۲۹ اسفند ۱۳۹۷،‏ ۱۰:۵۸
کد خبر: 83249645
۰ نفر
جشن نوروز در ديار انجير

شيراز- ايرنا- بزرگ‏ ترين جشنِ ملي ايرانيان كه مرزها را درنورديده، جشنِ يا عيدِ نوروز است كه افزون بر يكسان بودن روش برگزاري آن در بيشتر مناطق، به صورت هاي خاص نيز مراسم آن در هر منطقه اجرا مي شود.

در ايرانِ باستان جشن‏ ها و اعيادِ فراواني مانندِ جشنِ سَدَه، جشنِ مِهرگان و… برقرار بوده است ولي هيچ‏كدام از آن‏ها نتوانسته‏ اند مانندِ جشنِ نوروز عظمت و قدرتِ خود را در اَذهانِ مردم ايران و جهان حفظ كنند.
استهبان فارس در 160 كيلومتري شرق شيراز، ديار انجير كه از كهن ترين شهرهاي ايران است نيز برپايي جشن نوروز را با روش فراگير و همچنين خاص برگزار مي كند.
محمدرضا آل ابراهيم كه از اديبان و پژوهشگران فرهنگ مردم استهبان است و نتايج پژوهش خود را در اختيار ايرنا قرار داده است، اعلام كرد:مردمِ استهبان همچون سايرِ مناطقِ ايران فرارسيدنِ ايامِ نوروز را به‏ فالِ نيك مي گيرند و از ده، بيست روز قبل با شور و شوق به‏ پيشوازِ عيدِ نوروز مي‏ روند و خود را برايِ آغازِ سالِ نو آماده مي‏ كنند.
البته خانه‏ تكاني در استهبان پيشتر به روشي ديگر بوده است و آل ابراهيم توصيفي اينچنيني از آن بيان كرده است:از حدودِ بيست‏ روز قبل از عيد، قالي و گِليم و تختِ نَمد را از اتاق‏ها بيرون مي‏ آوردند و به‏ وسيله‏ الاغ به‏ بيرون از شهر مي‏ بُردند و روي كوپه‏ اي از قلوه‏ سنگ كه كِهل (kehl) ) گفته مي شد پهن مي‏ كردند و مي‏ تكانند و يا دو سر فرش را مي‏ گرفتند و با زدنِ چوب، خاك‏ هاي مانده را از آن دور مي‏ كردند.
همچنين خانه‏ هاي كاهگِليِ دودخورده را با دوغابِ گِلِ رُس يا سنگِ سفيداب اَندود مي‏ كردند. شيشه‏ ها را تميز كرده،و تاقچه‏ ها را مي‏ روفتند و تارهاي عنكبوتِ چسبيده به‏ گوشه‏ ي ديوارها و سقف را مي‏ زِدودند. آبِ حوضِ مانده و سبزشده را خالي كرده و دو سه روز بدونِ آب مي‏ گذاشتند تا خورشيد بويِ سَهار (sahar) آن را از بين ببرد.
شست‏وشوي لباس‏ها، مَلْحَفه‏ ها، پتوها، گِليم‏ ها، پَرده‏ ها و از ديگر رسم هاي مردم استهبان براي پيشواز نوروز است كه قبلا اين رخت و لباس ها را به دو رودخانه‏ فصليِ استهبان (فَتح‏ آباد و پيرِمُراد) مي‏ بُردند و با چووك (چوبَك) و صابون به شست و شو مشغول‏ مي‏ شدند و رويِ قلوه‏ سنگ‏هاي حاشيه‌ رودخانه مي‏ گُستردند.
سبزكردن سبزه مانند ديگر شهرهاي ايران در استهبان رواج دارد كه مردم مقداري از حبوبات مانندِ گندم، جو، نخود، لوبيا، عدس و… را در دوري (بشقاب) مي‏ ريزند و پارچه‏ اي نَمدار روي آن مي ‏كَشند و با آب‏ دادنِ هر روزه شاهدِ رشدِ جوانه‏ ها مي‏ شوند تا براي روزِ عيد در سفره‏ هفت‏ سين بگذارند. همچنين رويِ كوزه‏ هاي سُفالي پارچه‏ اي مي‏ پيچند و بَر پارچه، دانه‏ هاي گياهيِ چسبناك مي‏ چسبانند و كوزه را پُر از آب مي‏ كنند تا سبز شود.
بنا به توصيف آل ابراهيم، اگر بزرگ‏ ترها چندان مُقَيّد نباشند تا لباسيِ نو براي عيدِ نوروز داشته‏ باشند ولي براي كودكان، بدونِ استثنا بايد لباسِ‏ نو خريد و آن‏ها را نونَوار كرد. خانواده‏ هاي تنگدست حتي اگر شده با خريدِ يك جورابِ نو، بچه‏ را راضي نگه مي‏ دارند.
يكي از آيين هاي جشن نوروزدر استهبان كه هنوز هم تا حدي رواج دارد پختن سمنواست كه در گويش استهباني و شيراز به سِمَني‏ پَزان مشهور است.
براي اين ‏كار ازچند روز پيش‏ از عيد، گندم‏ هاي پاك‏ شده‏ را درسيني‏ هاي بزرگ، پَهن مي‏ كنند و با پارچه‏ اي خيس رويِ آن‏را مي‏ پوشانند و نمي‏ گذارند كه از نَم بيفتد تا سبز شود. جوانه‏ ها را در جوغَنْ (ظرف هاي معولا سنگي بزرگ ) مي كوبند و عُصاره‏ اش را مي‏ گيرند و در ديگِ بزرگي مي ريزندو با مخلوط‌ كردنِ آرد، به‏ روي آتش مي گذارند و مرتب به‏ هم مي‏ زنند تا تَه نگيرد و سِمَنيِ خوشرنگ و خوش‏ عَطر و خوش مزه‏ اي حاصل‏ مي شود و يكي‏ از اَركانِ سفره‏ هفت‏ سينِ روزِ عيد است.
مردم استهبان خود به تهيّه آجيل اقدام مي كردند كه اندكي اين رسم دگرگون شده و خريد آجيل آماده جاي آن را گرفته است.
تخمه‏ هاي هندوانه و كدو را پاك مي‏ كنند و مي‏ شويند و در زيرِ آفتاب خشك مي‏ كنند. سپس در ماهي‏ تابه بو مي‏ دهند و با افزودنِ مقداري نمك، آب‏ليمو و زعفران، بِرشته مي‏ كنند.
مقداري مغزِ بادام را در آبِ گرم مي‏ خيسانند و پوستِ قهوه‏ اي رنگش را مي‏ گيرند و بو مي‏ دهند و به‏ تخمه‏ ها اضافه مي‏ كنند. مقداري انجيرِ و مَويز فراهم مي كنند تا آجيلِ عيدشان تكميل شود. خانواده‏ هاي درمانده حتي اگر شده با بودادنِ تُخمه‏ ي خربزه از آجيلِ عيدي صرفنظر نمي‏ كنند.
آل ابراهيم پژوهشگر استهباني مي گويد: پختنِ نانِ شيريني يكي از مهم‏ ترين اَقلامِ فراهم‏ آوردنِ مقدماتِ نوروز است. يادش به‏ خير آن زمان‏ها كه بچه بوديم و مادربزرگ‏مان چه ماهِرانه آرد و شير و شكر و يا شيره را مخلوط مي كرد و خميري خوشرنگ و خوش‏ حالت درست مي‏ كرد و با مُشت‏ هاي زنانه‏ اش خميري را كه در حَصينِ (ظرف دايره اي) سُفاليِ لعاب‏دار گذاشته بود مُشت و مال مي‏ داد تا خوب وَرز آيد و روي تخته پهن شود. مادر با ظرافتِ خاصي نان‏هاي دايره‏ اي شكلِ پخته‏ شده را از روي تابه بَرمي‏ داشت و با دقّت آن را تا مي‏ زد تا به‏ صورتِ كتاب درآيد.
آل ابراهيم پرسيده است: راستي ‏چرا نانِ ‏شيرين ‏را به‏ صورتِ‏ كتاب تا مي‏ زدند؟ شايد مي‏ خواستند به‏ ما كودكان بفهمانند كه ‏زندگي زماني خوب و شيرين‏ است ‏كه با كتاب همراه‏ باشد.
پختنِ شيرينيِ محلي از رونقي ويژه برخوردار بوده است. معمولاً بيشترِ خانواده‏ ها براي خود شيريني مي‏ پزند يا به‏ خانه‏ همسايه‏ اي مي‏ روند كه فِرِ مخصوصِ شيريني‏ پزي دارد. از شيريني‏ هاي محلي مي‏ توان از كُلوچه (آردِ برنجي) و حاجي بادام (مغزِ بادامِ كوبيده‏ شده + شكر و سفيده تخم‏ مرغ) نام برد. نانِ فسايي اگرچه متعلق به‏ مردمِ فساست ولي در استهبان هم پخته مي‏ شود و به (نانِ فَسْي) شهرت دارد. كُماچ، شاه‏ پسند، لوزِ بادام و سوهانِ كُنجدي از ديگر شيريني‏ هاي محلي است.
مردم استهبان به‏ يك روزِ پيش از عيدِ نوروز، عَلَفَه ياعَرَفَه مي گويند. در اين روز از كوچك و بزرگ به‏ حمامِ عمومي مي‏ روند. حمام‏ ها در اين روز بيش از روزهايِ ديگرِ ايامِ سال پذيرايِ مشتريانِ خود است و رونقِ خاصي دارد. در گذشته ‏اي نه‏ چندان دور (تا سالِ 1338 خورشيدي كه استهبان لوله‏ كشي شد) خزينه‏ حمام‏ها مَمْلُوّ از مردم بود. در حمام به سَر و دست و پا و صورتِ خود حنا مي بَندند و چهره عوض مي‏ كنند. به‏ حيوانات و گوسفندانِ خود مقداري حنا مي‏ بَندند تا آن‏ها را هم در شاديِ خود شريك كنند.
اين جشن ريشه در آيين‏ هايِ ايرانِ باستان دارد. و بيشتر برايِ شاديِ اَرواحِ مُردِگان بَرگُزار مي‏ كنند.
روزِ عيد، پيش از تحويلِ سال، سفره‏ اي پهن مي‏ كنند و بالاي آن قرآن و آينه مي‏ گذارند و شمع روشن مي‏ كنند. يك يا چند ماهيِ قرمز در تُنگِ آب به‏ نوعي شنايِ رقص‏ گونه مي‏ پردازد.
سبزه، سُماق، سِركه، سِمَني (سَمَنو)، سِنْجِد، سير و سيب معمولاً اَركانِ سفره‏ هفت‏ سين را تشكيل مي‏ دهند. بعضي اجناسِ ديگر كه حرفِ نخستِ آن‏ها (سين) است مثلِ سكه و سيني و سُنبل بر سفره مي‏ گذارد.
تخم‏ مرغِ رنگ‏ كرده، گندم، جو، برنج، ذرت، حبوبات، روغن، شيره‏ انگور، نانِ شيرين و نانِ تيري و… به نيّتِ بَركت و چند عدد انار به‏ جهتِ درامان‏ ماندن از گَزندِ مار و عقرب در سالي كه در پيش است، بر سفره گذاشته مي‏ شود و پيرمرد يا پيرزني مُسِن بر آن‏ها قرآن و دعا مي‏ خواند به‏ اميدِ آن‏كه سالي پُربركت و به‏ دور از هرگونه بَلا و خشكسالي در پيشِ رو داشته باشند.
در هنگامِ تحويلِ سال سعي مي‏ كنند كه همه‏ اعضاي خانواده در كِنارِ سفره‏ هفت‏ سين نشسته باشند و آيينه را به‏ طورِ اُفقي بر سفره‏ هفت‏ سين مي‏ گذارند و تخمِ‏ مرغي را رويِ آن قرار داده و به‏ آن چشم مي‏ دوزند تا ببينند چه زماني تخم‏ مرغ جابه جا مي‏ شود. همان موقع را زمانِ تحويلِ سال مي‏ دانند. از قديم بر اين باور بوده‏ اند كه زمين بر روي شاخِ گاوي قرار دارد. گاو پس از يك‏سال خسته مي‏ شود و زمين را از اين شاخ به شاخِ ديگرش منتقل مي‏ كند و جابه جاييِ تخم‏ مرغ ناشي از اين حركت است.
پس از تحويلِ سال تمام افرادِ خانواده روي يك‏ديگر را مي‏ بوسند و شادي مي‏ كنند . بزرگ‏ترها به‏ كوچك‏ترها هدايايي كه بيشتر پول و تخم‏ مرغِ رنگ شده است، عيدي مي‏ دهند. خانواده‏ هاي كوچك‏ تر براي عيد ديدني به‏ خانه‏ بزرگ‏ترِ خانواده‏ شان مي‏ روند و دست و صورتش را مي‏ بوسند. بچه‏ ها به‏ تخمِ‏ مرغ بازي مشغول مي‏ شوند و با لباس‏هاي نويي كه به‏ تَن دارند يك لحظه از خنده و شادماني فارغ نمي‏ شوند.
افرادِ فاميل اگر كُدورتي در بينِ‏ شان بوده است، در اين روز همه‏ چيز را فراموش مي‏ كنند و به‏ ديدنِ هم مي‏ روند و تيرگي‏ ها و دل‏ آزردگي‏ هاي‏شان را به‏ كِناري مي‏ نهند. شهر را جُنب و جوش و شادي فرامي‏ گيرد.
يكي از آيين ها در استهبان موسوم به شنبه سالي است.
آل ابراهيم مي گويد:نخستين شنبهِ سالِ جديد را در خارج از خانه به‏ سر مي‏ بَرند و تقريباً اين روزْ شبيهِ روزِ سيزده‏ بدر است ولي نَه بِه‏ كيفيت و گُستردگيِ آن. مقداري سِركه و كاهو و سِكَنْجَبين و تُرشي و شيره برمي دارند و به‏ تفريح مي‏ روند و براي ناهار معمولاً از تيليتِ (تِريد) دوغ يا تيليتِ ماست و جاشير يا ماست و خرما استفاده مي‏ كنند. به‏ كوه و صحرا مي روند و در كِنارِ خانواده، شنبه‏ خوبي را سِپَري مي‏ كنند.
اگر عيدِ نوروز منطبق با شنبه‏ سالي باشد اين شعر را مي‏ خوانند:
عجب سالي شده شنبه به نوروز / كه‏ زين بَرپشتِ گُو (گاو) مي‏ بينم‏ امروز
مردمِ استهبان بر اين باور بوده‏ اند كه چند روز پيش از عيدِ نوروز، خاله پيرزن، خانه و كاشانه‏ اش را مي‏ روبد و آب و جارو مي‏ كند. لباس‏ها و وسايلِ منزلش را مي‏ شُويَد و تخمه و شيريني آماده مي‏ كند و به‏ حمام مي‏ رود و به‏ موهاي سفيدِ خود حنا مي‏ بندد و همه‏ چيز را براي ورودِ عمونوروز آماده مي‏ كند.
آتشي درست مي‏ كند و كِتري آب، براي درست‏ كردنِ چاي بَر رويِ آن مي‏ گذارد و غذا مي‏ پَزد و به‏ انتظار مي‏ نشيند تا در موقعِ تحويلِ سال، شاهدِ وُرودِ عمو نوروز باشد. اما از بختِ بد و فَرطِ خستگي، خوابش مي‏ بَرد و هنگامِ تحويلِ سال به‏ خوابِ خوشي فرو مي‏ رود. عمو نوروز به‏ خانه‏ ي پيرزن مي‏ آيد و چون مي‏ بيند او در خوابِ نازي فرو رفته است، بيدارش نمي‏ كند و مي‏ رود. پس از آن پيرزن بيدار مي‏ شود و از اين‏كه موفق به‏ ديدن و پذيرايي‏ كردنِ عمو نوروز نشده، ناراحت و پريشان مي‏ شود و از بُخاريِ خانه‏ اش سَرسوخته‏ اي (هيزمي كه نصفِ آن در حالِ سوختن است) را بَرمي‏ دارد و دورِ سرِ مي‏ چرخاند و با خود مي‏ گويد دنيا برايِ من بدونِ عمو نوروز اَرزشي ندارد و مي‏ خواند:
احمدُم رفت، بهمنُم رفت، سَرچولوسْكي (سرسوخته‏ اي) وَردارم دنيا زَنَم تَشْ (آتش).
گفته‏ اند كه اگر پيرزن، سَر سوخته‏ اش را كه پرتاب مي‏ كند به‏ خشكي بيفتد، بخت از مَردُم بَرگشته و سالي پُر از درد و بَلا و خشكسالي در پيش دارند. خداخدا مي‏ كنند كه سر سوخته‏ پيرزن به‏ دريا بيفتد تا سالي پُرباران و پُربركت در پيشِ رو داشته باشند.
تقريباً تمام خانواده‏ هاي استهبان روزِ سيزده‏ بِدَر به‏ كوه و دَشت و صحرا مي‏ روند. بعضي از خانواده‏ ها يك يا دو سه روز پيش از سيزده به‏ كوه مي روند و در كَپَرهاي خود اُتْراق مي‏ كنند.
در باورهاي قديمِ مردم، شماره‏ سيزده واژه‏ مَنْحوسي بوده است و درنتيجه بايد سيزده‏ نوروز را در خارج از خانه به‏ سر ببرند و با پانهادنِ بر سبزه‏ ها (پا جو آوردن)، از نُحوستِ سيزده در امان باشند.
تمامِ باغ‏ها و چشمه‏ سارها و جويبارها و رودخانه‏ هاي فصليِ استهبان در روزِ سيزده مالامال از مردم است كه به‏ گردش و تفريح آمده‏ اند.
صداي ني و فلوت در همه‏ جا گسترده مي‏ شود. نوازندگانِ دوره‏ گَرد با آهنگ‏هاي شاد به‏ جشن و شاديِ روزِ سيزده مي‏ افزودند و از مردم هدايايي دريافت مي‏ كردند.
رسم بر اين بوده كه چاشت‏گاه، ماست و خرما بخورند و ظهر معمولاً تيليتِ ماست و جاشير و براي شام چلو درست مي‏ كردند همراه با خورشِ سبزي و اِسفناج. خيلي زود شامِ‏شان را مي‏ خوردند و به‏ خانه برمي‏ گشتند تا به‏ تاريكيِ شب بَرنَخورند ولي در سال‏هاي اخير با ماشيني‏ شدنِ زندگي، تغييراتي در مراسمِ سيزده بدر به‏ عمل آمده است.
در گذشته در طولِ سالِ فقط دوبار برنج مي‏ خوردند: سيزده‏ بدر و شبِ عيد هم، شيربرنج.
دخترانِ دَمِ‏بَخت، سبزه‏ ها را گِره مي‏ زنند و مي‏ خوانند: «سيزده بِدَر، سالِ دِگَر، خونه‏ شوگَر، بچه بَغَل، اوهه اوهه» به‏ اميدِ آن‏كه تا سالِ ديگر به‏ خانه‏ ي شوهر بروند و صاحبِ فرزند شده باشند.
در پايانِ سيزده‏ بِدَر بچه‏ ها مي‏ خوانند: “سيزده بِدَر، چارده به تو، قَضو بَلات رفت تو كُتو.” قضا و بلا از تو دور شده.

سرخط اخبار استان‌ها