نگاهی به چهار فیلم جشنواره جهانی فیلم فجر

تهران- ایرنا- «مهمان خانه ماه نو» به كارگردانی تاكفومی تسوتسویی، «زغال» از اسماعیل منصف، «جای خالی دوست» از محمدعلی طالبی و «پیلوت» از ابراهیم ابراهیمیان از فیلم هایی كه بودند كه برای نخستین بار در سی و هفتمین جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمدند.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ در این گزارش چهار فیلم به طور مختصر بررسی و تحلیل شده است.
«مهمان خانه ماه نو» فیلمی از یك فیلمساز ژاپنی است كه با مشاركت ایران ساخته شده است و داستان یافتنهویت یك دخترنوجوان و مصایب پیش روی آن را بازگو می كند.

«زغال» یكی از بهترین فیلم های جشنواره جهانی فجر به شمار می رود كه مورد استقبال مخاطبان این فستیوال جهانی نیز قرار گرفته است و تلاش های پدر خانواده ای برای دادن بدهی های پسرش را روایت می كند.

«جای خالی دوست» جدیدترین فیلم محمدعلی طالبی فیلمساز كهنه كار كودك و نوجوان است كه به واكاوی خودكشی دو دختر نوجوان در پل چمران شهر اصفهان پرداخته است.

فیلم «پیلوت» فیلمی ملودرام از گونه رایج شده در سینمای ایران یعنی ژانر اجتماعی است كه به دلیل حضور چند بازیگر محبوب و مشهور می تواند در زمره توجه مخاطبان نیز قرار گیرد.

**فیلم مهمان خانه ماه نو از تاكفومی تسوتسویی
فیلم درام یا كمدی؟
مهمان خانه ماه نو فیلمی است كه به عنوان محصول مشترك ایران و ژاپن در جشنواره جهانی فجر حاضر شده است؛ فیلمی كه بیشتر آن در ایران می گذرد و حدود 10 الی 15 دقیقه از فیلم در ژاپن فیلمبرداری شده است، به علاوه اینكه یك بازیگر ژاپنی نیز یكی از نقش های اصلی فیلم را بر عهده دارد. فیلم در ابتدا شروع خوبی دارد و تعامل مادر و دختر، نوید آغازی متفاوت از یك رابطه مادر میانسال و دختر نوجوان می دهد چرا كه به نظر می رسد مادر و دختر با وجود تفاوت سن و عقیده، توانستند به یك تفاهم نسبی برسند و این می توانست نقطه محرك خوبی برای شروع داستان و بسط و ادامه آن باشد اما روال فیلم هرچه پیش رفت، ضعیف و ضعیف تر شد تا جایی كه فیلم به اواسط نرسیده سر و صدای تماشاگران مبنی بر بی توجهی و حتی اعتراض به فیلم در سالن سینما بلند شده بود.

در ابتدا تصور می شود فیملنامه داستان به اندازه كافی متریال و ماده لازم برای بسط و گسترش روایت و پرداخت شخصیت ها را ندارد و خیلی زود داستان هویت دختر نوجوان به عنوان گره اصلی داستان مطرح می شود. اینجاست كه مخاطب فیلم انتظار واكنش ها و روایت جذاب تر و پرداخت بهتری از فیلمساز دارد، چرا كه انگیزه ها و رفتارهای شخصیت «مونا» با بازی لاله مرزبان خیلی دارای منطق و باور پذیری برای مخاطب نیست و همین باعث دلزدگی تماشاگر و عدم همراهی آن با فیلم می شود، لحظات بسیاری در فیلم وجود دارد كه به راحتی قابل حذف هستند بدون اینكه هیچ ایراد و اشكالی به ماهیت و مسیر داستان وارد شود به طوری كه در انتهای داستان فیلم به واقع از ملودرام به كمدی تبدیل می شود و تمام رفتارها و كنش های كاراكترهای اصلی فیلم به ضد خود بدل شده و باعث خنده و تمسخر تماشاگران می شود.

محصول مشترك و تعامل با كشورهای همسایه و حتی غیر آسیایی فی نفسه امری قابل تحسین است كه علاوه بر تقویت روابط سیاسی و فرهنگی سبب رونق تجاری و افزایش چرخش مالی در سینما می شود اما به نظر می رسد كه فیلم‌هایی همچون «مهمان خانه ماه نو» ماهیت محصول مشترك به خوبی ادراك نشده و اكتفا كردن به مشاركت چند بازیگر ژاپنی و گرفتن سكانس هایی محدود در این كشور، تنها برای عنوان «محصول مشترك» كافی نیست بلكه می بایست به اشتراكات فرهنگی و شرقی دو كشور و حتی مناسبات اجتماعی آنها توجه بیشتری شود؛ امری كه در این فیلم به سطحی ترین، كلیشه ای ترین و شعاری ترین شكل ممكن ارائه شده است و در چنین شرایطی انتظار باورپذیری و استقبال از فیلم انتظاری بیهوده و غیرممكن تصور می شود.

فیلم مهمانخانه ماه نو كه عنوانش نیز به جز یك سكانس هیچ ارتباطی به طرح اصلی داستان ندارد از ضعیف ترین فیلم های حاضر در جشنواره جهانی فیلم فجر بوده است كه در صورت اكران نیز بعید است به توفیق خاصی برسد، تنها برگ برنده فیلم حضور مهناز افشار به عنوان یك ستاره محبوب به شمار می رود كه وی نیز قادر نخواهد بود ضعف های فاحش اجرایی و متنی فیلم را پوشش دهد.

تاكفومی تسوتسویی از فیلمسازان جوان و تازه كار سینمای ژاپن است كه از نسل پرافتخار سینمای ژاپن همچون كوراساوا و یاشرو اوزو فرسنگ ها فاصله دارد.

** فیلم زغال از اسماعیل منصف
خاك بر سر من كه هر چی می كشم از نداریه(دیالوگی از غیرت بازیگر اصلی فیلم)
فیلم زغال یكی از نمونه ها و الگوهای مورد نیاز سینمای ایران به عنوان اثری استاندارد و فیلمی داستانگو و جذاب در وضعیت كنونی است. فیلمی سرگرم كننده كه نه در دام كمدی های بی كیفیت می افتد و نه آنقدر فقر و فلاكت را نشانه می گیرد كه تماشاگر دلزده شود. وجهه سرگرم كنندگی سینما موضوعی است كه هنوز هم ساخت فیلم های عامه پسند و با تاریخ مصرف محدود هستند و حفظ و ماندگاری مدیوم سینما از اولویت این افراد نیست، نتیجه این طرز تفكر هم همین می شود كه نهایتا پس از چند سال مردم از كمدی های تكراری و یكنواخت نیز خسته می شوند و آنگاه سینماگران كه حتی تجربه و آزمون خطایی در این راه یعنی یك سینمای داستانگویی استاندارد نداشته اند، كاسه چه كنم باید بر سر گیرند.

زغال طبق الگوهای كلاسیك فیلمنامه نویسی نگارش یافته است و فیلم «قهرمان» دارد و قهرمانش هم با گذر از شرایط مختلف متحول می شود. گره گذاری ها و گره گشایی ها نیز به موقع و با پیش زمینه های قبلی انجام می شود و خرده پیرنگ ها و كاراكترهای فرعی هم به خوبی پرداخته و جا افتاده اند و تقریبا می توان گفت هیچ فرد یا موقعیت بی جا و بلا استفاده ای در طول فیلم به چشم نمی آید. مونتاژ و ریتم فیلم نیز نه خیلی تند و پر از كات های سریع است و نه خیلی كند و به ظاهر هنری از آب در آمده تا زغال یكی از استاندارترین فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران لقب گیرد.

شخصیت «غیرت» با بازی یك دست و بدون اغراق بازیگر بومی اش، از بی پولی مجبور به كارهای غیرقانونی می شود و سیر تحول این شخصیت به دور از اغراق ها و تغییرات ناگهانی و غیرقابل باور ترسیم شده است. شخصیت بد من یا آنتاگونیست فیلم یعنی عمو حسین نیز به اندازه كافی خبیث و قدرتمند تصویر شده است تا تلاش های غیرت در مقابل دیدگان تماشاگران معنا و مفهوم پیدا كند و انگیزه قهرمان و ضدقهرمان و دیگر كاراكترها باعث سمپاتی در مخاطب شود.

زغال فیلمی سرگرم كننده و طبق قواعد فیلمنامه نویسی كلاسیك پیش رفته و اندازه نگه داشتن فیلمساز در اتفاقات و وقایع و همچنین پردازش شخصیت های اصلی و فرعی به باورپذیری فیلم كمك بسیاری كرده اند. شخصیت داوود و معشوقه یاشار از جمله این‌كاراكترهای فرعی بودند كه با وجود كم بودن نقش شان در طول فیلم، تاثیر و جهت دهی خود در مسیر داستان را به خوبی برجای گذاشتند كه این به درستی و دقت فیلمنامه به عنوان پایه و اساس فیلم دلالتی دوباره دارد به طوری كه دلیل اصلی موفقیت زغال در موفقیت و كیفیت بالای فیلمنامه اش است كه متاسفانه فیلمنامه نویسان ایرانی توان یا زمان مناسب برای انجام و نگارش روی آن نمی گذارند و سبب غیرقابل تحمل شدن شمار زیادی از فیلم های ایرانی در مقایسه با آثار مشابه خارجی همین معضل همیشگی ضعف فیلمنامه به شمار می رود.

اسماعیل منصف از فیلمسازانی است كه با همین فیلم زغال نیز می توان امیدوار به فیلم های بعدی اش بود و مخاطبان و علاقه مندان سینما را به یافتن فیلم های قبلی اش ترغیب و تشویق می كند.

**جای خالی دوست از محمد علی طالبی
رفیق بد
بازگشت محمد علی طالبی پس از پنج سال به سینمای داستانی ایران با موفقیت و توفیق دو چندان روبرو شده است چرا كه فیلم‌مستند داستانی «جای خالی دوست» با نمایش های محدود موفق به جلب توجه تماشاگران و گروهی از منتقدان شده و احتمال توفیق آن در مراسم اختتامیه را نیز بالا برده است.

جای خالی دوست تلاش فیلمساز دلسوز و با تعهدی است كه از ابتدا مسائل و دردهای جامعه و به خصوص كودكان و نوجوانان برایش دغدغه بوده و این دغدغه مندی و مهارت باعث تولید فیلم های ماندگاری چون «كیسه برنج» از محمد علی طالبی شده است كه هنوز هم در یادها و ذهن ها ماندگار و مانا باقی مانده است.

داستان فیلم درباره اتفاق چند سال پیش و خودكشی دو دختر نوجوان اصفهانی است كه فیلمساز سعی كرده در ابعاد مختلف به واكاوی این قضیه و دلایل و پیامدهای آن بپردازد و با مراجعه به متولیان مختلف آموزشی، دانشگاهی، مذهبی و هنری این معضل فراگیر را آسیب شناسی كند. نوع نگاه واقع گرایانه و سرگرم‌كننده فیلمساز مهم ترین دلیل ارتباط مخاطب با آن است كه سبب شده فیلم در طول نزدیك به 80 دقیقه از ریتم و حال و هوا نیفتد و با‌ پایانی هشدار دهنده ( نه پایان‌باز و نه پایان غمناك) به انتها برسد.

فیلم به راحتی می توانست درگیر احساس گرایی و اغراق و بازی با احساسات مخاطب شود و معضل خودكشی نوجوان پانزده، شانزده ساله را كه در آغاز جوانی و شور و زندگی است با اتفاقات و سخنان احساسی و هیجانی جلو ببرد، در بعدی دیگر فیلم می توانست با تكیه بر مستندات و گزارش های تصویری و مصاحبه با كارشناسان مسیر فیلم را به پایان نامه های جامعه شناسی و روانشناسی شبیه سازد اما طالبی در اقدامی ماهرانه كه حاصل از سالها فعالیت در سینماست توانسته به دور از وارد شدن در این حیطه ها فیلم مستند داستانی و سرگرم كننده بسازد و در عین حال واقعیت ها و معضلات جامعه را نیز در بیانی متعادل و خیلی نغز به مخاطب ارائه دهد.

فیلم با ویدیو قبل خودكشی دو دختر نوجوان آغاز می شود و با ویدئو خودكشی یك پسر نوجوان دیگر پایان می پذیرد تا فیلمساز بار دیگر به متولیان فرهنگی و خانواده ها هشدار تكرار این معضل را در صورت اهمال و غفلت های دوباره گوشزد كند.در پایان باید به یك وجهه دیگر این فیلم یعنی پرداخت به فرهنگ، منش و جغرافیای سنتی شهر اصفهان اشاره كرد كه در فیلم «جای خالی دوست» با اینكه تم اصلی و اولیه فیلم نبوده به خوبی به تصویر كشیده و ماهیت این شهر و مردمان آن را به مخاطب نشان داده است.

محمد علی طالبی از مهم ترین فیلمسازان كودك و نوجوان ایران است كه آثار متعددی در دهه 60 و 70برای كودكان و نوجوانان ساخته و فیلم كیسه برنج او از به یادماندنی ترین آثار است.

**فیلم پیلوت از ابراهیم ابراهیمیان
اپیدمی ژانر نكبت در سینما
گویا صفر تا صد سینمای ایران از یك طرف اوج لودگی و مسخره بازی و طرف دیگر نهایت بدبختی و فلاكت است. درباره شیوع و اپیدمی فیلم های كمدی كه لازم به توضیح و تبیین بیشتر نیست اما سوی دیگر این جریان از« ابد و یك روز» سعید روستایی قوت گرفت و حالا روز به روز با آثار دیگری از جمله «پیلوت» ابراهیمیان تداوم و گسترش پیدا كرده است.

گویا سوار بر موج احساس شدن تماشاگر و بازی با هیجانات برای فیلمسازان ایرانی بهترین الگو برای ارتباط با تماشاگر تلقی می شود و موج جدید فیلمسازان سعی كرده اند به هر نحوی شده با توسل به بدبختی ها و نقصان های موجود در جامعه همچون بیكاری، بی پولی و طلاق پا روی شانه تماشاگر گذاشته و به هر شكل ممكن با احساسات آن بازی كند.

فیلم جدید ابراهیمیان نه تنها از فیلم قبلی او «عادت نمی كنیم» روندی رو به جلو نداشته بلكه در بسیاری از اوقات به آزار تماشاگر پرداخته و با بازی با احساس تماشاگر و ماجراجویی های بی حد و حصر سعی در پیشبرد داستان و همراه كردن تماشاگر دارد.

ماجراجویی استراتژی دیگر فیلمساز برای ارتباط تماشاگر با فیلمش است كه به واقع از حد خود گذشته و حوصله مخاطب را سر می برد. این میزان اتفاق غیرمنتظره نه تنها در عالم واقع بلكه تنها در ذهن یك فیلمنامه نویس ماجراجو و بی منطق می گذرد كه تنها با بهره گیری از اتفاقات نامعقول و ریتم دادن به فیلم قصد ایجاد سمپاتی در تماشاگر و سرگرم كردن آن را دارد كه این روش می تواند مفید باشد ولی تعادل نگه داشتن و منطق درام چیزی نیست كه از متن و اجرای فیلم آخر ابراهیمیان قابل برداشت و استنباط شود. در هر حال فیلم پیلوت فیلمی از ژانر نكبت است كه تنها با ریتم تند و بازی های جذاب و جدید می تواند تماشاگر را تا لحظات زیادی همراه كند و بیش از آن چیزی جز ملال و آزار برایش باقی نمی گذارد و تجربه ای ناموفق و ملا آور برای فیلمساز به حساب می آید.

ابراهیم ابراهیمیان از جمله فیلمسازان نسل نوی سینمای ایران است كه در آثارش به تقلید از اصغرفرهادی نیز متهم شده است. دو فیلم قبلی او نتوانست در نزد منتقدان و حتی مخاطبان انتظاری ایجاد كند. «ارسال یك آگهی تسلیت برای روزنامه» و «عادت نمی‌كنیم» عنوان دو فیلم قبلی ابراهیمیان است.

پژوهشم**9280**9131