۱۸ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۵
کد خبر 83267651
۰ نفر
به گِل نشسته ایم- مهناز بیرانوند*

تهران- ایرنا- بهار 98 در حالی شروع شد كه به جای سرسبزی، طراوت و تازگی با خودش سیل آورد. بهار با سیل آمد، سیلی ویرانگر كه با خود همه چیز را برد. این را در میان شهرها و روستاهای سیل زده به خوبی می توان تماشا كرد. خانه های بسیاری به گِل نشسته اند.

12 فروردین كه فردای آن 13 به در و روز طبیعت بود، مردم ایران داغدار خسارات فراوان ناشی از سیل در استان های مختلف كشور از جمله لرستان و گلستان بودند. بحران ملی بود. روزهای اولین بهار كه باران های سیل آسا شروع به بارش كرد، هیچ كس باور نمی كرد كه امسال بارش ها به گونه ای باشد كه بسیاری از خانه ها، زیرساخت ها، جاده ها، خیابان ها و همه وسایل یك خانه را یكجا با خود ببرد، اما آمد و برد. به قول یكی از سیل زدگان؛ خانه شان ویران شد.
با صدای شر شر باران بهاری كه هرسال شنیده می شود موجی از خوشحالی در وجود همه ایجاد می شود و آرامش را با خود می آورد، اما امسال دیگر كسی منتظر باران نیست چون سیل با خودش آورد. هرجای شهرهای سیل زده را كه نگاه می كنی، تنها گِل دیده می شود و چندین ماه شاید هم بیشتر زمان می برد تا یك خانوار بتواند گِل های روی فرش و لوزام خانه اش را تمیز كند اما این وسایل دیگر به حالت روز اول برنمی گردند.
موجی از آب های گل آلود به سمت خانه های مردم آمد اما كاری از دستشان برنمی آمد، تنها می توانستند فرار كنند و نظاره گر سیل باشند كه چگونه خانه ها و همه اموالشان را با خود برد. نمی توانستند خانه را به دوش بگیرند فقط می توانستند جانشان را نجات دهند. اما در دل حسرت می خوردند كه در این شرایط اقتصادی نامناسب چگونه می توانند بدون هیچ وسیله ای زندگی كنند.
زمانی كه سیل وارد خانه شان شد فكر نمی كردند كه همه چیز را با خود ببرد. تنها به این می اندیشیدند كه ممكن است چند ساعتی آب وارد خانه شان شود و بعد هم با همكاری همدیگر آن را خارج كنند اما دریغ كه همه چیز را با خود برد. مردم ماندند و هزاران آه و افسوس و خانه ای كه با سیل به دل دریاها برده شد و دست هایی كه خالی ماند.
پای كه به خیابان های شهر خرم آباد می گذاشتیم در مناطق ساحلی آن تا زانو در گِل فرو می رفتیم. چیزی كه روح مردم را آزرده می كرد این بود كه صدای ناله های مردمی را می شنیدیم كه دیگر سقفی برای زندگی نداشتند، آه و حسرت، تمام شهر را فرا گرفته بود، خانمی كه خانه ای 60 متری در حاشیه خرم رود این شهر داشت، چنان گریه می كرد كه گویی عزیزش را از دست داده است، با سینه ای پر از درد و دلی غمبار فقط این جمله را می گوید كه «همه وسایل و خانه ام را بعد از 20 سال زندگی آب برد. دیگری چیزی برای از دست دادن ندارم.»
مردمانی را می دیدیم كه با چشمان خود می دیدند همه زندگی شان را آب می برد، پل های متصل به رودخانه كه راه گریزشان است را با خود می برد و فقط حسرت می خوردند چون نمی توانند مانع این كار شوند، آنان در دل غم سنگینی دارند، صدای گریه مردان و زنان این شهر شنیده می شود اما حیف كه هیچ چیز نمی تواند جلوی سیل را بگیرد و باید فقط نظاره گر بود.
مردی كه در منطقه معمولان زندگی می كند، می گوید: رنگ رخسار خبر می دهد از سِر درون، سیل تمام خانه ام را برد. سپس با بغضی در گلو و اشك هایی بر گونه، حرفش را پایان می دهد: این سیل بحران بود.
دختری كه همه زندگی اش را در پلدختر از دست داده، به همراه پدرش چنان گریه می كند كه دل همه را به درد می آورد و می گوید حالا به كجا پناه ببریم. چه خاكی باید به سر بگیریم. از قدیم گفته اند وقتی یك مرد ضجه بزند یعنی خیلی درد دارد وقتی كه صدای گریه هایش را مردم می شنوند. او می گوید برای خودم ناراحت نیستم برای بستگانم ناراحتم هیچ چیزی ندارند و بی كس مانده اند.
چنان گریه می كند و می گوید كه برای خواهرزاده ام ناراحتم كه همه زندگی اش را از دست داده است. غمگین شدم وقتی صدای گریه این مرد را شنیدم. تمام وجودم متاثر از این قضیه شد اما چه باید كرد، زندگی اش را گِل و خاك در برگرفته است، دوباره باید ساخت. می گوید تا وقتی بتوانم زندگی ام را بسازم شاید چندین سال طول بكشد.
سیل آمد و رفت. خانه هایی ویران یا پوشیده از گِل باقی گذاشته است، دست های خالی مردمان این سرزمین، بیشتر آنها را زجر می دهد، چون نمی توانند كاری انجام دهند، نه توان آن را دارند كه روی پای خودشان بایستند كه خانه شان را تمیز كنند و نه می توانند دوباره خانه شان را بسازند. سیل امسال میهمان ناخوانده بسیاری از مردم ایران بود. سیلی كه اشك همه را درآورد و با خود ویرانی آورد.
به شهر كه قدم می گذاری تا زانو در گل فرو می روی، برخی از شهرها مانند پلدختر و معمولان در استان لرستان، آق قلا در استان گلستان سیل نیامده كه برگردد بلكه آمده كه بماند. شهر تبدیل به تلی از گِل شده و انگار می خواهد میهمان همیشگی مردم این مناطق باشد. میهمانی كه ناخوانده آمد و نمی خواهد دل بكند و برود.
برخی از مردم شهرهای مختلف از جمله خرم آباد با پای پیاده مسافت های 30 كیلومتری را می پیمایند تا به دیگر هموطنان خود در پلدختر كمك كنند و با افتخار می گویند كه كولبری برای مردم سرزمینم افتخار است. این كار را تا زمانی كه هم استان هایمان نیاز داشته باشند، ادامه می دهیم.
صدای پای بهار دیگر در خانه هایی كه از سیل در شهرهای مختلف پلدختر، كوهدشت، نورآباد، خرم آباد، آق قلای گلستان، شیراز، ایلام، شهرهای خوزستان و هزاران شهر دیگر شنیده نمی شود. تا چشم كار می كرد فقط تلی از گِل دیده می شود، خانه هایی كه تا سقف در گِل فرو رفته اند.
هشت هزار و 500 متر سیلاب در 12 فروردین وارد كشور شد، 14 هزار واحد مسكونی در پلدختر 100درصد تخریب شد، 21 هزار واحد نیاز به بازسازی دارد، بسیاری از روستاهای كشور در گلستان، لرستان و خوزستان زیر آب رفت، 60 هزار خانوار مددجویان كمیته امداد در سیل دچار خسارت شدند، هزاران نفر بی خانمان شدند، خانه هایشان را تخلیه كردند. حجم خسارات بسیار بالاست باید به داد مردم رسید.
باید دل قوی داشت كه خانه ات را تا سقف در گل ببینی، زمین زیر پایت به خاطر سیل سست شده باشد باز هم امید به بازگشت به آن خانه را داشته باشی. دیگر چیزی از آن خانه ها و وسایلش باقی نمانده است، اما هنوز امیدوار است كه دوباره كانون خانواده اش را در این منزل گِلی گرم نگهدارد.
مگر می شود این همه خسارت، این همه گِل و این همه حجم خرابی را دوباره جبران كرد، مگر می شود در زمینی سست كه هر آن امكان رانش آن وجود دارد، دوباره خانه ساخت، این درد و دل های برخی مردم سیل زده است كه با خود زمزمه می كند. شاید بشود.. باید امیدوار بود.
یك زن سیل زده كه تا زانو در گِل فرو رفته است، با صدای بلند فریاد می زند خانه و همه وسایلم با آب رفت دیگر چه باید كرد. دلش می خواهد همه اینها را در خواب دیده باشد اما چه كند كه در واقعیت خانه اش را آب برده است و باید فعلا در چادر زندگی كند. فریاد هم نمی تواند او را آرام كند.
فریاد می زند كه این چه بهاری بود كه ما داشتیم. قبل از عید با چه آرامشی به استقبال بهار رفتیم، خانه ام را خانه تكانی كردم وسایل نو برای خانه ام خریدم، كو آن همه وسایل، كنار ساحل بودم حتی زمینی كه در آن خانه ساخته بودیم را هم آب برده است. ما زیر آسمون خدا حتی یك وجب خاك نداریم.
باید به چه چیزی دلمان را خوش كنیم هرجا پا می گذاریم تا زانو در گِل فرو می رویم. زمینه خیس است و هر لحظه امكان رانش زمین وجود دارد حتی جایی كه ایستاده ایم ممكن است هر لحظه تخریب شود. بهار امسال خانه هایی تخریب شد كه دل به سرسبزی بهار بسته بودند، در انتظار میهمان نوروزی بودند نه سیلی ویرانگر، كه همه چیز را با خودش ببرد.
برای شهرهای سیل زده فردا دیر است، این حجم گل و لای كه تا نزدیك سقف خانه ها را پر كرده است توده ای از چسبنده ترین ذرات ریز رسی است اگر خشك شود مانند بتون سفت و سخت و سنگین خواهد شد، پس بیایید همه به یاری سیل زدگان بشتابیم تا دوباره به زندگی عادیشان برگردند. یك نفر در آب دارد می سپارد جان.

* خبرنگار ایرنا