كرده‌ایم؛ مطالعه‌ای كه با هدف فهمیدن و دانستن اتفاق افتاده باشد؟ ما در مدرسه تنها و تنها با كتاب‌های درسی سرو كله می‌زنیم كه برای حفظ شدن و نمره گرفتن خوانده می‌شوند.
مدرسه هیچ برنامه‌ای برای آموختن مهارت كتابخوانی به دانش‌آموزان ندارد؛ اینكه چه طور باید موضوع مورد علاقه برای مطالعه را انتخاب كرد، چه طور كتاب‌های این حوزه را پیدا كرد، چه طور كتاب‌ها، ناشران و نویسندگان را ارزشیابی كرد، چه طور برای خواندن یا نخواندن یك كتاب تصمیم گرفت و در نهایت اینكه چه طور باید كتاب را خواند، همه این‌ها مهارت‌هایی است كه نیاز به آموزش و یادگیری دارد.
بسیاری از ما به مدرسه و حتی به دانشگاه می‌رویم و با فرض اینكه با سواد شده‌ایم فارغ التحصیل می‌شویم، در حالی كه هنوز مهارت لازم را برای انتخاب كتابی كه از خواندنش لذت می‌بریم نداریم.
نتیجه این روند را به خوبی می‌توان در نمایشگاه كتاب دید؛ خانواده‌هایی از قشرهای متنوع كه با امید درآمیختن بیشتر با كتاب و یا كتابخوان كردن فرزندانشان، راهی نمایشگاه كتاب می‌شوند و پس از ساعت‌ها گشت و گذار خسته و كلافه به خانه باز می‌گردند. بیشتر آن‌ها پیش از آمدن به نمایشگاه نمی‌دانند دنبال چه كتابی خواهند گشت. اغلب تصور شفافی از نیاز یا علاقه‌مندی‌شان ندارند. در نتیجه انتخابشان بر اساس جذابیت تیتر یا تبلیغات محیطی و گاهی اوقات شنیده‌های قبلی است. می‌توان حدس زد بیشتر این كتاب‌ها خوانده نمی‌شوند یا حتی در صورت خوانده شدن تناسبی با نیاز و دغدغه ذهنی خواننده ندارند.
نظام آموزشی نه تنها مهارت‌های مرتبط با مطالعه را به افراد نمی‌آموزد، بلكه با پر كردن تمام اوقات دانش‌آموزان، عملاً فرصت مطالعه را از آن‌ها می‌گیرد. نوجوانی كه در اوج روحیه كنجكاوی به سراغ كتاب می‌رود از طرف مدرسه و خانواده تحت فشار قرار می‌گیرد تا كتاب‌های درسی را جایگزین كند.
دوره نوجوانی، زمانی است كه شاكله‌های سبك زندگی فرد به تدریج در حال شكل‌گیری است و در نتیجه برنامه آموزشی نادرست، مطالعه جایگاهی در سبك زندگی افراد نمی‌یابد. مدرسه تمام می‌شود؛ افراد اوقات فراغت بسیاری دارند اما عادت ندارند كه زمان خود را با مطالعه بگذارنند. در واقع مدرسه با اختصاص بهترین سال‌های عمر دانش‌آموزان به حفظ كردن و نمره گرفتن، فرصت عادت به مطالعه را از آن‌ها می‌گیرد و به این ترتیب جایگاه متزلزل كتابخوانی در سبك زندگی ایرانیان را متزلزل‌تر می‌كند.
اما این همه ماجرا نیست. متاسفانه ضربه نظام آموزشی به مطالعه سهمگین‌تر از این است. گفتیم نمایشگاه كتاب خواندن را معادل دانستن عنوان كرده‌است. اما چه كسی در جستجوی دانستن است؟ كسی كه به راحتی به هرآنچه می‌بیند و می‌شوند اعتماد نمی‌كند، بلكه جسارت شك كردن و ذهنی پرسشگر دارد. كسی دنبال دانستن است كه پرسشی در ذهن دارد و یا به زبان ساده‌تر از قدرت تفكر انتقادی بهره‌مند است.
چنین فردی می‌تواند آنچه را به عنوان پاسخ پرسش‌هایش به او عرضه می‌شود، زیر سوال ببرد و در جستجوی پاسخ‌های دیگر برآید. اما نظام آموزشیِ اطاعت‌محور ما كجا و تفكر انتقادی كجا؟ دانش‌آموزان نه تنها نسبت به پرسشگری و تفكر انتقادی تشویق نمی‌شوند، بلكه همواره دعوت به پذیرش و اطاعت می‌شوند؛ پذیرشِ هر آنچه كه از طرف نظام فرهنگی مسلط ـ از طریق معلم یا رسانه‌ها و سایر نهادهای رسمی ـ عرضه می‌شود. آیا ذهنی كه به اطاعت و پذیرش خود گرفته‌است، انگیزه‌ای برای مطالعه خواهد داشت؟
خواندن دانستن است، به شرط آنكه نه از نمایشگاه كتاب بلكه از مدرسه شروع شود.
پژوهش**س.ا**9279