علوم انسانی دچار آشفتگی مفهومی است -1

تهران- ایرنا- عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی می گوید: در ایران وقتی از علوم انسانی سخن می گوییم دقیقا نمی دانیم از چه مفهومی و امری ، و این آشفتگی هم به خاطر فقدان تقسیم بندی آكادمیك و دقیق علم در ایران است.

دكتر سید جواد میری معتقد است: وقتی تقسیم بندی علوم را بر اساس چارچوب بندی آكادمیك و مبتنی بر مفاهیم خرد ورزانه و بر بستر تاریخی صورت بندی كنیم؛ یعنی صورت بندی مفهومی و منطبق بر سیاق تاریخی انجام بدهیم، آن موقع بحث ها و حدود و ثغور علوم مشخص خواهد شد. اما چون در ایران این اتفاق رخ نداده است ما با یك وضع آشفته مواجه هستیم؛ این آشفتگی باعث شده است وقتی از علوم انسانی در ایران صحبت می كنیم مشخص نباشد منظورمان چیست؟ به بیان بهتر وقتی در ایران می گوییم علوم انسانی معلوم نیست از چه چیزی صحبت می كنیم.

به عنوان مثال وقتی می گوییم علوم قرآنی، منظورمان از كلمه علم در این تركیب چیست؟ آیا منظورمان از علم در این تركیب همان تعریفی است كه قرآن از آن تحت عنوان نور یاد می كند است؟ یا علم به معنی ساینس (Science ) كه در غرب مطرح است.

اگر بگوییم منظورمان ساینس است آن موقع بحث روشن می شود. چرا كه این علم دچار تغییر وتحولاتی شده است كه ما می توانیم آن را تقسیم بندی كنیم و در یك فضای ابهام صحبت نكنیم. اما اگر بگوییم منظورمان نور است باید آن را تبیین كنیم چرا كه این دو با هم تفاوت و فاصله بسیاری دارند و نباید هر كدام را به جای دیگری به كار گرفت.

علوم انسانی یكی از شاخه های علوم مدرن است كه صحبت بر سر ماهیت، چیستی و تفاوت و تمایز آن از علوم اجتماعی و علوم طبیعی و ورود آن به ایران همچنان در محافل آكادمیك رونق دارد.

جایگاه علوم انسانی در ایران و وظیفه ای كه عالمان این علم در قبال كشور باید ایفا كنند و مواجهه اصحاب علم در ایران با علوم انسانی بخشی از موضوعات مصاحبه پیش رو است.

در بخش نخست مصاحبه با دكتر سید جواد میری 48 ساله كه صاحب تالیفات بسیاری به زبان های فارسی و انگلیسی است ، به ماهیت علوم انسانی و شكل گیری علوم انسانی مدرن و همچنین سیر ورود این علم به ایران پرداخته شده است.

میری می گوید: از دو زوایه می شود به ورود علوم انسانی مدرن به ایران نگاه كرد؛ زاویه اول از منظر نهادی است كه شكل گیری علوم انسانی مدرن در ایران را به تاسیس دانشگاه تهران در سال 1313 مرتبط می داند. اما در زاویه دوم كه از منظر ورود مفاهیم مدرن به ایران است باید به زمان های دورتر یعنی زمان فتحعلی شاه برگردیم كه با سه حلقه واسطه قفقاز، استانبول و هند مفاهیم مدرن وارد ایران شده اند.

میری جامعه شناس و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است كه در حوزه مطالعات زبانی و قومی شناخته شده تر از حوزه های مطالعاتی دیگر است. اما او در حوزه علوم انسانی هم به صورت تخصصی به مطالعه پرداخته است كه انتشار كتاب روایت های موازی در علوم انسانی نتیجه این تلاش علمی است.


** ایرنا: ورود علوم انسانی مدرن به ایران از چه مقطع و با چه تحولاتی صورت گرفت؟

** میری: این سوال به نظرسوال ساده ای است اما یكی از پیچیده ترین پرسش ها در حوزه تاریخ و فلسفه علوم انسانی است و این پیچیدگی تنها در بستر ایران نیست بلكه در بستر اروپا كه خاستگاه نظام معنایی و مفهومی جدیدی است كه ما از آن به عنوان علوم انسانی نام می بریم هم این پیچیدگی و اختلاف نظرها وجود دارد.

من در كتاب روایات های موازی در علوم انسانی اشاره كرده ام كه وقتی صحبت از این می شود كه علوم انسانی كی شكل گرفت؟ پرسش های متعددی طرح می شود؛ اولین پرسش این است كه علوم انسانی مدنظر است یا علوم اجتماعی، چرا كه خیلی از اندیشمندان بین این دو تفاوت و تمایز قائل هستند. پرسش بعدی این است كه اگر بین این دو تفاوت قائل می شویم مقصودمان از علوم اجتماعی، علوم اجتماعی طبیعی است یا علوم اجتماعی به معنای عام كلمه، هر كدام از این سوالات نیازمند بحث های طولانی است.

«پیتریم سوروكین » جامعه شناس روس بعد از انقلاب اكتبر از روسیه فرار می كند و از طریق هلند خود را به آمریكا می رساند و بعدا در یك دوره طولانی رئیس انجمن جامعه شناسی در آمریكا می شود او معتقد است كه عقبه تاریخ علوم اجتماعی به ایران ، روم، هند و چپین باستان بر می گردد.

برخی دیگر از اندیشمندان هم این نظر را رد می كنند و می گویند ریشه علوم اجتماعی به قرون پانزده، شانزده و هفدهم میلادی بر می گردد و افرادی مثل ولتر، روسو، مونتسكیو و.. بنیانگذاران علوم اجتماعی مدرن هستند.

برخی هم معتقدند علوم اجتماعی دقیقا از زمانی آغاز می شود كه فردی به نام «آگوست كنت » مفهومی به نام فیزیك اجتماعی را مطرح می كند و از این مقطع به بعد علوم اجتماعی شكل می گیرد.

برخی دیگر هم می گویند: نمی شود ابداع یك مفهوم را مبدا شكل گیری علوم اجتماعی بنامیم و باید به صورت نهادی ببینیم كه علوم اجتماعی چه زمانی شكل گرفته است. افراد معتقد به این نظریه ادعا می كنند كسانی مانند «ویلفر دو پاره تو » و «امیل دوركیم » بنیانگذاران علوم اجتماعی به معنای نهادی هستند؛ یعنی دانشگاه، كلاس درس، متون درسی و.. شكل گرفته و دانشجو پذیرش شده است.

با این توضیحات وقتی می خواهیم به سوال شما پاسخ دهیم ناظر به كدام تعریف از علوم اجتماعی و انسانی باید پاسخ دهیم؟

ابتدا یك توضیحی در مورد خود مفهوم علوم انسانی بدهم چرا كه خود این مفهوم هم دارای بحث های گسترده ای است. فردی به نام اسپینوزا در سال1961 مقاله ای مختصری می نویسد كه بعدا هم تبدیل به كتاب می شود. در این كتاب مطرح می كند كه ما علمی به نام علوم طبیعی داریم كه این علم دارای یك جهان بینی و زبان خاص خودش است و بر اساس عدد، كمیت و.. جهان را می فهمد. اما از طرف دیگر علمی هم داریم كه جهان را با شعر، فلسفه، الهیات و هنر های تجسمی و.. می فهمد و جهان را كمی نمی بیند و روی حوزه انسان فكر می كند. در این بستر مشكلی كه به وجود آمد این بود كه افراد و عالمان این دو علم نمی توانستند با هم ارتباط برقرار كنند و با هم گفت و گو كنند. چرا كه ابزار و مفاهیمی كه این دو از آن استفاده می كنند همانگونه كه «توماس كوهن » در كتاب انقلاب های علمی می گوید دچار نوعی ناهم زمانی هستند یعنی هر كدام در دنیای خودشان و با مفهوم خود حرف می زنند.

بعد از عصر روشنگری در تمدن اروپایی نوعی از متفكران به وجود آمدند كه این ها به نوعی دو زبانه بودند؛ یعنی هم زبان عالمان علوم طبیعی را می فهمیدند و هم زبان عالمان علوم انسانی را، بنابراین ، این ها پلی بین این دو علم شدند كه ما از آن ها تحت عنوان اصحاب علوم اجتماعی و كسانی كه علم اجتماعی را شكل دادند صحبت می كنیم.

** ایرنا: آقای دكتر ما می توانیم در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی تقسیم بندی با این شرح كه علوم انسانی و اجتماعی مدرن و ماقبل مدرن، انجام بدهیم؟

** میری: وقتی وارد این نوع تفكیك ها می شویم همان اتفاقی رخ می دهد كه در ایران رخ داده است و یك وضعیت شتر گاو پلنگی شكل می گیرد كه معلوم نیست راه به كجا خواهد برد.

اما وقتی تقسیم بندی علوم را بر اساس چارچوب بندی آكادمیك و مبتنی بر مفاهیم خرد ورزانه و بر بستر تاریخی صورت بندی كنیم؛ یعنی صورت بندی مفهومی و منطبق بر سیاق تاریخی انجام بدهیم، آن موقع بحث ها و حدود و ثغور علوم مشخص خواهد شد.

اصولا همین وضع آشفته در ایران است كه باعث شده است من مطرح كنم كه علوم انسانی در ایران معلوم نیست چیست به بیان بهتر وقتی در ایران می گوییم علوم انسانی معلوم نیست از چه چیزی صحبت می كنیم.

به عنوان مثال وقتی می گوییم علوم قرآنی منظورمان از كلمه علم در این تركیب چیست؟ آیا منظورمان از علم در این تركیب همان تعریفی است كه قرآن از آن تحت عنوان نور یاد می كند ، ؟ یا علم به معنی ساینس (Science) كه در غرب مطرح است.

اگر بگوییم منظورمان ساینس است آن موقع بحث روشن می شود. چرا كه این علم دچار تغییر و تحولاتی شده كه ما می توانیم آن را تقسیم بندی كنیم و در یك فضای ابهام صحبت نكنیم.

ساینس موقعی با تمامی اجزای خودش ذیل جهان بینی بطلمیوسی بود و بعد از این مقطع جهان بینی كوپرنیكی ظهور می كند، بعد شاهد جهان بینی نیوتونی هستیم بعد از نیوتونی جهان بینی هایزنبرگی و... را شاهد هستیم. وقتی می گوییم ساینس، یعنی به این سیر اشاره می كنیم.


**ایرنا: در غرب تحولی كه منجر به تفكیك قرون وسطا با مقطع بعد از خودش شد را با چه مفهومی می توانیم نام گذاری كنیم؟ در واقع در نگاه علمی تحولاتی رخ داده كه این دو مقطع را از هم متمایز می كند.

**میری: صفت علم را اگر در بستر خودش قرار ندهیم دچار همین سردرگمی ها خواهیم شد. این علمی كه در حال حاضر ما از آن صحبت می كنیم به معنای چارچوبی مبتنی بر تجربه، مشاهده، اثبات ، استنتاج و.. است و بعد از چند تا اتفاق در غرب آرام آرام شكل می گیرد. انقلاب علمی، عصر روشنگری، عصر انقلاب صنعتی و در عالم سیاست انقلاب فرانسه كه مشروعیت را از آسمان به زمین می آورد و مبتنی بر مفهومی به نام اراده ملی می كند.

در تحولات علم و این تمایزی كه شما به آن اشاره كردید در ایران هیچ گاه اشاره به «چارلز داروین » نمی شود؛ داروینی كه مقدمه ساز این تحولات علمی بوده است. تردیدی نیست كه علوم اجتماعی مدرن از درون فضای مفهومی كه داروین ساخت شكل گرفت. داروین جهان بینی انسان غربی را كن فیكون كرد. در واقع آن جهان بینی سلسله وار كه در نهایت به خدا ختم شد و الهیات مسیحی این را مفهوم سازی می كرد از بین رفت. این نظریه چالش خلق یا تطور را ایجاد كرد. در این بحث كاری به درستی یا غلط بودن نظریه داروین ندارم اما می خواهم بگویم كه یكی از بنیانگذاران علوم اجتماعی و انسانی جدید داروین است.

در واقع اشرف مخلوقات بودن انسان با نظریه داروین دچار ضعف می شود و بعد از داروین كسی كه این مسیر را ادامه می دهد و در شكل گیری علوم اجتماعی مدرن بسیار اثر گذار بوده اما باز هم در ایران نسبت به او بی توجهی شده است «زیگمون فروید» است. در تمام كلاس های جامعه شناسی در ایران كسی فروید را درس نمی دهد. در حالی كه اگر داروین اشرف مخلوق بودن انسان را رد كرد و ماركس آن را تاریخی كرد، فروید انسان را خیلی بیشتر از این دو نفر تقلیل داد. اگر دكارت می گفت می اندیشم پس هستم و می توان بر اساس گفته های انسان او را تحلیل كرد. فروید گفت انسان ها آن چیری كه می گویند اصلا مهم نیست آن چیزی كه نمی گویند مهم است و مفهومی به نام «خود» و «جوهر من» را برداشت.

** ایرنا: آقای دكتر برگردیم به سوال اول مصاحبه كه هنوز پاسخ دقیق داده نشده است. ورود این علوم انسانی مدرن به ایران كه تا به این جای مصاحبه در مورد آن توضیح دادید را چگونه می توان صورت بندی كرد؟

** میری: برخی ها به این مسئله نهادی نگاه و مطرح می كنند كه ما نگاه كنیم علوم اجتماعی از چه مقطعی به صورت رشته های درسی در دانشگاه ایران تدریس شده است؟
در مورد شكل گیری نهادی هم دو نوع نگاه وجود دارد. در نگاه اول مطرح می شود كه اعزام دانشجو در زمان فتحعلی شاه و عزیمت عده ای از دانشجویان به اروپا كه در رشته های تحصیلی آن ها واحد هایی از رشته های علوم انسانی هم بوده است و بعدا تاسیس دارالفنون كه باز هم واحد های مثل جغرافیا، تاریخ و.. در آن تدریس می شده است را می توانیم مبدا ورود و شكل گیری علوم انسانی مدرن در ایران بدانیم.

اما در مقابل این نظریه، عده ای معتقد هستند كه همانطور كه از اسم مدرسه دارالفنون معلوم است آن جا محل آموزش فنون مرتبط با امور نظامی بوده است و اگر درسی مثل جغرافیا هم تدریس شده است در خدمت این فنون بوده است بنابراین این اتفاق را نمی توان به عنوان مبدا ورود علوم انسانی مدرن به ایران دانست بلكه ما باید از زمانی كه «مشیرالدوله پیرنیا » دانشكده علوم سیاسی را در1287 تاسیس می كند و در ادامه این امر دانشگاه تهران در سال 1313 تاسیس می شود و در آنجا یك واحد درسی به عنوان علم اجتماع توسط «یحیی مهدوی » تدریس می شود را باید مبدا گرفت.

ولی «احسان نراقی » معتقد است كه زودتر از تدریس علم اجتماع در سال 1290 تا 1320 علوم اجتماعی به صورت نهادی در دانشگاه تدریس می شد. یكی از مهم ترین افراد در این زمینه علی «هانیبال »بوده است این فرد از روس هایی بود كه بعد از انقلاب اكتبر به ایران فرار می كند و مسلمان می شود و در دانشگاه مردم شناسی و موزه شناسی تدریس می كرد و اولین مجله انسان اشناسی را به مدت هفت سال منتشر می كرد.


ولی پرسش این جا است كه آیا واقعا وقتی در مورد علوم اجتماعی در ایران صحبت می كنیم تنها از منظر نهادی باید نگاه كنیم؟ وقتی از منظر نهادی نگاه كنیم آن موقع باید دنبال بنیانگذار هم باشیم كه با نگاه انتقادی فمینیستی بنیانگذاران همیشه مردان بوده اند. به عنوان مثال پدر جامعه شناسی ایران غلامحسین صدیقی است كه این نگاه مطرح می كنند در تاریخ علم در ایران نگاه جنسیتی وجود دارد و زنان غایب فهرست بنیانگذاران هستندكه این هم جای بحث مفصل دارد.

اما كسانی كه مفهومی نگاه می كنند مطرح می كنند كه علوم اجتماعی با تاسیس كلاس درس شكل نمی گیرد بلكه قبل تر از این امر، مفاهیم وارد آن جامعه می شوند. قبل از اینكه نهادی شكل بگیرد ایده ها و مفاهیم در جامعه به وجود می آیند.

در مورد ورود مفاهیم مدرن به ایران سه حلقه اتصال مطرح است. یكی از این ها حلقه ها، حلقه قفقازی است؛ قفقاز یكی از مهم ترین بستر هایی بود كه بسیاری از ایده های كه در اروپا طرح شده بود از طریق برخی مسلمان ها در روسیه و قفقاز رواج پیدا می كرد و بعد وارد تبریز و ایران می شد، در جنوب هم یك حلقه اتصال داشتیم كه آن هم هند بود. هند در دورانی كه مستعمره انگلیس بود مفاهیمی جدید در آنجا رواج پیدا می كرد و سپس وارد ایران می شد. سومین راه ارتباطی و مسیر ورود مفاهیمی مدرن علوم اجتماعی غربی به ایران استانبول بود كه تاثیر گذار عمل می كرد.

اعتدال، مساوات، آزادی، ایده هایی در مورد اجتماع، جمع و جماعت و.. از این دست ایده ها بودند كه از طریق مسیرهای سه گانه وارد ایران شدند.

سید جواد طباطبایی در كتاب تاملی درباره ایران در جلد یك به سفرنامه هایی اشاره كرده است مسافرانی كه در جایگاه های مختلف بودند ایده های مدرن را به صورت غیر منسجم وارد ایران می كردند.

در نتیجه در پاسخ به سوال شما با توجه به این كه بخواهیم نهادی ببینیم یا مفهومی نگاه كنیم تاریخ علوم اجتماعی و انسانی در ایران متفاوت خواهد بود. اگر نهادی ببینیم باید نقطه عطف را تاسیس دانشگاه تهران در سال 1313 بدانیم و اگر مفهومی ببینیم باید به دوران فتحعلی شاه برگردیم.

ادامه دارد
گفت وگو از : جعفر برزگر

**9487**1601**