یك روز با زنان خاكستری در منزلگاه آخر

تهران - ایرنا - یك ساختمان قدیمی سه طبقه بین مكانیكی های شهر خرم آباد وجود دارد كه هم شلتر (اقامتگاه شبانه) و هم DIC ( مركز گذری كاهش آسیب) برای زنان است.

به گزارش خبرنگار اعزامی گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا به خرم آباد، اولش، اعتماد به نفس نداشتم فكر كردم، نمی توانم این ساختمان را پیدا كنم، چون معمولا این ساختمان ها مخصوصا وقتی كه زنان كارتن خواب در آن بیتوته می كنند یا با عناوینی مثل مركز كاهش آسیب شناخته می شوند و یا اینكه اصلا تابلو ندارند. اما خوشبختانه همه آن را می شناختند و پیدا كردنش راحت بود. راننده استانداری با من بود و كمك كرد تا آنجا را پیدا كنم. اولش از یكی از مكانیكی ها پرسیدم؛ « آقا ! DIC»، این اطراف هست؟
-چی؟ دی چی!؟
-DIC بهش مركز كاهش آسیب هم می گویند.
-نه! نمی دونم.
-خوابگاه خانم ها چی؟
-آهان. خب خانم بگو، خوابگاه خانم ها. 200 قدم جلوتر.
200 قدم جلوتر رفتیم و دوباره پرسیدم.
-آقا! مركز كاهش آسیب یا خوابگاه خانم ها رو می دونین این اطراف كجاست؟
-همون جایی كه خانم ها شب ها می خوابند؟
-بله.
-اون مكانیكی با تابلو قرمز رو می بینید؟ كنار همونجاست.
ابتدا فكر كردم كه مركز كاهش آسیب یا DIC تابلو ندارد اما بعد كه تابلوی نسبتا بزرگ مركز را دیدم تعجب كردم. روی تابلو، درشت نوشته بود «مركز گذری كاهش آسیب (DIC)» و بعد هم تقریبا ریز، نوشته شده بود «اقامتگاه شبانه بانوان». نمی دانم چرا، ملت، نوشته های درشت تابلو را نخوانده و به ذهن نسپرده بودند اما اقامتگاه شبانه بانوان آن هم با خط كمی ریز تر را به خاطر سپرده بودند. البته یك خوبی هم داشت و آن این بود كه خدا را شكر اقامتگاه شبانه بانوان در محله ای مسكونی نبود كه اگر بود احتمالا اعتراض مردم را در پی داشت و نمی گذاشت آنها سر راحت به بالین بگذارند.
خودرو استانداری، جلو یك ساختمان قدیمی، ترمز كرد و قرار شد راننده منتظر بماند. محض احتیاط شماره موبایل را به او دادم تا اگر اتفاقی افتاد یك نفر نجاتم دهد. جلو روی ما،درِ یك ساختمان قدیمی باز بود با پله هایی با لبه صاف كه اگر از آنها می خواستی پایین بیایی باید خیلی احتیاط می كردی چون هر آن احتمال داشت به علت صاف بودن لبه پله ها از بالا سُر بخوری و در پایین پله ها پخش زمین شوی. طبقه اول كه خبری نبود اما طبقه دوم، دو تا در داشت. یكی از آنها دری آبرومند و چوبی به رنگ قهوه ای بود و در بعدی دری چوبی قدیمی با رنگ استخوانی.
روی در قهوه ای ضربه زدم، كسی جواب نداد. در و دیوار كثیف و به طرز عجیبی سكوت، فضا را احاطه كرده بود. گوشم را تیز كردم شاید از آن طرف در صدایی بشنوم كه نشنیدم. ترس، وجود را در برگرفت. هیچ صدایی شنیده نمی شد. احساس كردم صدای تپش قلبم را می شنوم. دستم كمی می لرزید روی در استخوانی رنگ قدیمی و زهوار دررفته ضربه ای زدم باز هم كسی جواب نداد. كاش به آقای راننده می گفتم كه من را همراهی كند. اشتباه كردم كه تنها به این مكان آمدم. یك حس مسخره كنجكاوی همراه با ترس دوباره به سراغم آمده بود؛ یعنی هم می ترسیدم و هم كنجكاو بودم. انگار كسی من را وادار كرده بود كه در استخوانی رنگ را باز كنم. یك بسم اله گفتم و در را با ترس باز كردم. آماده بودم فرار كنم. پیش خودم فكر كردم كه كسی یا كسانی پشت آن در، ایستاده اند و به محض باز شدن آن، من را به داخل می كشند. تصمیم گرفتم به محض اینكه در را باز كردم، جَلدی پله ها را پایین بروم و فرار كنم. در، با صدای قژ روی پاشنه اش چرخید و عین فیلم های ترسناك باز شد. یك دفعه در این سكوت، پشت آن، موجودی را دیدم. كم مانده بود جیغ بزنم و فرار كنم. دلم هوری ریخت پایین. زبانم بند آمده بود و آماده فرار كه خانمی با لباسی راحتی در حالی كه گردنبندی بدلی و بلند به گردنش آویزان بود از پشت در، آشكار شد. راستش هر دو از همدیگر ترسیدیم. من در آن سكوت، انتظار كسی را پشت در نداشتم؛ او هم انتظار كسی مثل من با لباس رسمی را نداشت. چشمم كه به صورتش شكست، كمی آرام گرفتم و بعد، هر دو به هم خندیدیم.
چشم گرداندم ببینم فضا چگونه است. روبروی دیدگانم اتاقی با و میز و دفتر و دستكی به چشم می خورد. دیگر، كمی شجاع شده بودم و مطمئن بودم كه این جا یك مسئول دارد.
-بفرمایید تو.
آن زنی كه پشت در بود این را گفت. اولش فكر كردم مسئول شلتر است اما بعد فهمیدم كه یكی از ساكنان شلتر هست در واقع در اصطلاح خودمان یك زن كارتن خواب است. قیافه اش به یك زن كارتن خواب نمی خورد. تپل، مهربان و با لباس هایی تمیز و یك گردنبند بلند البته بدلی كه برق می زد. غیرممكن بود در شرایطی دیگر حدس بزنم این زن، كارتن خواب است. یك مامان بود؛ مادر سه دختر!
به اتفاق همین خانم با گردنبند بلند بدلی از راهرویی باریك گذشتم و به هالی رسیدم كه روی فرشی ماشینی، زنی دیگر نشسته بود و داشت در كیفش چیزی جستجو می كرد. سری بلند كرد و بیحال و شاید هم بیخیال با چشمانی خمار، جواب سلام من را داد و دوباره سرش را گرم جستجو در كیف كرد.
بعد، خانمی با مانتو و مقنعه از اتاقی روبروی هال به استقبالم آمد. آهسته بدون اینكه كسی از ساكنان شلتر بفهمد خودم را معرفی كردم.
شكوه همایونی، معاون مركز بود. من را كنار میز خود روی صندلی هدایت كرد و خیلی راحت و برخلاف تصور من كه فكر می كردم از ورودم ممانعت می كند و من را به بیرون از ساختمان راهنمایی می كند، به من، صندلی تعارف كرد تا بنشینم. انگار نه انگار كه من خبرنگارم. عین یك دوست شروع كرد به صحبت كردن و معرفی مركز و ساكنانش و مراجعه كنندگانش.از نگاه همایونی انگار می خواندم این شعر را كه « هر چه می خواهد دل تنگت بپرس».

**هم معتاد و هم تن فروش
همایونی به 15 ، 16 زنی اشاره كرد كه تقریبا هر شب به شلتر می آیند برای استراحت. البته شلتر هفت تا تخت بیشتر نداشت اما بالای هر كمد، چند تایی پتو و بالش بود برای آنها كه جا نداشتند تا روی تخت بخوابند.
همایونی می گفت: اینجا هم DIC هست و هم شلتر (هر دو ویژه خانم ها) به شمار می آید. یعنی برخی از خانم ها، فقط می آیند به صورت سرپایی از ما خدمت می گیرند مثلا سرنگ یا كاندوم مجانی می گیرند و یا HIV داشتن احتمالی خود را تست می كنند. اما ما به اندازه 35 تا 40 نفر در روز در سه وعده به مراجعین و زنان كارتن خواب، غذا می دهیم. حتی استفاده از حمام هم برای آنها مجانی است. یعنی اگر زنی كارتن خواب به ما مراجعه كند و بخواهد، حمام برود، مانعی وجود ندارد.
یك سوال توی گلویم گیر كرده است و آن اینكه چرا برخی از این خانم ها با وجود كارتن خواب و معتاد بودنشان، اینقدر تمیز هستند؟ درست مثل نسرین* خانمی كه در ابتدا دیده بودم.
همایونی جواب داد: این خانم های مرتبی كه می بینی، اول كه به شلتر می آیند اینطور نیستند. بوی دود و كثافت می دهند طوری كه نمی شود تحملشان كرد. به همین علت، ابتدا آنها را می فرستیم حمام و لباس تمیز به آنها می پوشانیم. همین نسرین را كه می بینید و فكر می كنید كه اصلا كارتن خوابی به او نمی آید، بدو ورودش اینطور نبود! از بس سیاه و كثیف بود، نمی شد به او نگاه كنی. الانش را نگاه نكنید شیك است باید قبلش را می دیدید.
- یعنی منظورتان این است كه معتاد هم هست؟!
-البته كه هست بیشترشان معتاد هستند و برای گذران امور تن فروشی هم می كنند.
-یعنی این نسرین كه می گویید، تن فروش است؟!
-این! اینكه 50 ( سال) رو رد كرده!
-تازه سه تا هم دختر و سه تا داماد داره.
دیگر این بار زل زدم به نسرین و نمی توانستم چشم از چشم نسرین بردارم.
باورم نمی شد آنكه، چشمانی به زلالی دریا آبی داشت و فكر می كردم كه چقدر مهربان است كه البته بود اما به گفته خانم همایونی كمی از سلامت عقل بی بهره.
همایونی می گفت: دخترهای نسرین او را طرد كرده اند. یك بار یكی از دخترهایش، طلاق طلاق كشی داشت و داماد نسرین به نسرین گفته بود، دخترت را طلاق می دهم، بیا با هم باشیم.نسرین آنطور كه خودش تعریف می كند در تهران، صاحب خانه ای بزرگ و ثروتی بوده است اما اینكه چه شده به این فلاكت افتاده است در موردش چیزی نگفته است. فكر می كنم شما از تمیزی و شیكی این ها تعجب كرده اید الان ظهر است و سروكله یكی پیدا می شود كه اصلا باورتان نمی شود كارتن خواب است.
چند دقیقه ای از این صحبت ها نمی گذشت كه زنی با هفت قلم آرایش كه كاپشنی نارنجی، یك شلوار Leg و یك جفت كفش كتانی سفید پوشیده بود از در، داخل آمد. موهای رنگ شده اش جلب توجه می كرد.
همایونی، آهسته گفت: این همانی است كه می گویم. اسمش میتراست. هر چه پول در می آورد صرف دكتر متخصص پوست و انواع و اقسام كِرِم های آرایشی و بهداشتی می كند. یك روز داشت گریه می كرد گفتم؛ چی شده!؟ جواب داد؛ یكی از كِرِم هام تموم شده!

** بارداری به خاطر نرفتن به كمپ ترك اعتیاد
یكی دیگر از این زنان به اتاق همایونی آمد تا چیزی بگوید.فكر كردم به گویش لری حرف می زند كه من اصلا نمی فهمم بعدا به من گفتند؛ با زبان « لك» حرف می زده است.
به همایونی گفتم: این، یكی چه می گوید؟
-هیچی. كاندوم می خواهد.
- برای خودش؟
- ظاهرا نه. می گوید برای دوستش می خواهد اما احتمالا برای خودش می خواهد.
- یعنی خجالت می كشند كه از شما كاندوم بگیرند؟!
- بیشترشان بله. خجالت می كشند.
میزی در گوشه ای از هال قرار داشت. به گفته همایونی، كاندوم ها را هر روز روی میز می گذارند تا خانم ها بردارند.
همایونی، با لبخند ادامه داد: گاهی اوقات چشم كه از چشم بر می داریم و سرمان را كه بر می گردانیم، می بینیم كاندوم ها نیست. همه را بر می دارند. گاهی اوقات هم مثل سمیرا ( همانكه لك حرف می زد) به ما می گویند برای دوستشان می خواهند ما هم چیزی نمی گوییم به آنها كاندوم ها را می دهیم. برای ما سلامت آنها مهم است. مهم نیست برای چه كسی می برند.
-این سمیرا كه الان آمد داخل اتاق، كارتن خواب و معتاد است؟
-نه. الان نیست. قبلا بود. الان از یكسال،20 روز مانده كه پاك شده است. شیشه می كشید. بعد از اینكه پاك شد، پول هایش را جمع كرد و اتاقی در حومه شهر گرفت. اما فقط یك اتاق هست و سرویس بهداشتی ندارد به همین علت هر روز می آید اینجا، هم سه وعده غذا را می گیرد و هم اگر به شستشو نیاز داشت، حمام اینجا را می رود. یك بچه هم به دنیا آورد كه می گوید بچه دست شوهرش هست!
-چه وقت بچه را به دنیا آورد؟
-وقتی كه معتاد بود؟
-چطوری؟
-بعضی از این زنان معتاد و كارتن خواب برای اینكه گرفتار دستگیری و كمپ ترك اعتیاد نشوند، عمدا حامله می شوند تا كسی كاری به كار آنها نداشته باشد و به كمپ نروند؟
-واقعا؟! یعنی اگر زنی حامله باشد دیگر به كمپ نمی رود؟!
-ظاهرا كه همین طور هست. سمیرا در عالم اعتیاد، یك بچه هم آورد.
-بیچاره بچه!
یادم آمد كه چند سال پیش برای تهیه گزارشی به یكی از بیمارستان های دولتی تهران رفتم. مترون آن بیمارستان هم به این زاد و ولد ها اشاره می كرد. اینكه زنان معتاد و فقیر برای زایمان به این بیمارستان مراجعه می كردند اما بعد ، یواشكی نوزاد را جا می گذاشتند و فرار می كردند. آن وقت روی دست مددكاری نوزادی بود كه مجبور می شد مسئولان بهزیستی را برای بردن نوزاد خبر كند.
الان هم دارد همین اتفاق می افتد. همایونی می گفت: در بیمارستان های دولتی خرم آباد هم هستند زنان معتادی كه حامله اند و برای وضع حمل به بیمارستان مراجعه می كنند و بیشتر آنها سر فرصت در حالی كه نوزاد را در بیمارستان می گذارند، فرار را بر قرار ترجیح می دهند.
مساله فقط این نیست. یك مشكل دیگر هم وجود دارد و آن اینكه آیا این نوزادان زنان معتاد، سالم هستند؟ مثلا خودشان معتاد یا به عفونت HIV مبتلا نیستند؟
خیلی تلاش می كنم پیشداوری و قضاوت نكنم اما به هر حال، صرف نظر از اینكه خبرنگارم، می خواهم نظر خودم را به عنوان یك انسان بدهم. «این كار یك جنایت است».

** آزمایش ندادن به خاطر ترس از بیماری
دراین گیرو دار و زنان رنگ و وارنگ و برخی پرزانته(آرایش كرده) بودند كسانی كه معلوم بود واقعا كارتن خواب هستند. مثل آن زنی كه در هال نشسته بود و داشت توی كیفش به دنبال چیزی می گشت. انگار تیك داشت در آن یك ساعتی كه در شلتر بودم مدام سرش توی كیف بود. آخرش، بی نتیجه بدون اینكه از كیفش چیزی پیدا كند، برخاست و به سمت دستشویی روانه شد. داشت دولا راه می رفت. همایونی می گفت كه مریض است و می ترسد برود آزمایش دهد. چون حدس می زند كه اچ آی وی یا هر عفونت دیگری داشته باشد. داستان این زن هم جالب است. به گفته همایونی با پسری در حدود 22 یا 23 ساله، تك فرزند و پولدار دوست می شود و عقد می كند.
همایونی می گفت: نمی دانید كه پدر و مادر پسر، چه بلوایی به پا كردند و چقدر بابت این عقد ناراحت بودند اما فایده ای نداشت.
-الان پسره كجاست؟
-كجا باشه خوبه؟ زندان دیگه.
-مگه اون هم معتاد بود.
-البته كه بود. این اعتیاد بد دردی است. گرفتار كه شوی نمی دانی چه می كنی.
روی میزی كه همایونی می گفت، كاندوم ها را هر روز روی آن می گذارند، زنی دیگر با چادری مشكی نشسته بود. زن جوان از جایش بلند شد و به سمت پارچ قرمز آب رفت تا آب بخورد. چادر به مانتوش چسبیده بود. یك لیوان آب خورد و با لبخند به لری چیزی به همایونی گفت. وقتی می خندید، دندان های نداشته اش معلوم بود. فقط دو عدد دندان در فك بالا داشت و بقیه را كشیده بود. دوباره رفت كنار میز روی صندلی نشست. بعد دستش را زیر سرش روی میز قرار داد. چرتش گرفت و خوابید.
ظهر بود و بوی خورشت قیمه تمام فضای شلتر را گرفته بود. ناهار را برای هر كه در آن شلتر بود توی ظرف های یك بار مصرف می آوردند و همه قیمه به دست می رفتند به اتاقی به اصطلاح اتاق ناهار خوری تا غذای خود را بخورند.
نسرین كه می رفت و می آمد و به من انواع و اقسام خوراكی ها را تعارف می كرد. یك بار یك مشت آجیل، یك بار بیسكویت و یك بار هم ناهار قیمه را.
همایونی می گفت كه نسرین گویا از شما خوشش آمده است!
ته گلویم خشك شده بود. برایم چای با یك قندان قند و دو تا شكلات روی قندها آوردند. خیلی بی ادبی بود اگر چای را نمی نوشیدم. چای را با شكلات سركشیدم.

**یك مورد موفق
حین سركشیدن چای بود كه زنی قبراق! متفاوت از دیگران از در شلتر، وارد شد. چقدر سرحال بود! واقعا سرحال. اسمش را گفتند فاطمه است. همایونی می گفت كه ترك كرده و در زمان حاضر یكسال و چهار ماه است كه شیشه و هروئین را كنار گذاشته است.
این عالی بود. یك نمونه فوق العاده در بین این همه زن كارتن خواب. فاطمه، دیگر كارتن خواب نبود. بافتنی می كرد و با هنرش كسب درآمد داشت. داشت لری حرف می زد كه خانم همایونی گفت: این خانم، لری بلد نیست از تهران آمده است.
فاطمه خجالت می كشید ساده حرف بزند. تلاش می كرد به لری حرف نزند اما وسط حرف هایش كه می رسید با لهجه دیگری ادامه می داد. به هر حال آنچنان كه داشت لری و فارسی ساده را قاطی حرف می زد یكسری مدال پلاستیكی رنگی به من نشان داد.
-این ها چی هست؟
-مدال هامه خانوم.
همایونی گفت: فاطمه از اعضای NA (انجمن معتادان گمنام) هست و هر كدام از این مدال ها با رنگ هایشان یك مفهوم دارد. مثلا مدال سفید، خوشامدگویی گروه NA هست و مدال های نارنجی، قرمز و زرد و رنگ های دیگر هر كدام یك معنا دارد. روی هر مدال چیز نوشته شده است روی یكی نوشته است 60 روز (60 روز از پاكی گذشته است)، روی یكی نوشته است یك سال ( یك سال از پاكی گذشته است) و ...
فاطمه چقدر به این پاكی افتخار می كرد و قسم می خورد كه دیگر سراغ هیچ موادی نمی رود. می گفت: هر روز می آیم و تست پاكی را به خانم همایونی می دهم. اینطوری خانم همایونی مطمئن می شود كه سراغ مواد نرفته ام.
فاطمه كمی هم چاق شده بود و چقدر راضی از این چاق شدنش. می گفت: خانم! نمی دانید یك سال پیش چه اوضاعی داشتم. 30 ،40 كیلو بیشتر نبودم تمام صورتم گود رفته بود. نمی شدقیافه ام را ببینی.
-از آن روزها عكس هم داری؟
-عكس! نه. آن موقع ها به حال خودم نبودم كه عكس بگیرم.
همایونی در این میان، به كمك فاطمه آمد و گفت: آن اول ها نمی توانستیم قیافه فاطمه را درست ببینیم. آنقدر كه قیافه درهمی داشت. یك روز به زور دستگیرش می كنند و به كمپ ترك اعتیاد می برندش كه ترك كند همانجا تصمیم می گیرد كه در كمپ بماند. به جای 21 روز، 6 ماه ماند و تا الان هم خدا را شكر پاك است و با بافتنی ، خرج خود را در می آورد. یك اتاق هم حومه شهر گرفته است اما آنجا هم حمام ندارد و اینجا هم حمام می رود و هم غذا می خورد.
فاطمه یك روسری ساتن كوتاه به سر و مانتویی كه از كمر پلیسه شده بود به تن داشت. این طوری چاق تر معلوم می شد اما باكی نبود چون فاطمه خوشحال بود. با ته آرایشی هم تلاش كرده بود تا اثر چندین سال اعتیاد را از صورتش ببرد. می گفت و می خندید و من در این جمع برایش خیلی خوشحال.
فاطمه فكر می كرد كه من مسئولی، چیزی هستم. به من می گفت: خانم! میشه برای ما خانم هایی كه پاك شده اند و عضو NA هستند كاری كنید؟
-چه كاری؟
-ما الان جایی برای جلساتمان نداریم مجبوریم جلسه های خود را در نماز خانه یكی از پارك ها برگزار كنیم.
همایونی هم حرف های فاطمه را تایید كرد. اینكه خانم هایی كه الان از اعتیاد پاك شده اند جایی برای جلسات NA ندارند. ای كاش بهزیستی بیشتر به ما می رسید.
او نكته ای دیگر را هم اشاره می كند و آن اینكه زنان معتادی كه با هزار زحمت، پاك می شوند به حمایت بیشتری نیاز دارند كاش دولت آنها را حمایت می كرد. كاش سرپناهی و كاری به آنها می داد.
نزدیك ساعت 2 بعد از ظهر است و كم كم DIC و شلتر باید تعطیل شود. همایونی می گفت: شلتر را از 2 تا پنج بعد از ظهر تعطیل می كنیم و همه هم باید بیرون بروند.
-توی این سه ساعتی كه شلتر تعطیل است این خانم ها كجا می روند؟
-امامزاده، پارك. هر جا كه شد.
واقعا این سه ساعت را زنان چه می كنند؟ البته اوضاع شلتر زنان در خرم آباد به نظر می رسد حداقل از لحاظ زمان بندی بهتر از اهواز باشد. در آنجا كه شلتر از هشت شب تا هشت صبح باز بود و زنان كارتن خواب، 12 ساعت بیرون از شلتر بسر می بردند اما در خرم آباد سه ساعت. شلتر دارد تعطیل می شود و همایونی به زنان ساكن در آن اخطار تعطیلی را می دهد كه «ناهارتان را بخورید می خواهیم تعطیل كنیم». قرار است كاركنان بعدی، شیفت را از همایونی تحویل بگیرند.
از زنان ساكن شلتر و همایونی خداحافظی كردم. آنها هم به گرمی من را بدرقه كردند. نسرین می گفت: باز هم بیاید این طرف ها.
به همایونی دم در كه رسیدم گفتم: این اتاق در قهوه ای، اتاق چه كسی هست؟
او هم جواب داد: این اتاق مسئول شلتر و DIC هست كه امروز نیامده است.
پله ها را پایین آمدم راننده را دیدم با چشم های كنجكاو. فكر كنم خیلی دلش می خواست بداند در آن ساختمان چه خبر است. در خودرو را باز كردم و روی صندلی نشستم. عجب روزی بود!
به این سه ساعت تعطیلی می اندیشیدم. این زنان كارتن خواب در این سه ساعت چه می كنند؟ اگر هوا خیلی سرد باشد یا خیلی گرم چه؟ كجا می روند؟
خانم «ابتسام داشی»، معاون پیشگیری اداره كل بهزیستی لرستان روز قبلش در خصوص اینكه شمار مراجعان خانم به شلتر كم است ، ناراحت بود. اما من اولش خوشحال شدم از اینكه شمار مراجعان خانم به شلتر كم است. این در حالی بود كه داشی نظری دیگر داشت. او می گفت: اگر این زنان مراجعه كمتری به شلتر داشته باشند یقین داشته باشید سر از خانه های تیمی در می آورند. در آنجا به آنها مواد می رسانند و آنها هم خدمت سكس می دهند.
داشی نگران سلامتی این زنان و همچنین نگران كسانی بود كه با زنان كارتن خواب رابطه جنسی برقرار می كنند.
بیخود نبود كه همایونی هرگز از این زنان بابت اینكه كاندوم ها را برای چه كسی می خواهند سوال نمی كرد. او هم نگران سلامتی آنها است.
گفته می شود این شلتر، تنها شلتر زنان در خرم آباد است. همایونی می گفت: تمام این زن ها آسیب دیده اند و نیازمند كمك هستند. برخی از آنها در كودكی مورد سوء استفاده جنسی نزدیكان و آشنایان خود قرار گرفته اند.
گزارش: لیلا خطیب زاده
*تمام اسامی زنان كارتن خواب این گزارش ساختگی است.
پژوهشم ** 1776 **1552