ديكتاتورهايي كه هنوز خواهان دارند

تهران-ايرنا- يكي از فيلم هاي اكران شده در سي و هفتمين جشنواره جهاني فيلم فجر فيلمي كمدي است كه نشان مي دهد تاريخ مصرف برخي از ديكتاتوري ها هنوز تمام نشده است.

به گزارش گروه تحليل، تفسير و پژوهش هاي خبري، در شرايطي كه زندگي هر روز مدرن تر، پيچيده تر و متفاوت تر از ديروز مي شود، قطعا يك دهه پيش با پس از آن قابل قياس نيست چه رسد به يك سده بعدتر. در نتيجه تصور كردن و به تصوير كشيدن پرت شدن آدم هايي متعلق به قرون و سده هاي پيش به زمان حال، به خودي خود ايده جذاب و بامزه اي است. تصور كنيد اين آدم كه از سده پيش آمده يك شاه يا صاحب منصب قرون گذشته باشد؛ آن زمان اين مقايسه تفاوت تفكرات و پوشش و سبك زندگي گذشته با حال، جذابيتي حتي بيش از پيش مي يابد چرا كه آدم هاي بيشتري با اين شخصيت ارتباط برقرار كرده و با داستان همراه مي شوند.
ايده بازگشت ديكتاتور معروف، رهبر يا به قول خودش پيشواي ايتاليايي «بنيتو موسوليني» به زندگي معاصر، ايده اصلي داستان فيلم «من برگشتم»» (I’m Back) به كارگرداني «لوكا مينه رو» (توليد 2018) است، كه در سي و هفتمين جشنواره جهاني فيلم فجر اكران شده است.
لوكا مينيه رو (متولد 1966) كارگردان 52 ساله ايتاليايي است كه پيش از اين نيز كارهاي وي از تلويزيون ايران ( فيلمي چون «به جنوب خوش آمديد») پخش شده است. فيلم من برگشتم نهمين فيلم بلند در كارنامه حرفه اي اين كارگردان ايتاليايي است.
در واقع انتخاب موسوليني به عنوان كسي كه از گذشته به آينده پرتاب مي شود، انتخاب هوشمندانه اي براي فيلم و كارگردان بوده است چرا كه نه تنها با انتخاب اين شخصيت فيلم را براي همه مخاطبين دنيا قابل درك و دريافت كرده است ، بلكه به رغم بهره گيري از گذشته و حقايق تاريخي و شخصيت موسوليني، پيام هاي اخلاقي و اجتماعي خود را بيش از پيش ملموس ساخته اند.

**غريبه اي در شهر
فيلم با يك صحنه فرا واقعي و نوعي هبوط موسوليني به شهر رم آن هم در شرايطي كه 73 سال از مرگش مي گذرد شروع مي شود. موسوليني كه حالا و زماني وارد ايتاليا شده كه به ندرت مي تواند به قول خودش يك ايتاليايي اصيل پيدا كند و شهر و كشور را مليت هاي گوناگون با رنگ پوست هاي مختلف پركرده اند كاملا گيج و مبهوت است و البته اين گيجي براي مخاطب خنده دار است.
اوج شوك زماني به موسوليني وارد مي شود كه در روزنامه صبح تاريخ و اخباري چون قانوني شدن ازدواج همجنسگرايان را مي بيند.
پس از آن موسوليني سرگردان كه با لباس ها و سلام نظامي فاشيستي اش در شهر سرگردان شده و سوژه تحقير و تمسخر و سرگرمي مردم مي شود. عده اي با او سلفي مي گيرند، عده اي دنبال دوربين مخفي مي گردند و عده اي به او مي خندند و در نهايت و پس ماجراهايي مختلف او از طرف يك شبكه تلويزيوني كه او را فردي مستعد مي يابند به عنوان يك استندآپ كمدين به نوعي استخدام مي شود.
فيلم به خوبي اين مطلب را به تصوير مي كشد كه اين ايتاليا گرچه با ايتالياي يك سده پيش كه موسوليني در آن بزرگ شد و قدرت يافت در همه ابعاد زندگي بسيار تغيير كرده است، اما هنوز هم در همين جامعه مدرن هستند آدم هايي كه روحيات نژادپرستانه دارند، سطحي فكر مي كنند و قدرت درك بالايي ندارند.
درواقع در پس ظاهر كمدي و خنده دار فيلم كه به لطف چاشني هايي از ديالوگ هاي تاريخي و سياسي براي مخاطب سرگرم كننده و خنده دار به نظر مي رسد، اين فيلم روي همه نقاط منفي مردم و ملت ايتاليا دست مي گذارد و تلاش مي كند تا با دوربيني كه مابين داستان و مستند چرخد و روزمرگي هاي سراسر كشور ايتاليا را روايت مي كند اين نكته را اثبات كند كه اگر ديكتاتوري مانند موسوليني در اين ممكلت پيدا شد كه جنايت كرد، مردم و عوام در اين برخاستن بسيار اثرگذار بوده اند؛ همچنان كه هنوز هم مي توانند باشند. در واقع اين روايت و تمثيل از موسولينيِ از گور برگشته، تاكيد دوباره اي بر آن جمله قصار و معروف خود موسوليني است كه گفته بود: من فاشيسم را ابداع نكردم، بلكه از درون ايتاليايي ها بيرونش كشيدم.

**تاريخ تلخ و تلخي هاي تاريخي
در واقع اين فيلم كه از داستان و مستند به صورت توامان الهام گرفته است به خوبي نشان مي دهد كه به رغم همه پپيشرفت ها و دانش عمومي جهاني كه در ظاهر شكل گرفته است، هنوز هم مردم مي توانند كوركورانه از ايده هايي پيروري كنند. فضاي مجازي و تلاش و همراهي براي مردم جهان براي حضور و پذيرش در آن، شايد يكي از زمينه هاي مدرن اين از دست دادن خلاقيت و روشن انديشي باشد.
در صحنه اي از فيلم موسوليني كه در يك شوي تلويزيوني زنده در استوديو نشسته است به مردم مي گويد كه از شما نااميد شدم، چون رشد و تغييري آنچناني نكرده ايد و فضاي مجازي باعث شده است تا هرچه بيشتر منزوي، حسود و عقده اي شويد.
فيلم نشان مي دهد كه چگونه مردم و فضاي زندگي مدرن ايتاليايي در درون خود همان مولفه هاي دهه سي و چهل ميلاي را نهفته دارد؛ مردمي كه دوست دارند تا به لطف برتري هاي نژادي كار نكنند، ماليات ندهند و البته بالاتر و برتر از ديگران يعني ساير نژادهايي باشند كه در كشورشان كار مي كنند. اين فيلم نشان مي دهد كه چگونه اين مردم مدرن در ناخودآگاهشان منتظر يك منجي يا به قول فيلم يك «پيشوا»، هستند كه آنان را به شرايطي كه دوست دارند برگرداند. ايده هايي كه البته همه مي دانيم امروز يك نام بيشتر ندارد و آن «نژادپرستي» است.
صحنه اي كه يك مادربزرگ ايتاليايي كه آنگونه كه مي گويد دختربچه اي نجات يافته از آشويتش بوده است به موسوليني مي تازد و او را به خاطر همه جناياتش مورد شماتت قرار مي دهد، يكي از جدي ترين و در عين حال تلخ ترين صحنه هاي اين فيلم است كه نشان مي دهد جنايات تاريخي برخي از چهره هاي سياسي چه اثرات غم انگيزي بر زندگي مردم داشته است كه همچنان ادامه دارد.
در نهايت اين فيلم دغدغه مند است و مي خواهد به مردم ايتاليا (و حتي همه مردم دنيا) زشتي ها، تمايل ذاتي شان به تنبلي و كليشه هاي ذهنيشان را نشان دهد؛ كليشه هايي كه اگرچه فكر مي كنيم از آنان عبور كرده ايم اما شايد بيش از هر زمان ديگري آنان را در خود داريم و آگاه نيستيم.
پژوهشم**9480