۲۹ اسفند ۱۳۹۷،‏ ۱۷:۲۲
کد خبر: 83249974
۰ نفر
یكی دو قدمی بهار

اصفهان - ایرنا - می گویند زمستان مشتاق بهار است اما حقیقت آن است بهار زودتر از آنچه فكرش را بكنیم جای پای خود را در فراخنای زمان باز می كند آنجا كه ناگهان خود را در میان انبوه سنت ها و شلوغی های استقبال از بهار می یابیم.

به گزارش ایرنا، بهار از نیمه های اسفند جای پای خود را بر روی تن یخ زده زمستان سفت می كند تا روزها بگذرد و ریش سفید فصل ها سر انجام بار هجرت ببندد، آنگاه زمین به احترام فصل رویش می ایستد تا بهار با پیراهن شكوفه نقش خود خرامان بیاید و در آستان نگاه ها شگفتی بیافریند.
بهار فصلی است كه خود را در آغوش خدا انداخته، موعد درس ها و عبرت هایی كه یك طرف آن همیشه به عبودیت می رسد، به اینكه گوش به فرمان معبود بمانی تا فصل های درونت بهاری بماند.
بهار به شدت لطیف است اما در پستوی خود در بردارنده تكانه هایی از مهم ترین مهیب هایی است كه در زمستان روزمرگی ها از یاد رفته است.
بهار انعكاس رستاخیز است، آنجا كه از مردگان زندگانی خلق می شود، آنجا كه تنه یخ زده بی برگی دچار رویش و زایش می شود.
بهار خلق رنگ ها در بوم بی جان طبیعت است، آنجا كه در تحولی شگفت انگیز ناگهان بر گستره زمین رنگین كمانی دلربا پدیدار می شود.
بهار می آید تا چشم ها یادشان نرود باید زیبا ببینند، تا حظ بصری آن تخیل آدمی را به جوشش وا دارد.
این گذر حیرت انگیز همان اندازه كه برف به یادگار مانده از زمستان را از تن طبیعت می تكاند، زنگار دل ها را نیز كنار می زند، گویی همه چیز رنگ می بازد تا بهار مهربانی بر قامت روزگار بدرخشد.
بهار می آید با رایحه خوش شكوفه با نغمه فرحناك پرندگان، می آید تا آدمی در تار و پود در هم پیچیده روزهای زمخت ماشینی باز هم طاقت بیاورد.
بهار، گویی نه تنها زمستان بلكه هر آنچه نشانی از بی رمقی است را در لا به لای ثانیه های رنگارنگ خود محو می كند.
بهار چه زیبا ، درست در دل زمستان شانه ها را در هم ذوب كرد و تكاپویی لذت بخش رقم زد.
چه ساده درست در میان خستگی روزهای آخر، قدرتی دوباره بخشید تا از قافله هوادارانش جا نمانیم.
بهار، این بزرگ حادثه طبیعت، به نزدیك كوچه های زندگی رسیده است، چیزی نمانده كه من و تو نیز مثل بهار خود را در آغوش خدا بیندازیم.
صدای گام های بهار می آید، عطر خوش بهار در حوالی ایستگاه آخر پیچیده است...
زمستان بار و بندیل خود را جمع كرده در قطار فصل ها نشسته، به دوردست ها خیره شده، می رود تا بهار به ساحت زمان جلوه گر شود، زیر لب چه زیبا می خواند:
نرم نرمك می رسد اینك بهار
خوش به حال روزگار، خوش به حال روزگار.
القصه ، پیامها و آموزه های بهار بسیار است ، دلی می خواهد كه دریای معانی آن را دریابد تا در این جهان هستی عشق بازی كند.
در كالبد آدمی نیز ناخن اندیشه های پست دنیوی، چهره نفس مطمئنه را می خراشد و نمی گذارد آزاد باشد.
مولانا می گوید: چشم دریا دیگر و كف دگر - كف بهل ، وز دیده دریا نگر/ كف دریاست صورت های عالم - زك كف بگذر اگر اهل صفایی.
بهار می گوید كه اندیشه نو داشته باشیم و اندیشه های نو به گفته عارفان در كسانی موج می زند كه به طور دایم پالایش روحی دارند.
بهار می گوید كه تو ای انسان مار و عقرب های درونت را نابود كن، در سفر هستی در كنار یكدیگر مهر بان باشیم، محبت را شعله ورتر كنیم، نسبت به همدیگر عشق بورزیم، چرا كه ما مهر می ورزیم پس هستیم.
بهار می آموزد همگان باید چشم زیبایی بین داشته باشیم، رفتار و كردار و پندار انسانها باید بهاری شوند ، همگان هر لحظه نو شویم چرا كه جهان هستی هر لحظه در حال نو شدن است و...
9861/6026/