راه پیشرفت دانشجویان، مهارت‌آموزی است- 1

تهران-ایرنا- ناصر معصومی استاد برق دانشگاه تهران معتقد است: راه پیشرفت دانشجویان در عین توسعه جایگاه علمی و تحقیقاتی، یادگیری مهارت است تا بتواتند كار كنند، درآمد داشته باشند و چرخ‌های جامعه را بگردانند.

سال‌هاست كه دو مسئله ذهن استادان و دانشجویان در دانشكده‌های فنی از یك‌سو و مدیران ارشد از سوی دیگر را به خود مشغول كرده است؛ یكی ثبت و انتشار مقالات علمی در مجلات جهانی و دیگری بحث ارتباط دانشگاه با صنعت.
برای گفت‌وگو راجع به این دو مسئله عمده به سراغ دكتر معصومی استاد دانشكده برق و كامپیوتر دانشگاه تهران رفتیم البته در این مصاحبه ابتدا به كارنامه كاری و تحصیلی معصومی پرداخته و از تفاوت‌های دانشگاه‌های ایران و غرب صحبت كردیم و در انتها به این دو مسئله مهم را مورد بحث و گفت وگو قرار دادیم .

رئیس پارك علم و فناوری دانشگاه تهران، معاون پژوهشی دانشگاه تهران، معاون پژوهشی دانشكده برق و كامپیوتر، قائم‌مقام انستیتو الكتروتكنیك دانشگاه تهران از جمله سوابق اجرایی معصومی است.

دغدغه اصلی معصومی ارتباط صنعت و دانشگاه است و اكنون معتقد است این ارتباط امكان‌پذیر نیست زیرا هم دانشگاه و هم صنعت ما در شرایط خوبی قرار ندارند ، ابتدا باید این دو را درست كرد و پس از آن به فكر ایجاد پل میان آنها باشیم.

معصومی معتقد است مسئله اصلی در دانشگاه‌های ما باید یاد دادن مهارت به دانشجویان باشد تا بتوانند توانمندی‌های خود به جامعه معرفی كنند و به ایجاد كار بپردازند. همین رویكرد او را به عنوان استاد وابسته به دانشكده كارآفرینی دانشگاه تهران كشانده است.

بخش اول گفت‌وگو با استاد دانشگاه تهران را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

**ایرنا: ممنون از وقتی كه در اختیار ما قرار دارید. در ابتدا خودتان را معرفی كنید و بفرمایید در چه دانشگاهی تحصیل كردید و چه زمانی عضو هیات علمی دانشگاه تهران شدید؟ اشاره‌ای هم به سوابق اجرایی خود را هم كنید.

**معصومی: در شهرستان خوی از شهرهای آذربایجان غربی در سال 1343 متولد شدم و در آنجا دوره دبستان، راهنمایی و دبیرستان را طی كردم. از همان سال‌ها خیلی به مطالعه علاقه داشتم. یادم هست یك كتابخانه ملی‌ مانندی در خوی بود و اولین كتابخانه‌ای بود كه بخش كودك و نوجوان داشت. از وقتی كه عضو شدم ظرف یكی دو سال همه كتاب‌های آنجا را خوانده بودم. در اواخر دوره راهنمایی و اوایل دوران دبیرستانم ، انقلاب شد و بخشی از وقتم صرف این ماجرا شد.

وقتی دوران دبیرستان را تمام كردم شاگرد اول هم شهر و هم استان بودم و از آنجایی كه دانشگاه‌ها تعطیل شده بود و كنكور نبود من در دوره تربیت معلم شهید رجایی ارومیه پذیرفته شدم. یك‌سال به صورت خیلی فشرده در آنجا درس خواندم. همزمان با آن جنگ شروع شده بود و من خیلی اشتیاق درونی داشتم كه به جبهه بروم و به طور طبیعی والدین و بستگان خیلی نگران بودند ولی من تصمیم خودم را گرفتم و به جبهه رفتم و آنجا هم در چند عملیات بودم و مجروح شدم و بعد برگشتم به خوی.

در همان ایام از آنجایی كه ما بعد از یك سال فشرده باید می‌رفتیم كار تدریس و از آنجایی كه در آن دوره هم من شاگرد اول بود اختیار داشتم كه هر مدرسه‌ای را كه در شهر یا روستا باشد انتخاب كنم اما ترجیح دادم كه به یكی از روستاها بروم. همه كسانی كه دوره‌ یك‌ساله تربیت معلم را طی كردند باید به روستاها می‌رفتند اما من به دو دلیل مستثنی بودم؛ یكی به دلیل اینكه شاگرد اول دوره خود در استان بودم و دلیل دیگر هم مجروحیت من در جبهه بود. به هر ترتیب به یكی از روستاها رفتم و یك‌سالی هم در آنجا مشغول تدریس بودم. قبل از حضور در تربیت معلم و بعد از اینكه دیپلم خود را گرفتم در یكی از شهرهای نزدیك به خوی در دبیرستان پسرانه دروس ریاضی، فیزیك و معارف اسلامی را تدریس می‌كردم و در یكی از دبیرستان‌های دخترانه هم درس اخلاق اسلامی می‌دادم. فضای آن دوران خیلی متفاوت از دوره‌های بعد بود و یك نوع نشاط درونی، صداقت و علاقه واقعی به خدمت كردن در ما وجود داشت كه ما را به كار ترغیب می‌كرد.

*دوران دانشگاه
بعد از یك‌سال درس دادن در روستا و وقتی كه باید برای سال دوم به تربیت معلم می‌‌رفتم به دلیل اینكه خواسته‌های علمی من را پاسخگو نبود ، انصراف دادم. در دومین كنكور بعد از انقلاب فرهنگی شركت كردم كه به صورت مجموعه‌ای از امتحان‌های تشریحی برگزار می‌شد و من در بهمن سال 62 در مهندسی برق دانشگاه تهران قبول شدم -البته بدون اینكه مدركی دال بر حضور در جبهه یا مجروح شدنم ارائه كنم- و در شهریور سال 67 هم مدرك كارشناسی خود را گرفتم.

از سال دوم بنا به پیشنهاد رئیس جهاد دانشگاهی و حكم رئیس دانشكده فنی به عنوان نماینده جهاد دانشگاهی در گروه برق – آن موقع دانشكده‌‌ها با عنوان گروه شناخته می‌شدند- انتخاب شدم و در جلسات گروه مانند یك عضو هیأت علمی شركت می‌كردم و اساتید هم خیلی خوب من را پذیرفتند.

در آن فضا كه معمولاً بین بچه مسلمان‌ها و استادها اختلافاتی پیش می‌آمد و خیلی از اساتید به همین دلیل رفته بودند و خیلی‌ها هم مترصد بودند كه بروند. زمانی كه من نماینده شدم بعد از گذشت چند سال بین اساتید و دانشجویانی كه فعالیت مذهبی داشتند رابطه خوبی برقرار شد كه البته در این بین خیلی بر من هم سختی وارد آمد. در دانشگاه خود دانشجویان هفته‌ای دو سه جلسه اتاقی برای بچه مسلمان‌ها - اسم انجمن یا بسیج یا غیره، نداشت و این تفكیك‌ها بعداً به وجود آمد، - داشتیم. این دوران با همه سختی‌های خود خیلی تجربه‌ خوبی به من داد.
چند رویداد برایم خیلی تجربه‌آموز بود یكی ایام كوتاهی كه در جبهه بودم، دیگر دورانی كه نماینده جهاد دانشگاهی بودم و سومی هم زمانی كه برای كار تحقیقاتی در سپاه مشغول بودم.

در گروه برق چند اتاق در اختیار سپاه بود و در حوزه الكترونیك فعالیت‌هایی انجام می‌دادند و من در یكی از این فعالیت‌ها به عنوان دانشجوی كارآموز شركت داشتم و چند سال در پروژه‌های این مجموعه كه مربوط به كارهای دفاعی بود، همكاری داشتم كه در شكل‌گیری بخشی از افكار حرفه‌ای من خیلی نقش داشت. بعد از دوره لیسانس در اولین دوره كنكور سراسری مقطع كارشناسی ارشد شركت كردم. در آن دوره انتخاب اول، دوم و سوم ایران بود و در انتخاب چهار می‌توانستی خارج از كشور را انتخاب كنی و خیلی از بچه‌های زرنگ كاری می‌كردند كه انتخاب چهارم اتفاق بیافتد! در آن دوره هم خیلی از اساتید بنام به این وضعیت اعتراض كردند و وزارت علوم این وضعیت را تغییر داد.

فوق لیسانس الكترونیك را هم در دانشگاه تهران در سال 67 شروع كردم كه تا سال 70 هم ادامه یافت. بعد از قطعنامه 598 كم‌كم سپاه اتاق‌های خود را تحویل جهاد دانشگاهی داد و من مسئول جهاد دانشگاهی در گروه برق شدم و تا سال‌های بعد از 70، روی خیلی از پروژه‌های ملی كار كردیم. در بخش‌های دیگر جهاد دانشگاهی هم از جمله مكانیك، متالوژی و غیره، پروژه‌های بزرگی انجام می‌شد. در آن دوره مرحوم مهندس كشاورز معاون وزارت جهاد بود ، خیلی به ما كمك می‌كرد. نادر بودند كسانی كه در كشور، از تحقیقات در دانشگاه‌ها حمایت می‌‌كردند و یكی از این افراد مهندس كشاورز بود.

پروژه كارشناسی ارشد من یك سیستم بود كه به محصول هم تبدیل شد و به یكی از وزارتخانه‌ها واگذار و 50 نمونه از این دستگاه ساخته شد و مورد استفاده قرار گرفت. جهادهای دانشگاهی و خصوصاً جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، در همه حوزه‌ها از جمله فرهنگی، علوم انسانی و مهندسی خیلی كارهای خوبی كردند و به نوعی فرهنگ‌سازی مبتنی بر جهاد در حوزه علمی شكل گرفته بود و به درستی همان پلی را كه بین دانشگاه و صنعت نیاز است به درستی ایجاد كرده بودند؛ در درون دانشگاه مستقر بود، از منابع علمی دانشگاه تغذیه می‌كرد و از سوی دیگر با نیازهای كشور ارتباط داشت و در توسعه فناوری در كشور و ایجاد زمینه‌ها و بسترهای لازم برای تجربه كردن دانشجویان در حوزه‌های واقعی، نقش بسیار مهمی داشت. این فرصت را در ادامه، مدیریت كشور اگر بگویم محدود نكرد اما اجازه گسترش آن را هم نداد.

بعد از اتمام دوره كارشناسی ارشد، دانشگاه تهران متقاضی بود كه من عضو هیات علمی گروه برق شوم. در جایابی وزارت علوم برای دانشگاه تبریز انتخاب شدم ولی چون دانشگاه تهران متقاضی من بود، با یك برگه درخواست خیلی ساده به دلیل سابقه علمی و تحقیقاتی كه در گروه داشتم و نیازی كه دانشگاه تهران به هیات علمی داشت، وزارتخانه حكم من را از دانشگاه تبریز به تهران تغییر داد و كارم را به عنوان مربی شروع كردم.
در سال 72 به عنوان قائم و معاون اداری-مالی انستیتو الكتروتكنیك دانشگاه تهران كه در دانشكده برق مستقر بود مشغول به فعالیت اجرایی هم شدم. از سال 72 تا 75 به كار تدریس اشتغال داشتم و مشاور جهاد دانشگاهی در پروژه‌های بزرگ بودم و با بخش صنعت كشور ارتباط مستقیمی داشتم و از منابع بیرونی برای ایجاد تغییرات در گروه و انستیتو استفاده كردم.

*تحصیل در خارج
در سال 75 پذیرش از چند دانشگاه آمریكایی و كانادایی داشتم و به دلیل توصیه‌های دوستان برای مقطع دكتری به دانشگاه واترلو رفتم و پنج سال و اندی در آنجا بودم. در آنجا هم به عنوان نماینده استان اونتاریوی ِ سرپرستی علمی ایران در كانادا كه در اوتاوا مستقر بود، مشغول به فعالیت شدم. بعد از پایان درسم در كانادا من حتی نماندم كه در مراسم فارغ‌التحصیلی شركت كنم و در زمستان سال 80 به ایران برگشتم. در همان سال به عنوان دانش‌آموخته ممتاز از دانشگاه واترلو در سازمان پژوهش‌های صنعتی ایران از من تقدیر شد. البته در واترلو هم من از طرف اساتید كاندیدای دو نوع مدال طلا شدم. به محض بازگشت كار تحقیقاتی را آغاز كردم و از مهر سال 81 هم دوباره به تدریس مشغول شدم.

معتقد بودم كه راه پیشرفت دانشجویان در عین توسعه جایگاه علمی و تحقیقاتی، یادگیری مهارت است تا بتوانند كار كرده ، درآمد داشته باشند و چرخ‌های جامعه را بگردانند. از همان زمان خودم را در معرض پذیرفتن كارهای اجرایی قرار ندادم تا جایی كه حجت بر تمام من شود.

*مسئولیت‌های اجرایی
در اردیبهشت 84 توسط آقای فرجی‌دانا كه رئیس دانشگاه تهران بود و مدت طولانی‌ با من گفت‌وگو كرده بود كه پارك علم و فناوری را در دانشگاه تهران راه‌اندازی كنم، به عنوان رئیس آن انتخاب شدم و مسئولیت راه‌اندازی اولین پارك علم و فناوری دانشگاهی در كشور را پذیرفتم. در مرداد ماه همان سال ما موافقت اصولی برای تاسیس این پارك را از وزارت علوم گرفتیم. اتفاقات و تغییر و تحولاتی در كشور در آن زمان رخ داد و مدیران داشتند به مرور عوض می‌شدند.

از جهت فشارهایی كه به من آمد یكی از تلخ‌ترین دوران‌های زندگی من بود. در مهر یا آبان‌ ماه رئیس دانشگاه تغییر كرد و در همان زمان موافقت نهایی و امضاها برای تاسیس تازه كامل شده بود. در اسفند سال 84 پارك علم و فناوری دانشگاه تهران را با اساسنامه، تشكیلات و سازوكار به دست مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی افتتاح كردیم. من پایبندی جدی به نظام، رهبری و انقلاب دارم اما هیچ‌وقت سیاسی نبودم و در بند اینكه چه كسی را دعوت كنم یا نكنم، نبودم. در آن زمان خیلی فشار به رئیس دانشگاه بود كه من را تغییر دهد و در خرداد سال 85 بود كه آقای عمید زنجانی مرا را خواستند و خیلی با ناراحتی اعلام كردند قصد دارند من را تغییر دهند اما در راس یك مجموعه فرهنگی قرار دهند كه نپذیرفتم.

از سال 85 تاكنون دو دوره مدیر گروه الكترونیك بوده‌ام، دو سال معاون پژوهشی دانشكده برق و كامپیوتر و در سال 93-94 معاون پژوهشی دانشگاه تهران شدم و بعد از مدتی از آنجا استعفا دادم؛ نه به عنوان كسی كه از كار اجرایی فرار می‌كند یا بار را می‌خواهد به دوش دیگری بیاندازد بلكه به دلیل اینكه به آرمان ذهنی خود نمی‌توانستم برسم و كار من بیشتر شركت در جلسات، سخنرانی‌ها و مجامع بود و زمینه كاری كه می‌خواستم در حوزه توسعه فناوری و تجاری‌سازی علم انجام دهم، فراهم نبود.

در تمام این سالها و از زمانی كه به ایران بازگشتم، یك اتاق كوچكی به عنوان آزمایشگاه به من دادند. خود من كامپیوتر و سایر وسایل را تهیه كردم و از هیچ چیزی از امكانات دولتی استفاده نكردم و خودم با تعاملاتی كه با صنعت داشتم تجهیزات را تهیه كردم.

بعدتر كه ساختمان جدید دانشكده ساخت شد مساحت آزمایشگاه بیشتری در اختیار من قرار گرفت و با قراردادهایی كه با صنعت بستم و محصولاتی كه تحویل دادم آن را تجهیز كردم. من اگر وقت كنم كتابی درباره این آزمایشگاه می‌نویسیم تا بگویم چرا این آزمایشگاه در دانشگاه تهران و دانشگاه‌های ایران از جهات مختلف بی‌نظیر است و آزمایشگاهی نیست كه چند نفر در آنجا تحقیق كنند و خروجی آن صرفاً مقاله شود.
البته در این بین دولت‌ها خیلی به این آزمایشگاه ضربه زدند كه این بحث دیگری است. اكنون حدود 40-30 نفر در این آزمایشگاه كار می‌كنند و ما در آنجا توسعه فناوری و محصول در كشور دادیم و خیلی‌ها ما را می‌شناسند.
در این پنج سال اخیر هم رئیس دانشكده كارآفرینی از من دعوت كرد - و از آنجایی كه من به بحث كارآفرینی در كشور علاقه دارم پذیرفتم - و در آنجا به عنوان استاد وابسته مشغول به تدریس هستم.
از آرمان‌های من این بود كه ما باید بتوانیم به كسانی كه اصلی‌ترین سرمایه ملی یعنی انسان‌ها هستند، به جای اینكه صرفاً بسنده كنیم بر مصالح و منافع خودمان و چیزهایی را به دانشجویان یاد دهیم كه از دل آنها مقالاتی دربیاید كه حتی در كشورهای دیگر هم كاربرد ندارد، باید مهارت‌های تخصصی هم بیاموزیم تا دانشجویان بتوانند در آینده شغل و متقاضی داشته باشند.

ادامه دارد
**9221**1601**