فلسفه دين قاره اي كمبودها را جبران كند

تهران- ايرنا- دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي گفت: مهمترين مقوله دين ايمان است و اتفاقا فيلسوفان قاره اي در مبادي اي مثل ايمان، اميد،ترس،تنهايي و اضطراب مي توانند به بحث ورود كنند. از اين نظرات فلسفه دين قاره اي مي تواند كاستي هاي فلسفه تحليلي دين را جبران كند.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ايرنا، به بهانه انتشار كتاب «فلسفه قاره اي و فلسفه دين» نشست تخصصي اي پيرامون فلسفه دين قاره اي در دانشكده ادبيات و زبان هاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي و به همت گروه فصلنامه فلسفي لوگوس برگزار شد و اساتيد دانشگاه و حاضرين به نقد و بررسي مباحث مربوط پرداختند.
مهدي اخوان دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در اين نشست، ابتدا ضمن اشاره به اينكه كتاب را به علت اطلاع دير برگزاركنندگان به طور كامل نخوانده است گفت: محوريت بحث هاي من در سه حوزه فلسفه دين قاره اي و اين كتاب و ترجمه آن خواهد بود. من در سال 1390 در همين مكان سخنراني اي با عنوان «آيا فلسفه تنها فلسفه تحليلي است؟ ارايه دادم. در آنجا گفتم كه فيلسوفان تحليلي اين نگاه را دارند كه رويكرد فلسفي شان نسبت به ديگر رويكردها به مراتب اولويت و ترجيح دارد. در آنجا البته ابراز مي شود كه در اين بين نگاه هايي هست كه مي گويد اين تقسيم بندي ميان فلسفه قاره اي و تحليلي، اعتباري، خطامند و سليقه اي است.
«آقاي اديب سلطاني هم يكبار در موسسه IPM تعبير فلسفه هاي گرم و سرد را براي اطلاق به اين دسته بندي فلسفه قاره اي و تحليلي به كار برد كه من به همان بيان فلسفه هاي انقباضي و انبساطي را مي پسندم. بحث هاي فلسفه اي قاره اي به اين ييان گرمند و موجب انبساط و داغي مخاطب مي گردند و بالعكس فلسفه تحليلي بيشتر به حوزه مباحث خشك و سرد تحليلي مي پردازند. من همچنان اين دسته بندي را هم شاعرانه و غيردقيق مي دانم.»

اخوان ادامه داد :« همچنانكه آقاي باسط مترجم كتاب گفتند، اين تقابل مَقْسَم درستي ندارد. فلسفه اي تحليلي بيشتر نوعي روش فلسفي است و فلسفه قاره اي به مكان اشاره دارد. برخي هم قاره اي را در مقابل فلسفه هاي انگليسي مي گذارند كه آن هم دقيق نيست. چرا كه در انگليسي ها نيز نحله غير تحليلي وجود دارد.»

استاد فلسفه دانشگاه علامه در ادامه تعريف درست تر از دومنظر پيشيني و پسيني دانست و گفت: « به نظر من براي تعريف فلسفه قاره اي و در اينجا فلسفه قاره اي دين بهترست از منظر پسيني و پيشيني به اين امر مبادرت كنيم. در تعريف پسيني ميگوييم فلسفه دين قاره اي بهترست در چه حوزه هايي توليد انديشه كند. در تعريف پسيني به دنبال وجه جامع و اشتراك ميان فيلسوفان مسمي به قاره اي مي گرديم و مي گوييم مثلا فرگه، كيركگور، فوكو، نيچه و .... چه حوزه هاي مشتركي دارند. به نظر من جمع ميان اين فيلسوفان متنوع ممكن نيست و تعريف پسيني كار آساني نيست. پس به اين معنا فلسفه دين قاره اي تعريف پسيني و پيشيني دارد.»

اخوان ادامه داد: «با اين ملاحظات تعريف كلي فلسفه دين عبارت از تفلسف درباره دين است. اما بايد بپرسيم خودِ دين چيست؟ دين را بايد در چهار موضوع مدنظر گرفت. اول «نهاد دين» كه در اينجا بحث هايي مثل تعريف دين، كاركرد دين، منشا دين و انتظار بشر از دين، گوهر دين و رويكردهاي مختلف به دين در آن مطرح است. موضوع دوم «پديده هاي ديني» مثل معجزه، خدا، ايمان ديني و موضوع سوم «مفاهيم ديني» و چهارم «احكام و گزاره هاي ديني» است. هر تلاش فلسفي اي كه به اين ابعاد دين يپردازد به معنايي فلسفه دين است. در اينجا تفاوت به نظر من تنها در روش است. غايت اين فلسفه دين هم اين است كه مفاهيم و گزاره هاي ديني را توضيح داده و تبيين كنيم. در حاليكه غايت الهيدان اين است كه از صدق گزاره هاي ديني دفاع كند.»

اخوان در تعرف فلسفه قاره اي در نگاه پسيني افزود: « اگر بخواهيم به فلسفه قاره اي از منظري پسيني نگاه كنيم مواجه با مشكل ديسيپلين در فلسفه قاره اي مي شويم. فلسفه دين قاره اي در نگاه پسيني و ملاحظه مكتوبات موجود، به چهار موضوع ديني كه شرح دادم توجه ندارد. بلكه تنها با دغدغه هاي بيروني مثل هستي شناسي وقتي احساس مي كند كه يك همپوشاني و اشتراك ميان مباحث وجود دارد، به دين نظر مي كند. چنين نظر و مراجعه اي نتيجه ي خوشايندي را ايجاد نكرده است. اگر فلسفه دين قاره اي با روش خود به سراغ اين چهار موضوع و مفهوم ديني رفته بود اينگونه نمي شد. مهمترين مقوله دين ايمان است و اتفاقا فيلسوفان قاره اي در مبادي اي مثل ايمان ،اميد، ترس، تنهايي و اضطراب و ... مي توانند به بحث ورود كنند. به عنوان مثال فخر رازي در مباحث خود عنوان مي كند كه اگر قرآن آيه اي نداشت جز آيه 94 سوره انعام مبني بر « وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَي كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»، براي قرآن بودنِ قرآن كافي بود.چنين آيه اي ناظر به تنهايي آدمي است كه يكي از موضوعات و التفات هاي جدي فلسفه قاره اي است. يا اينكه در سوره سبا عنوان مي شود كه ايمان با شك قابل جمع نيست و در سوره نبا حضرت ابراهيم از خداوند طلب ميكند كه با نشان دادن آياتي براي او اطمينان قلب ايجاد كند. فيلسوف قاره اي دين مي تواند از اين منظر ظرافت تفاوت بين نداشتن اطمينان و شك را بازگويي كند. از اين نظرات فلسفه دين قاره اي مي تواند كاستي هاي فلسفه تحليلي دين را جبران كند.»

اين استاد فلسفه افزود: «فلسفه هاي دين توليد شده كمتر به احوال و كمتر به افعال پرداخته اند. عمده تمركز فلسفه دين تحليلي به اقوال بوده است. در حاليكه مثلا ابوسعيد ابوالخير به نقل از پيامبر اكرم(ص) ميگويد كه: الشريعه اقوالي و الطريقه افعالي و الحقيقه احوالي.»

اخوان در زمينه و تحليل كتاب نيز گفت: «كاش در انتخاب كتاب براي ترجمه دقت و تتبع بيشتري صورت مي گرفت. 12 فيلسوف قاره اي و ادبيات متفاوت فلسفي شان زحمت بسيار زيادي را براي ترجمه و تسلط بر مفهوم مي طلبد. اما كاش به جاي اين كتاب به عنوان اولين كتاب چاپ شده در حوزه فلسفه دين قاره اي به زبان فراسي، كتابي كه بيشتر شكل درسي داشت، انتخاب و منتشر مي شد. ما در حوزه فلسفه دين در زمينه موضوعاتي مثل پرداختن به شخصيت بنيانگذاران اديان، شرح و توضيح ايمان، چرايي شكل و اصناف مختلف دينداري در دوره هاي مختلف عمر غفلت ها و كاستي هاي جدي داريم كه مغفول مانده اند.»

اخوان در بخش پاياني سخنان خود در نقد مطالب مطرح شده در كتاب «فلسفه قاره اي و فلسفه دين» گفت: «در مقدمه كتاب از سوي مترجم نسبت به فلسفه تحليلي دين اين نقد گفته مي شود كه اين نحله معاصر صرفا به اديان ابراهيمي پرداخته است. در حاليكه در سالهاي اخير نيز توجه روزافزوني از سوي فلسفه تحليلي نسبت به اديان شرقي صورت گرفته است. در ايراد ديگري نيز كه به نظر من نقدي نخ نما است، ايراد الهام گيري فلسفه تحليل از روش علم تجربي آورده مي شود. اين نقد متعلق به سالهاي 1950 است و به آن پاسخ داده شده و ديگر امروز رايج نيست.»

**9222**1601**