شفافیت و پاسخگویی، گمشده‌ سازمان‌های رفاهی كشور- 1

تهران -ایرنا - دانشجویان مقاطع تحصیلات تكمیلی و پژوهشگران دانشگاهی معتقد‌ند: برای برقراری نظام رفاهی همه‌ جانبه كه توانایی حمایت جدی از اقشار آسیب‌پذیر را دارد باید شفافیت و پاسخگویی اولویت سازمان‌های رفاهی كشور باشد، گم‌شده‌ای كه به سختی می‌توان آن را در سازمان‌ها یافت.

چند وقتی است كه برخی انجمن‌های علمی - دانشجویی رفاه و برنامه‌ ریزی اجتماعی كشور مجدانه به دنبال مساله شفافیت و پاسخگویی در كشور هستند و به دنبال آن هستند تا با معرفی شفافیت به عنوان یك ركن اصلی، نقش این موضوع را در بهبود اوضاع رفاهی كشور و سیاستگذاری برای جامعه تبیین كنند.

به همین منظور با حضور جمعی از دانشجویان و مشاركت انجمن علمی رفاه و برنامه‌ریزی اجتماعی دانشگاه تهران، میزگردی تحت عنوان «تاثیر شفافیت و مقابله با فساد بر رفاه اجتماعی» در ایرنا برگزار شد.

«سعید هراسانی » فارغ التحصیل كارشناسی ارشد برنامه ریزی توسعه، «پیمان زینتی » دانشجوی كارشناسی ارشد برنامه‌ریزی رفاه اجتماعی دانشگاه تهران و «عماد پاینده » دانشجوی كارشناسی ارشد جمعیت شناسی دانشگاه تهران میهمانان این نشست بودند. به دعوت ایرنا و انجمن‌ علمی برنامه ریزی رفاه اجتماعی دانشگاه تهران، «میلاد وكیلی » از دانشجویان این رشته‌ تحصیلی، برگزار كننده میزگرد بود
آنچه كه از نظر می‌گذارنید، بخش اول این نشست است.

**وكیلی: در ابتدای بحث و با توجه به لزوم مشخص شدن مبانی بحث، از حاضران درخواست دارم به این سوال پاسخ بدهند كه شفافیت به معنای واقعی چیست و به چه مكانیزم‌هایی نیاز است تا به شفافیت برسیم؟

* شفافیت برابر است با اطلاعات و امكان پایش

** هراسانی: شفافیت را مساوی با نور می‌دانم و این استعاره به منظور عبور از تعریف نیست. در ایران هر وقت از شفافیت صحبت می‌كنیم این موضوع با فساد سریعا جمع می‌شود اما واقعیت این است كه كم‌ترین تاثیر شفافیت مقابله با فساد است.

چرا می‌گویم روز؟ چرا می‌گویم نور؟ شما روز فرض را كنید، اگر نور را از آن بگیرید و شب بشود كم‌ترین دغدغه‌ای كه هر شهروند دارد این است كه فساد شكل می‌گیرد، دزدی شكل می‌گیرد. مهم‌ترین قضیه این است كه با از بین رفتن شفافیت یا ازبین رفتن این نور از صفحه‌ این بازی، كلا امكان هر گونه فعالیت كارآمدی از بین می‌رود. همانند شب نمی‌شود كار كرد، حال وقتی این شفافیت نباشد، شرایط تبدیل به یك وضعیت ظلمات می‌شود كه هیچ‌كاری در آن نمی‌شود انجام داد.

در سازمان بین‌المللی شفافیت می‌گویند شفافیت مساوی با این است كه هر سازمانی اطلاعاتی بدهد كه به مددش امكان پایش آن سازمان با آن اطلاعات فراهم شود. به عبارتی شفافیت مساوی است با اطلاعات و امكان پایش. اینكه چه چیزی كجا هزینه می‌شود؟ توسط چه كسی هزینه می‌شود و چه نتایجی به بار می‌آورد؟

*همبستگی شفافیت و پاسخگویی

**پاینده: به نظر من اگر شفافیت را به عنوان یكی از عناصر اصلی حكمرانی خوب در نظر بگیریم به نظر می‌آید فساد می‌تواند یك بخش كوچكی از آن را تشكیل بدهد. اگر بخواهم تعریف دقیق‌تری ارائه بدهم كه با تاریخچه‌ طرح شده در بحث شفافیت هم پیوند بخورد، باید بگویم زمانی كه ما مردم را، جامعه‌ مدنی را به عنوان یك عنصر اثرگذار و مهم و پایه‌ای برای حكمرانی در نظر بگیریم و به رسمیت بشناسیم آن موقع در واقع هر سازمان رسمی، دولتی، حاكمیتی و حتی هر سازمانی كه به نمایندگی از مردم (مجلس، پارلمان‌ها و انجمن‌های مدنی) تشكیل شده است، خودشان را ملزم و موظف به این می‌دانند كه اطلاعات و جزئیات فعالیتشان را كه صرفا جزئیات مالی و اقتصادی نیست و به طور وسیع‌تر هر كنشی را كه انجام می‌دهند، برای مردم و یا جامعه‌ هدف خودشان باورپذیر بكنند یا منطق پشت آن را توضیح بدهند.
به عبارت دیگر شفافیت تعبیر دیگری از پاسخگویی است اما پاسخگویی كه به صورت گزینشی انجام نمی‌شود بلكه به صورت موسع و سیستماتیك انجام می‌شود.

وقتی بحث پاسخگویی را مطرح می‌كنیم، همه در ذهنشان می‌آید تریبونی باشد كه مسئولان بیایند و پاسخگو باشند در مورد كارهایشان. این یك تعبیر تقلیل یافته از پاسخگویی است. اینكه جامعه‌ی هدف آن نهاد و با تعبیر گسترده‌تر مردم بتوانند هر زمانی كه خواستند بفهمند كه چه اتفاقی در حال رخ دادن است، یعنی بتوانند ناظر بر اتفاقات در كشور و نهادهای مختلف باشند و این می‌تواند از طریق اطلاعات و آمارهای دقیق و درست انجام بشود، از طریق پایش می‌تواند انجام شود، می‌تواند از گزارش‌های تفصیلی و عامه فهم انجام شود.

من بیش‌تر شفافیت را مترادف با پاسخگویی می‌دانم و معتقدم حتی به صورت گسترده‌تر، امكان رصد كل فرآیند برای افراد بی‌سواد جامعه هم ممكن باشد وآن‌ها هم بتوانند متوجه بشوند كه چه در آن سازمان می‌گذرد. نیاز نیست اطلاعات پیچیده‌ای در اختیار همه قرار بگیرد، اینكه همه بدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است مهم است.

*سطوح چهارگانه‌ شفافیت

**زینتی: من ترجیح می‌دهم در مورد مثال‌ها و ابعاد شفافیت و پاسخگویی صحبت كنم. ببینید در سازمان‌هایی كه در حوزه‌ رفاه فعالیت می‌كنند به نظر می‌آید این شفافیت و پاسخگویی باید در چهار سطح حداقل اتفاق بیفتد.

در سطح اول باید در مورد «وضعیت» توضیح بدهند، اینكه در حالت كنونی اوضاع به چه قرار است؟ به طور مثال در مورد فقر در ایران، ما سال‌هاست كه اطلاعات موثقی نداریم. سطحی از شفافیت و پاسخگویی در مورد وضعیت مورد نظر است كه توسط ارگان‌های مسئول این حوزه می‌تواند پیگیری شود.

سطح بعدی، «فعالیت سازمان‌ها» است كه به امور سازمان‌ها در مورد آن وضعیت ارتباط دارد، اینكه برای وضعیت پیشرو چه برنامه‌ها و فعالیت‌هایی طراحی كردند، در پیش گرفته‌اند یا در پیش خواهند گرفت.

در مرحله‌ بعدی «اقدامات» مطرح است. اینكه تاكنون این سازمان‌ها چه اقداماتی بر اساس این برنامه‌ها و فعالیت‌هایی كه تعریف كردند، (از جمله ماموریت و چشم اندازشان) داشته‌اند و انجام می‌دهند و این اقدام باید به خوبی، با دقت و با جزئیات فراوان همراه باشد. به عنوان مثال در بحران سیل اخیر می‌بینیم كه سازمان‌های مختلفی وارد مدیریت بحران شده‌اند و اطلاعات خیلی كلی در مورد اقدامات‌شان وجود دارد ولی این اطلاعات اصلا جزئی نیست. مثلا می‌گویند ما هزار تخته پتو گرفتیم ولی اینكه این پتوها كجا رفت، معلوم نیست.

سطح بعدی «نتایج» این اقدامات است كه حالا ما با این كارهایی كه انجام دادیم در این وضعیت و بر اساس آن فعالیت‌هایی كه برای خودمان تعریف می‌كردیم، بالاخره به چه نتایجی تا الان دست پیدا كردیم و انتظار می‌رود دست پیدا كنیم.

سازمان‌ها باید در این سطوح به طور كلی نه فقط اطلاعات بدهند بلكه باید پاسخگویی فعالانه داشته باشند و به نحوی این پاسخگویی مشاركتی باشد. یعنی به طور مثال خیّری وجود دارد و در انجام فعالیتی به شما كمك می‌كند. شما فقط نمی‌آیید به ایشان بگویید این كمك را كردید و مجموع كمك‌های شما و كمك‌های دیگران فلان مقدار شده. ایشان باید این حق را داشته باشد كه به صورت رو در رو و فعال از شما پیگیر اوضاع كمكی كه كرده است باشد. من این سطح از شفافیت مدنظرم است همراه با مشاركت فعال كسانی كه هم كمك می‌كنند و هم كسانی دارند كمك می‌گیرند این می‌تواند در مورد سازمان با سازمان، افراد با سازمان یا فرد با فرد باشد.

**وكیلی: رفاه را چه تعریف می‌كنید؟

*دولت بازیگر اصلی در زمینه‌ رفاه

**زینتی: اگر بخواهیم پذیرش عمومی را در نظر بگیریم، رفاه به طور خاص به نیازهای ابتدایی انسان‌ها مربوط می‌شود. علی‌الخصوص در جوامع در حال توسعه این نیازها را می‌توان به طور واضحی در سطوح سلامت و حق بقای شرافتمندانه تعریف كرد. مثلا در سطوح مسكن، بهداشت؛ اشتغال و تامین اجتماعی و حمایت‌های اجتماعی. در این حوزه‌ها به نظر می‌رسد انسان‌ها باید بتوانند حداقل‌های مورد نیازشان را تامین كنند و به نظر من تامین عمومی چنین خدماتی به صورتی كه شهروندی اجتماعی مردم را تضمین كند، «رفاه» نامیده می‌شود.

به طور خاص رفاه توسط دولت‌ها به عنوان اصلی‌ترین بازیگرهای حوزه‌ اجتماعی تولید می‌شود اما در سال‌های اخیر با گسترش حوزه‌ جامعه‌ی مدنی، سازمان‌های غیردولتی و سازمان‌های عمومی دیگر مثل بیمه‌ اجتماعی هم نقش پر رنگ‌تری دارند.
در كشورهای در حال توسعه‌ای مثل ایران كه دولت نقش خیلی پررنگ‌تری ایفا می‌كند، به نظر می‌رسد هم‌چنان این وظیفه بر عهده‌ دولت است كه رفاه را به صورت عمومی تامین كند.

*بازتوزیع و نقش آن در رفاه

**پاینده: به نظر من رفاه در معنای اساسی خودش كه بیش‌ترین كاربرد این معنا هم در كشورهای در حال توسعه است، با مفهوم «بازتوزیع» گره می‌خورد. یعنی بازتوزیع منابع برای تحقق یا تامین كیفیت زندگی مطلوب كه این مطلوب هم كاملا به صورت اجتماعی برای اقشار آسیب پذیر اجتماع، تعریف می‌شود. البته این فقط محدود به اقشار آسیب‌پذیر اجتماع نمی‌شود و فقط هم وظیفه‌ این بازتوزیع برعهده‌ دولت نیست اما بهتر است كه بگوییم در اینجا اصلی‌ترین بازیگر دولت و اصلی‌ترین گروه هدف هم اقشار آسیب‌پذیر هستند.

**وكیلی: آقای هراسانی این اقشار آسیب‌پذیر در حوزه‌ رفاه را برای ما بیش‌تر باز كنید.

*رفاه در پناه حقوق اجتماعی

**هراسانی: قبلش من تكمله‌ای بر حرف دوستان بزنم. ما وقتی می‌خواهیم مفاهیم را تعریف كنیم، جدای از معنایی كه خود مفاهیم به ذات دارند، این مفاهیم معمولا در یك سنت فكری رشد می‌كنند. یعنی وقتی ما‌ می‌خواهیم بگوییم رفاه چیست، این را باید در سنت فكری كه سیاست اجتماعی به آن شكل داده، بررسی كنیم.

یك زمانی توسعه شكل گرفت، آن زمانی كه توسعه شكل گرفت، همه می‌گفتند كه توسعه مساوی است با یك تولید ناخالص داخلی كه هرچقدر نرخ رشد یك كشور بیشتر باشد آن كشور توسعه‌یافته‌تر است. آرام آرام این انگاره‌ها از بین رفت و به سمت این رفتیم كه خب رشد اقتصادی صرف تمام افراد جامعه‌ را از فقر نمی‌رهاند. از این مسیر به همان بحث «بازتوزیع» كه آقای پاینده گفت رسیدیم. یعنی بحث بازتوزیع منابع به این منظور كه تمام آحاد جامعه از مزایای توسعه بهره ببرند و رفاه در این مسیر حركت كرد و تا آن جا رسید كه الان بحث رفاه حتی دیگر با بحث بازتوزیع گره نمی‌خورد و با حقوق اجتماعی گره می‌خورد.

در فلسفه‌ای كه در غرب شكل گرفت آرام آرام برای انسان سه لایه حقوق در نظر گرفته شد، حقوق مدنی، حقوق سیاسی و حقوق اجتماعی كه هر شهروندی حق آموزش دارد، هر شهروندی حق بهداشت دارد و هر شهروندی حق مسكن و سایر چیزها را دارد. در پاسخ به سوال شما باید گفت كه تعریف اقشار آسیب‌پذیر در همین منظومه تعریف می‌شود. یعنی افرادی كه به دلایلی كه یا از سنت گرفته شده یا ویژگی‌های ژنتیكی كه قبلا تاثیرگذار بود و الان نیست، عقب‌تر از بقیه قرار گرفته‌اند. این‌ها اقشار آسیب‌پذیر را ترجمه می‌كنند. مثلا كودكان افرادی هستند كه بی‌صدا هستند و چون صدایشان در نمی‌آید كسی هم به فكرشان نیست.

هم چنین زنان به صورت پایدار در طول تاریخ همیشه یك موضع پایین‌تر از مردان داشته‌اند. اكثرا هم به این دلیل كه زنان در مناسبت اجتماعی خصوصا بازار نقش آفرینی نمی‌كنند و صدایشان شنیده نمی‌شود، در دولت هیچ كسی را ندارند. یا همان طور پیش برویم مثل كودكانی كه شناسنامه ندارند و دیده نمی‌شوند. به عبارتی وقتی ما از اقشار آسب‌پذیر صحبت می‌كنیم در رابطه با كسانی صحبت می‌كنیم كه به صورت سیستماتیك در این جامعه نمی‌توانند صدای خودشان را به گروه‌های قدرت برسانند تا به آن چیزی كه در حقوق اجتماعی گفتیم، برسند.

*پایش وضعیت سازمان‌های رفاهی كشور

**وكیلی: رابطه‌ بین شفافیت و رفاه چیست و شفافیت چگونه منجر به رفاه بیش‌تر می‌شود؟

**زینتی: همان‌طور كه من در بخش اول در مورد شفافیت گفتم اگر ما شفافیت را در ارتباط با پاسخگویی فعال در حوزه‌های تحلیل وضعیت، گزارش فعالیت‌ها، اقدامات و ارزیابی نتایج ببینیم، این را باید بازنمایی‌اش را در سازمان‌های مداخله‌گر در حوزه‌ اجتماعی پیدا كنیم.
دولت نقش آفرین اصلی در حوزه‌ رفاه است در ایران به طور ویژه سازمان‌های حكومتی كه به طور عمومی در ایران تحت عنوان بنیادهای حكومتی شناخته می‌شوند نقش پر رنگ دیگری دارند. سازمان‌های عمومی دیگری مثل سازمان تامین اجتماعی و شهرداری‌ها هم چنان نقش پر رنگی را دارند . بعد حوزه‌ عمومی كه شامل سمن‌ها و خیریه‌هاست كه آن‌ها هم نقش پر رنگی را ایفا می‌كنند.
اگر بخواهم در این حوزه‌ها صحبت بكنم می‌شود گفت پاسخگویی به طور سازمان یافته، بهره‌وری این سازمان‌ها را افزایش می‌دهد و از آن طرف به رفاه بیش‌تر دامن می‌زند، هم‌چنین اگر ما به طور فعالانه‌‌ای این فرصت را به گروه‌هایی كه دریافت‌كننده یا تامین‌كننده‌ این خدمات هستند مثل پزشكان یا بیماران كه صدای خودشان را در عرصه‌ سیاستگذاری بازتاب بدهند حتما به طراحی دوباره‌ سیاست‌های بهتری كمك می‌شود. یعنی شواهد را در سیاستگذاری تقویت می‌كنند و ازاین طریق به بازتولید سیاست‌های بهتر كمك می‌كنند.
اگر من بخواهم به صورت جزئی و خلاصه به این نكات بپردازم به طور مثال دولت به نظر من در حوزه‌ی گزارش وضعیت بسیار ضعیف عمل می‌كند، مثلا ما سال‌هاست كه دیگر گزارش‌های سازمان یافته در مورد ابعاد فقر در ایران نداریم كه قبلا این گزارش‌ها را وزارت رفاه تهیه می‌كرد.

خیلی وقت‌ها هم اگر این گزارش‌ها موجود باشد به صورت محرمانه است. اكثرا این اطلاعات علاوه بر اینكه طبقه‌بندی شده‌اند، اطلاعات قابل اتكایی نیستند، چون یا نمونه‌ كافی ندارند یا از راه‌هایی گرفته شده‌اند كه داده برای دسترسی به آن‌ها موجود نبوده است.
ما نمی‌دانیم در ایران هر فرد چند مسكن دارد. از دهه‌ چهل قانونی وجود دارد به اسم كاداستر كه قرار است معلوم كند در ایران هركس چه چیز دارد. هنوز پس از دهه‌های متمادی این تكمیل نشده و چرایی‌اش را هم باید متخصصان بگویند.

بنیادهایی حكومتی نظیر كمیته‌ امداد، بنیاد مستضعان، ستاد فرمان اجرایی امام، بنیاد مسكن انقلابی نقش بسیار پر رنگی دارند. به عنوان مثال در سیل اخیر بنیاد مسكن در مناطق روستایی اولویت مداخله دارد. بخش حمایت اجتماعی از مددجوها در كشور به صورت گسترده‌ای بر عهده‌ كمیته‌ امداد است ولی متاسفانه این سازمان‌ها هم از طریق قانون یعنی ماده‌ 18 قانون ساختار نظام تامین اجتماعی از پاسخگویی به نهادهای مردمی‌تر مثل دولت و مجلس تا حدود زیادی مستقل شناخته شده‌اند و فقط به رهبری طی گزارش‌های سازمان‌یافته‌ای پاسخگو هستند اما این گزارش‌ها عمومی نمی‌شوند و دسترسی به این گزارش‌ها نه تنها برای عموم مردم بلكه برای پژوهشگران هم امكان پذیر نیست.

گروه بعدی شهرداری‌ها و سازمان‌های عمومی غیردولتی مثل تامین اجتماعی و هلال احمر هستند كه به عقیده‌ من بهتر عمل می‌كنند. اما آن‌ها هم در توضیح اینكه دقیقا چه اقداماتی را در پیش می‌گیرند و چه نتایجی به بار می‌آورند اصلا خوب عمل نمی‌كنند. به طور مثال شهرداری تهران یكی از این سازمان‌هاست كه معلوم نیست مداخلاتش در طول این سال‌ها چه بهبودی در فقر شهری در تهران داشته است.
در نهایت بحث بر روی خیریه‌ها و سمن‌ها خواهد بود. خیلی وقت‌ها این سازمان‌ها به عنوان جایگزینی برای سازمان‌هایی مثل دولت یا بنیادهای حكومتی در ایران معرفی می‌شوند، اما متاسفانه بر خلاف انتظاری كه مطابق با تجارب بین‌المللی از این سازمان‌ها می‌رود، اصلا سازمان‌های شفافی نیستند. اصلا گزارش‌های خوبی از وضعیت ندارند، فعالیت خودشان را منظم، مستدل و مستند نكرده‌اند. خیلی‌وقت‌ها هیئتی عمل می‌كنند و نمی‌دانند اقدامات‌شان بر اساس چه نیازسنجی‌ای، بر اساس چه برنامه‌ای یا به سمت چه اهدافی با چه ابزارهایی است. اقدامات آنها به صورت پراكنده و در خیلی از مواقع با پیروی از مد روز است. یعنی مثلا اینكه ما برویم كودكان كار را هدف قرار دهیم. برویم به كودكان كار آموزش بدهیم ولی گروه‌های دیگری دور از چشم آن‌ها می‌مانند.

در سطح نتایج هم همین قدر بد عمل می‌كنند و اصلا ارزشیابی منظمی از این كه چه كرده‌اند و چه اثری گذاشته‌اند وجود ندارد. می‌شود گفت این شك وجود دارد كه بتوان گفت این سازمان‌ها مثال خوبی برای شفافیت برای سایر ارگان‌ها باشند.
متاسفانه به صورت كلی می‌توان گفت سازمان‌های تولید رفاه اجتماعی در ایران در حوزه‌ شفافیت، نامناسب عمل می‌كنند.

ادامه دارد
**9221**1601**