عملیات نظامی در طبس نشانه استیصال آمریكا بود

تهران- ایرنا- «سید محسن میرحسینی» كارشناس و تحلیلگر سیاسی معتقد است: عملیات نظامی در طبس نشانه استیصال و درماندگی آمریكا در برابر كشوری محسوب می شد كه به تازگی تجربه انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشته بود.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ قرار بود نظامیان آمریكا بر پایه طرحی منسجم و بی‌نقص با بالگردی عازم ورزشگاه امجدیه تهران شوند و پس از آزادسازی گروگان ها، اهداف مورد نظر خود را نیز بمباران كنند. بنابراین همه چیز برای یك پیروزی تمام عیار مهیا بود.

پس از آنكه كارمندان سفارت آمریكا در تهران به اتهام جاسوسی دستگیر شدند، دولت این كشور از هر فرصتی برای آزادی آنها استفاده می‌كرد و در نهایت عملیات طبس را طراحی كرد. به این منظور گروه ویژه «دلتا فورس» را به منظور حمله به ایران و آزادسازی گروگان‌ها تشكیل دادند و نام عملیات را «پنجه عقاب» گذاشتند.

در این عملیات نیرو‌های آموزش دیده آمریكا به همراه هشت بالگرد و 2 هواپیمای ‌باری در پنجم اردیبهشت 1359خورشیدی به صحرای طبس وارد شدند اما 2 بالگرد این كشور با ورود به حریم هوایی ایران دچار نقص فنی شدند و هواپیماها و بالگردهای دیگر در طبس فرود آمدند تا آن كه در زمان سوختگیری یكی دیگر از بالگردها دچار نقص فنی شد، پس از تماس با مركز عملیات، «جیمی كارتر» رییس جمهوری وقت آمریكا دستور بازگشت نیروها را داد اما هنگام برخاستن هواپیماها و بالگردها، توفان شن آغاز شد و یك هواپیمای سی130 و یك بالگرد سی‌اچ-53 با هم برخورد كردند و هر 2 آتش گرفتند. در این حادثه هشت تَن از نیروهای آمریكایی در آتش سوختند و چهار بالگرد ناتوان از پرواز روی زمین ماندند و بقیه نیروهای متجاوز آمریكایی با پنج هواپیما، خود را به ناو هواپیمابر «یو اس اس نیمیتز» رساندند و بدین‌ترتیب عملیات به طور كامل شكست خورد.

جیمی كار‌تر در پی شكست عملیات طبس، شكست این عملیات مداخله‌جویانه را اعلام كرد و «سایروس ونس» وزیر امور خارجه وقت آمریكا نیز پس از آنكه متوجه شد عملیات آزادی گروگان‌های آمریكایی در تهران بدون هماهنگی و اطلاع او انجام شده است، از مقام خود استعفا كرد و در نهایت این حمله نظامی به لحاظ نظامی و روانی خسارت ها و آسیب های فراوانی به آمریكا وارد ساخت.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز «شكست حمله نظامی آمریكا به ایران در صحرای طبس» با «سیدمحسن میرحسینی» استاد و عضو هیات علمی دانشكده علوم سیاسی دانشگاه یزد و كارشناس مسایل سیاسی به گفت وگو پرداخت.

- متن این گفت وگو را در ادامه می خوانیم:
**ایرنا: سیاست های آمریكا در برابر ایران در سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی چگونه بود؟
***میرحسینی: ایران در دوران پهلوی دوم، متحد نزدیك آمریكا در منطقه خاورمیانه به صورت عام و در زیر سیستم خلیج فارس به طور خاص بود. به گونه ای كه وقتی انگلیسی ها در 1968میلادی اعلام كردند، قصد خروج از شرق سوئز و از جمله خلیج فارس را دارند، دولت آمریكا به دلایل گوناگون همچون نتایج جنگ ویتنام و مخالف مردم این كشور با حضور نظامیان آمریكایی در نقطه جدیدی در جهان، سیاست نیكسون- كسینجر در ایران مبنی بر حفظ منافع غرب در منطقه با وسیله هم پیمانان آمریكا را در این مناطق دنبال كرد و در پی این دكترین ایران به عنوان ستون نظامی و عربستان نقش ستون مالی را بر عهده گرفتند و این نظم جدید منطقه ای تا پیروزی انقلاب اسلامی به طور كامل مطلوب عمل كرد و توانست ضمن حفظ تعادل قدرت در منطقه خلیج فارس در مقابل شوروی، جریان انرژی منطقه به كشورهای اروپایی و آمریكا را تداوم ببخشد و ضامن منافع غرب باشد.

هرچند كه طرف مقابل ایران نیز از این ژاندارمی استفاده های زیادی كرد كه از جمله توانست قرارداد 1975 الجزایر را با وجود بی میلی رژیم وقت عراق در ارتباط با اروندرود با این كشور منعقد كند. همچنین موفق شد تا قرارداد میان شفیق- هویدا را در خصوص رود هیرمند و حق آبه ایران مستحكم سازد.

اما در ادامه پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد تا این نظم منطقه ای فرو بپاشد زیرا ایران انقلابی، دیگر آن ایران دوران پهلوی دوم نبود كه بتواند منافع غربی ها را تأمین كند. بنابراین هرچند در اوایل انقلاب آمریكایی ها فكر می كردند با دولت انقلابی جدید در ایران می توانند مانند رژیم سابق كنار بیایند اما تسخیر سفارت آمریكا در تهران پایانی بر این اندیشه بود و از این زمان سیاستمداران كاخ سفید در دولت های مختلف همواره در صدد مقابله با انقلاب اسلامی و مهار ایران بودند و انواع سیاست ها از مداخله نظامی مستقیم و به كارگیری نیروهای واكنش سریع در دوران كارتر تا جنگ ستارگان و كمك به رژیم صدام برای مقابله و سرنگونی نظام ایران در دوره ریگان تا سیاست مهار دوجانبه در دوران كلینتون و گزینه های نظامی روی میز در دوران بوش پسر و سیاست استفاده از قدرت نرم در دوران اوباما و سیاست تحریم و فشار حداكثری برای تغییر نظام در ایران در دوران كنونی را به كار گرفتند و این امر تا زمانی كه ایران در مدار سیاست های ترسیمی غرب قرار نگیرد ادامه خواهد داشت هر چند در دولت های متفاوت تغییراتی از استفاده از قدرت سخت به قدرت نرم و بر عكس وجود داشته است.

بنابراین باید گفت سیاست های آمریكا پس از انقلاب اسلامی همواره در جهت تحصیل منافع ملی آن كشور در منطقه محسوب می شود كه به طور مستقیم با سیاست خارجی ایران در تضاد بوده و این امر روابط این 2 كشور را در 40 سال گذشته همراه با چالش های جدی كرده است.

**ایرنا: آمریكا چه اهدافی را در عملیات نظامی در طبس دنبال می كرد؟
***میرحسینی: هدف آمریكا یا به طور خاص دولت كارتر از عملیات نظامی در صحرای طبس این بود كه بتواند برای افكار عمومی آمریكا كه تصادفاً با انتخابات ریاست جمهوری دوره دوم همزمان شده بود، برگ برنده ای ارایه دهد كه ضامن پیروزی جیمی كارتر در دور چهارساله دوم ریاست جمهوری باشد و چون تلاش های دیپلماتیك و لابی سیاستمداران و دولت های غربی و حتی شرقی و در مواردی افرادی در داخل حاكمیت جدید ایران به جایی نرسیده بود كارتر برای فرار از فشار افكار عمومی آمریكا و بیرون بردن دیپلمات های گروگان گرفته شده در ایران به آخرین راه كه مقابله نظامی محدود بود، متوسل شد. در حالی كه دست تقدیر با او همراه نبود و نه تنها نتوانست گروگان ها را نجات دهد بلكه باعث شد تا خشم انقلابی ها در ایران نسبت به آمریكا بیشتر شعله ور شود و دولت كارتر تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نتواند هیچ گونه موفقیتی را به دست آورد و همین امر هم باعث شد جیمی كارتر تنها یك دوره ریاست كاخ سفید را در دست داشته باشد و در نهایت «دونالد ریگان» پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریكا شد.

**ایرنا: در پس این حركت چه قضایایی نهفته بود و آنها می‏خواستند چه نقشه‏ای را عملی سازند؟
***میرحسینی: عملیات پنجه عقاب یا عملیات صحرای طبس كه به وسیله نیروی دلتا صورت گرفت، بیشتر به علت ناكامی دولت آمریكا در آزاد سازی گروگان های آمریكایی از طریق اعمال فشار سیاسی و اقتصادی بود. بنابراین جیمی كارتر برای فرار از فشارها و انتقادات وارده و به گفته «زبیگنیِف برژینسكی» مشاور امنیت ملی كارتر چون او امكان خلاصی گروگان‌ها را بسیار بعید می دانست و زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نزدیك بود، دستور اجرای این عملیات را صادر كرد.

از طرف دیگر، آشكار شدن استیصال ابرقدرت بزرگی چون آمریكا در برابر كشوری كه به تازگی تجربه انقلاب اسلامی را پشت سر گذاشته بود، برای دولت كارتر بسیار گران بود زیرا كشورهایی كه آمریكا را حامی خود می دانستند و در اردوگاه غرب قرار داشتند، ناتوانی این كشور را در مقابله با تعدادی معدود از انقلابی هایی كه هنوز تجربه حكومت داری نداشتند، این شك و شبهه را ایجاد می كرد كه آمریكا قادر به صیانت از كشورهای دوست و وفادار خود نیست و این تصور از قدرت آمریكا می كاست، بنابراین دولت كارتر با انجام دادن این اقدام نظامی می خواست كور سوی امید باقی مانده در دل همپیمانان خود را تقویت كند و از طرف دیگر به افكار عمومی در داخل كشور نیز پاسخی داده باشد.

**ایرنا: این حركت آمریكایی ها چه تاثیری در نگاه ملت ایران نسبت به آنها داشت و چه پیامدهای بین المللی برای این كشور ایجاد كرد؟
***میرحسینی: از دیدگاه حقوق بین الملل هر كشور در محدوده داخلی خود حاكمیت تام و مطلق دارد و تجاوز هر كشوری به محدوده این حاكمیت، تجاوز به حقوق بین الملل است چرا كه محدوده حاكمیت كشورها را حاكمیت دیگر كشورها معین و محدود می سازد. بنابراین این عمل دولت آمریكا در نقض حاكمیت ایران از نگاه كشورهای دیگر نقض كنوانسیون های بین المللی و از دیدگاه حقوقی محكوم بود اما چون آمریكا به عنوان ابرقدرت تلقی می شد و از لحاظ سیاسی كشورها در صحنه بین المللی برابر نیستند، بنابراین واكنش عملی چندانی را به دنبال نداشت اما در باطن حرف های فریبنده دولت های گوناگون آمریكا در پایبندی به حقوق بین الملل و رعایت حریم كشورهای دیگر را زیر سؤال برد. از نظر مردم انقلابی ایران نیز این رفتار آمریكا مانند پاشیدن بنزین روی آتش بود و باعث شد تا شناخت بهتری نسبت به نیت اصلی آمریكایی ها ایجاد شود.

**ایرنا: امروز چندین دهه از آن حادثه می گذرد، از سیاست های آمریكا در برابر ایران چه برداشتی دارید؟
***میرحسینی: اگر نگاهی گذرا به سیاست های دولت های مختلف آمریكا پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیندازیم، متوجه یك هدف ثابت و پایدار در همه این دولت ها خواهیم شد و آن مقابله با انقلاب اسلامی و انزوای ایران است. منتهی هر یك از این دولت ها ابزارهای متفاوتی را برای رسیدن به این هدف خود انتخاب كرده كه در این راستا معمولاً دولت های دموكرات مثل كلینتون و اوباما از سیاست و قدرت نرم و دولت های جمهوری خواه بیشتر از قدرت سخت به عنوان ابزار رسیدن به اهداف خود در سیاست خارجی بهره گرفته اند.

امروزه با توجه به اینكه نمی توان از راه زور و استعمار كلاسیك بر كشور دیگر مسلط شد، قدرت هایی مثل آمریكا بیشتر از مسیر روش های نوین بر كشورهای نظیر ایران فشار وارد می كنند كه از جمله آن می توان به اعمال فشار از طریق هم پیمانان منطقه ای آمریكا اشاره كرد زیرا در این روش افكار عمومی و دولت های آزادیخواه تحریك نمی شوند و كشورهایی همچون آمریكا نه تنها دچار تحمل هزینه نخواهند شد، بلكه به بهانه های مختلف می توانند تجارت پر منفعت فروش سلاح به كشورهای خاورمیانه و خلیج فارس را افزایش دهند و منافع كلانی را بدست بیاورند.

در مجموع می توان گفت تا زمانی كه ایران در مدار سیاست های آمریكا قرار نگیرد كه یكی از بارزترین آنها به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه است، نظام های امنیت منطقه ای به طرف خنثی كردن قدرت ایران در حالت خوشبینانه و براندازی نظام جمهوری اسلامی در بدترین حالت حركت خواهند كرد.

پژوهشم**9370**2002**9131