۲۹ اسفند ۱۳۹۷،‏ ۱:۱۰
کد خبر: 83249411
T T
۰ نفر
نقش عشاير جنوب در ملي شدن صنعت نفت

ياسوج - ايرنا - يكي از مهمترين جنبش هاي سياسي قرن بيستم، نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران بود كه ايلات و عشاير جنوب ايران نقش موثري در تحقق آن داشتند اما كمتر نامي از آنها ديده مي شود.

به گزارش ايرنا، اگرچه گاه به عمد و گاه در اثر بي اطلاعي و يا دسترسي نداشتن تاريخ نگاران به منابع و اسناد، نام و نقش عشاير در رويدادهاي تاريخي كمرنگ جلوه داده شده، اما تاريخ ايران همواره مملو از حماسه، فداكاري و وفاداري ايلات و عشاير است تا وطن اين شكوه پابرجا، سربلند از دل التهاب دوران ها بيرون بيايد.
عشاير ايران در همه تاريخ با روحيه ظلم ستيزي و وطن پرستي رو در روي بيگانگان و متجاوزان به خاك وطن ايستاده اند و اجازه غارت منابع ملي را نداده اند تا ايران، بحران ها و روزهاي دشوار را پشت سر بگذارد و ايران بماند.
يكي از رويدادهايي كه عشاير در شكل گيري آن نقش بي بديل داشتند نهضت ملي شدن صنعت نفت است.
زيرا پس از كشف نفت در جنوب، پاي انگليسي ها به اين منطقه باز شد. بخشي از خاك ايران كه عشاير بختياري، قشقايي، بويراحمد، دشتستان و تنگستان در آن ساكن بودند و از آنجايي كه وطن پرستي و بيگانه ستيزي خصيصه ذاتي عشاير است پس بر خلاف نظر و برنامه هاي دولت حاكم، عرصه را بر نيروهاي انگليس تنگ كرده و از پاي ننشتند كه مبادا ايران به هندي ديگر تبديل شود.
بويراحمدي ها هم در زمان هاي مختلف منافع انگليسي ها را به خطر مي انداختند به طوري كه در 15 دسامبر 1909 كنسول انگليس در شيراز ناچار شد به طور رسمي از بويراحمدي ها به «سر جرج باركلي» سفيرشان در تهران شكايت كرده و سفير هم متن شكايت را به لندن مخابره مي كند.
در بخشي از شكايت كنسول انگليس از بويراحمدي ها آمده است: «اشرار غارتگر بويراحمدي بيش از يك ماه است كه در نقاط مختلف بين 'دشت ارژن' كه 10 فرسنگ زير شيراز است و 'گلدارچين' كه در مجاورت اصفهان است مشغول عمليات عمده اي هستند و... بي نهايت مشكل خواهد بود كه يك طايفه كوه نشين به اين رشادت و فعاليت را بتوان در تنگنا انداخت و... به عقيده من (مستر بيل) طايفه اي كه بايد اختصاصا مورد تنبيه واقع شوند همانا طايفه بويراحمدي است و... طايقه بويراحمدي مي تواند 10هزار نفر تهيه كند كه عده كمي از آنها سواره اند، ... چهار قلعه محكم دارند كه بدون توپ، گرفتن آنها ممكن نيست و...»

**تخته قاپو براي غارت نفت جنوب
و اين ويژگي بويراحمد ها مقدمه اي مي شود كه رضا شاه جنگ هاي خود را با عشاير جنوب آغاز كند و براي اين جنگ هاي خونين دلايل زيادي عنوان نيز مي شود از جمله اينكه دولت به هيچ وسيله اي قادر به سركوب شورشيان بويراحمدي و ايجاد آرامش در منطقه نمي شود. اما آن چنان كه مرحوم عطا طاهري بويراحمدي مورخ و پژوهشگر تاريخ عشاير در اين باره گفته است: حفاظت از منافع دولت انگليس در غارت نفت جنوب كشور، پشت پرده اصلي تمام جنگ هاي رضاشاه با عشاير جنوب بود.
به گفته طاهري، پس از كشف نفت در ايران و تيزتر شدن دندان طمع استعمار پير، دولت انگليس، عشاير را مانعي براي رسيدن به خواسته هاي استعماري خود مي ديد. بنابراين دولت دست نشانده رضاشاه براي راضي نگه داشتن اربابان انگليسي خود در چپاول نفت جنوب كشور، دستور يكجانشيني و خلع سلاح عشاير را صادر كرد.
به باور طاهري، آنها مي خواستند هر قدرتي كه منافع تجاري دولت انگليس را تهديد مي كند، از بين ببرند و بر اين اساس شاه، سران ايلات جنوب را به دستور انگليسي ها كشت و خلع سلاح و تخته قاپو (يكجانشيني) و آزار و اذيت كوچگران، همه براي غارت نفت جنوب بود و به دستور آنها انجام مي گرفت.
وي تاكيد كرد: منطقه نفت خيز گچساران در كهگيلويه و بويراحمد نيز در سال هاي 1302 و 1303هجري خورشيدي مورد مطالعه قرار گرفت و در سال 1310 عمليات حفاري براي چندمين بار انجام شد و بر اين اساس پاي انگليسي ها به اين منطقه نيز باز شد.
بر اين اساس، خلع سلاح و تخته قاپوي عشاير بويراحمد نيز در دستور كار قرار گرفت و بنابراين رضا شاه جنگ 'تنگ تامرادي' را عليه عشاير بويراحمد پايه ريزي كرد تا اين ايل جنگجو را تضعيف كند.

**پشت پرده جنگ از زبان فرمانده
در سال 1309 مبارزات 'لهراسب باتولي' عشاير زاده دلير و آزادي خواه بويراحمدي، عليه نيروهاي استعمارگر انگليس و حكومت دست نشانده رضاشاه به اوج خود رسيد.
در اسناد تاريخي دلايل زيادي براي اين جنگ عنوان شده از جمله اينكه در كتاب بويراحمد در گذرگاه تاريخ دليل اين جنگ بي حرمتي به حريم يكي از كدخدايان ايل و در روايت ديگري آزار و چپاول گري يكي از ماموران نظامي به حريم خانواده هاي بويراحمد و ممسني دليل اين جنگ عنوان شده است. در كتاب 'بررسي اوضاع سياسي اجتماعي ايل بويراحمد بين سال هاي 1304 تا 1342' تمكين نكردن بويراحمدي ها از دولت رضاشاه به عنوان دليل اين جنگ مطرح شده است.
با اين حال، سرلشكر شيباني به عنوان افسري تحصيل كرده و آگاه به جنگ هاي چريكي در باره پشت پرده اين جنگ در كتاب «استانداران فارس» به يكي از افسرانش گفته است: «ديدي اين سوادكوهي نابكار (رضا شاه) چطور ما را فريب داد؟ اين همه سرباز بي گناه كشته شدند، آن همه مردان دلير بويراحمدي به گور رفتند براي اينكه كمپاني نفت، چند شاهي بيشتر به سهامداران خود پرداخت كند.
ما فقط آلت دست مظلمه بوديم عليه ملت خودمان براي مساعدت به كمپاني نفت آن هم به قيمت خون جوانان معصوم اين ملت، يعني همان هايي كه حقا مالك واقعي اين ثروت هستند.»

**بيچاره ملت ايران كه از ماجرا خبر ندارد
وي در ادامه بيان مي كند: «اين نامردها ما را در حد يك ميرغضب شركت نفت سقوط دادند، من فكر مي كنم كه اگر ايران مستقيما به دست يك دولت استعماري اداره مي شد ممكن نبود چنين جنايات هولناكي صورت بگيرد. بيچاره ملت ايران كه از اين ماجرا خبر ندارند و شايد هم هرگز خبردار نشوند.»
شيباني مي افزايد: «من تا مدتي به اظهارات بويراحمدي ها مشكوك بودم اما ديگر كوچكترين شكي در صحت اظهاراتشان ندارم. از زماني كه از وجدان كار اطلاع پيدا كردم، ديگر خود را قادر نمي بينم در اين سرزمين بمانم و به چشم افراد اين ملت كه فرزندانشان را براي حفظ منافع ناچيز شركت نفت به كشتن دادم نگاه كنم.»
اين اظهار نظر آن هم از زبان فرمانده اي كه مستقيما جنگ را در تنگ تامرادي اداره مي كرد نشان مي دهد منظور شيباني از منافع شركت نفت، منافع دولت انگليس بود كه بهره برداري از چاه هاي نفت ايران را در اختيار داشت.
موضوع اين جنگ براي رضا شاه آن چنان اهميت داشت كه پس از شكست ارتش، سرلشكر حبيب الله شيباني را بركنار و در دادگاه نظامي محاكمه و به خلع درجه و دو سال زندان محكوم كرد.

**آشنايي مصدق و عشاير
با اين حال آشنايي دكتر مصدق با سران عشاير مربوط به 20 سال قبل از ملي شدن صنعت نفت بود. حامد اكبري پژوهشگر تاريخ در مقاله 'بازخواني نقش عشاير جنوب در نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران' گفته است: مصدق در سال 1299 خورشيدي بنا بر تقاضاي بزرگان و مردم شيراز والي فارس شد.
دكتر مصدق با آگاهي از نقش عشاير در فارس روابط بسيار مستحكم و دوستانه اي با آنان برقرار كرد، و با ساير ايلات فارس از جمله كهگيلويه و بويراحمد، ممسني، كوهمره و خمسه ارتباط برقرار كرد، به طوري كه در زماني كه والي فارس بود، هيچ گونه اغتشاش و ناامني در سرحدات ايالت فارس مشاهده نشد.
بعد از جنگ ايل بويراحمد با نيروهاي رضاشاه در تنگ تامرادي ارتباط سران عشاير با دكتر مصدق كم و بيش ادامه يافت. در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي دكتر مصدق و آيت الله كاشاني و چند نفر از همفكران آنها بعد از تجديد انتخابات در تهران به مجلس راه يافتند، جبهه ملي نيز تاسيس شد.
در همين زمان نخستين دوره مجلس سنا گشايش يافت و ناصرخان قشقايي به عنوان سناتور انتصابي از استان فارس به اين مجلس راه يافت. در خرداد ماه سال 1329 خورشيدي كميسيون 18 نفري نفت در مجلس شوراي ملي تشكيل شد، وظيفه اين كميسيون اظهار نظر در مورد نفت و چگونگي نظارت بر قرارداد الحاقي (گس-گلشاييان) بود، دكتر مصدق رئيس اين كميسيون و خسرو قشقايي منشي اين كميسيون بود.
آذرماه سال 1329 پنج نفر از اعضاي كميسيون نفت پيشنهاد ملي شدن صنعت نفت ايران را مطرح كردند كه اين پيشنهاد در تاريخ 17 اسفند به تصويب كميسيون نفت و در تاريخ 24 اسفند به تصويب مجلس شوراي ملي و در 29 اسفند ماه 1329 خورشيدي به تصويب مجلس سنا رسيد، بدين ترتيب صنعت نفت در ايران ملي شد.
29 اسفند براي عشايري كه روزگارشان ميان چاه هاي نفت گذشته و تا پيش از سال 1329 نظاره گر انتقال طلاي سياه از سرزمينشان به ناكجا آباد بودند روزي غرورآفرين است زيرا بي شك عشاير جنوب ايران يكي از اركان پيروزي نهضت ملي شدن صنعت نفت هستند حتي اگر تاريخ نويسان نخواهند به آن اعتراف كنند و تاريخ مي داند كه ارتباط و حمايت عشاير از مصدق تا زمان ملي شدن صنعت نفت و پس از آن تا نخست وزيري و حتي در زمان كودتا ادامه داشت.
ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود/خون دلها خورده ايم/ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود/رنج دوران برده ايم
9929/1662/6033