فلسفه دين زايايي خود را از دست داده است

تهران-ايرنا- محمد ابراهيم باسط در دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي گفت: برخي فيلسوفان مي گويند در آينده نزديك ممكن است كه فلسفه دين دچار فروبستگي شود و زايايي خود را از دست بدهد.

به گزارش خبرگار گروه دانشگاه ايرنا، به مناسبت انتشار كتاب تازه چاپ «فلسفه قاره اي و فلسفه دين» نشست تخصصي اي به بهانه اين انتشار در دانشگاه علامه طباطبايي و به همت فصلنامه علمي فلسفه لوگوس برگزار شد.

محمد ابراهيم باسط دانش آموخته دكتري فلسفه دين به عنوان مترجم كتاب هدف اصلي ترجمه را مورد توجه قرار گرفتن موضوع فلسفه قاره اي در فلسفه دين عنوان كرد و گفت : اين كتاب شايد بهترين در نوع خود نباشد.چرا كه بعد از سال 2011 كه سال انتخاب كتاب براي ترجمه بود، كتابهاي بهتري در اين حوزه چاپ شده است. ترجمه هم به علت حضور فيلسوفان مشهور به سخت نويسي و وسعت مباحث و ايده هاي فيلسوفان متعدد و متنوع چه بسا ايده آل نباشد و اشكالاتي داشته باشد. من خودم به اين موضوع معترفم.
باسط افزود: اين مبحث مطرح است كه چه اتفاقي موجب شد كه مبحثي تحت عنوان فلسفه دين قاره اي در دپارتمان هاي فلسفي مطرح شود. ماجرا از اين قرار بود كه برخي فيلسوفان گفتند در آينده نزديك ممكن است كه فلسفه دين دچار فروبستگي شود و زايايي خود را از دست بدهد. آنها چهار مشكل و نقد را در فلسفه دين جاري كه منبعث از فلسفه تحليلي و شاخه اي از حوزه زبان شناختي آن است مطرح كردند.

باسط در بيان اين چهار مشكل و نقد اشاره كرد: اولين مورد بحث محدوديت موضوعي فلسفه تحليلي دين است كه عموما متوجه موضوعاتي محدود و مكرر شده است. مباحثي مثل زبان دين، براهين اثبات خدا، تجربه ديني، دين و عقل و ..
نكته دوم را متاثر از كانت، كاربرد نداشتن بحث هاي فلسفه دين براي عامه مدنظر دارم. به عنوان مثال برهاني مثل برهان وجودي آنسلم كجا به كار مردم عامه در باور به اثبات وجود خدا آمده است؟ نكته و اشكال سوم اين است كه قيدي براي دو عنوان فلسفه دين نيامده است، در حالي كه مقصود از دين در اينجا تقريبا مسيحيت يا اديان ابراهيمي است و دين به معناي خاص كلمه است و به عنوان مثال اديان شرقي منظور نيستند‌. منظور از فلسفه هم بيشتر گرايش فلسفه تحليلي است و سخن از ديگر نحله ها در اين حوزه مطرح نمي شود. به اين اعتبار عنوان درست تر فلسفه دين معاصر، فلسفه تحليلي اديان ابراهيمي است. چهارمين نقد اين است كه فلسفه قاره اي دين هم، بديل فلسفه تحليلي اديان ابراهيمي نيست. چرا كه فلسفه قاره اي مقابل فلسفه اي جزيره اي (انگليسي زبان) است. در حاليكه فلسفه انگليسي منحصرا شامل فلسفه تحليلي نيست و فلسفه هاي پراگماتيستي و پويشي نيز جزو فلسفه هاي انگليسي هستند.

باسط افزود: در فلسفه اي قاره اي ذهن ها سريعا به سمت هايدگر مي رود. در حاليكه فلسفه قاره اي در يك منطقه جغرافيايي ناشي مي شود و منحصر به يك مكتب هم نيست. بر خلاف فلسفه تحليلي كه با يك مكتب مواجهيم. در فلسفه قاره اي تنوعي از مكاتب از جمله پديدارشناسي، پراگماتيست، ساختارگرايي، پسا ساختارگرايي، فمنيسم، هرمنوتيك و غيره سخن به ميان مي آيد. با اين اوصاف بايد همچنان تاكيد كرد كه بديل فلسفه تحليلي، فلسفه قاره اي با اين انواع مكاتب نيست. بلكه بديل فلسفه تحليلي، فلسفه غيرتحليلي است.

**9222**1601**