۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۰
کد خبر 83291289
۰ نفر
هم نفس با سوژه

تهران- ايرنا- رسانه يك صداست. صداي اتفاقات، صداي سياست، فرهنگ و ... درقالب رسانه‌هاي رسمي، اين صدا متعلق به گروه‌هاي پرنفوذ است و به عبارتي آنان كه نزديك‌تر هستند به اين تريبون، بيشتر شنيده مي‌شوند.

رسانه‌هاي سراسري و رسانه‌هاي ملي يا مركزي در ايران از اين قاعده پيروي مي‌كنند. سياست بيشترين اخبار اين رسانه‌ها را تشكيل مي‌دهد و چهره‌هاي معروف سياسي حرف‌هاي اصلي را مي‌زنند و مي‌نويسند. در اين رسانه‌ها خبري از شهرهاي ديگر و مناطق ديگر كشور مگر موردي و هرازگاهي نيست. اگر هم سراغ پوشش اخبار ديگر شهرها و مناطق بروند عموماً از آنجايي كه آن‌طور كه بايد آن محل‌ها را نمي‌شناسند و دركي از مقتضيات فرهنگي و سياسي و اقتصادي و... آن مردم ندارند، نمي‌توانند پوشش مناسب و كارآمدي را ارائه كنند و چه بسا در شرايط بحران، كار را براي مردم آن جاها سخت‌تر كنند.

اينجاست كه روزنامه‌نگاري محلي نقش يك نجات بخش را براي جوامع محلي ايفا مي‌كند. رسانه‌هاي محلي از بيرون گود به درون ماجرا نگاه نمي‌كنند آنها بخشي از همان جامعه محلي هستند و بنابراين مي‌توانند صداي مناسب‌تري باشند براي مشكلات، فرصت‌ها و به‌طور كلي اخبار آن جامعه. سيل اخير در چند استان كشور بهانه‌اي به من داد تا بيش از قبل به نقش رسانه‌هاي محلي در صدادار كردن جوامع دورافتاده و محلي پي ببرم.

ما ديديم كه چطور خبرنگاران محلي ريكوردر به دست و دوربين به دوش واقعيت اتفاقات را نشان دادند و توجه‌ها را به عمق فاجعه جلب كردند. آنها بودند كه در تشتت رسانه‌اي و هرج و مرج حاصل از خسارات به بار آمده، نيازهاي هر لحظه اين مردم را فرياد زدند و كمك‌هاي واصله را براي رسيدن به مستحق و نيازمند واقعي هدايت كردند. آنها روزنامه‌نگاراني هستند كه خيلي از مردهاي شهر را عمو صدا مي‌كنند و خيلي از زن‌ها را خاله. آنها فرزند آن منطقه هستند و راه و چاه را مي‌شناسند.

سيل اخير نشان داد كه چقدر به روزنامه‌نگاري محلي نياز داريم و بيش از آن نشان داد كه اگر رسانه‌نگارهاي محلي نبودند چقدر منابع هدر مي‌رفت و چه مناطقي كه زير آب مي‌رفت و ما در قلب تهران حتي از آن خبردار نمي‌شديم. در اين شماره از صفحه زندگي و فرهنگ همان‌طور كه متوجه شديد موضوع اصلي روزنامه‌نگاري محلي به‌عنوان يك شاخه مهم در روزنامه‌نگاري است، چراكه ديگر فرصت روايت‌هاي كلان كه توسط رسانه‌هاي سراسري و مركزنشين به اسم واقعيت ساخته مي‌شود به سر رسيده و وقت روايت‌هاي خرد و كوچكي است كه روزنامه نگاران محلي مي‌سازند و در نهايت پازل واقعيت را تكميل مي‌كنند.

از آنجايي كه بار اصلي اين صفحه هميشه بر دوش تجربه‌هاي زيسته است در اين شماره هم از دو نفر كه روزنامه‌نگار محلي هستند و يكي در غرب و يكي در جنوب مشغول به فعاليت رسانه‌اي است خواستم تا تجربه خودشان را از روزنامه نگاري محلي بنويسند. يكي الياس احمدحسيني روزنامه‌نگار بوشهري ساكن بندرگناوه است كه سال‌هاي اخير عمر و وقتش را براي ساختن يك پايگاه خبري-تحليلي به اسم گناوه آنلاين گذاشته و آن‌طور كه پرس وجو كرده‌ام تأثير زيادي بر جامعه محلي خود گذاشته است.

او مي‌گويد، روزنامه‌نگار محلي فرصت خطاكردن ندارد. نفر بعدي كه تجربه خود را نوشته رضا ساكي روزنامه‌نگار خرم‌آبادي و مديرمسئول پايگاه خبري گُلوَني است. لرستان خيلي خوش‌شانس بود كه اين خبرنگار را داشت وقتي كه داشت زير آب مي‌رفت. رضا ساكي صبح تا شب با هر ابزار و امكاني كه در اختيار داشت اطلاع‌رساني مي‌كرد و چه خوب هم اين‌ كار را مي‌كرد. يادداشت ديگري را كه در اين صفحه مي‌خوانيد مهدي جليلي روزنامه‌نگار و پژوهشگر علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاري نوشته است و ما را با اين سؤال اساسي كه چرا بايد در زمان بحران كنار روزنامه‌نگاري محلي بايستيم مواجه كرده است.

اما مصاحبه اصلي اين صفحه با دكتر عبدالله گيويان، استاد علوم ارتباطات و رسانه است كه در حوزه رسانه هم تجربه دانشگاهي و هم اجرايي دارد. او كه عضو هيأت علمي و مدرس دانشگاه صدا‌وسيماست در اين گفت‌و‌گو از روزنامه‌نگاري محلي حمايت كرده و اعتقاد دارد كه بايد جامعه علمي و سياستگذاران رسانه‌اي در جهت تقويت جايگاه آن حركت كنند.

** در ادبيات علوم اجتماعي بسيار از توزيع ناعادلانه -از منابع گرفته تا آموزش و بهداشت و... - گفته مي‌شود. در گستره علوم ارتباطات و رسانه هم آيا مي‌شود از اين مفهوم وام گرفت و سستي و كم‌رنگي مطبوعات محلي و روزنامه‌نگار محلي را ذيل توزيع ناعادلانه رسانه و ارتباطات - چيزي كه امروز در ايران شاهد آن هستيم- توضيح داد؟
بله. در علوم ارتباطات هم در قلمروي ارتباطات انتقادي ذيل ادبيات مربوط به مركز- پيرامون صحبت‌هايي دراين باره وجود دارد البته اين بحث بيشتر در سطح جهاني موضوع مطرح است ومعناي ضمني اش اين است كه مراكز قدرت خبررساني و پوشش خبري و اطلاع‌رساني را از پيرامون مي‌گيرند. اما خارج از وجه جهاني و استعماري، داخل يك محدوده دولت-ملت نيز اين بحث موضوعيت دارد و مصاديق زيادي هم براي آن مي‌توان برشمرد. در كشور ما آن قدري كه به رسانه‌هاي سراسري وقع نهاده مي‌شود براي رسانه‌هاي محلي جايگاهي قائل نيستيم. اما واقعيت اين است كه روزنامه‌نگاري محلي برگ برنده است خصوصاً در زمان‌هاي بحران.

براي مثال ما شاهد بوديم كه چطور قدرت رسانه‌هاي محلي و افرادي كه شهر و محيط را مي‌شناختند توانست در نحوه اطلاع‌رساني تأثير بگذارد و مؤثر واقع شود. بنابراين اين موضوع را بايد جدي بگيريم و اين تصور كه يك رسانه ملي داريم و اين رسانه ملي مي‌تواند با موفقيت همه چيز را پوشش دهد تصوري گمراه‌كننده است. ما در شرايط بحراني بشدت نيازمند تدقيق مطالب هستيم تا پوشش گسترده و اين كار بيشتر از دست روزنامه‌نگار محلي برمي‌آيد كه به نيازهاي مردم آن منطقه واقف است و چند و چون مسائل را مي‌داند. كاري كه رسانه‌هاي پايتخت نشين در مواقع بحران ساير شهرستان‌ها مي‌كنند اطلاع‌رساني صرف است كه ممكن است براي اهالي يك منطقه دوردست مفيد باشد ولي براي اهالي آن شهرستان قطعاً آن اندازه فايده ندارد و راهگشا نيست.

** اتفاقاً مي‌خواستم از اين دريچه نقبي به سيل اخيرو نقش روزنامه‌نگاران محلي بزنم كه خوشبختانه شما خودتان بحث را به اين سمت هدايت كرديد. روزنامه نگاري محلي چطور مي‌تواند در مواقع بحران به ميدان بيايد و نقشي سازنده در ترميم خسارت‌ها و احياي جامعه محلي بحران زده و از دست رفته ايفا كند؟
تمام هنر روزنامه نگاري محلي داشتن امكان ارتباط نزديك با مخاطبان است. اگر بخواهيم يك تعبير آشنا درعلوم اجتماعي براي توضيح اين موضوع پيدا كنيم بايد به تفاوت بين مفهوم جامعه و اجتماع بپردازيم. زماني كه روزنامه‌نگاري محلي مي‌تواند با ارزش‌هاي محل با حساسيت‌هاي محل و حتي صميميت‌هاي موجود در محل ارتباط برقرار كند حتماً با آسيب ديدگان و بحران‌زده‌ها راحت‌تر مي‌تواند ارتباط بگيرد و كار روزنامه‌نگاري خودش را پيش ببرد. اين روزنامه‌نگار حتي در اعلام خطر نسبت به آسيب‌هاي احتمالي حتماً خيلي مؤثر‌تر خواهد بود نسبت به روزنامه‌نگاري كه از جاي ديگري - خصوصاً از مركز- آمده باشد و بخواهد خبري مربوط به آن محل را منتشر كند يا احياناً هشدار و اخطاري بدهد. اين مشخصه ارتباطات محلي است و ما حتماً بايد براي اين رسته جاي ويژه‌اي در علوم ارتباطات و رسانه باز كنيم. خصوصاً اينكه در جاي جاي كشور ما بحران‌هاي خاصي وجود دارد و نياز است كه رسانه نگارهاي محلي درآن جاها حضور فعال داشته باشند كه هم تاب‌آوري منطقه و محل را بالا ببرند و هم مطالبات مردم را به گوش مسئولان برسانند و....

** صرف بازكردن فايل مجزايي براي روزنامه‌نگاري محلي بدون در نظر گرفتن راهكارهاي عملياتي خصوصاً در حوزه آموزش آكادميك و به تعبيري آموزش روزنامه‌نگاران محلي راه به جايي نخواهد برد. مثلاً يك زماني فرهنگسراي رسانه با كمك خانه‌هاي مطبوعات هر استان رسانه‌هاي محلي را هدف آموزش‌هاي رسانه‌اي قرار مي‌دادند كه ديگر دنبال نمي‌شود...
زماني كه جامعه‌شناسي، ديدگاه اصلي به ارتباطات مي‌شود، اين تصور ايجاد مي‌شود كه يك واقعيت جهاني وجود دارد و يك ژورناليست آن واقعيت جهاني را گزارش مي‌دهد. درحالي كه اين رويكرد نادرست است و مسأله اصلي واقعيت‌هاي لوكال و منطقه‌اي است. اگر ارتباطات در سطح كلي از انقياد و تملك جامعه شناسي رها شود و به سمت انسان‌شناسي ارتباطات و فرهنگ و رسانه حركت كند اين موضوع تا حد زيادي قابل حل به نظر مي‌رسد. يعني ما بايد نگاه‌مان را به جاي جامعه به معناي يك مفهوم كلي به سمت فرهنگ به معناي اختصاصات مناطق مختلف ببريم. تنها در اين نگاه است كه مي‌توان به سؤال شما در خصوص راهكارهاي عملياتي علمي و آكادميك روزنامه‌نگاري محلي پاسخي مشخص داد. در اين رويكرد روزنامه‌نگاري كه براي مثال براي پلدختر تربيت خواهيم كرد در عين حال كه اشتراكاتي دارد با روزنامه‌نگاري كه قرار است در خواف كار كند تفاوت‌ها و تمايزهايي هم دارد.

آشنايي عميق‌تر با فرهنگ محلي و ارتباطات واقعي با افراد ذينفع و داراي نفوذ و مؤثر در منطقه و محل كليد و ابزار و عصاي دست اين روزنامه‌نگار مي‌شود. ما اين را فراموش كرده‌ايم و گمان مي‌كنيم يك نوع كار ارتباطاتي فقط وجود دارد و آن هم اين است كه يك ژانر روزنامه‌نگاري سراسري را به رسميت بشناسيم و فقط در زمان بحران به آن اتكا كنيم. به نظر من تا زماني كه به اين واقعيت پي نبريم كه محل است كه به‌عنوان كانتكست و زمينه وقوع يك حادثه به آن حادثه معنا و جان مي‌دهد از قافله عقب هستيم.

** همان‌طور كه در بخش اول پاسخ‌تان اشاره كرديد اساساً نگاه مطالعات فرهنگي برخلاف جامعه شناسي مدافع تريبون دادن به گروه‌هاي حاشيه‌اي و محله‌ها و مناطق بي‌صدا و كمتر شنيده شده است.
بله دقيقاً صدادار كردن بي‌صداها در اين رويكرد يك اصل مهم است در حالي كه در رويكرد جامعه شناسانه و كلي به ارتباطات و رسانه فرض اصلي اين است كه فقط يك صدا وجود دارد و خود به خود تمايل به ترويج تك صدايي در اين رويكرد بيش از ديگر رويكردها به رسانه است.

** تا جايي كه من مي‌دانم ذيل عنوان كلي رسانه‌هاي جديد و علوم ارتباطات در بسياري از كشورهاي دنيا روزنامه نگاري محلي و منطقه‌اي مورد توجه قرار گرفته است و درعمل هم رسانه‌هاي محلي تيراژ بيشتري نسبت به رسانه‌هاي سراسري و كشوري دارند و به‌طور ويژه برخي از ژانرهاي روزنامه نگاري مانند گزارشگري تحقيقي هم در اين نشريات بيشتر توانسته جان بگيرد. در ايران وضع به چه صورت است؟
به‌طور مشخص روزنامه نگاري تحقيقاتي ابزار دست كساني است كه نگاه اصلاحي به وضعيت جامعه دارند.اگر بنا بر اين باشد كه روزنامه نگار بگويد همه چيز گل و بلبل است و هيچ كاستي وجود ندارد عملاً اصلاح را اولويت نگرفته و بيشتر به سمت برجسته كردن بعضي از اتفاقات و مسائل كلي ديگر متمايل است. براي مثال در ايام سيل اخير افتتاح يكي از خطوط متروي تهران برجسته و مطرح شد و عملاً بسياري از اخبار اتفاقات و وقايع مناطق سيل زده و محل‌هاي آسيب ديده در سايه گم شدند.

مي‌خواهم بگويم روزنامه نگاري محلي تا حد زيادي معادلات برجسته‌سازي‌اين چنين را به هم مي‌زند و بيشتر به نفع جامعه محلي قلم مي‌زند و براي همين روزنامه نگاري تحقيقاتي -افشاگرانه در جهان در دل رسانه‌هاي محلي رونق بيشتري يافته‌اند. من اما فارغ از اينكه ديگر جاهاي جهان در اين زمينه چه مي‌كنند مي‌خواهم به اين واقعيت اشاره كنم كه ايران كشوري است با تنوع بسيار بالاي قوميت‌ها و مسائل محلي؛پس واقعيت زندگي در ايران توجه به روزنامه نگاري محلي را ديكته مي‌كند.

** در حوزه سياستگذاري رسانه‌اي نهادهاي مشخصي داريم كه متولي اين امر هستند. شما توضيح داديد كه در حوزه نظري و آكادميك نگاه به رشته ارتباطات و اصولاً رسانه بايد تغيير كند حال مي‌خواهم بدانم به نظر شما در حوزه سياستگذاري رسانه‌اي در سطح كلان لازم است چه اتفاقاتي را رقم بزنيم كه بتوانيم جايگاه رسانه‌هاي محلي را تقويت كنيم؟
سياستگذاري نمي‌تواند مستقل از علم اتفاق بيفتد. آن تغييري كه اكنون لازمه تغييرات بزرگ در سطح سياستگذاري رسانه‌اي كلان است بايد در وهله نخست در علم ارتباطات و در فهم ما از اين رشته در ايران رخ بدهد. آكادمي، قلب وقوع تغييرات به نفع تقويت جايگاه رسانه‌هاي محلي است و به تبع تغيير در گفتمان آكادميك اين رشته است كه سياستگذاري‌هاي كلان رسانه‌اي هم تحولاتي را از سر خواهند گذراند. نكته مهم ديگر اينجاست كه نبايد در سياستگذاري‌هاي كلان رسانه‌اي به واقعيت تنوعات بومي كشور بي‌اعتنا باشيم و نياز به رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران محلي را ناديده بگيريم. بنابراين دستگاه‌هاي سياستگذار بايد در گام نخست ارتباطات را فرهنگي‌تر تلقي كنند و با نگاه سياسي آن را حد نزنند و در گام دوم زمينه‌هاي تربيت و ارائه امكانات به روزنامه‌نگاران محلي را در اولويت سياستگذاري‌هاي خود قرار دهند.

منبع: روزنامه ايران، 1398.02.05
گروه اطلاع رساني**2002**