۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۰
کد خبر 83286767
۰ نفر
انديشه ‌ورزي و جامعه سازي

تهران- ايرنا- زادگاه و منشا تفكر و انديشه‌ ورزي، چيست و كجاست. انديشه‌ ورزي، با جامعه سازي و ساخت و بافت اجتماعي انسان چه نسبتي دارد. ضرورت آموزش و آموختن انديشيدن با اثربخش زيستن، چه ارتباط وجودي و انديشگي دارد.

روزنامه همدلي در يادداشتي به قلم محمدعلي نويدي مي نويسد: انديشه ‌ورزي ريشه در فطرت و ذات و خاصيت جان و نهاد آدمي دارد؛ زيرا، عقل و خرد، مبدا و مصدر انديشيدن و دانستن و فهم كردن است؛ اين حقيقت را مي‌توان هم بي واسطه و هم با واسطه دريافت و درك كرد و نيز در تاريخ انديشه ‌ها، رصد كرد.«مثل، آثار ابن سينا و غزالي و دكارت و كانت و هگل و ديگران».

بنابراين، خاصيت يعني «اثر» خرد و انديشه آدمي، همانا، كنجكاوي و جستجو گري و دانستن و شناختن است؛ و پرسش و ترديد و نقد و تحليل و تركيب، بعد از اين مرتبه و ظهور اثر آن مي‌آيد.ذوق و شوق و عشق دانستن و دريافتن، در ذات عقل و خرد بالقوه، مركوز و مكنون است.

خرد نخستين چيزي را كه درك مي‌كند، به تحقيق، «اثر» است؛ چون اثر، قوت و قدرت برخورد و مواجهت ايجاد مي‌كند؛ زيرا اثر، اصابت است، و اصابت، التفات و توجه پيش مي‌آورد؛ التفات و توجه، عين خرد و خاصيت عقل و انديشه است؛ لذا، مواجهت، بعد از اين التفات و عنايت مي‌باشد. در مواجهت، توجه و تمايل خرد به جانب خاص، تجلي و تظاهر پيدا مي‌كند و بدين سان، فرايند مواجهت انديشه با امور و چيزها و عناصر و واقعيات دروني و بيروني، شروع مي‌گردد.اين ويژگي عقلاني، موجب پيدايش و وضوح امور جديد و اجزاء نو در نزد انسان، مي‌شود.پس، اين فرايند ، مولد اثرهاي جديد مي‌باشد؛ توليد«اثرها» آغاز انديشه‌ورزي است.

مواجه عقل و انديشه با خاصيت و واقعيت خود، واقعيات زندگي، جهان، پديده‌ها،« ديگران» و كنش‌ها و واكنش‌ها، آغاز جامعه سازي و ايجاد مناسبات خردمندانه و اثربخش اجتماعي، در بين آدميان است.ضرورت انديشه‌ورزي، از لزوم و نياز به اين مواجهت‌ها و توليد اثرها، ناشي مي‌شود. جامعه سازي، يعني، توليد و ترويج و تزريق اثرها، در جوانب و اركان و عناصر اجتماعي و روابط انساني.

توليد و تحرك و تقويت مناسبات جامعه و زندگي جمعي آدميان، با انديشه ‌ورزي و عمل آوري، نسبت اثري و وجودي دارد؛ يعني، خرد و انديشه مصدر اثرها و بلكه اثر اصيل جامعه و اجتماع بشري است. آيا، ساختمان و ساختار و ساخت و بافت اصلي جامعه، جز روابط و مناسبات و مبادلات و تعلقات بين آحاد، چيز ديگري است؟ و آيا، مناسبات گونه گون اجتماعي، جز«اثر» چيز ديگري است؟ توليد و تبادل اثرها، جان و جوهر جامعه هستند؛ و بدون انديشه ‌ورزي، اثرها، پوچ و پوك مي‌باشند. بنابراين، مغز و جان اثر، انديشه و گوهر عقل است، و اصل و اصالت، انديشه و عقل، اثر است.چون بدون اثر، انديشه و انديشه‌ورزي، تهي هستند. يعني، نيستند.

انديشه‌ ورزي با جامعه و فرهنگ اجتماعي، نسبت مستقيم دارد؛ يعني، امكان انديشه‌ ورزي در هر جامعه ‌‌اي فراهم و مهيا نيست و‌‌ نمي‌شود؛ وضعيت جامعه و ميزان و نوع انديشه ‌ورزي، با هم مكمل و ملازم هستند.فرض كنيد، در يك جامعه اي، نياز به انديشه‌ ورزي و تفكر نباشد، يا تفكر و خردورزي، جدي گرفته نشود، پرسش اين است كه، وضع و حالت آن جامعه، چه منوال و روال پيدا مي‌كند؟ يا اگر، مدت مديدي يك جامعه از انديشه‌ هاي نو و تفكرات بكر و ابتكارات تازه، بي بهره و بي نصيب باشد، چه وضعي پيش مي‌آيد؟ انديشه‌ورزي و قوام و دوام جوامع، نسبت تاثير و تاثر دارند.يعني، جامعه زنده و فعال و پويا و بالنده، موجب رواج و رونق و گسترش انديشه‌ ورزي مي‌شود و انديشه‌ورزي، موجب، پيشرفت و ترقي و نشاط و تازگي جامعه مي‌گردد.

چون، با انديشه ‌ورزي، راه‌ هاي نو و افق‌هاي تازه، پيش روي جوامع گشوده مي‌شود، و مسائل اجتماعي صورت جديد و راه حل بهتر پيدا مي‌كنند و از فرسودگي و پوسيدگي، رهايي مي‌يابند.

جامعه از مجموع عناصر و بهره‌ها و اجزاء گوناگون ولي مرتبط تشكيل شده است؛ يعني، بهره‌ها و اجزاء اثربخش؛« Component» خرد و انديشه در كانون اين عناصر و اجزاء تركيب كننده واقع شده است. بدين سان است كه بين انديشه‌ورزي و پيشرفت جوامع نسبت واقعي و لاينفك برقرار مي‌باشد. اگر پرسش شود، آغاز و شروع پيشرفت و ترقي و تكامل جوامع، از كجاست؟ پاسخ را لاجرم در انديشه و انديشه‌ورزي و انديشه‌ها، بايد جست و جو نمود؛ اما، نه هر نوع انديشه‌ورزي، بلكه، انديشه‌ورزي اثربخش. تاريخ، گواه و شاهد متقن اين ادعا است. با انديشه و ذهنيات صرف، هرگز‌‌ نمي‌ توان به پيشرفت و رشد نايل آمد، انديشه‌‌اي كه زادگاه اثر است و معطوف به زندگي مي‌باشد، مي‌تواند سبب رشد و ترقي شود.

كار و خاصيت اصلي انديشه ‌ورزي گذر از تعصبات و جمودات گذشته و راه گشودن و بن بست شكستن و نوآوردن و بهتر نمودن امور انسان و زندگي است. به عنوان مثال و مصداق، به خاصيت و اثر انديشه‌ورزي، راجر بيكن «Roger .Bacon» در قرن سيزدهم (1214- 1294)توجه كنيم. راجر بيكن، كشيش و فيلسوف و دانشمند بوده است؛ راجر بيكن، در قرن سيزدهم، همانند، متفكران و انديشمندان قرون شانزدهم و هفدهم مي‌انديشيده است.

يعني، او پيشرو و جلودار، رنسانس علمي و فرهنگي در اروپا بوده است.راجر بيكن، از ارسطو، ابن هيثم، رابرت گراستست، ابويوسف الكندي، ابومعشر بلخي و ديگران، تاثير علمي پذيرفته بود و به علوم تجربي و عقلي تمايل پيدا كرده بود، خرد وي به جانب تجربه وعقل ورزي، معطوف به واقع و زندگي، متمايل گشته بود.در شيمي و كيميا و طب مهارت پيدا كرده بود« كتاب، آيينه كيمياي» به كتاب تاريخ علم سارتن مراجعه فرماييد.
راجر بيكن، در جستجوي اكسير جواني و خالص سازي داروها و توليد طلا، تقلاها مي‌كرد و به علوم تجربي توجه مي‌نمود.

معني اين گفتار اين است كه راجر بيكن، استدلال و برهان ذهني و كلامي مسيحي را قانع كننده‌‌ نمي‌دانست و به مشاهده و واقعيت و آزمايش و تجربه و زندگي، توجه داشت و اعتبار قائل بود.يعني، تلاش مي‌كرد، راه جديدي در انديشه ‌ورزي، بگشايد.

نسيم آزادي فكر و نظر با ظهور و تلاش‌هاي راجر بيكن، در حال وزيدن بود؛ اما، جامعه راجر بيكن در سده سيزده اروپا، ظرفيت و تحمل انديشه‌ ها و انديشه ‌ورزي، وي را نداشت.بنابراين، انديشه‌ورزي وي، عواقب و عقوبات سال‌ها زندان را براي او در پي داشت.اين است كه وضع جامعه و انديشه‌ ورزي، با هم قرينند و به هم وابسته اند، اگر يكي ناخوش باشد، حال ديگري ناخوش خواهد بود.همين نكته در ضرورت انديشه‌ورزي، شايد، كافي باشد.

يك راهكار عملي و كاربردي و اثربخش، در تمرين و آموزش انديشه‌ ورزي اين است كه، انديشه ورزان ونخبگان فكري و خردمند، برخي از پروژه‌ هاي اجتماعي يا اقتصادي و فرهنگي و غيره را متكفل و متقبل شوند و اثربخشي، انديشه ‌ورزي را نشان دهند و گواه آورند كه انديشه ورزانه عمل كردن با ديمي و باري بهر جهت عمل كردن، زمين تا آسمان فرق دارد.حصول اثرهاي نيك و جامعه ساز و زندگي پرور، جز از طريق انديشه‌ورزي اثربخش، ممكن نيست.

منبع: روزنامه همدلي؛ 1398،02،02
گروه اطلاع رساني **9117**9131