پروژه علوم انسانی اسلامی دچار خلط معرفتی است-2

تهران- ایرنا- عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است: در علوم انسانی اسلامی برخی به دنبال جابجایی فقه اجتماع با علم اجتماع هستند در حالی كه این دو سازوكارهای معرفتی متفاوتی دارند و این امر منجر به خلط معرفتی شده است.

سید جواد میری می گوید: علوم انسانی یكی از شاخه های علوم مدرن است كه صحبت بر سر ماهیت، چیستی و تفاوت و تمایز آن از علوم اجتماعی و علوم طبیعی بوده و ورود آن به ایران همچنان در محافل آكادمیك رونق دارد.

جایگاه علوم انسانی در ایران و وظیفه ای كه عالمان این علم در قبال كشور باید ایفا كنند و مواجهه اصحاب علم در ایران با علوم انسانی بخشی از موضوعات مصاحبه پیش رو است.

در بخش نخست مصاحبه با میری به ماهیت علوم انسانی و شكل گیری علوم انسانی مدرن و همچنین سیر ورود این علم به ایران پرداخته شده. در این قسمت از گفت وگو به عواملی كه منجر به تلاش نخبگان ایرانی برای ورود مفاهیم جدید به جامعه ایرانی شده و همچنین اثرات این مفاهیم در اندیشه علامه نائینی اشاره شده است. در انتهای مصاحبه هم پروژه علوم انسانی اسلامی و دلایل عدم موفقیت از نگاه میری این پروژه به بحث گذاشته شده است.

میری معتقد است: ورود مفاهیم جدید غربی در جامعه ایران و جهان اسلام منجر به تحولاتی شد كه عصر تنظیمات در عثمانی و انقلاب مشروطه در ایران نماد بارز این تحولات هستند.

او می گوید: این مفاهیم جدید نگاه به انسان را در جامعه ایران تغییر داد و اندك اندك تعبیر «رعیت» كنار گذاشته شد.

میری جامعه شناس 48 ساله و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است كه در حوزه مطالعات زبانی و قومی شناخته شده تر از حوزه های مطالعاتی دیگر است. اما او در حوزه علوم انسانی هم به صورت تخصصی به مطالعه پرداخته است كه انتشار كتاب روایت های موازی در علوم انسانی نتیجه این تلاش علمی اوست . آثاری مختلفی به زبان فارسی و انگلیسی از میری منتشر شده است.

قسمت دوم گفت وگوی خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا با این جامعه شناس به این شرح است :

** ایرنا: آقای دكتر شما اشاره به آشفتگی در حوزه علوم انسانی ایران كردید . دلیل این آشفتگی را هم ، بحث عدم تقسیم بندی دقیق علوم بیان كردید. در این مورد بیشتر توضیح دهید.

**میری: یكی از بزرگترین معضلات در حوزه دانشگاه و نظام دانایی در ایران ، این است كه ما تقسیم بندی علم در ایران نداریم. یكی از زیباترین تقسیم بندی علوم را فارابی انجام داده است. اما متاسفانه بعد از فارابی در طی چهارصد، پانصد سال اخیر در تمدن اسلامی- ایرانی تقسیم بندی علوم نداریم و گویی علوم جدید بر سر جهان ایرانی آوار شده است.

برای اینكه این آشفتگی ناشی از عدم تقسیم بندی را بیشتر درك كنید مثالی می زنم. در حال حاضر در كشور رشته و دپارتمان انسان شناسی یا به تعبیری برخی، مردم شناسی داریم. رشته دیگری هم به اسم جامعه شناسی داریم و یك بنیاد هم داریم كه با نام ایران شناسی فعالیت می كند.

ما این سه تا مفهوم را كنار هم می گذارم و این پرسش را مطرح می كنیم كه موضوع این سه تا علم چیست؟ چه عاملی باعث می شود این سه رشته از هم تفكیك شوند؟ آن چیزی كه باعث تفكیك علوم از هم می شود موضوع علوم است. هیچ كدام از افراد مدعی این رشته ها ، تفاوت این سه علم را نمی دانند ؟ در ایران انسان شناس ها چون بیكار هستند در مورد «وبر» صحبت می كنند و ادعای جامعه شناس بودن را مطرح می كنند. در حالی كه حوزه تخصصی آن ها انسان شناسی است.

در قرن 15 و 16 میلادی كه اروپایی ها شروع به اكتشاف می كنند با یك سری آدم هایی روبرو می شوند كه دارای مختصات متفاوت از انسان اروپایی بودند. به عنوان مثال ساختمان، تمدن و.. ندارند. از طرف دیگر دین این مردمان بسیار بسیط است. وقتی كاتولیك ها وارد جنگل های آموزون می شوند با مردمانی مواجه می شوند كه اولا پوشش ساده دارند، ارتش ندارند، نظام حقوقی ندارد، اصلا خط ندارند و... وقتی با این وضعیت مواجه شدند گفتند خب ما بخواهیم این ها را مطالعه كنیم باید دانش و رشته ای مختص این كار تاسیس كنیم تا این ها را مطالعه كند. چون در قرن 18 اروپایی ها خود را به عنوان «فاعل شناسا » می دانستند كه همه افراد و جوامع دیگر ابژه و سوژه آن ها هستند.

همین اروپایی ها وقتی با ایرانی ها، چینی ها، هندی ها و.. مواجه شدند دیدند كه این ها خط دارند، فلسفه دارند، ارتش دارند و به عنوان مثال مونتسكیو در نامه های ایرانی خود از شاه عباس و ایران به عنوان نماد اقتدار و پیشرفت نام می برد. با این وضع اروپایی گفتند كه باید دانشی هم ایجاد كنیم كه این جوامع را مطالعه كند كه پروژه شرق شناسی شكل گرفت.

جوامع مثل چین و ایران با همه تمدن و پیشرفتی كه داشتند اما انقلاب صنعتی، عصر روشنگری، عقل خود بنیاد و به طور كلی آن تحولاتی كه در اروپای مدرن رخ داده بود در این ها رخ نداده بود. بنابراین برای مطالعه جوامع اروپایی هم دانش علوم اجتماعی شكل گرفت. تفكیك علوم جدید در حوزه علوم انسانی اینگونه شكل گرفت. ما چون از این تحولات اطلاع نداریم فكر می كنیم همه این رشته ها یكی است.

آگوست كنت وقتی از علوم اجتماعی صحبت می كند مرادش این است كه به جای اصالت اساطیر، الهیات و... باید جامعه دارای اصالت باشد و تمامی علوم باید در خدمت جامعه باشد. در اندیشه كنت نگاهی كه می تواند منجر به این شود كه همه دانش ها در خدمت جامعه باشد توجه و اصالت دادن به جامعه است. ما در ایران این نگاه بنیادین را به رشته جامعه شناسی ترجمه كردیم و در حد یك رشته آن را تقلیل دادیم. در حالی كه در نگاه كنت اصالت جامعه یك جهان بینی و نگرش كلی است. پزشكی شما، مهندسی شما، كشاوری شما و... همه باید در خدمت این جامعه باشند اگر در ایران اینگونه نیست و احساس می كنیم هر كدام از این حوزه ها برای خود كار می كنند چون در ایران جامعه اصالت ندارد.


** ایرنا: چرا كنت به این نتیجه رسید كه باید جامعه اصالت داشته باشد؟

**میری: كنت با جامعه ای مواجه شد كه در آن انقلاب فرانسه و صنعتی شدن و از بین رفتن كلیسای كاتولیك باعث اتمیزه شدن افراد شده است و فقط فرد و خود خواهی او مهم شده است. كنت به این نتیجه رسید كه با این وضع جامعه شكل نمی گیرد. برای انسجام بخشی به جامعه كه نمی شد دوباره به دین رجوع كرد پس باید كلیسای جدیدی ساخته می شد. كنت كلیسای جدیدی به نام كلیسای انسانیت ساخت و تقویمی درست كرد و افرادی مثل نیوتن و... پیام آوران دنیای جدید شدند. این جامعه كه در نتیجه تحولات مدرن شكل گرفته بود باید شاكله داشته باشد. یكی از تحقیقات و پروژه های كنت همین نگاه جامعه شناسانه بود كه باعث شد برخی در نتیجه این تحولات از جامعه شناسان به عنوان كاهنان عصر مدرن یا كلیسای مدرن نام ببرند.


ریمون آرون در مطالعات خود بر دو مفهوم تاكید دارد. یكی از این مفاهیم الهیات شرّ است. در مسیحیت، اسلام و یهودیت مسئله شر مهم است. چون این پرسش مطرح است كه اگر خدا خیر مطلق است پس این شرِّی كه در جهان وجود دارد چیست؟ یكی از كار های كشیشان و روحانیون این بود كه همیشه شر را توجیه كنند با عناوینی مثل اینكه حكمت خداوند است. در عصر مدرن كه كلیسای كاتولیك فروریخته است حال چگونه باید فقر، شر و.. را توجیه كرد؟ در عصر مدرن به جای نسبت دادن شر به عالم ملكوت علوم اجتماعی شروع به تبیین فقر می كند. كار جامعه شناس این است كه اعلام كند فقر نتیجه حكمت خداوند و یا اعمال گذشته فرد كه در اندیشه تناسخ مطرح می شود نیست و فقر در نتیجه مناسبات تولید و روابط طبقاتی در جامعه شكل می گیرد.


** ایرنا: چه سوالاتی منجر به این امر شد كه نخبگان ایرانی به سمت ایده های مدرن جذب شوند؟


** میری: نقش سفرنامه ها در شكل گیری پندارهای جامعه شناختی در ایران خیلی مهم بود. خیلی از ایرانی ها وقتی به اروپا و حتی روسیه می رفتند به این نتیجه می رسیدند كه بسیاری از مسائل و مشكلات در ایران بخاطر نظام سیاسی و بخاطر اینكه تقسیم و تفكیك قدرت وجود ندارد است. در سفرنامه ها اشاره شده است ایران نیازمند عدالت خانه، پارلمان، قانون و... است. كواكبی استبداد را عامل عقب ماندگی مسلمانان می نامد و با این تحولات كم كم مفاهیمی كه در انقلاب فرانسه شكل گرفته و رشد كرده بودند در ایران و جهان اسلام ورود پیدا می كنند. نماد این تحولات در عثمانی عصر تنظیمات و در ایران مشروطیت است. و ما شاهد تكرار مفاهیم در زبان نخبگان و برخی روحانیون ایرانی هستیم.

آقای نائینی در كتاب خود كه یكی از آثار مهم در عصر مدرن ایران است ، تحولات را به نوعی بازتاب داده است. فارغ از بحث محتوای این كتاب عنوان كتاب نائینی نمایانگر این تحولات است. نام كامل كتاب آقای نائینی كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است این است « تنبیه‌الامة و تنزیه‌الملة فی لزوم المشروطیة الدولة المنتخبة لتقلیل الظلم علی أفراد الأمة و ترقیةالمجتمع»

نكته دیگری كه باید به آن توجه داشته باشیم این است كه یك كتاب كه به صورت دفعی نوشته نمی شود بلكه حاصل تحولات سال های قبل تر است ، از این رو، این كتاب كه در 130 سال پیش نوشته شده است اما زمینه اش به 150 سال پیش برمی گردد كه در دهه های بعدی بازتاب پیدا كرده است.

آقای نائینی در عنوان كتاب خود به بیداری امت و پالایش و تهذیب دین و دولتی كه چارچوب دارد و قدرت آن مشروط و محدود است اشاره می كند. در واقع نائینی هم در عنوان كتاب و هم در محتوا اعلام می كند كه قدرت سیاسی بی قید و شرط نمی شود. قدرت سیاسی چرا باید محدود باشد؟ پاسخ نائینی این است كه برای تقلیل ظلم و جاری كردن عدالت این امر ضروری است. حتما توجه داریم كه این ادبیات در بین عالمان مذهبی و شیعی بی سابقه بوده است.

یكی دیگر از تحولات مهم كه در عنوان كتاب نائینی بازتاب یافته است استفاده از كلمه مردم به جای كلمه رعیت است. با این تحول شاهد هستیم كه فردیت در جامعه ایران كم كم در حال شكل گرفتن است. یكی دیگر از نكات عنوان كتاب این است كه برای اولین بار در ذهن یك عالم شیعی تراز اول در جهان اسلام مفهوم ترقی مطرح می شود. ترقی در اندیشه جدید به چه معنا است؟ ببینید پیش از دوران مدرن بسیاری از تمدن ها مبتنی بر ایده مشیت الهی بودند و اصلا چیزی به نام كنش انسانی مطرح نبود و تدبیر محلی از اعراب نداشت. آن چیزی كه حاكم بود اراده شمشیر بود. ولی برای اولین بار مفهوم ترقی از عصر روشنگری مطرح می شود یعنی تدبیر انسانی مورد توجه قرار می گیرد. در ایران هم این مفهوم در اندیشه نائینی و سپس در كتاب او بازتاب پیدا می كند. این تغییر صورت بندی ها در نهایت منجر به انقلاب مشروطه می شود.


** ایرنا: آقای دكتر به نظر می رسد نخبگان ایرانی مبانی فلسفی مفاهیم جدید را اخذ نكرده بودند و تنها به دنبال تقلید از اقدامات اروپایی ها بودند. شما چقدر با این ادعا همدل هستید؟

**میری: هر تغییر اجتماعی نیازمند همراهی نخبگان است اما حتما به بدنه اجتماعی هم نیاز دارد. وقتی كه 90 درصد مردم ایران بی سواد بودند و نخبگان هم تنها به صورت تقلیدی دنبال انتقال مفاهیم غربی بودند حتما ما دچار مشكلاتی می شدیم و هرج و مرج بعد از مشروطه نماد این امر است.


**ایرنا: چرا امروزه علوم اجتماعی در ایران جایگاه شایسته خود را ندارد ؟

**میری: یكی از علل مسئله این است كه با همه ضعف و نقدهایی كه به علوم انسانی وارد است این علم یك سویه نقادانه دارد و قدرت برای اینكه هیمشه خودش را گسترش بدهد دنبال نقاد نیست و به كسی پول نمی دهد تا او را نقد كند. بلكه پول می دهد تا نتایجی ارائه كند كه تایید كننده اقدامات او باشد. علوم اجتماعی در حوزه جامعه به دنبال نقد ضوابط و روابط قدرت است و چارچوب قدرت را نقد می كند و در این جا هم قدرت نه فقط قدرت سیاسی بلكه به معنی قدرتی است كه در جامعه انتشار پیدا كرده است و علوم اجتماعی این قدرت را نقد می كند تا انسان تقلید گر و غیر نقاد تبدیل به انسان نقاد شود. علوم اجتماعی به دنبال آزاد سازی نیروهای سركوب شده است و هیچ قدرتی از این علوم دل خوشی ندارد.


در هر نظامی به نحوی علوم اجتماعی را محدود كرده اند. در سال های بعد از انقلاب پروژه علوم انسانی اسلامی مبتنی بر همین نگاه بوده است. چرا كسانی علوم انسانی اسلامی را مطرح می كنند موضع خودشان را مشخص نمی كنند. وقتی به دنبال برساختن علوم انسانی اسلامی هستند منظورشان از علم چیست؟ آیا به دنبال ساینس هستند یا علمی كه قرآن از آن تحت عنوان نور یاد می كند؟ ساینس به دنبال نور نیست. ساینس ساختار جهان را بررسی می كند. به عنوان مثال می خواهد از فلز هواپیما بسازد و با نفی قدرت جاذبه آن را به پرواز در آورد و با عامل ملكوت كاری ندارد. ولی علمی كه این دوستان مطرح می كنند با ساینس فاصله بسیار دارد. ساینس به مثابه یك موضوع در فرهنگ معاصر ایرانی مطرح نشده است، ما موشك می سازیم، ماشین می سازیم و.. این ها تكنولوزی است بینش علمی برای ما هنوز مطرح نیست. با همین دید است كه علوم قرآنی، حدیث و.. را داخل علوم انسانی می كنیم.


نكات بنده به معنی مخالفت با دانش های مختلف نیست، بلكه معتقد هستم كه هر علمی در جایگاهش خودش باید قرار بگیرد. ما در ایران پنج گرایش عمده را می توانیم از هم مشخص كنیم. یكی از گرایش ها در ایران، فقه اجتماع است. ما یك سنتی داریم سنت فقهی است كه به جامعه هم فكر می كرده است ولی دال مركزی فقه تكلیف بوده و می خواهد روابط جامعه مومنان را تنظیم كند. ولی نباید بگوییم فقه اجتماع همان علم اجتماع است چون دال مركزی علم اجتماع تجربه و مشاهده است و دال مركزی اش تكلیف نیست. گرایش دیگر فلسفه اجتماع است وقتی در مورد جامعه و انسان به مثابه موجود اجتماعی صحبت می كنیم مثل فارابی و ریشه قدیمی این سنت در ریشه تمدنی ما است و دال مركزی فلسفه اجتماع برهان است، روایت و مشاهد و .. نیست.


گرایش دیگر عرفان اجتماع است. نگاه خاصی بر جامعه و انسان شناسی دارد كه دال مركزی این گرایش شهود است. گرایش آخر هم اخلاق اجتماعی است كه به دنبال تقویت سازو كار های اخلاقی در جامعه بوده است.


هر كدام از این گرایش ها سنتی دارند ولی اتفاقی كه بعد از انقلاب افتاده و پروژه های میلیاری برای آن گرفته اند و آخرین پروژه در این زمینه هم طرح اعتلای علوم انسانی در پژوهشگاه علوم انسانی است این است كه می خواهند به جای علم اجتماع، فقه اجتماع را بنشانند . كسی از من قبول نمی كند كه وقتی از تفسیر قرآن صحبت می كنم اشاره ای به طباطبایی، زمخشری و.. نكنم. الان هم كسی از شما قبول نمی كند به جای ارجاع دادن به بنیانگذاران جامعه شناسی به كسان دیگری ارجاع بدهید. سازه های مفهومی فقه اجتماع با علم اجتماع با هم متفاوت هستند. ما در پروژه علوم انسانی اسلامی دچار خلط معرفی شده ایم. نتیجه مسئله این شده است كه نه علوم اجتماعی ما در سطح جهانی مطرح است و نه آن هایی كه از فقه اجتماع صحبت می كنند توانسته اند كار درخشانی انجام بدهند.

هر نظامی سیاسی كه تلاش كرده است علم را ابزار ایدئولوژی قرار بدهد دچار ضعف های اساسی شده است. نماد این امر اتحاد جماهیر شوروی بود كه از انسان اشتراكی صحبت می كرد. و امروز برخی در ایران از انسان اسلامی یا علم اسلامیستی حرف می زنند كه با دین اسلام هم متفاوت است. اسلام دین است اما این ها به دنبال ایدئولوژی سازی دین و علم هستند.

ادامه دارد
گفت وگو از : جعفر برزگر
**9487**1601**