۲۹ اسفند ۱۳۹۷،‏ ۱۸:۲۲
کد خبر: 83250008
T T
۰ نفر
يكي دو قدمي بهار

اصفهان- ايرنا- مي گويند زمستان مشتاق بهار است اما حقيقت آن است بهار زودتر از آنچه فكرش را بكنيم جاي پاي خود را در فراخناي زمان باز مي كند آنجا كه ناگهان خود را در ميان انبوه سنت ها و شلوغي هاي استقبال از بهار مي يابيم.

به گزارش ايرنا، بهار از نيمه هاي اسفند جاي پاي خود را بر روي تن يخ زده زمستان سفت مي كند تا روزها بگذرد و ريش سفيد فصل ها سرانجام بار هجرت ببندد، آنگاه زمين به احترام فصل رويش مي ايستد تا بهار با پيراهن شكوفه نقش خود خرامان بيايد و در آستان نگاه ها شگفتي بيافريند.
بهار فصلي است كه خود را در آغوش خدا انداخته، موعد درس ها و عبرت هايي كه يك طرف آن هميشه به عبوديت مي رسد، به اينكه گوش به فرمان معبود بماني تا فصل هاي درونت بهاري بماند.
بهار به شدت لطيف است اما در پستوي خود در بردارنده تكانه هايي از مهم ترين مهيب هايي است كه در زمستان روزمرگي ها از ياد رفته است.
بهار انعكاس رستاخيز است، آنجا كه از مردگان زندگاني خلق مي شود، آنجا كه تنه يخ زده بي برگي دچار رويش و زايش مي شود.
بهار خلق رنگ ها در بوم بي جان طبيعت است، آنجا كه در تحولي شگفت انگيز ناگهان بر گستره زمين رنگين كماني دلربا پديدار مي شود.
بهار مي آيد تا چشم ها يادشان نرود بايد زيبا ببينند، تا حظ بصري آن تخيل آدمي را به جوشش وا دارد.
اين گذر حيرت انگيز همان اندازه كه برف به يادگار مانده از زمستان را از تن طبيعت مي تكاند، زنگار دل ها را نيز كنار مي زند، گويي همه چيز رنگ مي بازد تا بهار مهرباني بر قامت روزگار بدرخشد.
بهار مي آيد با رايحه خوش شكوفه با نغمه فرحناك پرندگان، مي آيد تا آدمي در تار و پود در هم پيچيده روزهاي زمخت ماشيني باز هم طاقت بياورد.
بهار، گويي نه تنها زمستان بلكه هر آنچه نشاني از بي رمقي است را در لا به لاي ثانيه هاي رنگارنگ خود محو مي كند.
بهار چه زيبا ، درست در دل زمستان شانه ها را در هم ذوب كرد و تكاپويي لذت بخش رقم زد.
چه ساده درست در ميان خستگي روزهاي آخر، قدرتي دوباره بخشيد تا از قافله هوادارانش جا نمانيم.
بهار، اين بزرگ حادثه طبيعت، به نزديك كوچه هاي زندگي رسيده است، چيزي نمانده كه من و تو نيز مثل بهار خود را در آغوش خدا بيندازيم.
صداي گام هاي بهار مي آيد، عطر خوش بهار در حوالي ايستگاه آخر پيچيده است...
زمستان بار و بنديل خود را جمع كرده در قطار فصل ها نشسته، به دوردست ها خيره شده، مي رود تا بهار به ساحت زمان جلوه گر شود، زير لب چه زيبا مي خواند:
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار، خوش به حال روزگار.
القصه ، پيامها و آموزه هاي بهار بسيار است ، دلي مي خواهد كه درياي معاني آن را دريابد تا در اين جهان هستي عشق بازي كند.
در كالبد آدمي نيز ناخن انديشه هاي پست دنيوي، چهره نفس مطمئنه را مي خراشد و نمي گذارد آزاد باشد.
مولانا مي گويد: چشم دريا ديگر و كف دگر - كف بهل ، وز ديده دريا نگر/ كف درياست صورت هاي عالم - زك كف بگذر اگر اهل صفايي.
بهار مي گويد كه انديشه نو داشته باشيم و انديشه هاي نو به گفته عارفان در كساني موج مي زند كه به طور دايم پالايش روحي دارند.
بهار مي گويد كه تو اي انسان مار و عقرب هاي درونت را نابود كن، در سفر هستي در كنار يكديگر مهر بان باشيم، محبت را شعله ورتر كنيم، نسبت به همديگر عشق بورزيم، چرا كه ما مهر مي ورزيم پس هستيم.
بهار مي آموزد همگان بايد چشم زيبايي بين داشته باشيم، رفتار و كردار و پندار انسانها بايد بهاري شوند ، همگان هر لحظه نو شويم چرا كه جهان هستي هر لحظه در حال نو شدن است و...
9861/6026/

سرخط اخبار استان‌ها